عطر قيصر در لندن
دكتر عليرضا مخبر
کد خبر: ۱۵۲۶
| | 4491 بازدید

هم تازه رويم هم خجل هم شادمان هم تنگدل
کز عهده بيرون آمدن نتوانم اين انعام را
کز عهده بيرون آمدن نتوانم اين انعام را
هم تازه رويم که رودرروي هموطنان عزيز و قدردان و ادبشناس و هنردوستم ايستادهام و توفيق گفتوگو دارم و هم تنگدل که به مناسبت درگذشت يکي از بزرگترين شعراي معاصر کشورم، اين توفيق برايم حاصل شده است.
*براي حقير بسيار دشوار است که در ماتم جانگزاي فرو افتادن سرو سبز و تناوري که رنگ و رونق بوستان معطر شعر و ادبيات معاصر در سه دهه اخير بود، سخن بگويم؛ خصوصا که شانههاي لطيف اهل هنر و ادب، هنوز زير بار سنگين فرود اين فاجعه خميده است، ولي اميدوارم که در اين مجال بتوانم به وجوهي از شخصيت متضلع ايشان اشاراتي داشته باشم.
ـ دلبستگي و درهمتنيدگي افکار و اشعار او با ايران اسلامي و مردمان پاکنهاد آن است. قيصر امينپور در زمره متعهدترين، ايرانيترين و مردميترين شعراي معاصر بود.
ـ اشعار و آثار قيصر امينپور به ترتيب سرودن و نگاشته شدن، نمايشگاه گويايي است از آنچه بر ملّت نجيب ايران در سه دهه اخير رفته است.
قيصر امينپور در دفاع مقدس، همه دارايي فکري، فرهنگي و هنري خود را در خدمت انقلاب و مردم قرار داد. مشهورترين اشعاري که بر روي در و ديوار شهرهاي کشور و سنگرهاي رزمندگان اسلام نقش ميبست، اشعار اين شاعر مردمي و متعهد بود:
زمين گوئي غمي بنهفته دارد
سخنها در دهان ناگفته دارد
ز هر چشمش هزاران چشمه جوشيد
که در دل صد شهيد خفته دارد
من و تو با ددان در جنگ بوديم
از اين زندان تن، دلتنگ بوديم
دلم همرنگ زخم سينهات شد
که ما در دوستي يکرنگ بوديم
پس ميتوان ادعا کرد، يکي از مهمترين مؤلفههاي شخصيت ادبي و هنري مرحوم امينپور، همراهي با مردم بود.با دردهاي مردم، درد کشيد و با خندههاي آنان خنديد و از اين روست که ميتوان گفت، اشعار امينپور آئينه تمامنماي قامت بلند آرمانها و آرزوهاي ملّت مسلمان ايران بود.
و شايد اکنون بتوان پي برد که چرا رهبر انقلاب در پيام خود از او به عنوان يکي از رويشهاي مبارک انقلاب، ياد و تجليل کردند.
اکنون که سخن از درد به ميان آمد، حيف است که از شعر پر رمز و راز «دردوارهها» که در زمره بهترين اشعار مرحوم امينپور است، بيتوجه بگذريم:
دردهاي من
جامه نيستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نيستند
تا به رشته سخن درآورم
نعره نيستند
تا ز ناي جان برآورم
دردهاي من نگفتني
دردهاي من نهفتني است
وجه ديگر اشعار امينپور، لطافتي است که در اشعار آسماني او موج ميزند و انعکاسي از روح سيال و لطيف و ملکوتي اوست. از عالم عارفي شنيدم که ميفرمود: «شعر خوب و الهامبخش، مرتبهاي از مراتب وحي است». خداوند اين مظروف پاک را در ظرف پاک قرار ميدهد و جام دل مرحوم امينپور، آنقدر مطهر بود که مظروف الهامات قدسي در اين ظرف پاک پيشکش جانهاي مستعد و مشتاق شود.
