صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

نخبه کیست؟

عماد افروغ
کد خبر: ۱۶۵۹۰۱
| |
14569 بازدید
عدالت و گفتمان نخبگاني جامعه

يكي از محورهاي مورد اشاره رهبر انقلاب در دومين نشست انديشه‌هاي راهبردي با موضوع عدالت، تبديل اين مفهوم به يك گفتمان نخبگاني در جامعه بود؛ يعني بايد اين بحث مهم مورد مناقشه و چالش نخبگان قرار بگيرد. نخبگان فكري و انديشه‌اي ما به مفهوم عدالت كه مقوله‌اي است كه با زندگي روزانه هر كسي سر و كار دارد، يك نسبت قابل قبول و موجهي برقرار كنند و درباره پرسش ‌ها و چالش‌هاي نظري كه مطرح شده و يا مي‌تواند مطرح شود و نسبتش را با جامعه و انقلاب اسلامي و واقعيتي به نام جمهوري اسلامي و سياست‌ها و رفتارهاي حاكم مشخص كنند.

اين مستلزم آن هم هست كه يك مقدار مسائل پيرامونشان را جدي بگيرند و صرفاً شكل‌گرايانه، فرماليستي و برج عاج نشينانه به نخبگي خودشان توجه نكنند. نخبگان در صورتي مي‌توانند اين مسأله را جدي بگيرند كه يك مقدار با واقعيت مفهومي روشنفكري ـ بحث من در اينجا واقعيت تاريخي نيست ـ ميانه خوبي برقرار كنند، چرا كه در مفهوم روشنفكري اين نكته مورد تأكيد است كه روشنفكر بيگانه با مسائل و نيازهاي اجتماعي و سياسي اطرافش نيست؛ بنابراين اگر كسي در جامعه ايران زندگي مي‌كند و نفهمد كه يكي از نيازها و مطالبات اصلي عدالت است، به باور من، يك نخبه دردمند و جامع نيست و كسي است كه بيشتر مشغول گذران زندگي‌ شخصي‌اش هست و بيش از آنكه دغدغه جامعه‌اش را داشته باشد، دغدغه حرفه و مسائل شخصي‌ و معيشتي‌اش را دارد.

طبيعتاً كسي هم كه ملتزم به لوازم عملي نخبگي‌اش نباشد، نخبه تلقي نمي‌شود. به همين دلیل، هم ما يك شكاف در كشور مي‌بینيم و آن اينكه آنهايي كه ظاهراً نخبه تلقي مي‌شوند، بيگانه با جامعه هستند و آن‌هايي كه مرتبط با جامعه هستند، بعضاً چندان نخبه نيستند.

لوازم گفتمان نخبگاني

اما لوازم تحقق اين مطالبه چيست؟

نخست؛ همان گونه كه پيشتر گفته شد، نخبگان با ماهيت و مفهوم روشنفكري رابطه خوبي برقرار بكند.

دوم؛ ديدگاه‌ها و انديشه‌هاي چالشي نخبگان جدي گرفته شود؛ يعني اينگونه نشود كه يك خودي و غيرخودي بسيار موسعي را تعريف و به جامعه القا كنيم و روز به روز دايره خودي‌ها را تنگ‌تر و جناحي‌تر كنيم. به اين ترتيب، بسیاری از دغدغه‌مندان اين حوزه نيز مجال بروز دیدگاه هایشان را پيدا نمي‌كنند.

در واقع، اگر مي‌خواهيم عدالت به يك چالش نخبگاني تبديل شود، افزون بر اينكه باید شاهد يكسري ويژگي‌هايي در درون نخبگان باشيم، بايد زمینه ساختاري مستعدي را براي اين ظهور و بروز انديشه‌هاي عدالت‌خواهانه نخبگان فراهم كنيم.

