دیروز، امروز و فردای حوزه و روحانیت
گفتوگوی تابناک با حجتالاسلام سید ابوالحسن نواب
کد خبر: ۲۰۰۷۹۴
| | 8813 بازدید

* بفرمایید از چه سالی وارد حوزه شدید؟
ــ من سید ابوالحسن نواب، متولد سال 1337 در شهرضا در یک خانواده روحانی ـ که پدرم هم شاگرد حضرت امام بود؛ البته شاگرد اخلاق حضرت امام بود ـ به دنیا آمدم. در دوازده سالگی طلبه شدم و به مدت دو سال در شهرضا درس طلبگی خواندم و پس از آن وارد حوزه علمیه قم شدم و بعد مستقیم آمدم به مدرسه حقانی و تا سالهای آخر هم در مدرسه حقانی بودم.
* در مدرسه حقانی در چه مقطعی تحصیل میکردید و اساتید شما چه کسانی بودند؟
ــ من بیشتر دروس سطحم را در مدرسه حقانی خواندم و رجال روحانی انقلاب اغلب استادهای ما بودند؛ از آیتالله جنتی، آیتالله مصباح، شهید بهشتی، آیتالله قدوسی، آقای محمدی گیلانی، مرحوم آقای آذری قمی، مرحوم سید مهدی روحانی، آیتالله احمدی میانجی، آیتالله سید محقق داماد و ... شما کمتر میتوانید یکی از رجال انقلاب را نام ببرید که استاد نباشد.
*تفاوت مدرسه حقانی با حوزههای دیگر علمیه که در همین مقطع طلبه تربیت میکرده است، چه بود و اگر چنین تفاوتی هست، بفرمایید این تفاوت را چه چیزی پدید میآورد؟
ــ مدرسه حقانی دارای سه ویژگی بود؛ یکی مسائل معنوی که در آن بسیار قوی بود و سکاندار اصلی آن، خود مرحوم قدوسی بود، البته آقای مصباح و شهید بهشتی هم بودند ولی ایشان انگیزهشان بسیار قوی بود.
*از چه کسانی متأثر بود؟
ــ متأثر از علامه طباطبایی بود و نیز عرفای بزرگ همچون امام خمینی هم بودند. همه هستی آقای قدوسی امام خمینی بود.
ویژگی دوم آن، این که در نظم و درس بسیار قوی بود.
ویژگی سوم، آن است که روحیه شدید انقلابی بر آنجا حاکم بود.
*اگر میشود کمی درس آن را باز کنید. ما در ویژه نامه پنجره هم دیدیم، به فرض شما فارسی یا ریاضی یا گلستان سعدی کار میکردید؟
ــ در آنجا همه علوم به شدت کار میشد و آقای قدوسی تصمیمشان این بود کسی که از مدرسه شان فارغالتحصیل میشد، هیچ کم و کسری نداشته باشد در مقایسه با حوزه درسی و دانشگاهی؛ یعنی زبان انگلیسی، تاریخ و موضوعاتی که هنوز هم در حوزه آن جایگاه خود را ندارد.
* یکی از پرسشهایی که به ذهن من میرسد این است که امکان دارد، مدیران مدرسه حقانی، خودشان را برای اداره جامعه آماده میکردند و اشراف داشتند؟
ــ من هنوز سوال پیشین شما را پاسخ ندادم و این که اینها چه پشتوانهای داشتند که این گونه بودند و فکر میکردند؟
خواستم بگویم آرزوی شصت تا هفتاد سال برنامهریزی در حوزه را داشتند. ببینید هفتاد سال آرزو از زمان دوران آشیخ عبدالکریم حائری تا آن سالی که من میگویم؛ آن هم این همه سال و حتی آشیخ عبدالکریم در سخنانشان هست که همین طور که چشمپزشک و دندانپزشک و ... داریم، همان طور هم باید در فقه تخصص داشته باشیم. این آروز از زمان عبدالکریم بوده است و عصاره این فکر به نخبگان زمان آقای بروجردی منتقل شد که آقای بهشتی از نخبگان آن دوره بود. بعد عصاره این فکر به نخبگان دوران امام خمینی، یعنی دوران پس از آقای بروجردی بود.
مدرسه حقانی از پدیدههای تاریخی و تبلور بسیاری از آرمان هاست؛ یعنی عصاره اندیشههای سه نسل و آرزوی تحول، مثلا زمان آشیخ عبدالکریم آرزوی تحول بوده و در همین مرحله کارهایی انجام شده مثلا امتحانات حوزه رهاورد زمان آقای بروجردی است. در هر مقطعی کاری انجام شده است. اینها آرزوهایشان دست به دست بوده و زمان امام رسیده و خود ایشان از کسانی بوده که در زمان آقای بروجردی آرزوی تحول داشته و کارهایی کردهاند. بعد این عصاره این میشود گفت در دو، سه برنامه در حوزه متجلی شد و در قم و مشهد جزو برنامه بود و یکسری از روحانیان به فکر برنامه ریزی افتادند.
مثلا آقای گلپایگانی هم به نسبت، مدرسهای راه انداختند که نسبت به حوزه آزاد بهتر بود، ولی ان مسائل انقلابیو ... در آن نبود و به بیت وصل بود و مستقل نبود. در آنجا همه زحمت کشیدند و مقداری از راه را رفتند. میپرسم پشتوانه هفتاد سال آرزو، کار و اندیشه برای تحول در حوزه در آنجا بود؟
* میشود ما از همینجا پل بزنیم به کارهایی که شما و دوستانتان در بحثهای حوزه کردهاید، همین گونه که شما میگویید، مثلا چند نسل دنبال برنامهریزی و تدبیر بودند، تلاشهای شما در حوزه، واقعا ادامه همین تدبیرها و نظمها و دغدغههایی بوده که در دوران طلبگی شما بوده است؟
ــ این نباید فراموش شود که مقام معظم رهبری، تعقیب کننده همه آن اهداف بودند، آن هم از زمان آغاز رهبری خودشان. هر هدف بزرگی که آیتالله بروجردی و امام خمینی و.... داشتند، ایشان تلاش کردند که محقق کنند. دارالتقریب را آقای خامنهای زنده کردند. برای شیعه مجمع اهل بیت تشکیل دادند. برای حوزه مرکز خدمات تشکیل دادند و ایشان با همه وجود پذیرفتند و از این کار حمایت کردند. این که بگویم من، کار من نیست، چون من توانی در حوزه نداشتم برای انجام این کارها، بلکه با حمایت ایشان، کارهای بزرگی انجام شد. ادامه راه بزرگان بود.
