صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

مسأله قصاص

مهدی فارغی
کد خبر: ۲۰۱۵۸۸
| |
8301 بازدید

سطحی‌نگری و گاه تنبلی ما در اندیشیدن، باعث می‌شود در رویارویی با بسیاری موضوعات، تلاش کنیم به دنبال یک قاعده کلی برای برخورد با مفاهیم پیرامون خود باشیم و گاه نیز با آمیختن احساسات کاذب و نادیده گرفتن شرایط و تبصرات مسائل، تفکرات نادرستی را هضم می‌کنیم یا حتی ترویج می‌دهیم.

متأسفانه همین مسأله، باعث بحران‌های بین‌المللی نیز شده است؛ مثلاً کلیت تفکر حاکم امروزی، قصاص را جنایت می‌داند یا بیشتر مردم دروغ و رشوه و ... را بدون قید و شرط زشت می‌دانند یا هر نوع مبارزی را تروریست قلمداد می‌کنند و ... و زمینه فراهم است برای جهان خوارانی که با بهره از احساسات کاذب مردم برای بشریت اشک تمساح می‌ریزند و به روی آشکارترین جنایات و غارت‌های خود، نام گسترش دمکراسی و مبارزه با تروریسم می‌گذارند و مردم نادان هم باور می‌کنند!

من به یقین رسیده‌ام که دروغ هر چه بزرگتر، باورش برای مردم راحت‌تر است و اینکه بسیاری مردم، یا حق را آگاهانه نمی پذیرند یا از سر نادانی، آلت دست قدرت‌های تبلیغی و رسانه ای هستند و با استناد به قرآن و نهج‌البلاغه و منطق، می‌توان اثبات کرد که به جز در مواردی معلوم، همیشه حق در اقلیت  است! البته شاید این دیدگاه من را توهین قلمداد کنید، ولی می‌‌توان هزاران مثال در این باره برای اثبات آن آورد؛ اما چه کنیم که با بسیاری از در آمار و ارقام قطعی مورد پذیرش طرف انتقاد شونده هم نمی‌توان برای اثبات مدعا وارد شد، چون یا سکوت کرده یا بحث را عوض می‌کنند یا دست به دامان خنده‌دارترین توجیهات می‌شوند که می‌توان از برخی لطیفه ساخت یا نهایت پس از چند گفت‌وگو و به بن بست رسیدن یا بحثی موازی را شروع می‌کنند یا دست به دامن سفسطه می‌شوند که اگر اصول برخورد با سفسطه را بدانید یا بدانید که چگونه بحث موازی را دوباره به بحث نخست بازگردانید، خواهید دید آن شخص دیگر هوس نمی کند، وارد گرداب مباحثه با شما شود؛ البته اگر بتواند از آن گرداب به طریقی فرار کند!

همچنین یکی دیگر از آفات مردم در رویارویی با مسائل، بی‌توجهی به مقیاس و درصد و کم و کیف است؛ مثلاً بسیاری می‌گویند، فلسطینیان خود زمین‌هایشان را به اسرائیل فروختند، ولی وقتی از این افراد پرسیده شود، آیا می‌دانید صهیونیستها چند درصد زمین‌های فلسطین را خریدند، همگی اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند! چون فهم آنها کشش این را نداشته که پس از خبر شنیدن فروش زمین، این مسأله را هم پیگیری کنند، بعد دهان به قضاوت بگشایند و بفهمند کمتر 3 درصد زمین‌های فلسطین ـ آن هم در سخت‌ترین شرایط تحمیلی ـ با نرخ‌هایی عجیب ارزان فروخته شد و مابقی اشغال شد!

