جنگ ترامپ با ایران در شش ماهگی؛ ۵ سناریو برای آنچه در پیش است
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، مجله «نیوزویک» آمریکا در مقالهای نوشته است:
شش ماه پیش ایالات متحده عملیات «خشم حماسی» را آغاز کرد و تمام توان نظامی آمریکا را بر علیه ایران به کار گرفت.
در ابتدا، این نام رمز که به نظر میرسد توسط گروهی از نوجوانان ۱۳ ساله ابداع شده باشد، در واقع بسیار مناسب بود. اولین حملهٔ مشترک آمریکا و اسرائیل، آیتالله علی خامنهای و طیف وسیعی از نخبگان سیاسی و امنیتی ایران را (شهید کرد)، سامانههای دفاع هوایی، نیروهای موشکی و نیروی دریایی ایران و زیرساختهای نظامی فراوانی را هدف قرار داد.
برای مدتی، حتی به نظر میرسید ترامپ باور دارد که میتواند جمهوری اسلامی را به کلی سرنگون کند و به ایرانیان گفت که «کنترل دولت خود را به دست بگیرید».
با این حال، پس از شش ماه، این عملیات نه چندان حماسی و نه چندان خشمگین به نظر میرسد. جمهوری اسلامی باقی ماند، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تسلط خود بر قدرت را تشدید کرد و تهران تنگهٔ هرمز را به بزرگترین برگ برندهٔ خود تبدیل کرد. واشنگتن اکنون بر سر خواستهها و امتیازاتی با ایران مذاکره میکند که در زمان فرود اولین بمبها تقریباً غیرقابل تصور بود - و آژانس بینالمللی انرژی اتمی هنوز نمیتواند اندازه، ترکیب یا محل ذخیرهٔ اورانیوم غنیشدهٔ تهران را تعیین کند.
بنابراین، وقتی قدرتمندترین ارتش جهان میتواند ویرانیهای فوقالعادهای ایجاد کند، اما نمیتواند پایانی را تحمیل کند، یک جنگ به کجا میرود؟
گامهای کوچک و معاملات
وزرای خارجهٔ ایران و عمان این هفته در تهران دربارهٔ یک کریدور موقت کشتیرانی از طریق هرمز و پاکسازی مشترک مینها گفتوگو کردند و انتظار میرود مذاکرات به سمت یک ترتیبات دائمی ناوبری ادامه یابد، با وجود اینکه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، هفتهٔ گذشته تهدید کرد که اگر عمان «مانعتراشی کند»، «شدیداً آنها را بمباران خواهد کرد».
آندریاس کریگ، کارشناس امنیت خاورمیانه در کالج کینگز لندن، به نیوزویک گفت: «یک توافق محدود بر سر هرمز، محتملترین مسیر به سمت مذاکرات گستردهتر باقی میماند. ایران برای ادعای موفقیت، نیازی به کنترل رسمی بر تنگه ندارد. آنچه نیاز دارد، به رسمیت شناخته شدن به عنوان یک بازیگر امنیتی ضروری است که نمیتواند از مدیریت هرمز حذف شود.»
او افزود: «واشنگتن نیز در عین حال، نیاز دارد که بتواند بگوید آزادی ناوبری را احیا کرده و از اعمال کنترل یکجانبه توسط ایران جلوگیری کرده است. یک مصالحهٔ قابل قبول در جایی بین این مواضع وجود دارد.»
«یادداشت اسلامآباد» که در ژوئن توسط ترامپ و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، امضا شد، با وجود اینکه چارچوب ۶۰ روزهٔ آن منقضی شده است، همچنان مشخصترین الگو برای هرگونه مذاکرات آینده باقی میماند. اما مفاد کلیدی آن برای هر دو طرف دشوار است.
آنتونی کاودن، کاپیتان سابق نیروی دریایی، استراتژیست دریایی و مدیر عامل مشاوران استاری، آن را «اساساً یک سند تسلیم» نامید و افزود که واشنگتن «در هر توافق "نهایی" برای اینکه به نظر نرسد متحمل شکستی راهبردی شده، با مشکل مواجه خواهد شد».
تهران نیز دچار اختلاف نظر است. «از یک سو، محمدباقر قالیباف (مذاکرهکننده ارشد) و رئیسجمهور پزشکیان قرار دارند که همچنان از این تفاهمنامه به عنوان چارچوبی ارزشمند برای بازگشت، مثبت صحبت میکنند. از سوی دیگر، سپاه پاسداران و محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، به نظر میرسد که آن را نه به عنوان یک هدف نهایی، بلکه بیشتر پلی موقت برای دستیابی به اهداف گستردهتر ایران میبینند.»