بسیاری از بزرگان حوزه میگویند اهداف مرحوم آشیخ عبدالکریم حائری، آیتالله بروجردی، امام خمینی، و ...همه آنها به دست ایشان محقق شد؛ یعنی ایشان مثلا برای خواهران ساماندهی جامعهالزهرا کردند، برای غیر ایرانیها ساماندهی جامعه المصطفی را کردند، برای کار خدماتی طلاب ساماندهی مرکز خدمات حوزههای علمیه را کردند. برای نگاه روشنفکری حوزه ساماندهی دفتر تبلیغات را کردند. البته ایشان ایجاد نکردند، بلکه هدایت و ساماندهی و در جهت درست قرار دادن دفتر تبلیغات، کار مقام رهبری بوده است. البته این کارها از دهه 60 بودند.
آقا آمدند بر همه کمبودها مثل رایانه در حوزه، اقدام کردند. طلبه و نسل رایانه چه ارتباطی میتواند داشته باشد که مرکز آن را راهاندازی کردند؟ ایشان آنجا را راه انداختند و مرکز خدماتی راهاندازی کردند که من مسئول آنجا بودم و با محبت ایشان آنجا بودم و از بنیانگذاران آن بوده و نیز از آغاز تا کنون عضو هیأت مدیره هستم و از آغاز تا کنون عضو هیأت مدیره و چهارده سال هم مدیر اجرایی بودهام و الان هم رئیس هیأت مدیره هستم و این مرکز توانست خدمات بسیاری ارایه دهد.
*اگر ممکن است درباره مرکز خدمات که اهداف آن چه بوده و چرا به وجود آمده و این که تا چه اندازه اهداف محقق شده و مسیری را که تا کنون پشت سر گذاشته، بفرمایید؟
ــ در جهاتی که مرکز خدمات برنامهریزی کرد، هم برای درمان و هم برای مرحومان از روحانیت و هم برای از کار افتادگی که ما به آن میگوییم «معمرین» یعنی بازنشسته و این اصطلاح قرآنی است. چون روحانی بازنشسته نمیشود و تا آخر عمر کار انجام میدهد و حتی در خانه هم بنشیند مردم در خانه از آنان مسئله میپرسند. بازنشستگی و مرحومین و .... اینها در بعد خدمات حمایتی در بعد حمایت تأمین مسکن طلاب است که ما توانستهایم در قم ده هزار خانه بسازیم که هفت هزار تای آن تحویل داده شده و تقریبا شش هزار تا ساکن هستند و هزار تا تحویل میشود و بقیه در دست ساخت است.
در حدود بیست استان هم مشغول به ساخت مسکن شدهایم از جمله تهران، اصفهان، مشهد، خرم آباد، اراک، یزد و در صندوقهای قرصالحسنه در همه استانها و چند فروشگاههای رفاهی داشته و بسیاری از کمبودهای طلاب را برطرف کرده ایم.
*پیش از انقلاب، به رغمی که انقلابیون درگیر کار انقلابی بودند، به دلیل نوع نگاهی که به علم داشتند، معمولا خروجی حوزه، علمای متعهد بوده است. یادم است در درس آقای جوادی که فرمودند که طلبههای فاضل، حق انجام کار اجرایی ندارند. هم اکنون یکی از نگرانیها این است که بخش مثلا بدنه روحانیت و نمیگویم علما و بزرگان و ...درگیر کارهای اجرایی بشوند که برخی ممکن است از دست دیگران ساخته باشد، ولی در عوض کارهایی که تنها از یک روحانی برمیآید زمین بماند و مثلا از بدنه هنگامی که بخواهیم برویم بالاتر، بحث پشتوانه تئوریک از نظام و برخورد ایجابی کردن با بحثهای فکری است. گاهی ما میآییم ده تا بیست و ... مرکز پاسخ به شبهات درست میکنیم؛ یعنی کسی دیگر کنشی انجام داده و ما در برابر آن واکنش نشان دهیم و این دفاع می شود و در دفاع بدترین برخورد است که بمانیم تا کسی شبهه ایجاد کند و در اذهان رسوخ دهد و شما بروید و این را از برخی اذهان بیرون آورید، ولی ما باید اثباتی رفتار میکردیم، به ویژه که الان نظام دینی است.
ــ ما چند تا مرکز پاسخ به شبه داریم و حدود دویست مرکز تولیدی ایجابی داریم و هم اکنون ضریب اینترنت قم بالاتر از تهران است و نیز ارتباطات و رجوع و روابط آن بیشتر از تهران است. حوزه تقریبا یک صدم دانشگاه دانشجو دارد. ما چهار میلیون دانشجو داریم و چهل هزار طلبه شاغل به تحصیل داریم، البته روحانی بیشتر داریم.
ولی با این حال، تولیدات حوزه در زمینه علوم انسانی با دانشگاهها برابری میکند. اگر زیادتر نباشد.
هم اکنون شما برون داد حوزه را ببینید که دلایل گوناگونی دارد. یک شخصیت مطهری اندازه چند ده هزار نفر تأثیرگذاری دارد و الان نیز این تفکر خشک نشده در حوزه. هم اکنون شاگردانی مثل تفکر آقای صدر یک تفکر رایج در حوزه است و نیز تفکر شهید مطهری و ... خود دفترتبلیغات و کتابخانه های تخصصی که در قم زده شده و مراکز دانشگاهی هفت هشت ده تا دانشگاه حوزوی داریم.
*در بحث رسانه که گرفتاری ماست، اکنون یکی از مسائل مهم در حرفه ما اخلاق رسانه است. یعنی این که بنده به عنوان یک متشرع بلدم نمازم را کی و چگونه بخوانم، ولی نمیدانم که این خبر را چگونه بزنم و ممکن است که شما بگویید اگر شما در فقه بگردید احکام غیبت و تهمت و حقوق افراد و ... هست.
ــ ما تعبیرش را این گونه اصلاح میکنیم و میگوییم سیلوها پر از گندم است، ولی نان بر سر سفره مردم نیست. شما دقیقا میگویید من کاری ندارم که غیبت و ...هست، من الان یک متن مدون امروزی میخواهم که آن سیلوی گندم را تبدیل کرده باشد به یک نان مطبوع من در سفره من و مجبورم مثال مادی بزنم. شما میخواهید بگویید من یک کتاب پر محتوا میخواهم.
باید بگویم که در این باره اقدام شد و دانشگاه اخلاق و تربیت در قم راه افتاده و با سخنرانی آیت الله مصباح آغاز به کار کرد و یکی از کارهای ما اخلاق کارکردی است و اخلاق رسانه ای، یکی از اولویتهای این پژوهش ماست. این که ما حوزه منفعل نداریم، حوزه پیشرفت داریم که دارد، یکی پس از دیگری در حال شناسایی خلأهاست و در حال ایجاد ساخت مراکز تخصصی است. و منفعل هم رفتار نمیکند.
