نوزادي كه تاوان ميدهد
جام جم آنلاين: زن آمده بود تحريريه روزنامه، بچه بغل با چشمهاي آبي كمرنگ و موهاي روشني كه چند طره از آنها از زير روسري محلياش بيرون زده بود.
خواهرش هم همراهش بود، درست نقطه مقابلش، با چشمها و پوستي تيره. دختر بور كه بچه بغل داشت، حتي كمتر از سن واقعياش نشان ميداد، كمتر از 18 سال اما خواهرش شكسته شده بود، پير بود گرچه ميگفت فقط دو سه سال از او بزرگتر است.
اصرار كردند نوزاد را ببينم. گفتم «اگر زخمي هست طاقت ديدنش را ندارم.» اما آنقدر التماس كردند كه دست آخر پتوي آبي را از روي شكم بچه پس زدم! راست ميگفتند؛ روده نوزاد از زخمي باز روي شكمش بيرون زده بود و با هر تنفس بالا و پايين ميرفت و بچه از درد، جيغي كوتاه ميزد يا خرخر ميكرد.
به لرزه افتاده بودم. آشكارا ميلرزيدم. دختر چشم روشن، تن كودكش را بار ديگر با پتوي آبي پوشاند و با لهجهاي كه نفهميدم از كدام شهر است، گفت:«بچهام بيمه نيست. يكبار شكمش را جراحي كردهاند اما باز هم جراحي لازم دارد. حالا پول كم آوردهايم، دكتر هم ميگويد تا پول نباشد جراحي نميكنم!» خواهرش كه پوست تيره داشت با سر به او اشاره كرد بيآنكه نامش را بخواند، گفت: «خواهرم 15 ساله بود كه صيغه شد، 3 سال صيغه بود، حالا كه بچه ناقص به دنيا آمده طرف هم فرار كرده، من در خانههاي مردم كار ميكنم اما مگر چقدر درآمد دارم. شوهرم زندان است. شكم بچههايم را هم بايد سير كنم.» دخترك چشم روشن اما سرش را با شرم پايين انداخت. خواهرش اخم كرد: «اين هنوز 18 سالش هم تمام نشده، نميتوانم اجازه بدهم برود خانه مردم.»
دخترك بچه را آرام آرام تكان داد. درد نوزاد انگار ناگهان بيشتر شد كه بلندتر از قبل گريه كرد. ميان گريههاي بچه، خواهر بزرگتر تعريف كرد كه كميته امداد قبولشان نكرده است چون نام مرد در شناسنامه خواهرش نيست، اين بهانه را سازمانهاي حمايتي ديگر هم آورده بودند و پسرك بيشناسنامه چند روزه، روي دست مادر 18 سالهاش مانده بود با رودهاي بيرون زده.
گفت:«مردم شايد بتوانند...»، گفت «اگر چيزي بنويسي....» حرفش را نيمه تمام گذاشتم «نه!» و همان جواب هميشگي را دادم كه مجاز نيستيم از مشكلات فردي مراجعهكنندهها چيزي بنويسيم و ناچاريم فقط مسائل را در سطح كلان بررسي كنيم و حل مشكلات مراجعهكنندگان را به دست مددكارها و سازمانهاي حمايتي بسپاريم. گفت: «به كجا؟ به كي؟ ديگر به كدام سازمان سر بزنيم؟ خودت ميداني كمك نميكنند!» خواهر بزرگتر رفت و دخترك هم كيف نوزادش را برداشت و بيآنكه حرفي بزند دنبالش راه افتاد و مرا با چند پرسش، تنها گذاشت: آيا اين عادلانه است كه نوزادي تاوان ثبت نشدن ازدواج والدينش يا فقر آنها براي تامين هزينه درمانش را بپردازد؟ چرا ارائه خدمات بهداشتي و درماني به كودكان در كشورمان رايگان نيست؟ چطور پزشكي ميتواند روده بيرون زده يك نوزاد را از شكمش ببيند و شانه بالا بيندازد كه «تا پول ندهيد درمانش نميكنم»؟ آن دو خواهر، براي جور كردن هزينه اين جراحي يا تحت پوشش سازمانهاي حمايتي قرار گرفتن، بايد چه كنند؟ و..... پرسشهاي من بيپاسخ نيستند اما پاسخهايشان آنقدر تلخند كه شايد بهتر باشد يادداشتم را بدون آنها تمام كنم. من و شما پاسخ اين پرسشها را ميدانيم. نه؟