اما مصیبت بعدی که گریبانگیر بسیاری از مردم است، مربوط به پایه کج دیوار عقاید آنهاست که بالطبع تا ثریا کج می‌رود که بنا بر پرورش افراد در جبر محیطی بسیار سخت بتوان حتی کمی از انحراف این دیوار عقاید کاست؛ بنابراین، گاهی نخبگان از سر دلسوزی برای مردم مجبور می‌شوند، کارهایی کنند که ظاهراً خلاف آزادی یا حقوق بشر است؛ مثل فیلترینگ که در واقع مشکل از ناپختگی مراجعین است، نه از تنگ نظری فیلترکنندگان!

اکنون در این نوشتار، به مسأله اختلافی قصاص و در چند نوشتار بعدی به چند مبحث که در جهان به شدت درباره آنها اختلاف نظر وجود دارد، پرداخته می‌شود.

مسأله قصاص

«وَلَكُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»؛

و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است، ای صاحبان خرد! شاید شما تقوا پیشه کنید «البقرة/179».

بیشتر مشکلاتی که در جهان روی این مسأله وجود دارد، ناشی از برخورد احساسی افراد با این مسأله است، در حالی فلسفه قصاص، همین جریحه‌دار نشدن احساسات است؛ البته در افقی بلندتر!

یکی از مهمترین عواملی که باعث وضع قصاص شده، عبرت گرفتن از روزگار مجرم است تا کسانی اگر هم بدذات هم هستند، دست‌کم از ترس مجازات جرم نکنند و بدین گونه آمار تخلف پایین بیاید که این یک اصل پذیرفته شده در جوامع است؛ اما با وجود این، بسیار دیده می‌شود مجرمانی نالایق بخشش، توسط ستم‌دیدگان مورد بخشش قرار می‌گیرند که هم جفا در حق خود می‌کنند، هم جفای بزرگتری در حق جامعه، چون راه را باز می‌کنند برای تکرار اعمال مجرمانه از سوی دیگران و حکایات تلخ همچنان ادامه پیدا می‌کند و صد متأسفانه از سوی بسیاری افراد به القابی همچون بزرگوار و کریم و پاکدل و ... مزین می‌شوند!

مثلاً شخصی بسیار پست فطرت و البته بدون عقل که می‌آید و دختری را با اسید پاشی کور و ناقص می‌کند، لایق بخشش است؟ آیا همین بخشش راه را باز نمی‌کند برای اسیدپاشی‌های بعدی؟ آیا خداوند نمی‌فرماید هر عملی را قصاصی است؟ «المائدة/45».

نکته ای هم که بیشتر فراموش می‌کنند، این است که قصاص نهایتاً فقط آب خنکی است بر داغ دل ستم دیده یا بازماندگانش یا هر دو، وگرنه هیچ دردی از آنها را واقعاً برطرف نمی‌کند؛ مثلاً کسی که کور شده با قصاص بینایی‌اش بازنمی‌گردد، پس واقعاً چه کار زشتی است کسی بخشوده شود که به عمد مرتکب کاری شده که جبران ندارد و خداوند هم با در نظر گرفتن این موضوع، مجرمین را به چنان مجازات‌هایی وعده داده که تصور آن هم برای ما سخت است؛ مثل وعده عذاب ابدی برای قاتلی که عمداً بی گناهی را به قتل برساند. تصور کنید بی‌نهایت سال سوختن در آتش عظیم جهنم برای یک قتل، در حالی که خاطره سوختن چند صدم ثانیه‌ای انگشت هم برای ما بسیار آزار دهنده است!

پس مهمترین اشتباهی که بسیاری مردم و حتی بسیاری از نظام‌ها در رویارویی با این مسائل مرتکب می‌شوند، این است که خود را در جایگاه ستم‌دیده نمی‌گذارند! و به همین دلیل، عادلترین احکام ما مثل حکم اعدام را مورد هجمه شدید قرار می‌دهند، در حالی که از نظر منطق، قصاص هم جبران مکافات نمی‌کند و باید مجرم در آتش جهنم هم بسوزد که با یک مثال تشریح می‌کنم.