حوزه علمیه شما بلافاصه پس از انقلاب درگیر جنگ شد و یک دهم از طلابمان در جنگ شهید شد. از 25 هزارتا طلبه 2500 شهید دادیم آن هم در دهه شصت و این آمار از نیروهای مسلح شهید نشدند و از هیچ قشری نبود و حوزه صددرصد درگیر جنگ بود و پس از آن هم درگیر نابسامانیهای اجتماعی بود.
الان هم دو جبهه دارد. یکی جبهه علمی و دیگری جبهه مقابل که باید در برابر آن پاسخگو باشد. فرق حوزه و دانشگاه این است که حوزه علم با مسئولیت است.
*بسیاری اوقات تولید ما خوب است، ولی رسانه 50 درصدش شاید تولید باشد و 50 درصد دیگر توزیع است. مثلا همین صداوسیما را در نظر بگیرید که هماکنون عموم معممین و ملبسین به لباس روحانیت که در صداوسیما به آنان تریبون داده می شود به معنای این که در واقع اینها اثرگذارند. اولا این که تایمهایی پرتی است مثلا صبح ساعت 6 آقای دکتر رفیعی را میگذارد و یا مثلا آقا مرتضی تهرانی را یا آقا سید ابوالحسن مهدوی یا .... میگذارند، اینها آدمهایی هستند که خوب هستند ولی تک، ولی عمومیت ندارد و یا آخر شبهای یکی از جنس شهاب مرادی را میآورند با آن لحن و بیان خوب و ... .؟
ــ اتفاقا همین که برای کار رسانه فکر شود، الان دهها نفر در زمینه تربیتی و پشتوانه فکری و ...مشغول کارند و بسیاری از آقایانی که صحبت میکنند پشتوانههایشان در قم هستند.
*اولا در آن رسانه خواستم بگویم که اتفاقا مرکز ادیان شما یک کتاب بسیار خوبی در دو جلد منتشر کرد ولی همان ترجمه است؟
ــ خیر ... بیشتر آن تألیف است از سلسله مقالات. چهار جلد است البته و در جمع که حساب کنیم بیشترش تولیدی است.
*اصل سخن من این است که ما باید یک جایی نظر تولید کنیم در عرصه نظر تولید اثباتی کنیم؛ تولید علم کرده و نظریه پردازی کنیم و این به گفتمان تبدیل شود و بنابراین، هم حضرت آقا و هم حضرت امام این گونه بود که مثلا سیاسیون را به علمای دین میسپارد برای این که اینها از سرچشمه دین تغذیه کنند و تبدیل به معرفت شود و در زندگی مردم بیاید... این اصلیترین وظیفه حوزه علمیه است؛ یکی این که آیا حوزههای علمیه، همان گونه که ما میآییم تدبیر امور اجرایی حوزه میکنیم و موضوعات را مدیریت میکنیم، یا به خاطر ویژگی خود عالم دین بودن ممکن آن حسن باشد که همه علمای دین ما دغدغه دین دارند و هر کدام با سلیقه خودشان تولید میکنند ولی الان ببینید یک شیخ انصاری بود میآید یک برشی از فقه و اصول ما میشود و یک عالمی هست به نام آقای نایینی که می شود یک مقطعی از فقه ما که اگر سی سال دیگر بخواهند دانش شیعه را تاریخ آن را بنویسند، آیا مثلا ما کاری کرده ایم در یکی از دانشها یا در حال تمهید برای این که بگویند مثلا فلان نظریه و بحث و رویکرد به فقه و اخلاق و ...در موضع دانش شیعه در جمهوری اسلامی به وجود آمده؟ یعنی می خواهم بگویم این از نظر من که دوستدار حوزه هستم این اصلی ترین دغدغه است.
ــ به نظر من اگر مثل ما دقیق بودید، باعث افتخارتان بود نظریاتی که پس از جمهوری اسلامی رخ داد. شما بگویید ابواب فقهی هشتاد و...است که هفت تا هشت تا ده تای آن رابطه شخصی است یعنی رابطه خلق و خالق است. هفتاد تای آن رابطه احکام حکومتی است و اجتماعی است. در اینها ما در فقه چه سرمایه ای داشتیم و الان ببینید چه سرمایه ای دارید. یعنی اگر می خواهید تعریف کنید، بگویید در مقطعی بود که امامی آمد و انقلابی کرد و فقه ما را از کتابخانه به صحنه اجتماع آورد. این امام سربازانش، فرزندانش و شاگردانش آمدند و درس خارجشان را گذاشتند حدود، دیات، قصاص و احکام اجتماعی و نماز جمعه و احکام سلطانیه و مصلحت در فقه اسلامی و بابی را باز کردند که فرض کنید ما تا پیش از حاکمیت به طهارت اهل کتاب به این شکل گسترده اعتقاد نداشتیم. الان فتوای مراجع و رسالات در این باره تدوین شده
شما اگر میگویید شیخ انصاری بعد از وحید بهبهانی که به اخباریگری پایان داد و در حقیقت مبارزاتی را وحید بهبهانی دنبال کرد و سازندگی را شیخ انصاری بنا کرد اگر شما میخواهید بگویید معمار اصول فقه جدید ما شیخ انصاری بود باید بگوییم معمار فقه حکومتی و بنیانگذار این فقه و موسس فقه حکومتی امام بودند. ایشان سرخطهایی را داد که بعد مبنای تحقیقات بسیار عمیقی در حوزه شد. مثلا همین که امام نقش زمان و مکان در اجتهاد را روشن کرد و چند مورد هم در زمان حاکمیت خودش اجرا کرد.
ایشان جسارتی که به حوزههای علمیه بخشید برای ابداع نظریات جدید بود همچون نظریه شطرنج. این دیگر از ابداعات امام بود و امام این جرأت را داد که فقه سنتی بازنگری شود با نگاه حاکمیت و این بسیار موثر بود و شاگرد صالح و خلف ایشان مقام رهبری که تمام این دوران را دیده؛ دوران مرحوم بروجردی، امام خمینی و ...را دیده است. ایشان یک فقیهی است که خود سالها حاکم بوده است. ایشان توانست از فقه مسائل بسیار جدیدتری در بیاورد و این باعث افتخار شما نیست که ما در شبیه سازی فتوا داریم و اهل سنت ندارند آن هم با آن گستردگیشان.
شما فتوای مقام معظم رهبری را با علوم جدیدی تطبیق دهید که چقدر پیشرفت است و این دستاورد ماست. فقه حاکمیتی و پیشرفته ...اینها نبود و شد. شما برای گزارش به آیندگان دستتان بسیار پر است؛ درباره مصلحت کتاب نوشته شده و درباره طهارت نوع انسان و نیز صدها مقوله فقهی که مسائل جدیدی است که نوشته شده چیزهایی و پاسخگوی آن است فقه.