سالها بود که در شعراي معاصر و خلّاق، کمتر کسي توانسته بود عطش اهل معني و دقائق را با اشتهاي مردم عامي، توأمان سيراب و سير کند. مرحوم قيصر امينپور از نادر شعرايي بود که با سحر کلامش و اخلاص و دانايياش توانست به اين توفيق مهم دست يابد.
شعر «گفتوگوي غنچه و گل» از جمله اين نمونههاست:
غنچه با دل شکسته گفت:
زندگي لب ز خنده بستن است
گوشهاي درون خود نشستن است
گل به خنده گفت: زندگي شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتوگوي غنچه و گل از درون باغچه
باز هم به گوش ميرسد
تو چه فکر ميکني؟
کدام يک درست گفتهاند؟
من که فکر ميکنم
گل به راز زندگي اشاره کرده است
هر چه باشد، او گل است
گل يکي دو پيرهن، بيشتر ز غنچه پاره کرده است
از اين شعر لطيف هم اهل ظرافت و دقائق خصوصا از اين تعبير شگرف «هر چه باشد او گل است، گل يکي دو پيرهن بيشتر ز غنچه پاره کرده است» لذت ميبرند و هم يک فرد عامي و کمسواد (از نظر ادبي) از مجموعه اين شعر به تصوير و تعريف لطيف و اميدبخشي از زندگي دست مييابد.
من به وجه ديگر شخصيت مرحوم امينپور از دريچه و دروازه کلام معصومين (ع) وارد ميشوم که فرمودند: هر کس در امري از امور مردم، «فتح باب» کند و در اين فتح باب، با دانايي و ملاحظه همه جوانب، وارد شود و «نظر فيه»، براي اين فرد نزد خداي تبارک و تعالي حقي است که او را در بهشت وارد کند و در روزي که قدمها ميلرزد به او ثبات قدم ميبخشد.
مرحوم امينپور در زمره کساني بود که هم در حوزههاي مختلفي فتح باب کرد و هم آنقدر در اين امور عالمانه وارد شد که آزمونهاي او به جاي تبديل به خطا، بعضا تبديل به مرجع شد!
در حوزه شعر نوجوان، تأليفات او در زمره بهترينهاست و خصوصا دو کتاب «بقول پرستو» و «مثل چشمه مثل رود» آثاري تأثيرگذار در اين عرصه به شمار ميروند. در ترانهسرايي وقتي وارد شد، تصنيف «نيلوفرانه» او با صداي عليرضا افتخاري، از افتخارات تصنيف و ترانهسرايي پس از انقلاب شد. در حوزه تحقيق و تدريس، با حضور مؤثر در فرهنگستان زبان و ادب فارسي و نيز تدريس در دانشگاههاي تهران و الزهرا در کسوت يک استاد دانشگاه، جلوهگري کرد. در حوزه اجرايي، تأسيس «خانه شاعران ايران» و «دفتر شعر جوان» که از نظر تنوع فعاليتها و خصوصا توجه به نقاط فراموش شده در ادبيات و هنر معاصر، مانند برگزاري سفرهاي شاعرانه و برگزاري دورههاي منظم آموزشي و اعطاي جايزه کتاب سال شعر نوجوان، منشأ خدمات بسياري بوده، از بدايع اوست. همچنان که سردبيري مجله ارزشمند «سروش نوجوان» نيز نشان ديگري از گستردگي حوزه مجاهدتهاي آن مرحوم است.
فراموش نکنيم که او در هفت، هشت سال اخير، دائما درگير بيمارياي مزمن و نفسگير بود. يک پاي قيصر در خانه بود و يک پاي او در بيمارستان...
امينپور در سالهاي اخير خيلي رنج کشيد، شايد به همين دليل هم درد مردم را خوب درک ميکرد و در اشعارش هم اين دردشناسي موج ميزد.