آیا شما حاضرید من دست شما را قطع کنم و شما هم به قصاص دست من را؟! مطمئناً خیر! اگر خود شما قاضی و مجری حکم باشید، به قصاص دستتان چنان مجازاتی از من می‌کنید که در تاریخ شکنجه‌ها کم نظیر باشد! چون هر چه مجازات می‌کنید می‌بینید دست بریده شده شما باز نمی‌گردد و از اینکه بیخود بی‌دست شده‌اید، مدام بر نفرت شما افروده می‌شود و هر چه بیشتر هم قصاص کنید، سبک نمی‌شوید!

اشتباه نکنید این افکار سادیسمی نیست، چون با این حساب نعوذ بالله خداوند حادترین مشکل سادیسمی پیدا می‌کند با جهنمی که وعده داده است! بلکه این سزای شخصی است که چنان انحطاط اخلاقی دارد که با قساوت، دست شما را که بی‌گناه هستید، قطع کرده است! پس انسان پست را نسبت به درجه پستی وی مجازات کنیم بحق هست و باید چنان عبرتی برای دیگرام شود که فکر ستم به دیگران را به ذهن هم راه ندهند!

اما ما مجاز به چنین کاری نیستیم! بلکه بنا بر عقاید ما، این امر را خداوند انجام می‌دهد و ما تنها باید در چهارچوب مجازات دنیوی که خداوند تعیین فرموده، عمل کنیم تا زمانی که خداوند در روز شعله‌ور شدن جهنم به حساب ستمکاران برسد!

اما شگفت‌ترین مسأله این است که بسیاری مجازات مختصر دنیوی را هم بزرگ می‌شمارند! و بدتر اینکه برخی آن را وحشی‌گری خطاب می‌کنند! و دست به دامان استدلالاتی عجیب از قبیل «بدی را نباید با بدی جواب داد»! می‌شوند، در حالی که این گفته برای مواردی مشخص و خاص است که در آن سود را در بخشش ببینیم به کار می‌رود.

پس ما نه تنها باید به قوانین قصاص خود که از جانب خداوند آمده، افتخار کنیم و از هجمه‌های دشمنان نترسیم، بلکه باید از حالت تدافعی هم بیرون بیاییم! خصلتی در بسیاری افراد هست بدین صورت که اگر قدمی عقب بروی، صد قدم جلو می‌آیند و گر قدمی جلو  بروی صد قدم عقب می‌روند تا جایی که ضرب‌المثل «دست پیش بگیر تا پس نیفتی!» رواج دارد!

ما مسلمان‌ها هم باید این گونه باشیم. چرا باید پاسخگوی غرب و شرق باشیم؟! چرا دست پیش نگیرم تا دست‌کم پس نیفتیم؟! چرا ما آنها را سرزنش نکنیم؟ چرا آنها در باطل خود اتفاق نظر دارند، ولی ما در حق خود نه؟!

مثلاً چند وقت پیش انفجاری در نروژ رخ داد و  یک نفر نزدیک صد نفر را کشت؛ اما بنا بر قانون در این کشور، بیشترین مجازات برای هر نوع جرمی 21 سال است؛ یعنی برای کشتن هر شخص، نزدیک هشتاد روز زندان برای این شخص تمام شد! اگر میلیون‌ها نفر در نروژ را هم می‌کشت، باز همین 21 سال زندان می‌رفت! مسخره نیست؟! این مشت است نمونه خروار از قوانین قصاص مدرن!

چرا ما از کنار قوانین خنده‌دار آنها ساده می‌گذریم و مسخره نمی‌کنیم؟! بله! بنا بر آیه صریح قرآن و تأیید تفاسیر آن هم، کسی که مورد مسخره واقع شود، باید در زمان و مکان خوب مسخره را به مسخره کننده بازگرداند؛ همان چیزی که نوح(ع) پس از مسخره شدن به مسخره کنندگان وعده آن را داد!

