از حمله به یک عروسی تا ادعای مدیریت تنگه هرمز! دم خروس و قسم حضرت عباس آمریکایی
مهدی احمدی اصل ـ در روزهای اخیر، برخی اظهارات دونالد ترامپ، مبنی بر اینکه تنگه هرمز پس از «شکست ایران» به «قلمرو جدید آمریکا» تبدیل میشود یا تحت «نگهبانی کامل» واشنگتن قرار میگیرد، موجی از سردرگمی و تناقض در سیاستهای خارجی آمریکا ایجاد کرده است. این ادعاها، بیش از آنکه نشاندهنده اقتدار واقعی باشند، بیشتر به نظر میرسند نشانهای از تکیه بر نمایش قدرت و شعارهای انتخاباتی باشند تا تحقق عملی و حقوقی.
واقعیت جغرافیایی، حقوقی و میدانی این آبراه حیاتی – که یک سوم نفت جهان از آن عبور میکند – این است که کنترل واقعی آن همچنان در دست ایران باقی مانده است.
تنگه هرمز، بین ایران و عمان، دقیقاً در میان آبهای سرزمینی ایران واقع شده است. بر اساس کنوانسیونهای بینالمللی دریانوردی، عبور آزاد کشتیها (transit passage) از این آبراه تضمین شده، اما حاکمیت نهایی و تصمیمگیری نهایی در مورد امنیت تردد و اختلال احتمالی، با دولت ساحلی (ایران) است و حتی آمریکا نیز خود را ملزم به رعایت همین چارچوب میداند. ادعاهای یکجانبه، مانند آنچه ترامپ بارها تکرار کرده، بیشتر به عنوان ابزاری برای فشار دیپلماتیک به کار میروند تا تغییر معادله واقعی.
نکتهای مهم که اغلب نادیده گرفته میشود، اظهارات معاون رئیسجمهور، جیدی ونس، در روزهای اخیر است. ونس صراحتاً اعلام کرده که واشنگتن فقط در صورتی مذاکره با ایران را از سر میگیرد که حملات به کشتیهای عبوری متوقف شود. این شرطگذاری، نه نشاندهنده کنترل مطلق، بلکه اعتراف غیرمستقیم به محدودیتهای عملی واشنگتن است: بدون حداقل عدم مخالفت یا همکاری ایران، امنیت تردد تضمین نمیشود. ناوهای آمریکایی نمیتوانند به تنهایی این تنگه را «حفظ» کنند؛ امنیت آن نیازمند هماهنگی با تهران است.
سناتور برنی سندرز نیز موضعی صریحتر گرفته: او ترامپ را متهم به تلاش برای تغییر نام تنگه به «تنگه ترامپ» کرده و گفته «شما رئیسجمهور هستید، نه یک شاه دیوانه که میخواهید یک آبراه بینالمللی را به نماد شخصی خود تبدیل کنید». سندرز تأکید کرده که مردم آمریکا بیشتر به پایان جنگ و کاهش قیمت سوخت علاقه دارند تا به یک آبراه استراتژیک به نام شخصی رئیسجمهور. این دیدگاه داخلی، حتی در دموکراتهای آمریکایی، نشاندهنده عدم حمایت گسترده از ادعای «تنگه آمریکا» است.
اقدامات میدانی اخیر هم این تناقض را عیانتر کرده است. حمله هوایی آمریکا به یک مراسم عروسی در کوهستک سیریک، در نزدیکی تنگه هرمز، که منجر به کشته شدن پنج نفر (از جمله کودکان) و زخمی شدن دهها نفر دیگر شد، بیشتر نشاندهنده استیصال و ناتوانی در تغییر واقعیت جغرافیایی است تا اقتدار. چنین حملاتی به مناطق غیرنظامی در جنوب ایران، هزینههای نظامی و سیاسی سنگینی به همراه دارد و در بهترین حالت، تنها به بازگشت تنگه توسط ایران یا افزایش تنش میانجامد. ایران بارها تأکید کرده که بدون هماهنگی، عبور کشتیها ممکن نیست و هر تلاش برای مختل کردن این معادله، قیمت تمامشدهای دارد.
علاوه بر این، افزایش چشمگیر هزینههای بیمه دریایی – که برخی منابع از آن به عنوان «سر به فلک کشیدن» خبر میدهند – واقعیت دیگری را تأیید میکند. حق بیمه جنگریسک برای عبور از تنگه چند برابر شده و کشتیها مجبور به تغییر مسیر یا توقف شدهاند. اگر واقعاً تنگه تحت کنترل کامل آمریکا بود، چنین اختلالی رخ نمیداد. کشورهای منطقه هم – از جمله همسایگان جنوبی ایران – هرگونه ادعای یکجانبه را رد کردهاند و نگران اختلال طولانیمدت در امنیت انرژی خود هستند.
در پایان، ادعاهای ترامپ درباره «تصاحب» تنگه هرمز، بیشتر شبیه نمایش قدرت انتخاباتی و فشار بر ایران برای مذاکره است تا تغییر حقوقی یا میدانی واقعی. اسناد بینالمللی، موقعیت جغرافیایی، اظهارات مقامات آمریکایی از جمله ونس، واکنشهای داخلی مانند آن از سندرز، و حتی شواهد میدانی از حملات اخیر، همگی نشان میدهند که کلید کنترل این آبراه راهبردی همچنان در دست ایران مانده است. هرگونه تلاش یکجانبه، نه تنها معادله را تغییر نمیدهد، بلکه تنها هزینههای بیشتری به همراه خواهد آورد و احتمالاً به بازگشایی تنگه توسط تهران منجر میشود.