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنيد
مگر مساحت رنج مرا حساب کنيد
آنوقت ببينيد اين چه کارخانه اعجاب انگيزي است که INPUT آن درد ورنج و عذاب و دياليز و تصادفي وحشتناک و بيمارستان و بستري است و OUTPUT آن غزل است، آن هم چه غزلي؟
سراپا اگر زرد و پژمردهايم
ولي دل به پائيز نسپردهايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترک خوردهايم
اگر دل دليل است، آوردهايم
اگر داغ شرط است، ما بردهايم
اگر دشنه دشمنان گردنيم
وگر خنجر دوستان گردهايم
گواهي بخواهيد اينک گواه
همين زخمهايي که نشمردهايم
دلي سربلند و سري سر بزير
از اين دست عمري به سر بردهايم ...
که از نظر من اين شعر، تصويري از شخصيت خود مرحوم امينپور است.
آخرين نکتهاي که در خصوص شخصيت مرحوم امينپور به آن ميتوان اشاره کرد، اخلاق خوش، فروتني و توجه و تعامل او با نسل جوان بود. متأسفانه اين رسم شايع در بعضي محافل علمي ما وجود دارد که اشخاصي که در هر رشتهاي مشهور و تبديل به مرجع ميشوند تعاملشان با نسل جوان به طور جدّي دچار آسيب ميشود ولي قيصر اينگونه نبود. امينپور وقتي يک شاعر جوان از يک خوابگاه دانشجويي براي اويک پيام ميگذاشت که ميخواهد شعري براي او بخواند تا اصلاحش کند، او را پرسان پرسان پيدا ميکرد و شعر او را ميشنيد.
گفتم تعامل با نسل جوان، ياد مرحوم استاد مهرداد اوستا افتادم که او هم به رغم اينکه از نوادر دوران بود، تا دم واپسين حيات، راهنمايي دلسوز و مشوقي پيگير براي شاعران جوان بود و حتي شنيدم که در حال تصحيح شعر يکي از شاعران جوان اين مرز وبوم هنرپرور روح ملکوتياش به عالم بالا پر کشيد.
دکتر امينپور هم تا آخرين لحظات عمر کمطول اما پرعرضش، از جوانان غافل نبود و در آخرين کنگره شعر جوان با تني رنجور و نحيف با گيسواني سفيد، نشست و شعر جوانان را شنيد و نقد کرد.
و چه زود برف پيري بر بام امينپور نشسته بود!
در برگريز درد لگدکوب ميشوي
سروي ولي تکيدهتر از چوب ميشوي
با گيسوان سربي و آن چهره صبور
داري شبيه حضرت ايوب ميشوي
قانون عشق، سوختن است و به قدر درد
محبوب آستانه محبوب ميشوي
پايانبخش حرفهاي ناتمامم، شعري از سرودههاي ناچيز حقير بود که تقديم به روح بلند آن يار سفر کرده شد:
اي باصفا چو صبح بهاران، سفر به خير
اي بيريا چو نمنم باران، سفر به خير
اي نقش بند خاطر امّيدوار من
در کوچهباغ و دشت و بيابان، سفر به خير
اي خوشترين شروع کتاب قطور عشق
زيباترين نتيجه و پايان، سفر به خير
اي چلچراغ خلوت شبهاي تار من
در ماتم عزيمت ياران، سفر به خير
اي همچو گرد در پيات افتاده قلب من
از من بسان باد گريزان، سفر به خير
تو ميروي و خيزش آه است و سيل اشک
بعد از فرو نشستن طوفان، سفر به خير
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
دوست عزیز بسیار عالی و متاثر کننده بود . طبع بلند و بی نیازی قیصر نیز مثال زدنی است .از خداوند متعال طلب مغفرت برایشان داریم .
دوست شما بهرام
در شرایطی که بغض راه سخن را میبندد؛فریادی اینچنین عاشقانه روح را سبک میکند....چرا که احساس میکنی حالا که قیصر نیست ؛ صدا هایی هستند که او و کلامش را زنده نگه دارند...
حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان،سراب را
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




