نئوبانکها از کجا شروع شدند؟
به گزارش خبرنگار اقتصادی تابناک؛ اگر بخواهیم به ماجرای نئوبانکها نگاه کنیم، باید از بحران مالی ۲۰۰۸ شروع کنیم؛ زمانی که در بسیاری از کشورها تصویر بانکهای سنتی آسیب دید. بعد از آن بحران، هم اعتماد عمومی به بانکهای بزرگ کاهش پیدا کرد و هم فناوری با سرعتی پیش رفت که دیگر مدل قدیمی بانکداری، با شعبه و کاغذبازی و فرایندهای طولانی، برای بخش بزرگی از مردم جذاب نبود. درست در همین فضا بود که ایده بانکداری تماما دیجیتال کمکم جدی شد.
در اوایل دهه ۲۰۱۰، با فراگیر شدن گوشیهای هوشمند و اینترنت همراه، این سوال پررنگتر شد که چرا خدمات بانکی هنوز باید تا این حد کند، پرهزینه و وابسته به مراجعه حضوری باشد. همین سوال، پایه شکلگیری نسلی تازه از کسبوکارهای مالی شد؛ کسبوکارهایی که میخواستند بانک را از پشت باجه بیرون بیاورند و به داخل گوشی موبایل منتقل کنند.
از حدود ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵، این جریان وارد مرحلهای شد که میتوان آن را دوران تولد نئوبانکها نامید. در این بازه، چند بازیگر مهم در نقاط مختلف دنیا شکل گرفتند و نشان دادند که بانکداری دیجیتال فقط یک ایده فناورانه نیست، بلکه میتواند به یک مدل واقعی کسبوکار تبدیل شود. در برزیل، نوبانک در ۲۰۱۳ آغاز به کار کرد و خیلی زود نشان داد که در بازارهایی با خدمات بانکی گران و پیچیده، مدل دیجیتال میتواند با استقبال گسترده روبهرو شود. در چین، ویبانک در ۲۰۱۴ به عنوان نخستین بانک تماما دیجیتال این کشور شکل گرفت. در اروپا، بهویژه در بریتانیا، نیز از ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ به بعد استارتاپهایی وارد میدان شدند که وعدهشان روشن بود: بانکداری سادهتر، کمهزینهتر و بیدردسرتر.
در آن مقطع، چیزی که نئوبانکها را برای مشتری جذاب میکرد فقط حذف شعبه نبود. مسئله اصلی، تجربه متفاوتی بود که ارائه میدادند: افتتاح حساب راحتتر، فرایندهای سریعتر، شفافیت بیشتر در کارمزدها و خدماتی که بیش از آنکه شبیه ساختار سنگین بانکهای قدیمی باشند، به منطق زندگی دیجیتال امروز نزدیک بودند. به بیان دیگر، نئوبانکها خیلی زود فهمیدند که کاربر امروزی بیش از هر چیز، سادگی و سرعت میخواهد.
در نیمه دوم دهه ۲۰۱۰، این مدل از اروپا فراتر رفت و در بازارهای مختلف جا باز کرد. البته مسیر رشد در همه کشورها یکسان نبود. در آمریکا، به دلیل دشواری دریافت مجوز بانکی، بسیاری از نئوبانکها در آغاز ناچار بودند با بانکهای دارای مجوز همکاری کنند. در آمریکای لاتین، ماجرا کمی متفاوت بود؛ آنجا نئوبانکها فقط یک نوآوری جذاب نبودند، بلکه پاسخی بودند به یک نیاز واقعی: دسترسی دشوار به خدمات بانکی، هزینههای بالا و نارضایتی از عملکرد بانکهای سنتی. به همین دلیل، رشد آنها در برخی کشورها بسیار سریع بود.
از حدود ۲۰۲۰ به بعد، نئوبانکها وارد مرحله تازهای شدند. دیگر موضوع فقط جذب کاربر و رشد سریع نبود؛ بحث بر سر این بود که آیا این مدل میتواند پایدار بماند، سودآور شود و جای خود را در نظام مالی تثبیت کند یا نه. در همین سالها بود که بعضی نئوبانکها توانستند مجوزهای مهمتری بگیرند، برخی وارد بازار سرمایه شدند و تعدادی هم نشان دادند که میتوانند از یک استارتاپ پرسر و صدا، به یک بازیگر جدی مالی تبدیل شوند. به همین دلیل، دهه ۲۰۲۰ را باید دوره بلوغ نئوبانکها دانست.
بعد از ۲۰۲۲ و با تغییر شرایط اقتصاد جهانی، این صنعت وارد آزمون سختتری شد. بالا رفتن نرخ بهره، کاهش دسترسی آسان به سرمایه و سختتر شدن تامین مالی باعث شد دیگر صرفا رشد تعداد کاربران کافی نباشد. نئوبانکها باید ثابت میکردند که مدلشان فقط روی کاغذ جذاب نیست و در عمل هم میتواند به سودآوری برسد. همین فشار، بسیاری از آنها را از فاز رشد شتابزده به سمت الگوهای باثباتتر سوق داد.
برای ما در ایران، اهمیت این روند در این است که نمونههایی از همین مسیر را، البته با مختصات بومی، در سالهای اخیر دیدهایم. بلوبانک و مدلهای مشابه، هرچند با نمونههای مستقل جهانی تفاوت دارند و بیشتر در چارچوب بانکهای موجود تعریف میشوند، اما از همان منطق کلی پیروی میکنند: کمرنگ شدن نقش شعبه، پررنگ شدن خدمات غیرحضوری و انتقال تجربه بانکی به موبایل.
در نهایت، اگر بخواهیم تاریخچه نئوبانکها را خیلی فشرده جمعبندی کنیم، باید گفت این جریان بعد از بحران ۲۰۰۸ زمینه پیدا کرد، بین ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ شکل جدیتری به خود گرفت، در نیمه دوم دهه ۲۰۱۰ به بازارهای مختلف جهان گسترش یافت و از ۲۰۲۰ به بعد وارد مرحله بلوغ شد. آنچه امروز در ایران میبینیم هم، با وجود تفاوتهای ساختاری، در امتداد همین روند جهانی قرار میگیرد.