در همين راستا، يكي از گام‌هاي اساسي اين است كه ما دریابيم، يك عده‌اي معدود، نمي‌توانند امور مرتبط را سامان دهند، به ویژه سامان تئوريك، تصميم سازي و برنامه ريزي. حالا شايد در حوزه اجرا بگوييم همه كه نمي‌توانند در اجرا دستي داشته باشند، ولي در خود اجرا هم بايد هميشه توجه به سياليت و انبساط سياست‌هايي كه مي‌خواهيم آن را اجرا كنيم، داشته باشيم.

نكته‌اي كه در بيانات رهبر معظم انقلاب بود و من واقعاً از آن لذت بردم، همين بود كه حتي اگر همه ظرفيت‌ها هم جمع شوند و به يك توافق برسند، هيچ ايرادي ندارد كه در شرايط ديگري همين امر مورد توافق هم تغيير پيدا كند؛ يعني ايشان به ضرورتي به نام مكان و زمان توجه ويژه‌اي دارند و از يك نگاه فرآيندي برخوردارند. اين نگاه فرآيندي، واقعيت هستي شناختي است كه ما كمتر به آن توجه مي‌كنيم.

مي پنداريم يك بار و براي هميشه حتي اگر همه ظرفيت‌هاي مدني و غيرمدني‌مان را روي هم گذاشتيم و به نتيجه‌اي رسيديم، اين پاسخ ابدی است و اين حاكي از آن است، كه ما هنوز مفهوم زمان و مكان را خوب درك نكرديم. اگر كسي مفهوم زمان و حتي مكان را به لحاظ فلسفي خوب درك بكند، با زمان همچون امر و مقوله ای ايستا برخورد نمي‌كند و باب مقتضيات زماني و مكاني برايش باز مي‌ماند و متوجه اين معنا مي‌شود كه هم بايد نگاه فرآيندي به يك مقوله كرد و هم جاذب همه ظرفيت‌ها باشد.

متأسفانه، ما در اين زمينه مشكل داريم، افزون‌ بر اين، نكته مهمي ديگري كه رهبري در بياناتشان به آن اشاره كردند، اين بود كه ما از تجارب غرب هم بايد بهره گیريم. مدتي است در كشور ما، تصوري با نام تصور صفر و يكي ايجاد شده است؛ يعني غرب يك كليت در هم تنيده و متصل است و شرق هم يك كليت در هم تنيده متصل و اين دو هيچ ارتباطي نمي‌توانند با هم داشته باشند.

باید گفت، هر دو تصور نادرست است. بالاخره هر دو گروه انسان‌هايي هستند كه تجاربي داشتند و ما مي‌توانيم از تجارب يكديگر استفاده كنيم.

ما مي‌توانيم بسياري از راه‌هاي خطاي غربي‌ها را نرويم و اين در صورتي است كه با غرب گفت وگو و تعامل داشته باشيم؛ يعني از برخي تجارب مثبتشان استفاده كنيم و دچار برخي از تنگناهاي آن نشويم. وقتي قایل به اين گفت وگو نباشيم اتفاقي رخ مي‌دهد كه در حال حاضر در كشور ما افتاده است. آن هم اينكه در نظر غرب را رد مي‌كنيد، ولي در عمل كاملاً غربي هستيد؛ اين واقعيتي است كه وقتي وارد فضاي گفت و گو نشويم، دچار افراط و تفريط مي‌شويم؛ يا غرب ستايي به اوج خودش مي‌رسد يا غرب ستيزي. نتيجه هر دو هم يك بام و دو هوا شدن است.

حال در چه صورت، مي‌توان وارد گفت و گو و تعامل با غرب شد؟ اينكه هم غرب‌شناس خوبي باشيد و هم خودتان را به بهترين نحو بشناسيد.

صاحبان قدرت و فرصت‌سازي‌ها

پس نگاه فرآيندي و بهره گیری درست از تجارب غربي‌ها، دورنمايي است كه بايد بر پایه آن فرصت‌هايمان را آماده و زمينه‌سازي‌هايمان را صورت دهيم. خب چه كساني بايد زمينه سازي كنند؟ علاوه بر نخبگان كه درباره آنها سخن گفتیم، بايد درباره صاحبان قدرت هم نكاتي را یادآور شويم؛ منظور آنهايي است كه امكانات، فرصت‌ها و قدرت تصميم‌گيري و تصميم سازي در اختيارشان است.

