پارسی انگاری قوانین یا تازی زدایی؟!
متأسفانه جریانی که معلوم نیست ریشه آن کجا است و چه ایادی برای آن سرمایه گذاری کردهاند؛ ردای روشن فکری برتن کرده و در صدد هستند حقوق و فلسفه را سره نویسی پارسی کنند؛ درحالیکه یکی از فخور فخر ادب پارسی حافظ شیرازی نه تنها کلمات تازی تبار در اشعار خود دارد؛ بلکه از شعرای عرب تضمین میکند.
الا یاایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
در اینجا حافظ شیرین سخن مصرعی عربی تضمین کرده
یا این غزل
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
مصرع اول غزل کلمات ساکن؛ هرچند به الف و نون فارسی جمع است، حرم، ستر، عفاف، ملکوت؛ همگی کلمات تازی است.
بهترین ادبای عربی، ایرانیاند
به روشنی معلوم است چنین افرادی نه آثار ادبای صاحب سبک را خواندند و نه این را میدانند که نه تنها ادبای پیشکسوت ما جملگی به پهنه ادبیات تازی استوار بودند.
بلکه این ادبای عربی بودند که از پارسی تأثیر جدی گرفتند مانند اعشی، لبید بن ربیع عامر، ادیه بن زید عبادی (فروزانفر، تاریخ ادبیات ایران، عنایت الله مجیدی، ص ۵۳) بَشار بُرد بهمن، ابن هانی، از جمله دو ادیب بزرگ تازی سرای ایرانی هستند؛ سیبویه (عمرو بن عثمان).
نه تنها ادبای پارسی بر ادب تازی استوار بودند؛ بلکه از قضا و اتفاقاً بهترین ادبای ادبیات عربی ایرانی تبار پارس زبان هستند.
در خاطرات نقل شده جناب عارف کامل حضرت آیت الله العظمی سید علی قاضی طوری به عربی شعر میگفت که عرب زبانان قادر به تشخیص نبودند که گوینده عرب زبان نیست.
ابو بشر عَمرو بن عثمان بن قنبر سیبویه متولد ۱۴۰ هجری و متوفی ۱۸۰ شیراز صاحب کتاب «الکتاب السیبویه» نحوی مکتب بصره.
مکتب بصره دو نحوی بزرگ داشت یکی سیبویه و دیگری مُبرِد که باهم اختلاف نظر داشتند کتاب الکامل فی اللغه و الأدب مُبرد ـ ابو العباس محمد ـ به قول ابن خلدون جز کتب اربعه یا چهار گانه در رأس ادب الکاتب ابن قُتَیبه، البیان و التبیین جاحظ و کتاب النوادر ابو علی قالی بغدادی است و الباقی فقط مقلد هستند.
چنانکه استاد فروزانفر عقیدهای مجمع علیه داشت کسی که از عهده الکتاب برنیاید، نمیتوان او را نحوی کامل دانست. فروزانفر اصالت او را بیضا یا ساوه میداند (فروزانفر، مجیدی، ص ۶۲) ولی قول فروزانفر درباره اصالت او صحیح نیست؛ چون عُمَر فروخ در جلد دوم تاریخ ادبیات عربی او را متولد بیضای شیراز حدود سال ۱۴۰ هجری برابر ۷۵۷ میلادی میداند.
اهالی شیراز نیز به جای کسره اضافه، در برخی موارد «واو» اضافه میکنند؛ بنابراین واو سیبﻮی یک لفظ شیرازی است و در اصل بوده سیبی مانند مشهدی، اصفهانی، تهرانی، قمی؛ به شیرازی شده سیبوی و اعراب یک ﻪ برای لفظ کسره به آن اضافه کردند؛ شده سیبویه. عمر فَروخ تلفظ آن را اینگونه معرب کرده: سِیبَوَیهِ (فروخ، عمر، تاریخ الأدب العربی «۲» الأعصر العبّاسیّه، دار العلم للملایین، بیروت، ص ۱۲۰) و کما کان این کتاب منبع نحو عربی دوره دکتری زبان و ادبیات عربی است، ابوعلی فارسی، سعید سیرافی که نَظَر این نحویان، محور کتب سیوطی، شرح ابن عقیل، مغنی اللبیب و حاشیه الصَبان است.
مُتَنَبی شاعر معروف و مغرور عرب میسراید:
و ما کنت ممن یدخل العشق قبله و لکن من یبصر جفونک یعشق
سعدی ما همین را بهتر از او سروده:
عشقبازی نه طریق حکما بود و لیک چشم فتّانِ تو دل میبرد از مرد حکیم
و ... مثالهای دیگر ...