به عبارت دیگر، کمدردسرترین سناریو از ترامپ میخواهد توافقی را بپذیرد که همه به جز سرسختترین حامیانش آن را شکست خواهند خواند، از جناح تندروی ایران میخواهد اهرم فشاری را که معتقدند به دست آوردهاند، رها کنند و از هر دو طرف میخواهد که پس از فروپاشی آخرین معامله، شکاف عظیم را بدون هیچ اعتمادی پر کنند. موفق باشید!
روز «دی» اقتصادی و محاصرهای از نوع دیگر
روز دوشنبه، ایالات متحده نوع جدیدی از محاصره را فراتر از هرمز آغاز کرد، زمانی که اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، عملیات «راندهشدهٔ اقتصادی» را رونمایی کرد و شبکهٔ تحریمهای آمریکا را حتی گستردهتر کرد تا آسیب بیشتری به اقتصاد لرزان ایران وارد کند.
تحریمهای جدید بر داراییهای دیجیتال، فناوری، طلا، هوانوردی و کشتیرانی متمرکز خواهند بود. حوزههایی که وزارت خزانهداری آنها را به عنوان آخرین شریانهای اقتصادی باقیماندهٔ تهران که باید قطع شوند، شناسایی کرده است.
بسنت در مورد اینکه چگونه تحریمها با اجرای «رویکرد نشت صفر» و تهدید سایر کشورهای حامی ایران به «حذف از سیستم دلار آمریکا»، «تهدید ایرانی» را پایان خواهند داد، سخن سرایی کرد.
اما کارشناسان گفتند که کارایی تحریمها به این بستگی دارد که آیا آمریکا مایل است به طور جدی با حامی اصلی ایران مقابله کند یا خیر.
گونزالو سایز اراسکین، کارشناس تحریمها در مؤسسهٔ مطالعات دفاعی و امنیتی سلطنتی (RUSI)، به نیوزویک گفت: «گسترش ریسک تحریمهای ثانویه در پنج بخش، به واشنگتن دامنهٔ بسیار بیشتری برای هدف قرار دادن بازیگران خارجی که همچنان به ایران خدمت میکنند، میدهد. آزمون واقعی این خواهد بود که آیا واشنگتن مایل است از این اختیارات جدید علیه شرکتها و مؤسسات مالی بزرگ در کشورهایی مانند چین استفاده کند یا خیر. تا آن زمان، این شعارها بسیار جاهطلبانهتر از تأثیر اقتصادی خواهند بود.»
او افزود: «بسیاری از این کانالهای دیگر - طلا، ارزهای دیجیتال و شبکههای مالی غیررسمی - به ایران اجازه میدهند پول جابهجا و ذخیره کند... نفت به ایران اجازه میدهد پول دربیاورد. شما نمیتوانید یک دولت را منزوی و از نظر اقتصادی طرد کنید مگر اینکه حامی اصلی آن را مهار کنید، و چین حدود ۸۰ درصد از صادرات نفت تحریمشدهٔ ایران را به خود اختصاص داده است.»
مایکل مونتگومری، دیپلمات سابق آمریکایی که روی دورههای قبلی تحریمهای ایران کار کرده است، معتقد است که عملیات «راندهشدهٔ اقتصادی» یک انگیزهٔ پنهان دارد. او گفت: «ما بیش از ۴۰ سال است که ایران را تحریم کردهایم و بیش از ۶۰ سال است که کوبا را تحریم کردهایم و هیچکدام از این کشورها تغییرات عمدهای در سیاست خود ایجاد نکردهاند، چه رسد به سیستمهای حکومتی خود.»
مونتگومری گفت: «با این حال، تحریمها میتوانند در سیاست داخلی آمریکا بسیار مفید باشند. آنها اقدامات قانعکننده و به ظاهر شدیدی هستند که کوتاهتر از اقدام نظامی انجام میشوند و زمانی که دولتهای آمریکا احساس فشار برای انجام کاری میکنند، اما گزینههای خوبی در دسترس ندارند، قابل اجرا هستند.»