*ببینید ما از اینجا به رابطه علمای دین با کسانی که عمل سیاسی انجام میدهند پل بزنیم. یکی از پرسشهای من این است که چقدر ـ جدای از شخص امام و مقام رهبری ـ حوزههای عملیه، توانایی همراهی را رهبران جمهوری اسلامی را دارند. همان اندازه که حضرت آقا به رغم گرفتاریهای روزانه برای تدبیر امور کشور مثلا در فقه هم نوآوری میکنند و کار تازه انجام میدهند، بدنه حوزه علمیه و علما و فضلای ما چقدر همراهی میکنند و دیگر آن که اگر این درست باشد که حوزه علمیه ما کارشان را خوب انجام میدهند، گفتمانهای مسلط در کشور ما و گفتمانهایی که سیاسیون به شعار و برنامههای پنج ساله تبدیل میکنند و بنا بر چشم انداز مینویسند و مقام معظم رهبری خودش مجبور میشود در ایران اسلامی چه اندازه حوزههای عملیه کارسازند در این راه ؟
ــ می گویم از صد سال پیش تا کنون جامعه روحانیت شیعه، در دفاع از شیعه و مسلمانان پیشگام بوده است.ببینید شما همزمان با هجوم انگلیس به عثمانی و روس به ایران، علمای فریقین فتوا دادند؛ سید کاظم طباطبایی، مرحوم آخوند خراسانی، شیخ الشریعه، پدر آیتالله کاشانی، ابوالقاسم کاشانی، اینها همگی بیانیه مشترکی در دفاع از حکومت ایران و در دفاع از حکومت عثمانی مشترک دادند.
برگشتیم به صد سال پیش. پس از آن مواضع حوزه علمیه را در قصه مشروطه داریم و بعد از آن در قصه ملی کردن نفت و در قصه انقلاب اسلامی و بعد در داستان جنگ داریم... . من بر این باورم که حوزه حضور بسیار فعالی در مسائل اساسی جهان داشته و امروز حوزه علمیه قم و رهبری و روحانیتش در دفاع از مردم مظلوم فلسطین، عراق، افغانستان و .... چقدر دفاعشان جانانه است...من هشت بار به مصر رفته ام و همه این رهبران را ما به منازلشان رفته ایم
حوزه علمیه و علما در جهان اسلامی، نقش خودشان را به هوش در دفاع از اسلام و علمای اهل سنت هم در قصه حمله روس به ایران دفاع کردند. علمای شیعه در قصه حمله ایتالیا ازلیبی دفاع کردند. اینها همه اسنادش هست.
دفاع کردند از مسلمانانی که مظلوم واقع شدند. باصدور فتوای جهاد.
اما این مسأله که ایشان میگویند آیا ما در ریز مسائل حکومتی میتوانیم نقش داشته باشیم، باید بگویم در حد ممکن بله، ولی هنوز شمار و عدهمان در این اندازه که بتوانیم ریز وارد میدان شویم نیست ؛ یعنی ما طلبههایی که بتوانند کارشناس نظام مدیریتی کشور باشند، نداریم.
*مبانی منظور است؟
ــ در مبانی حداکثر تلاش می شود مثل شورای نگهبان که عقبه آن در قم است. مرکزی در قم دارد که همین مسائل را تطبیق مسائل میکند. ولی این که آیا به گونه ای رسیده ایم که نه تطبیق مسائل که تأسیس مسائل را با نقطه نظر کارشناسان دینی باشیم. وقتی شروع به بسم الله قانون گذاری می کنیم. مقام رهبری از بیشترین ظرفیت حوزه استفاده میکند، مجلس شورای اسلامی مرکز پژوهشهای در قم ایجاد کرده، که آن هم در تدوین قوانین کمک میکند و همه می کوشند از این دریا به گونه ای بهره گیرند اما این که بگوییم آیا این حوزه میتواند همه نیازها را برآورده کند، خیر. برای این که شرایط ما اقتضا نمیکند. ما از یک طرف برای شهرها، روستاها، مساجد، مدارس، کارخانهها مبلغ میخواهیم و هزاران مسجدمان امام جماعت ندارد.
خب اینها یک طرف و حوزه فکری و تأمین آن از سوی دیگر و مهمتر از همه برای تأمین جهان اسلام. چند تا حوزه فکری در جهان اسلام فعال است؟ آیا قاهره با قم میتواند برابری کند آیا بیروت و بغداد میتواند منبع تغذیه جهان اسلام باشد. قاهره باشد میتواند، ولی در بحث جهان اسلام هم در حال رخ دادن است این اتفاق.
ـ حوزه مجبور است مثل دانشگاه لایههای گوناگون اجتماع را پوشش دهد. همان گونه که دانشگاه از کاردانی، کار را آغاز میکند تا به بالاترین آدمهایی که در پژوهشکدهها مبتکر باشند، برود و در خلق نظریات جدید علمی. این مجبور است که لایههای گوناگون را پوشش دهد حوزه ما و حوزههای دینی دیگر هم مجبوریم همین کار را انجام دهیم. اما این را توجه کنید که ما هزار وسیصد و ... حکومت نداشتیم.
*ما شیخ انصاری داشتیم.
ــ خیر شما فقه حکومتی نداشتید.
ما پیشتر مثلا اهل سنت در هزار و سیصد سال حکومت داشتند و دهها کتاب سلطانیه نوشته اند، سدضرایع، فتح ضرایع و ...ما تربیت نکردیم...علوم انسانی ما اسلامی نبوده است.
اگر دانشجویی به تربیت اسلامی شده بود مسأله اش را از حوزه دینی گرفته بود
*مثلا آقای مهدوی هر هفته کلاس اخلاق داشت خروجیهای دانشگاه از سال 68 به بعد است که اگر نگاه کنید، از اول به همه این دانشجویان، خیلی از این آدمهای با این که سر این کلاسها بودند، رخداد دیگری برایشان روی داده است. مثلا یک هم کلاسی اتریشی داشتیم، یا کسان دیگری، اینها بحثشان این بود که در غرب طرف میگفت وقتی طرف ...
ــ سخن من این است که چرا این روح و این فضا نهادینه نمیشود و این شاگردان خارجی میگفتند که در غرب طرف می رود به سر کلاس جان هیک به عنوان پدر پلورالیزام مینشیند و اگر 90 درصد رفتار اجتماعی هم با آن نخواند ولی این روح پلورالیزم در ذهن وی می نشیند.
آقای مصباح گفتند که اخلاق که شما روی آن حساس هستید، از عقاید و فقه مهمتر است و سخنانش هم جالب بود. البته شما خبر را زدید،
آقای مصباح گفتند هنگامی که اخلاق خراب شد هم فقه و هم اعتقاداتش میرود و گفت از اول غیبت صغرا چه حجم از کتابهای نوشته شده و چقدر این اخلاق نهادینه شده است. نخستین فضیلت مدرسه حقانی این بود که همه ما به خاطر آن اخلاق حاکم که اخلاق مرحوم آقای قدوسی بود؛ تلاش داشتند اخلاقی شوند.