اشعار جاهلیت
در ادب عربی مبحثی داریم به نام اشعار جاهلیت. این وجه تسمیه دلیل دارد:
نخست این صفت را قرآن داد؛ مثل آیه شریفه ۲۶ سوره فتح
دوم منظور از جاهلیت این نبود که مردمان آن زمان سواد نداشتند؛ خیر اتفاقاً با نزول قرآن به قلب مبارک پیامبر (ص) یهودیان معاصر حضرت هم به تورات مسلط بودند و هم به فلسفه یونان و با حضرت (ص) در مورد اثبات آیات قرآن مباحثه میکردند و اینجا بود که اگر پیامبر (ص) سواد خواندن و نوشتن داشت نمیتوانست ثابت کند که علت شباهت احکام تورات و قرآن؛ استنساخ حضرت (ص) نبود بلکه جز احکام امضایی و دقیقاً کتاب آسمانی بود

منتها قرآن کریم به جهت اینکه هنوز تعداد مسلمانان زیاد نبود؛ آن دسته از اهالی سرزمین وحی را که به اسلام مشرف نشده بودند؛ جاهل توصیف کرد و به تعبیر علامه فروزانفر جاهلیت یعنی زمان جاهلیت نه بی سوادی.
سوم در عصر نزول قرآن عرب زبانان نصاری و یهودی شعر میگفتند و به قدرت خود مباهات میکردند و اشعار را روی چوب و برگ درخت و پوست حیوانات مینوشتند برخی از اینها را برای اینکه از بین نرود آویزان میکردند.
چون موادی که روی آن شعر مینوشتند غالبا آویختنی بود این اشعار به مُعلَقه یا آویزان معروف شد.
تعداد این شعرا زیاد بود، اما برخی آنها را هفت نفر یا سبعه میدانند و برخی ده نفر یا عشره میدانند.
این شعرا مدعی تسلط به فنون فصاحت و بلاغت عرب بودند. قرآن مجبور بود با درک محیط اجتماعی نازل گردد. محیط یک محیط بی بند و بار، و قدرت در شعر گویی بود.
قرآن برای اثبات حقانیت خود اوج بلاغت را نشان داد و از لغات معاصر، اما بلیغتر و فصیحتر استفاده کرد.
از این روست که کسانی که میخواهند وارد حوزه رشته تفسیر قرآن شوند بهتر است علاوه بر تسلط بر ادبیات عرب، رجال، شأن نزول، احکام القرآن، فقه القرآن، تفاسیر قرآن، با این اشعار آشنایی داشته باشند تا کاربرد لغات معاصر قرآن را بهتر درک کنند.
حالا این اشعار چند شرح معروف دارد. از جمله زوزنی، شنقیطی، ابن انباری و خطیب تبریزی.
و یکی از معروفترین این شارحان خطیب تبریزی است با نام کامل ابو زکریا یحیی بن علی تبریزی.
خطیب تبریزی که کنیه اش ابو زکریا بود در سال ۱۰۳۰ قمری در تبریز دیده به جهان گشود. کتاب شرح القصائد العشر یا شرح قصیدههای ده گانه چاپ بیروت.
شارح معروف دیگر زوزنی است یعنی حسین ابن احمد نیشابوری بن حسین زوزنی. زوزنی معلقات را هفت گانه میداند.
در دوره دکتری ادبیات عرب شرح این اشعار یکی از مباحث دوره دکتری است.
نه در مورد ادبیات عرب؛ بلکه در پهنه ادبیات انگلیسی هم پارسی زبانان سرآمد بودند شاهد آن خاطرهای است از مستشار سابق دیوان عالی کشور مرحوم علامه آیت الله دکتر حسینقلی حسینی نژاد:
میگفتند من در لندن مشغول مطالعه ادبیات انگلیسی بودم. تا بعد مطالعه تطبیقی در حقوق بکنم. چه قبلاً در سلطان آباد (استان مرکزی فعلی) نیز نزد کارگر انگلیسی مان کمی انگلیسی خوانده بودم. روزی به یک کتاب فروشی رفتم که کتاب ادبای معروف انگلیسی را بخوانم. از لهجه من فهمید ایرانی هستم.
گفت آقا شما مجتبی مینوی را میشناسید؟
گفتم بله قربان بالاخره هم ولایتی ماست.
کتب فروش گفت:ای کاش از دو چشم کور بودم ولی به اندازه مجتبی مینوی انگلیسی بلد بودم.
در ادبیات فرانسه علامه قزوینی هم ادیب عرب هم ادیب فرانسه بود.