در واقع، در اين روند، تنها نخبگان مدنظر نيستند، چرا كه يكي از فلسفه‌هاي تشكيل نظام جمهوري اسلامي، عدالت‌گستري جدي در ميان آحاد كشور بود و يكي از وجوه اين عدالت گستري هم اين است كه فرصت را فراهم كنيم تا هر كه صاحب انديشه است، بتواند حرف‌هايش را بزند و گوش شنوايي براي شنيدن اين حرف‌ها باشد.

همين كاري كه رهبر انقلاب درباره الگوي اسلامي ايراني پيشرفت صورت دادند؛ يعني به عنوان عالي‌ترين مقام آمدند و به خاطر فرصت‌ها و منابع و اختياراتي كه داشتند، اين زمينه را فراهم كردند. اين بايد درسي براي بقيه هم باشد. ايشان كه نمي‌توانند با توجه به گرفتاري‌ها و مسئوليت‌ها، مدام در حال رصد كردن و تحقق اين امر مهم باشند و وقتي خودشان وارد مي‌شوند، يعني بقيه صاحبان قدرت؛ قوه‌ قضاييه، قوه مجريه، قوه مقننه، مجمع تشخيص مصلحت، ساير مراكز علمي! متوجه اين معنا بشويد كه اين يك ضرورت است و تا كنون متأسفانه مغفول مانده است.

بنده يكي از ملزومات اين قضايا را اين مي دانم كه دولت‌ها بيايند و فرصت‌ها را فراهم بكنند: فرصت براي پرسش و چالش نظري. نگاه مجموعه‌اي و نگاه فرآيندي، يكي از لوازمش، توجه به مقوله ديالكتيك است؛ يعني اينكه به استقبال چالش، برخورد و به ظرفيت‌هايي كه عيان نشده هم برويم؛ اين کمترین كاري است كه بايد انجام شود.

البته شخصاً بر این باورم كه اگر دولت ها فرصت‌سازي هم بكنند، بايد كارهاي ديگري نيز انجام شود. خود اين فرصت‌سازي‌ها نمي‌تواند صرفاً متمركز باشد. ما بايد به سمتي برويم كه اين فرصت سازي ما از يك توزيع فضايي به اصطلاح مناسبي هم برخوردار باشد و اين توزيع فضايي مناسب هم لوازمي دارد كه متأسفانه ما متوجه آن نمي‌شويم؛ يعني با ظرف مركز پيراموني، نمي توانيم تحقق بخش اين فرصت سازي هاي فضايي و محيطي باشيم.

ما در هر جا كه بتوانيم متمركز عمل بكنيم، درباره انديشه نبايد متمركز رفتار بكنيم. واقعاً وضع اداره دانشگاه‌هاي ما مطلوب نيست. ما بايد به سمتي برويم كه دانشگاه هاي ما مستقل شده و قدرت رقابت داشته باشند. ما نگاهمان به فضاي دانشگاه‌ها، به مانند يك فضاي سياسي است.

در واقع با مقوله انديشه‌اي كه مي خواهد به سياست خط و ربط داده شود، نبايد مانند يك حزب، وزارتخانه يا پادگان نظامي نگاه كرد. انديشه قرار است به سياست خط بدهد، نه بالعكس؛ خوب توليد اين انديشه آزادي، خلاقيت و محتوايي‌گرايي مي خواهد. انديشه در واقع قالب‌سوزي مي‌خواهد و من از ته قلبم اين را مي‌گويم، اگر مي خواهيم كه دست کم اين مفهوم عدالت در ابعاد گوناگونش، به طور جدي در دستور كار نخبگان قرار بگيرد، بايد به اين سمت حركت بكنيم.