یکی از دوستان ما آقای معلا میگفتند، فلانی سی سال از شهادت قدوسی میگذرد و ما هنوز جرأت نداریم در خیابان بستنی بخوریم... آقای قدوسی میگفتند آقای معلا نخور. سی سال گذشته و این است تأثیرگذاری.
الان ما حقانی چپ داریم، راست، میانی، جبهه پایداری، جامعه روحانیت داریم و الان شما یک مرکز مجمع روحانی داریم که در آن طلبه های حقانی هست، جامعه روحانیت هست که در آن روحانی حقانی داریم، در جبهه پایدای ولی راحت دور هم مینشینیم. یعنی آن بغضهای سیاسی و ...را نداریم. روح حاکم بر ما همان قدوسی است.
من این تعصب را بر دانشگاه امام صادق حاکم میدانم و آنها جان به جانشان کنیم، اگر طرفشان سخنگوی دولت اصلاحات باشد، یا طرفشان آقای رئیس دبیر شورای امنیت باشد، اما اینها نسبت به خودشان سمپاتی دارند. این روح خودش را تکذیب نمیکند و این روح نظام آموزشی در آنها هست. همه امام صادقیها به عنوان بهترین نماد تربیتی دانشگاهی هستند. مثلا در مسجد دانشگاه میگویم خدایا در سرزمین در جایی هست که این همه بچه حزباللهی زیر یک سقف نماز میخوانند؟! این به عنوان یک نماد موفق تربیتی نیست.
شماها باید به رغم همه خوبی و بدیهایتان، یکسری اصالت دارید و من به عنوان مدیری در این بیست سال گذشته از آنها استفاده کردم. من یکی از اتهاماتم در زمانی که معاون فرهنگ و ارتباطات بودم این بود که گفتند آقای نواب اینجا را دانشگاه امام صادق کرده است. البته من اتهامات بسیاری داشتم، من چون با بچههای سپاه هم بودم و برجیان در مصاحبه اش هم صریح گفت که در دفاع مدیران جوان همچون فلانی باشید. من از بچههای سپاه استفاده کردم همچنین از بچههای جنگ، روحانیت و امام صادق و مجموعه ای را راه انداختم. شما میخواهید امام صادق در جامعه تکثیر شود باید مهدوی کنی پیدا کرد و بیاید فداکاری کند. وی از ریاست گذشت و ... .
*بزرگان میگویند فداکاری را کسانی میکنند که کار اجرایی انجام میدهند، در حالی که آقای مهدوی کنی کار مورد علاقه اش را انجام داد.
ــ آقای مهدوی کنی فداکاری کرد و از نخست وزیری آمد به رئیس دانشگاه.
وی در سی سال گذشته مثل شمع سوخت و باید حقش ادا شود. همچنین آقای باقری کنی. که شش هم از ایشان بزرگترند.
*در فلسفه اخلاق کار خاصی نکردیم؟
ــ چرا ولی مستقل نیست. در متون فلسفی هست. ولی این که کسی بیاید و یک نگاه و بنایی به نگاه اخلاق بگذارد، نیست.
*شایگان مقاله ای دارد به نام تعطیلات تاریخ در شماره دوم مجله گفت و گو. اصل سخن این است که می گوید یک وقتی از تاریخ ما در تمدن به مرخصی رفتیم و به تعطیلات رفتیم و چیزی تولید نکردیم؟
ــ این را همه بلدیم.
*نگرانی ما این است که جمهوری اسلامی هست و ما از تعطیلات برنگردیم.
ــ در فلسفه اخلاق دهها کتاب هست و این گونه نیست.
ما در نظریه پردازی کم نداریم.
*مسأله بعدی بحث نسلهاست. یک نسل قبلی صرفا به عنوان این که شما به خاطر عالم دینی بودن احترام میگذاشت به شما و سخن شما را میپذیرفت ولی اکنون این گونه نیست و نسل جدید این است که استدلال شما چیست. من خواستم بگویم شما به عنوان روحانی نسبت به این تفاوتهای میان نسلی دغدغه ای دارید و اگر دارید آیا برای آن برنامه دارید که چه کار کنیم تا نسل آینده به مانند نسل گذشته، همان رابطه را با روحانیت و دین و توحید داشته باشند؟
ــ خوشبختانه این شانس برای شیعه و روحانیت شیعه تا تاریخ و همیشه هست. چرا؟ چون شیعه آن اندازه در محتویان فکری اش و معارف فکریاش، معارف شیعی عقلانی است که هر چه بشر به کار عقلی نزدیکتر شود، بازار کار ما فعالتر میشود. در تاریخ به ما عدلیه گفتند و امامیه گفتند و عقلیه هم برخی گفتهاند. برای این که ما اصلا در اصل قائلیم به حسن و قبح عقلی و ما اشعری نیستیم .
در منابع احکام شریعت هم میگوییم قرآن و سنت و عقل و اجماع. عقل یکی از پایههای ماست؛ بنابراین این که شما میگویید فرزندان نسل ما به عقل نزدیکتر میشود و از مثلا از احساس فاصله میگیرند این به سود ماست و جامعه به این سو میرود و انبوه جوانان مکتبی پس از انقلاب تربیت شدهاند که برخی بی انصافی میکنند که میگویند وضع دینی به هم خورده و از جهالتشان است، این انبوه و ذخایر انقلاب اسلامی تربیت شده همین نسل عقلایی و عقلانی هستند و به نظر من برای مسأله است. من بچههای خودم را نگاه میکنم که در سنین گوناگونی هستند. یا در بستگان یا دانشگاه و یا همه جا.
*آیا شما در جامعه به همین عنوان کار نظاممند انجام ندادید؟
ـ این که شناسایی کنیم؟
*نه این که آمار و اندازه بگیرید.
ــ چرا مؤسساتی هستند که این کار را انجام دادند و آسیبشناسی کردند ولی برآورد کلی ما این است که هر چه به استدلال و منطق نزدیکتر شوید، بازار کار رونقش بیشتر میشود و ما برای این نسل کار کرده و حرف داریم. البته کافی نیست ولی خوشبختی است.
*این نگرانیهای ما است حاج آقا.
ــ خوشبختی روحانیت به هوش بودن آن است. من نمیتوانم بگویم ما برای همه پرسشها پاسخ داریم، ولی هیچ پرسشی را ما از آن غافل نیستیم. ما نمیگوییم برای همه سوالات پاسخهای درخور داریم این بسیار مهم است که صورت مسأله را درست تشخیص دهیم. یعنی میدانیم که سوالات روز چیست و سوالات نسلی چه هست و سوالات بین نسلی را میدانیم و سوالات اجتماعی را میدانیم و حتی سوالات نسل زنان را میدانیم و کسانی هستند که بر ریشههای آن کار کردهاند.