ما که به ناحق مسخره می‌شویم، چرا نمی‌آییم مقابله به مثل کنیم؟ چنان غرب و شرق را برای خود بزرگ کرده‌ایم که یا مشکلات آنها را ندیده‌ایم یا نخواسته‌ایم ببینیم و واقعاً مرغ همسایه را غاز دیده‌ایم! کمتر مسلمانی هست که واقعاً بداند ما در چه جایگاهی هستیم و آنها در چه جایگاهی! و اگر جویای حقیقت باشید، کم نیستند منابعی که شما را به این حقایق برسانند.

مسأله دیگر آن که ما به دلایلی از جمله ناآگاهی از دین خود یا در فشار‌های بین‌المللی، اندکی از مجازات‌های واقعی اسلامی فاصله گرفته‌ایم، وگرنه در منابع ما و حتی قرآن تصریح می‌شود که می‌توان مجرمین را با درد و شکنجه فراوان به دیار باقی فرستاد؛ هرچند شکنجه دنیوی در مقابل اخروی، تقریباً هیچ است، ولی چون عقل بسیاری مردم به چشمشان است و از خطر نزدیک کوچک بسیار بیشتر از خطر بزرگ حتمی آینده (حسابرسی اخروی) می‌ترسند، برای همین، خداوند هم با در نظر گرفتن این مسأله، اجازه داده است مجرمین خاصی را به سختی به قتل رساند.

آنجا که می‌فرماید:« مَلْعُونِینَ أَینَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا»(سوره احزاب آیه 61) ترجمه:« (منافقین) از همه جا طرد می‌شوند و هر جا یافته شوند گرفته خواهند شد و به سختی به قتل خواهند رسید!»

پیامبر نیز درباره مجرمانی که وقاحت را به نهایت می‌رسانند، مجازات‌هایی جز مرگ آسان را اعمال می‌کردند؛ مثلاً امر کردند دست و پای کسانی که میهمان پیرمردی بودند که میزبان خود را با شکنجه کشتند و اموالش را سرقت کردند، پس از دستگیری قطع کنند تا در خون خود بغلتند و با درد به هلاکت برسند یا جناب مختار ـ رضوان الله علیه ـ هم در مواجهه با اشقیای دشت کربلا، همین رویه را پیش گرفتند و به جای گردن زدن (که مرگ با کمترین درد است) مجازات‌هایی از قبیل سوزاندن در دیگ روغن داغ یا لگد شدن زیر سم اسب و امثال این را انتخاب می‌کردند.

پس اگر به عقل و وجدان خود مراجعه کنیم، خواهیم دید قصاص مجرم، نه تنها منافاتی با اخلاق ندارد، بلکه عین اخلاق است و این می‌تواند به بسیاری از شبهات دین ما نیز پاسخ گوید؛ مثلاً بسیار دیده‌ام بسیاری از افراد، وقتی می‌شنوند پیامبر دستور گردن زدن نزدیک هفتصد یهودی بنی قریظه را صادر کردند و شخص امام علی(ع) خود مستقیم گردن نزدیک چهارصد نفر را زدند، توهم می‌زنند که مگر خدای نکرده این پیشوایان قسی‌القلب بودند؟! در حالی که پاکی این بزرگواران را می‌رساند که برای حفظ مردم از توطئه‌های شوم و برانداز و برای مصلحتی بزرگتر، خائنین بسیار وقیح را به سزای اعمالشان رسانند.

پس با نگریستن منطقی به این موضوع، می‌توانیم پاسخی مناسب و قاطع به اتهامات مستشرقین داشته باشیم. آخرین نکته هم مسأله شبهه‌برانگیز حکم «سنگسار» است که حرف و حدیث‌های فراوانی پیرامون آن هست که توضیح آن و اثبات بدعت آن در اسلام به نوشتاری مستقل موکول می‌شود.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