بازدید 9518
متاسفانه هر چه تلاش کردم نتيجه اي نگرفتم و دو ماه بعد، همسرم به همراه آن پسر جوان از خانه فرار کرد. دو روز که گذشت او به خانه برگشت اما من پس از يک جر و بحث مفصل آن چنان کتکش زدم که يک هفته در خانه ماند تا کبودي زيرچشمانش خوب شود. من همچنين به سراغ آن مرد جوان رفتم و او را نيز تهديد کردم که اگر خودش را از زندگي ام بيرون نکشد چنين و چنان خواهم کرد.
کد خبر: ۱۷۸۱۲۷
تاریخ انتشار: ۲۹ تير ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۲ 20 July 2011
خراسان: شيفته چهره زيباي انيس شدم و براي رسيدن به او آن قدر بي تاب بودم که احترام پدر و مادرم را زيرپا گذاشتم و بدون اطلاع خانواده ام به خواستگاري دختر مورد علاقه ام رفتم.

من با موافقت خانواده انيس، او را به عقد خود درآوردم و در اين شرايط پدر و مادرم از ترس آبرويشان برايم جشن عروسي باشکوهي گرفتند تا جلوي اقوام کم نياورند و کسي نتواند حرفي بزند.

مرد جوان در دايره اجتماعي کلانتري نواب مشهد افزود: والدينم با اين که اصلا راضي به ازدواجم نبودند اما حمايت هاي مالي خوبي از من داشتند و در واقع سعي مي کردند از اشتباهاتم چشم پوشي کنند. ولي افسوس که در کمتر از چند ماه چهره واقعي انيس برايم نمايان شد و او در نظرم منفورترين زن دنياست.

متاسفانه آزار و اذيت هاي اين زن از همان روز اول زندگيمان شروع شد. هنوز يک هفته از مجلس عروسيمان نگذشته بود که فهميدم همسرم با مردي جوان ارتباط تلفني دارد. چون خيلي به او وابسته بودم با گفت وگو و نصيحت سعي کردم او را متوجه اشتباهاتش بکنم و از طرفي به خاطر اين که انيس انتخاب خودم بود چاره اي نداشتم جز اين که از موضوع چشم پوشي کنم.

متاسفانه هر چه تلاش کردم نتيجه اي نگرفتم و دو ماه بعد، همسرم به همراه آن پسر جوان از خانه فرار کرد. دو روز که گذشت او به خانه برگشت اما من پس از يک جر و بحث مفصل آن چنان کتکش زدم که يک هفته در خانه ماند تا کبودي زيرچشمانش خوب شود. من همچنين به سراغ آن مرد جوان رفتم و او را نيز تهديد کردم که اگر خودش را از زندگي ام بيرون نکشد چنين و چنان خواهم کرد.

مرد جوان آهي کشيد و افزود: به اميد حل مشکلاتم از پدربزرگ همسرم که ريش سفيد خانواده آن هاست راهنمايي خواستم و به پيشنهاد پدربزرگ، محبتم را نسبت به انيس بيشتر کردم و حتي آپارتماني که پدرم برايم خريده بود را به نام او سند زدم و با خريد هديه و طلا مي خواستم عشق و محبتم را ثابت کنم. اما با تمام اين محبت ها نتيجه اي حاصل نشد و همسرم هم چنان به ارتباط خود با آن پسر جوان ادامه داد.

سه روز قبل، دوباره از خانه فرار کرده اند و الان هيچ خبري از همسرم ندارم. نمي دانم چرا با اين ازدواج غلط چنين دردسري را براي خودم درست کردم و خجالت مي کشم به چشمان پدر ومادرم نگاه کنم.

متاسفانه با تحقيقاتي که انجام داده ام متوجه شده ام ارتباط انيس با آن مرد جوان به سال ها قبل از ازدواج ما برمي گردد. او و انيس قصد ازدواج داشته اند اما بنابه دلايلي که نمي دانم چه بوده با هم مشکل پيدا کرده اند. درست در همان روزها من با او آشنا شدم و اين دل بستگي خياباني به ازدواج عجولانه ما ختم شده است.
اشتراک گذاری
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
برچسب منتخب
مکانیسم ماشه مراوه تپه علیرضا رزم حسینی هفته دفاع مقدس آنفلوانزا مصطفی ادیب