ما در دانشگاههای خودمان در رشته دین پژوهی نگاه زنانه به دین هم داریم و بر آن بحث میکنیم و سرفصل داریم که نگاه زنانه به دین چیست.
حتی اگر فمنیست داشتیم ، میدانیم چه میکنیم و فکر نکنید همه چیز در دست مرد است و زن کاره ای نیست.
شهید مطهری پیش از پیروی انقلاب به فرانسه رفتند و ما از ایشان پرسیدیم که چرا؟ گفتند برای دیدن امام و فرمودندپرسش اصلی ما این بود که آیا شما متوجه مشکل مسأله زن هستید که پاسخ دادند، که امام خیلی از ما متوجه تر بودند. این تعبیر شهید مطهری بود که من رفتم به امام بگویم که دیدم ایشان زودتر از ما میدانستند.
شما یکسری دغدغههایی احساسی داشتید و یکسری هم دغدغههای نظری، بعد هم یکسری هم مسائل است که زمان آن را پدید آورد یعنی یکسری دغدغههای پیشین شما بود و یکسری هم بعدها پیش آمد. شما بگویید در این باره چه کارهایی انجام دادهاید؟
ــ من در سفری که خارج از کشور بودم و آشنایی داشتم، به این نتیجه رسیدم که دنیای دینی ما را نمیشناسد؛ یعنی شیعه در میان مردم اهل سنت شناخته شده نیست. خیلی بی رودربایستی شفاف.
*یعنی چه که شناخته شده نیست؟
ــ پس از فروپاشی مارکسیسم، ما در اتیوپی (آفریقا) به خانه یک عالم دینی رفتیم که نزدیک پنجاه هزار نفر جوان پشت سرش نماز میخواندند و من نماز جماعت این گونه، جز مسجدالحرام و مسجدالنبی ندیدم و تا این اندازه مؤمن و با تقوا و دوست داشتنی بود. به دیدن ایشان رفتیم. شب به ما گفت: شما شیعه هستید، کتابی، فقهی، چیزی هم دارید؟
دوستی که همراه ما بود با این پرسش سردرد شد و منقلب گشت.
یا فرض کنید، هنگامی که برادر ما در بوسنی شهید شد، ما یک کتابچه عقاید مرحوم مظفر را در آنجا ترجمه کردیم به زبان بوسنی و گفتیم علماانجا مقدمهای بنویسند و نوشتند که شیعه یک مذهب توخالی و دستساز عبدالله بن سبا...است، ولی چون در جنگ بوسنی به ما کمک کردند از ما خواستند که مقدمه ای بر آن بنویسند.
این نگاه کسانی بودند که ما با آنان فداکاری کردیم و دشمن نبودند. من دیدم دنیا شیعه را نمیشناسندوما هم همینطور و همین الان هم از مردم کوچه و بازار بپرسید مردم عمان دینشان چیست و با ما نیم ساعت راه دارند و در جنوب خلیج فارس هستند چه دینی دارند؟ حنفی، جعفری، زیدی و... باید گفت هیچ کدام نیست و اینها «ابازی» هستند.
خب همین الان فرهیختگان ما نمیدانند کشور عمان، چه دینی دارند؛ بنابراین، دیگران هم ما را نمیشناسند و به این ترتیب بود که آمدند در قم مرکزی به نام مرکز مطالعات ادیان مذاهب راهاندازی کردند که پس از گذشت ده سال، شد مؤسسه و آموزش عالی و الان هم دانشگاه ادیان مذهب و این در راستای شناخت دیگر ادیان و مذاهب است و کتابهایی که نزدیک دویست جلد است تالیف و مورد استقبال در جهان قرار گرفته است.
یکی از بزرگان حوزه قم فرمودند، هنگامی که یک هیأت خارجی به نزد ما میآید، دانشگاه ادیان را به آنان معرفی میکنیم.
این یک پل ارتباطی شده است میان حوزه و مراکز ادیانی جهان و دانشگاهها و هر هفته مهمان خارجی داریم و سایت هم هست.
ما در این مرکز در مقطع لیسانس و فوق لیسانس دانشجو داریم. دیگر آن که من در بعد «هنر» من احساس کردم که خلأ داریم که بسیار شدید است و باید درس خارج فقه هنر بگذاریم. به دنبال تربیت کارگردان نیستیم، بلکه ما دنبال تربیت کردن علماهنر هستیم. ما علامه مطهری و طباطبایی داریم و در صدد تربیت این دست افراد هستیم. ما در جواب این هستیم که این موسیقی حلال است یا حرام است و موسیقی کلی نگویم که یا موسیقی لهوی مطرب یا به تعبیر مقام رهبری موسیقی مضل که تعبیری جدید است. هر موسیقی مطرب هست حتی موسیقی حلال ارتش هم مطرب است و حالت طربی به شما دست میدهد. ولی موسیقی مطرب مذل گمراه است که غفلت از خدا نیز گمراهی است.
خلاصه این که این دو مؤسسه را من مستقیم راهاندازی کردم، ولی خودم که دیگر توان فکری و وقتی نداشتم، به کمک برخی دوستان، مؤسسه آموزشی اخلاق و تربیت را که در شرف تبدیل به دانشگاه است درست کردیم که هفته گذشته خبرش در سایت شما آمد و در قم افتتاح شد.
من یکسری مسائل دیگر هم در ذهنم هست که اگر خدا سعادت و توفیق دهد برای حل مشکلات جوانان از آن بهره میبریم.
*هر کار تازهای یکسری هزینههای درست میکند و آدمیت بنا به عادت، برای هر کار تازهای، یکسری هزینه ایجاد میکند. من در برخی اخبار خواندهام که برخی از هزینههایی که برای شما ایجاد شده، از گذشته ـ خیلی بسیار عجیب است ـ که برخی از آن هزینهها که دوست داشتم برخی از هزینه هایی که دادید در این مدت برای انجام این کارهای نویی که میکنید، یادآور شوید؟
ــ مثلا اتهاماتی که در دانشگاه ادیان به ما میخورد این است که این مرکز برای پلورالیزم است. مگر قرآن ما که این اندازه از ادیان دیگر نام برده، کتاب پلورالیزم است؟ قرآن ما که در اول سوره بقره می گوید یومنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک. میگوید به ما انزل الله قسم . نمیگوید به قرآن قسم. در ادبیات ما هست ما انزل الله و نمیگوییم قرآن به تنهایی.
این نخستین چیزی بود که با ما طرف بود.
