افتخار شهادت در آغوش امام حسین + صوت
سرویس فرهنگی (ویژه نامه روز پنجم محرم): عبیدالله بن زیاد پس از این که احساس کرد عمر بن سعد در مقابله با امام مصمم نیست، شبث بن ربعی را در رأس چهار هزار نفر نیروی جنگی به کربلا فرستاد. شبث روز پنجم محرم وارد کربلا شد و تحت فرمان عمر بن سعد قرار گرفت.
به نقل از بیشتر تواریخ، ابنزیاد در فاصله روزهای سوم تا دهم محرم، افراد دیگری را به همراه جنگجویان به کربلا فرستاد.
بر پایه سنت پیر غلامان امام حسین(ع) روز پنجم محرم مختص عبدالله بن الحسن(ع) است. نوجوان ده، یازده سالهای که معرفت و بینش عمیق بنیهاشم را فدای جان خود به رخ جهانیان کشید و پرونده شهدای بنی هاشم را کامل کرد. عبدالله چنان غرق در غصه عموی خود بود که امام حسین (ع) به حضرت زینب(س) سفارش موکد کرد، مبادا از عبدالله غافل شود. از آنجا که عبدالله به جهت یتیمی در دامان عموی خود رشد کرده بود، عاشق و شیفته ابی عبدالله بود.
امام رضا ـ علیه السلام ـ به «ریان ابن شبیب» فرمود: «ای پسر شبیب! هجده نفر از ما بنی هاشم در کربلا شهید شدند که در روی زمین نظیر نداشتند. این هجده نفر به جز فرمانده لایق و پیشوای عالیقدر خود امام حسین ـ علیه السلام ـ که پنجاه و هفت ساله بود، همه جوان بودند؛ جوانان سی و پنج ساله و کمتر تا نوجوانان دوازده ساله و ده ساله! دیگر جانبازان کربلا نیز بیشتر از نسل جوان بودند و در حقیقت میتوان گفت، بیشتر فداکاران قهرمان کربلا را جوانان تشکیل میدادند».
هنگامی که یزید بن معاویه شرافت و فضیلت را لگدکوب میکرد، این جوانان فداکار، مردانه قیام کردند. سیمای جوانی این جوانان پر شور و از جان گذشته تا همیشه در تاریخ رستاخیز حسینی میدرخشد.
آری چهره تابناک آن جوانان بود که تلؤلؤ خاص قیام تاریخی حسین ـ علیه السلام ـ را در دل قرنها به یادگار باقی نهاد. آخرین جوان باقی مانده از نسل بنی هاشم عبدالله بود؛ پدرش امام حسن مجتبی (ع) و مادرش، دختر شلیل بن عبدالله است.
عبدالله که به علت شهادت پدر، در نزد عموی بزرگوار خود رشد کرده بود، علاقه و وابستگی وصف ناپذیری به عمو حسین (ع) داشت و از این روی بود که امام(ع) در واقعه عاشوار به خواهرش زینب (س) سفارش داشت که مبادا دست عبدالله را رها کنید.
در مقاتل آمده است، عبدالله از تل زینبیه، شاهد قتلگاه بود و عمو خود حسین (ع) را زخمی و بی یاور دید. دیگر ندای «هل من ناصر» را کسی لبیک نمیگوید و غربت همه فضای صحرای کرب و بلا را پر کرده است.
عبدالله تاب نیاورد و به هر زحمتی بود، دست خود را از دست عمه جدا کرد و همچون تیر از کمان رها شد و به سوی عموی خویش دوید. خود را به آن حضرت رسانید و گفت: «به خدا قسم از عمویم جدا نمیشوم.
در آن هنگام، شمشیری به طرف امام حسین (ع) روانه شد. عبدالله دست خود را سپر شمشیر قرار داد و دستش به پوست آویزان شد و فریاد زد: عموجان. حسین ـ علیه السلام ـ او را در بغل گرفت و به سینه چسبانید.
داغ علی اصغر برای امام تازه شد. خون تمام وجود عبدالله را فرا گرفته.
امام فرمود: برادرزاده عزیزم! بر این مصیبت که بر تو وارد آمده است، صبر کن و از خداوند طلب خیر نما، زیرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق میکند.