تعريفي كه من از عدالت دادم و در آن مقاله هم چاپ شده، تعريفي است كه با حقوق شهروندي پيوند مي خورد؛ يعني ما يك نگاه عامي به عدالت مي‌كنيم، كه عدالت در برگيرنده آزادي هم هست، دربرگيرنده وجوه و حقوق فرهنگي و وظايف فرهنگي هم هست. ما نبايد عدالت را تنها در چهارچوب اقتصادي تعريف كنيم، وگرنه دچار مشكل مي‌شويم. اگر مي خواهيم اين تحقق پيدا بكند و می خواهیم اين كار را در مرحله نخست در ساحت انديشه سامان بدهيم، انديشه ظرف مي‌خواهد و من احساس مي‌كنم، ما ظرفيت لازم را نداريم. يا آن آزادي بيان وجود ندارد يا فرصت براي تجميع نخبگان براي طرح چالش‌هايشان نيست و يا ظرف مستعدي وجود ندارد.

توجه به عرصه روشنفكري عمومي

يك نكته ديگر هم بايد در عرصه عمومي ما شكل بگيرد كه قابليتش بالقوه هست، اما هنوز به فعليت نرسيده. شخصاً بر این باورم صرفاً نبايد انديشه و انديشه‌ورزان را در قالب نهاد‌هاي رسمي تعريف كرد. ما بايد توجه به عرصه عمومي هم داشته باشيم؛ يعني عرصه نخبگي ما در دانشگاه‌ها، وقتي شكل مي‌گيرد كه ما شاهد يك روشن‌فكري عمومي پررنگ در ساحت عمومي باشيم. از عرصه عمومي روشن فكري غافل نشويم و نگاه منفي به آن نداشته باشيم.

متأسفانه، واقعيت تاريخي روشنفكري ما در واقع چون كارنامه خوبي از خودش بروز نداده است. همه نسبت به روشنفكري عمومي حساس مي‌شوند اما در عرصه روشنفكري عمومي است كه سوال ها مطرح مي‌شود و انگيزه‌اي مي‌شود براي عرصه رسمي انديشه‌اي ما كه پاسخ بدهد. اين يك واقعيت است. وقتي شما به دنياي غرب نگاه مي كنيد، درمي‌يايبد نقطه عطف غرب، قطع نظر از همه جهت‌گيري‌هايش، از محافل علمي آغاز نمي‌شود، بلكه از محافل عمومي آغاز مي‌شود. بسياري از انديشمندان تأثيرگذار غرب در سده 17 و 18، هيچ كدام دانشگاهي نبودند، خوب اينها همان روشنفكران عرصه عمومي هستند.

به تعبير استاد مطهري، بيشترين تجليات اسلامي ما در تاريخ، مربوط به زماني بوده كه آزادي و فرصت طرح آزادانه پرسش ها مطرح بوده است. وقتي اين بسته مي‌شود و فضاي مصلحتي حاكم مي‌شود، با هر جهت و نيتي، ديگر ما نبايد توقع داشته باشيم، اين قابليت‌ها بروز كند.

به هر حال، اگر قرار است عدالتخواهي ما يك سمت و سوي الهي اسلامي داشته باشد، برداشت من اين است كه اسلام يك قابليت است و با پرسش و چالش به فعليت مي‌رسد. كسي نمي‌تواند بگويد يك‌ بار و براي هميشه من مي‌نشينم تمام قابليت‌هاي اسلام را به فعليت مي‌رسانم. اين امكان ندارد. يك قابليت گرانسنگ با پرسش به فعليت مي‌رسد. و هر چه پرسش دقيق‌تر و قوي تر، اين فعليت‌ها شكوفاتر است.

بواقع در سخنراني كه رهبري در نشست راهبردي ايراد فرمودند، بنده همه اين سرنخ‌ها را دیدم و اين سخنان بايد دقيق روشن و در عرصه عمل نمايان شود.

منبع: khamenei.ir
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