دوم آن که اینها میخواهند وادادگی کنند. در حالی که کسانی که در گفتوگوهای من حاضر بودند، دیدند که من چقدر قاطعانه در آلمان گفتوگو کردیم و اون کاردینال گفت بیایید شروع کنیم گفتوگو را. من گفتم این گفتوگو را قرآن ما چهارده قرن پیش آغاز کرده و این شما هستید که باید به میدان بیایید.
سوابق من را حتی سایتهایی که نسبت به ما کملطفی داشتند، منتشر کردند و امروز زیر نویس میکند. من در دانشکده سپاه بودم، در جنگ مسئولیت داشتم، روحانی سپاه بودم با حکم رهبری و بعد هم معاون سازمانها و نهادهای انقلابی مثل سازمان تبلیغات، بینالملل آن، مواضعش مشخص بود که انقلابی بود. ما با همه رهبران انقلابیون مسلمان جهان مرتبط بودیم و الان من می شوم الان آدم……..
*این بحث چک و میر حسین را از کجا آوردند؟
ــ آقای موسوی هم در سالهای پس از نخستوزیری و تا پیش از کاندیداتوری (از سال 68 تا آخر 87) خودشان را در کار فرهنگی گذاشتند و اتفاقا صحنههای نویی از فرهنگ کار میکرد، مثل فرهنگستان هنر و من هم مدرسه اسلامی هنر را داشتم. می شددر جایی که فرهنگستان هنر که عالیترین مرکز هنری کشور است با مدرسه هنر ، میتواند کار مشترک نداشته باشد، به ویژه که ما هم بین نسلی و حاکمیتی کار میکنیم. در این سی سال که در قم و تهران در ارتباطم، حامل نقطه امتیاز قم و تهران هستم و از طلبه هایی هستم که در حاکمیت این سی ساله کار کردم و طبیعی است که در موسسات همکاری میکنم و هستم؛ کما این که امروز هم من در شعبههای وزارت آموزش و عالی هستم. آن موقع هم با فرهنگستان هنر ارتباط داشتیم. شما میدانید که یک قرارداد فرهنگی که با موسسهای میبندد، مجموعهای از فعالیتهاست. مثلا گشته گفته فلانی آقای فلانی گفته این پول مال آقای فلانی بوده و .... .
خب آن که کار فرهنگی نیست. یک موافقت نامه قرارداد فرهنگی مجموعه است از کارها؛ چاپ کتابها، تحقیقات مشترک، تربیت مشترک و ...از این دست کارهای گوناگون است. ما از از این کارها با هم انجام دادیم و طبیعتا مبادلات مالی هم دارد و این مبادلات در پایان سال 87 بود و من خبر نداشتم که سال 88 آقای موسوی کاندید میشوند و بعد هم این مشکلات به وجود میآید. اینها را همه میدانند؛ هم مسئولان فرهنگستان، و هم افرادی هستند که من نگرانم نام ببرم و برایشان مشکل پدید آید، وگرنه دوستان بسیاری بودهاند که کار مشترک انجام دادهاند.
از جمله این افرادی که توسط آقای موسوی به من معرفی شد، آقای بهزادیان. بود. ایشان هم دست راست موسوی بود و برای همین رئیس ستادش کرد و هم دو مؤسسه داشت؛ یکی مسئول فرهنگستان رو داشت و یکی هم مسئول مؤسسه توسعه دانش بود.
این مؤسسه توسعه دانش هم آقای بهزادیان رئیس آن بود و من البته نمیدونم اینها را آقای موسوی به ما معرفی کرده بودند و طرف قرارداد ما ایشان بود و کار فرهنگی ما هم این جزیی از آن است. ما طلبه تربیت کردیم برای نوشتن سناریو، سناریو نویس تربیت کردیم و هزینه کردیم و کتاب مشترک چاپ کردیم. بنا بود دایره المعارف مشترک چاپ کنیم و با هم هزینه کردیم. ولی خب بسیاری از طرحهایمان به خاطر کارهای ایشان ناتمام ماند.
موسسات من همه غیردولتی است و چکهای ما هم شخصی است و از حساب شخصی. من که علم غیب ند اشتم که ایشان کاندید میشود، بلکه اجداد من بودند که علم غیب داشتند. این بسیار ملموس است.
*درباره بحث انتخابات و از پس انتخابات، هیچ تبادل این مدلی دیگر نبوده است؟
ــ اصلا من هیچ ارتباط دیگری نداشتم. این که نمی شود کسی متهم به پول دادن باشد، ولی یک کلمه حمایت نکرده باشد؟! من یک کلمه از من پیدا کنند که در دفاع از آقای موسوی چیزی گفته باشم یا سند مکتوب نوشته، امضا، عکس، جلسه. هیچ سندی در دست نیست جز اسناد محاسباتی که کتاب مشترک به نام بنده چاپ شده است و میتوانید آن را در سایت بگذارید.
بسیاری از کارهای به خاطر کار ایشان ناکام ماند.
ما مدتها بر سر یک دایره المعارف هنر اسلامی با هم بحث کردیم؛ دایرهالمعارف فقه و هنر و فلسفه و هنر بحث کردیم و کارهای مشترک انجام دادیم. من از نظر سیاسی با آقای موسوی نه در دوران نخستوزیری ایشان و نه پس از سال 88 هیچ ارتباطی نداشتم. ایشان در آن زمان در مقام فرهنگی بودند در آن زمان. البته من بعد تبری خودم را از مواضعی که در پیش گرفتند، اعلام کردم در مراسم و جاهای گوناگون. ولی من در آن بخش فرهنگی با ایشان همکاری داشتیم، کما این که من هم اکنون با دانشگاههای خارج همکاری میکنیم. ما قراردادهای مشترکی با دانشگاههای خارجی داریم.
مقام معظم رهبری فرمودند که استاد مسیحی دعوت کنید ولی تلاش کنید تأثیرگذار نباشد.
*این یک بحث، بحث دیگر این که به نظرم این کفایت میکند برای پاسخ به آن تا اندازهای؟
ــ آقایان اصلا تناقض پیدا کردهاند که آقای فلانی در دفاع از نواب چه گفته و خودش چه گفته. نخست این که گفته این مجموعه این فعالیت های فرهنگی که اهل موافقتنامه فرهنگی هستند و سرشان میشوند، ده تا بیست بند دارد؛ تبادل دانشجو، تبادل استاد، چاپ کتاب مشترک، چاپ اثر مشترک، تدوین اثر مشترک و اتفاقا کسانی گاه این سخن را میگویند که خودشان میدانند، ولی نمی دانم چه اظهار لطف خاصی دارند بماند!
*حاج آقا توضیح دهید از صفر تا صد که حدود چند نفر و مکانیزم شما برای ساخت مسکن چیست؟
ــ من از سال 1380 به ابتکار شخصی خودم، چون برخی از وظایف ما را دفتر رهبری به ما ابلاغ میکرد و گاه ما پیشنهاد میکردیم و آنها میگفتند منعی ندارد به شرطی که بودجهای نخواهد.