این در حالی است که در برخی از مقاتل آمده که ناگاه حرمله بن کاهل، تیری بر او زد و او در دامان عمویش حسین (ع)، به شهادت رسید.
به نقل از بیشتر تواریخ، ابنزیاد در فاصله روزهای سوم تا دهم محرم، افراد دیگری را به همراه جنگجویان به کربلا فرستاد.
بر پایه سنت پیر غلامان امام حسین(ع) روز پنجم محرم مختص عبدالله بن الحسن(ع) است. نوجوان ده، یازده سالهای که معرفت و بینش عمیق بنیهاشم را فدای جان خود به رخ جهانیان کشید و پرونده شهدای بنی هاشم را کامل کرد. عبدالله چنان غرق در غصه عموی خود بود که امام حسین (ع) به حضرت زینب(س) سفارش موکد کرد، مبادا از عبدالله غافل شود. از آنجا که عبدالله به جهت یتیمی در دامان عموی خود رشد کرده بود، عاشق و شیفته ابی عبدالله بود.
امام رضا ـ علیه السلام ـ به «ریان ابن شبیب» فرمود: «ای پسر شبیب! هجده نفر از ما بنی هاشم در کربلا شهید شدند که در روی زمین نظیر نداشتند. این هجده نفر به جز فرمانده لایق و پیشوای عالیقدر خود امام حسین ـ علیه السلام ـ که پنجاه و هفت ساله بود، همه جوان بودند؛ جوانان سی و پنج ساله و کمتر تا نوجوانان دوازده ساله و ده ساله! دیگر جانبازان کربلا نیز بیشتر از نسل جوان بودند و در حقیقت میتوان گفت، بیشتر فداکاران قهرمان کربلا را جوانان تشکیل میدادند».
هنگامی که یزید بن معاویه شرافت و فضیلت را لگدکوب میکرد، این جوانان فداکار، مردانه قیام کردند. سیمای جوانی این جوانان پر شور و از جان گذشته تا همیشه در تاریخ رستاخیز حسینی میدرخشد.
آری چهره تابناک آن جوانان بود که تلؤلؤ خاص قیام تاریخی حسین ـ علیه السلام ـ را در دل قرنها به یادگار باقی نهاد. آخرین جوان باقی مانده از نسل بنی هاشم عبدالله بود؛ پدرش امام حسن مجتبی (ع) و مادرش، دختر شلیل بن عبدالله است.
عبدالله که به علت شهادت پدر، در نزد عموی بزرگوار خود رشد کرده بود، علاقه و وابستگی وصف ناپذیری به عمو حسین (ع) داشت و از این روی بود که امام(ع) در واقعه عاشوار به خواهرش زینب (س) سفارش داشت که مبادا دست عبدالله را رها کنید.
در مقاتل آمده است، عبدالله از تل زینبیه، شاهد قتلگاه بود و عمو خود حسین (ع) را زخمی و بی یاور دید. دیگر ندای «هل من ناصر» را کسی لبیک نمیگوید و غربت همه فضای صحرای کرب و بلا را پر کرده است.
عبدالله تاب نیاورد و به هر زحمتی بود، دست خود را از دست عمه جدا کرد و همچون تیر از کمان رها شد و به سوی عموی خویش دوید. خود را به آن حضرت رسانید و گفت: «به خدا قسم از عمویم جدا نمیشوم.
در آن هنگام، شمشیری به طرف امام حسین (ع) روانه شد. عبدالله دست خود را سپر شمشیر قرار داد و دستش به پوست آویزان شد و فریاد زد: عموجان. حسین ـ علیه السلام ـ او را در بغل گرفت و به سینه چسبانید.
داغ علی اصغر برای امام تازه شد. خون تمام وجود عبدالله را فرا گرفته.
امام فرمود: برادرزاده عزیزم! بر این مصیبت که بر تو وارد آمده است، صبر کن و از خداوند طلب خیر نما، زیرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق میکند.
این در حالی است که در برخی از مقاتل آمده که ناگاه حرمله بن کاهل، تیری بر او زد و او در دامان عمویش حسین (ع)، به شهادت رسید.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۸
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



