چرا نباید از گرانی نفت خوشحال شد؟

داشتن ذخایر عظیم نفت، تضمین‌کننده قدرت نفتی نیست، بلکه قدرت واقعی در گرو توانایی تولید، فروش آزادانه و تبدیل درآمد نفت به سرمایه و قدرت اقتصادی است، نه صرفاً داشتن نفت در زیرزمین.
کد خبر: ۱۳۹۳۹۷۱
| |
961 بازدید
قیمت نفت

به گزارش تابناک؛ چرا افزایش قیمت نفت به سود ایران تمام نمی‌شود؟ جهان نگران تشدید تنش‌ در خلیج فارس و افزایش قیمت نفت است اما ایران، به دلیل محاصره دریایی و محدودیت در صادرات، نمی‌تواند مانند گذشته نفت بفروشد و از افزایش قیمت‌ها منتفع شود. 

جنگ برای جهان شوک افزایش قیمت نفت بپا کرده ولی برای ایران به شوک کاهش درآمد تبدیل شده است.

چرا تبدیل نفت به ابزار قدرت، برای ایران قدرت پایدار نساخت؟

۶۶ سال پیش، در سپتامبر ۱۹۶۰، نمایندگان ایران، عراق، ونزوئلا، عربستان سعودی و کویت در بغداد گرد هم آمدند و سازمان کشورهای صادرکننده نفت، اوپک، را پایه‌گذاری کردند. کشورهای تولیدکننده نفت با ایجاد این سازمان می‌خواستند در برابر تصمیم‌های یک‌جانبه شرکت‌های بزرگ نفتی قدرت بیشتری پیدا کنند، از منافع خود دفاع کنند و در تعیین قیمت مهم‌ترین دارایی‌شان نقش داشته باشند. اما پس از گذشت بیش از شش دهه، زمزمه‌هایی درباره افول نقش و حتی فروپاشی این سازمان مطرح شده است. 

آیا رویای بنیان‌گذاران اوپک محقق شده است؟ 

 ۵۱ سال پیش، در چنین روزهایی، یکی از مهم‌ترین اختلاف‌های نفتی ایران و آمریکا نیز از خلال یک نامه‌نگاری آشکار شد. جرالد فورد، رئیس‌جمهور آمریکا، در ۹ سپتامبر ۱۹۷۵ از محمدرضا پهلوی خواست از نفوذ ایران در اوپک برای جلوگیری از افزایش دوباره قیمت نفت استفاده کند.

فورد نگران بود که افزایش قیمت نفت، اقتصادهای آمریکا، اروپا و ژاپن را که هنوز با پیامدهای تورمی و رکودی شوک نفتی ۱۹۷۳ دست‌وپنجه نرم می‌کردند، زیر فشار بیشتری قرار دهد. شاه این درخواست را نپذیرفت و دو روز بعد، در پاسخ به فورد، استدلال کرد که تورم در کشورهای صنعتی حدود ۳۵ درصد از قدرت خرید درآمدهای نفتی ایران را از بین برده است و به این ترتیب، افزایش قیمت نفت را موجه دانست. چند روز بعد، اعضای اوپک افزایش ۱۰درصدی قیمت نفت را تصویب کردند و خواسته رئیس‌جمهور آمریکا عملاً نادیده گرفته شد. شاه در سال‌های پایانی زندگی خود به این باور رسیده بود که استقلال او در سیاست نفتی و مقاومتش در برابر خواسته‌های غرب، یکی از دلایل تغییر رفتار قدرت‌های غربی با حکومتش بوده است.

آیا سیاست نفتی شاه و مقاومت او در برابر خواسته‌های غرب، در سرنگونی حکومت پهلوی نقشی داشت؟

امروز، نیم‌قرن پس از آن روزها، ایران بار دیگر در حال استفاده از مزیت انرژی و موقعیت جغرافیایی خود در منازعه با قدرت‌های بزرگ است. با این تفاوت که این‌بار نه‌فقط نفت، که تنگه هرمز نیز به بخشی از منازعه تبدیل شده است. از یک‌سو، جنگ و محاصره دریایی صادرات نفت ایران را به‌شدت کاهش داده است و از سوی دیگر، اختلال در عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز، عرضه کشورهای منطقه را محدود کرده و قیمت جهانی نفت را افزایش داده است. در نتیجه با این تناقض مواجه می‌شویم که جنگ برای جهان شوک افزایش قیمت نفت ایجاد کرده، اما برای ایران به شوک کاهش درآمد نفت تبدیل شده است. به این معنی که ما می‌توانیم با افزایش ریسک عبور نفت از هرمز، هزینه بیشتری به اقتصاد جهانی تحمیل کنیم، اما همزمان توانمان برای فروش نفت و کسب درآمد ارزی را نیز محدود می‌کنیم. مهم‌تر اینکه استمرار ناامنی در این مسیر، کشورهای منطقه را به سرمایه‌گذاری بیشتر در خطوط لوله، بنادر و مسیرهایی ترغیب می‌کند که هرمز را دور می‌زنند.

به این ترتیب، سه مقطع تاریخی به یکدیگر پیوند می‌خورند. ایران در سال ۱۹۶۰ در شکل‌گیری نهادی نقش داشت که قرار بود قدرت چانه‌زنی تولیدکنندگان نفت را افزایش دهد. در سال ۱۹۷۵ کوشید از قدرت نفت برای دفاع از منافع اقتصادی خود در برابر فشار آمریکا استفاده کند و امروز، علاوه بر نفت، موقعیت جغرافیایی خود در تنگه هرمز را نیز به بخشی از معادله قدرت تبدیل کرده است. 

این در حالی است که برخورداری از ذخایر عظیم نفت لزوماً به معنای برخورداری از قدرت نفتی نیست. قدرت زمانی شکل می‌گیرد که کشور بتواند نفت را تولید کند، آزادانه بفروشد و درآمد آن را به سرمایه و قدرت اقتصادی تبدیل کند. اکنون جهان از افزایش قیمت نفت و اختلال در خلیج فارس نگران است، اما ایران خود نمی‌تواند به اندازه گذشته از نفت گران‌تر منتفع شود. پس پرسش مهم این است: آیا نفت و هرمز برای ایران قدرت می‌سازند یا استفاده از آنها به‌عنوان ابزار منازعه، این قدرت را فرسوده می‌کند؟ 
منبع: اقتصادنیوز

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