من طرح مسکن را پیشنهاد دادم که بودجهای نمیبرد. آنان هم گفتند باشه، ما از سال 80 طرح مسکن را آغاز و خانه سازی کردیم و در شهر پردیسان قم این خانهها موجود است. به این صورت که ما پول را طلبه ها به صورت قسطی میگرفتیم و مقداری هم از بانک وام دریافت میکردیم و در زمینهایی که دولت برای مسکن در شهرک پردیسان ایجاد کرده بود و مرده بود، ولی خب زنده شد و با خانهسازی شهر فعال شد. بعد در زمین دولت و وام دولت و کمک از طلبهها این کار را انجام دادیم و همین چیزی است که بعدها الگوی مسکن مهر شد البته من نمیگویم الگوی چنین چیزی بودهام ولی برخی کشورهای دیگر هم این مورد مسکن سازی را داشته اند از جمله ترکیه.
ما از سال 80 تا سال 89 ده هزار واحد در شهری پردیسان آغاز کردیم و شش هزار طلبه در آن ساکن هستند و هزار تا تمام شده و در حال واگذاری است و سه هزار هم در حال ساخت و اسکلت زدن است که البته در شهرهای دیگر هم این کار را انجام داده ایم.
طلبه ها به دلیل کمبود منابع مالی به شدت زیر فشار هستند. اوایل خانههای ما بسیار لذیذ بود، چون قیمت مصالح ساختمانی خیلی ارزان بود و خانهها هم قسط کمی داشت، برای همین خیلی خوب و ارزان بود و به این ترتیب، بسیاری از طلبههای را ما با پانصد هزار تومان خانهدار کردیم. وام هم سه میلیونی بود و خانه ارزان تمام میشد، ولی این اواخر مصالح و دستمزدها گران شد و به دنبال آن سبب شد طلبهها منابعشان نکشید؛ یعنی خانه ای که مثلا الان متری سیصد هزار تومان است، برای طلبه ای که برای تأمین معاش روزانه میکوشد، در تأمین آن مشکل داشت و برای این است که این اواخر نسبت به پرداخت اقساط قیمت مساکن و ... با این که ما قیمت تمام شده داشتیم و حتی هزینه مهندسی و بالاسری نمیگیریم ولی یکسری انتظارات شروع شد.
شنبه هفته گذشته نشستی در تهران بود که طلبه ها اعتراض کردند برای این دیرکردها و مشکلات البته ما به آنان حق میدهیم؛ اما این که بخواهند از این مسائل بخواهند برداشت سیاسی کنند، خوب نیست.
*در کشور ما همیشه کار نکردن و ایراد گرفتن به کسی که در حال زحمت کشیدن است، بسیار راحتتر از کسی است که کار میکند. حتی برخی از ما متأسفانه حرف آن کسی را که کار نمیکند و زیر سایه نشسته، نسبت به کسی که کار میکند و چیزی را میسازد، بیشتر تحویل میگیریم؛ بنابراین، شما ناراحت نباشید.
ــ من ناراحت نیستم، چرا که من یکسری کارها را لذتبخشتر میدانم.
*اگر نکته ای هست شما بفرمایید.
ــ من هم اکنون نکته خاصی در نظر ندارم و همه برادرانم را در همه جبهه های فکری توصیه میکنم، هنگامی که همه ما از نعمت ولایت برخورداریم و در حال کار کردن هستیم، در یک اتوبانی حرکت میکنیم که به آن خط رهبری میگوییم. شما میتوانید دوربینی در اتوبان بگذارید و افراد و ماشین ها را ببینید که به اشکال گوناگون رد میشوند؛ یکی تند، یکی کند، یکی با چراغ راهنما و ... اما در عین حال همه در یک اتوبان در حرکت هستیم؛ بنابراین، باید مواظب باشیم تنه به تنه هم نزنیم، چون با این کار اتوبان را بند میآوریم و حرکت در خط رهبری را مشکل میکنیم.
من که خودم با صاحبان ادیان و دیگران گفتوگو میکنم، این آمادگی را دارم که تحمل داشته باشم و دیگران را تحمل کنم. سالها سایت ها علیه من اقدام کردند ولی من یک بار شکایت نکردم تا جایی که به تازگی برخی از دوستان گفتند، از حق خودت شرعا میتوانی بگذری ولی از حق افراد در مجموعهای که نمیتوانی بگذری. پس به دفاع از آنان اقدام کن و از خودت دفاع نکن. برای همین است که به دوستان توصیه میکنم مواظب باشند.
باید گفت، اختلاف میان بشر پذیرفته است؛ ما کندرو، تندرو، میانه رو داریم، ولی همه در یک اتوبان حرکت میکنیم، پس دست کم بچه حزباللهیها و بچه مسلمانان بدانند در یک اتوبان در حرکت هستند.
این جالب است که آن سایت محترمی که علیه من بیشترین حجم را نوشته، خودش سوابق من را نوشته. حالا میپرسیم چه شده که آن بابا با آن سوابق از مسیر جدا شده باشد؟ چه کسی این را تأیید می کند؟
کسی که در سال 88 برای سخنرانی مراسم 22 بهمن خوزستان در استان جنگی شما دعوت میکنند، در سال 89 در استان کردستان به عنوان دومین استان جنگی شما دعوت میکنند، به عنوان سخنران مراسم 22 بهمن؛ من این تناقضات را درک نمیکنم.
همان سایت مینویسد در سال 88، همه مردم و استاندار و همه دیدند. سخنرانی نوزده ماه پس از فتنه بود. خب برادر من، خوزستان که مشخص است و سخنرانش هم مشخص است و منم که مشخصم. این گونه قلب حقایق برای چیست و انگیزه چیست. حتی اگر از نظر تاریخی هم که بگوییم و به شورای هماهنگی زنگ بزنیم و بگوییم 89 چه کسی سخنرانی کرد، روشن است.
حال باید بگویم، مواضع روشن من و نسبت!....... برای چیست این بداخلاقیها؟ من عرصه را برای چه کسی تنگ کردم؟
*گاهی ما گلایه میکنیم و میگویم حوزه های علمیه ممکن است در سطحی کم کار کرده باشند، من به عنوان یک فعال سیاسی میخواهم کار سیاسی کنم. آیا شما و حوزه های علمیه ما به عنوان کسی که عالمان دینی هستند، چهارچوب یا کتاب نوشته شدهای دارید که آن را بخوانیم و بنا بر آن رفتار کنیم.
ــ کتاب اخلاق سیاسی و ده ها کتاب دیگر هست که می توانید به آنها مراجعه کنید.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