ادعاهای خشک و خالی
فرد مدعی سره نویسی، نه این را میداند و نه یک دوره کامل تاریخ ادبیات فارسی خوانده اگر هم خوانده محض رفع تکلیف بوده؛ در فلسفه، ارسطوی ایران زمین شیخ الرئیس بوعلی سینا لغاتی را که فارابی از یونانی ترجمه کرده بود، به زبان فلسفه درآورد و فلسفه ایرانی را دارای زبان و اصطلاح ساخت (صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران، جلد اول، خلاصه جلد اول و دوم، چاپ بیست و نهم، انتشارات ققنوس، ۱۳۹۲، صص ۸۶، ۸۷)
حال میبینیم محققی که دست کم استاد فلسفه ندیده و از ترجمه او مشخص است مرضاً لألله هم یک کتاب فلسفی معتبر (منظومه، شفا، اشارات و ...) به زبان عربی نخوانده و تحصیلات عالی او ارتباطی به حوزه علوم انسانی یا الهیات ندارد؛ «منطق ارسطو» را به زعم خود از یونانی به پارسی سره ترجمه کرده، و تمام اصطلاحات متداول فلسفه را نادیده انگاشته و لغت خلق کرده!؛ درحالیکه اولاً این کار را فارابی انجام داد و ابن سینا برای کلمات یونانی اصطلاح فلسفی وضع کرد و پس از او همه فلاسفه همین اصطلاحات را بکار بردند؛ ثانیاً ادبای بلاغت اجماع دارند وقتی برای معنایی لفظی وضع میشود و مورد استفاده متخصصان آن دانش قرار میگیرد نباید لفظی آورد که تناسبی با معنا ندارد.
چرا اقتباس اصطلاح از زبان عربی؟ به این پرسش، استاد مسلم تاریخ ادبیات فارسی دکتر ذبیح الله صفا پاسخ داده و نوشته:
نخست یک کلمه عربی سادهتر از یک کلمه کهنه فارسی است؛ دوم هنگامیکه در قبال یک کلمه عربی معادلی یافت نمیشود و استعمال آن نیز لازم است (صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، جلد اول، چاپ دهم، انتشارات فردوس، ۱۳۶۹، ص ۱۵۲)
به تعبیر علامه فروزانفر زبان تازی از آغاز قرن چهارم و به عقیده ایشان تا قرن هشتم زبان رسمی نوشتاری ایران بود (دبیرسیاقی، سید محمد، فروزانفر، بدیعالزّمان، پیشین، صص ۳۶۹، ۳۶۸). در همان عصر که تقریباً معاصر قرن ۱۵ میلادی بود حکمای فرنگی نیز متون علمی را به زبان لاتین مینگاشتند.
نتیجه
کسانی که با مباحث علم بلاغت آشنایی دارند و رد علم اصول فقه نیز مبحث الفاظ و وضع را فهمیدند؛ به خوبی دانند وقتی برای معنایی مثلا فردی که از مقررات سرپیچی کرده، لفظ متهم را وضع میکنند این جا میافتد شناسنامه پیدا میکند
بله در متون ادبی یا رمان یا فیلم سینمایی به او گناه کار میگویند. گناه کار همان فارسی متهم است. ولی استعمال حقوقی نیست.
این موضوع نه تنها استدلال علمی ادبی ندارد؛ بلکه کاملا احساسی است. چون عجیب است که آن دسته از اساتیدی مدعی سره نویسی هستند که خود فارغ التحصیل دانشگاههای اروپایی هستند و شگفت است که دقتی در تحولات زبان نداشتند
در اروپا و برای مثال کشور فرانسه یک فرد عادی توان فهم قانون را ندارد والا وکیل گرفتن موضوعیت نداشت. فرانسه که زبان مادری اوست و قانون هم به همان زبان.
در حقوق فرانسه کلمات لاتین همان نقش کلمات عربی تبار را دارد که ما به آن قواعد فقه اطلاق میکنیم.
در حقوق فرانسه نیز کلمات بیگانه فراوان وجود دارد به ویژه انگلیسی؛ چنانکه کسانی که به فرانسه سفر کردند این مسأله را تجربه کردند که فرانسویها خیلی خوشایندشان نیست که حتی یک خارجی با زبان آنها آشنا نباشد؛ و تعصب خاصی روی زبانشان دارند.
یه قول مرحوم خسرو فرشیدورد اگر کلمهای هر چند عربی تبار؛ سلمنا، چرا باید وقتی قابل فهم است و جا افتاده به نام سره نویسی دستکاری شود.
مگر در علم پزشکی ما کلمات عربی نداریم؟ پزشک متخصص غدد فوق کلیوی متخصص کلمهای عربی غدد عربی فوق عربی کلیوی عربی
قلب و عروق هر دو کلمه عربی
کل اصطلاحات پزشکی نیز انگلیسی و گاهی فرانسه است.
پس: پارسی انگاری و تازی زدایی یک بحث احساسی است نه اینکه تاریخ یا تجارب سایر کشورها آنرا تایید کنند.
*استاد حقوق کیفری و جرمشناسی دانشگاه مونپلیه فرانسه
شما به من بگو
اسقاط کافه خیارات غبن فاحش یعنی چی؟؟؟
دقیقا همین جمله رمزی توی وکالتنامه خرید ماشین من نوشته شده
معنی کافه خیارات را می داند و از عاقبت وجود این دو کلمه در هر متن آگاه است
چند نفر جهت آگاهی از کلمات خاص می توانند دسترسی داشته باشند به افراد خاص