سقوط ریال، کاهش درآمدهای نفتی و تورم فزاینده ثابت میکند که ایران آسیب دیده است، اما نه اینکه تحریمها مؤثر واقع شدهاند. تغییر ناگهانی در موضع ایران بر سر هرمز، و انشعابها یا استعفاها در میان نخبگان، نشانههای قطعی خواهند بود که «راندهشدهٔ اقتصادی» اثر مطلوب خود را داشته است. اما تحریمها رایگان نیستند. سایز اراسکین گفت: «هرچه واشنگتن بیشتر ایران را تحت فشار بگذارد، انگیزهٔ تهران برای تحمیل هزینه به آمریکا و شرکای آن از طریق هرمز بیشتر میشود.» این موضوع ما را به سناریوی بعدی میرساند.
ایران هزینه را به خارج صادر میکند
پس از تهدید هفتهٔ پیش ترامپ مبنی بر روز «دی» اقتصادی، رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، تهدید به تلافی از طریق حملات به زیرساختهای انرژی بیشتر کرد تا اطمینان حاصل شود که «حتی یک قطره نفت... از هیچ نقطهای در خلیج فارس صادر نخواهد شد» و افزود که «ایران مشارکت یا حمایت هر کشور از جنگ اقتصادی آمریکا علیه مردم ایران را اقدامی جنگی تلقی خواهد کرد».
چندین کارشناس گفتند که چنین حملاتی میتواند کشورهایی مانند امارات متحدهٔ عربی، عربستان سعودی و عمان - کشورهایی که اقتصاد مبتنی بر هیدروکربن آنها تحمل کمی برای اختلال طولانیمدت دارد - را به عقبنشینی از هرگونه حمایت از تحریمهای آمریکا وادار کند. مونتگومری گفت: «کشورهای همسایه حملات کوچک دورهای را بدون واکنش عمده میپذیرند. به جز اسرائیل، هیچکس در آن منطقه نمیخواهد در صورت امکان از جنگ با ایران اجتناب کند.».
اما تهران بر روی لبهٔ تیغ راه میرود. یاگیز سولو، تحلیلگر ریسک سیاسی و سیاست انرژی، به نیوزویک گفت: «زیرساختهای انرژی نه تنها برای اقتصادهای خلیج فارس حیاتی است، بلکه برای دوام دولتها نیز حیاتی است. اگر حملات ایران باعث اختلالات طولانیمدت تولید، تعمیرات بسیار پرهزینه، یا فشارهای اقتصادی و داخلی جدی شود، دولتهای خلیج فارس چارهای جز حرکت قاطعتر به سمت واشنگتن نخواهند داشت. آنها کاملاً حق دفاع از خود را دارند.»
کریگ افزود: «استراتژی بهینهٔ تهران، اختلال حسابشده است: به اندازهای که نشان دهد هزینهٔ جنگ نمیتواند محدود به ایران باشد، اما نه آنقدر که کشورهای خلیج فارس را متقاعد کند که همزیستی غیرممکن است.»
گرمتر شدن دوبارهٔ جنگ
اگر یک چیز را با قطعیت بدانیم، این است که ارتش آمریکا میداند چگونه چیزها را منفجر کند. تا زمان اعلام آتشبس اولیه در ۷ آوریل، نیروهای آمریکایی ۱۳۶۲۹ مهمات مصرف کرده بودند، به گفتهٔ دریادار برد کوپر (Brad Cooper)، فرمانده سنتکام، در حالی که سنتکام گفت بیش از ۱۳۰۰۰ هدف مورد اصابت قرار گرفته است. بیش از ۸۵۰ موشک تاماهاوک در چهار هفتهٔ اول پرتاب شد و مؤسسهٔ بینالمللی مطالعات استراتژیک (CSIS) بعداً تخمین زد که بیش از ۱۰۰۰ موشک در ۳۸ روز اول کارزار استفاده شده است.
با این حال، یکی از سوالات اساسی که به جنگ دامن زد، همچنان بیپاسخ مانده است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی هنوز نمیتواند اندازه، ترکیب یا محل فعلی ذخیرهٔ اورانیوم غنیشدهٔ ایران را تعیین کند، یا تأیید کند که غنیسازی متوقف شده است. همچنین ویرانیها تهران را به تسلیم وادار نکرده است. به گفتهٔ خسرو اصفهانی، مدیر تحقیقات اتحادیهٔ ملی دموکراسی در ایران، این به سادگی به این دلیل است که واشنگتن کوتاه آمده است.
او گفت: «در دور آخر کارزار، اهداف نظامی متعددی دستنخورده باقی ماندند و واشنگتن اسرائیل را از حمله به بازیگران کلیدی سیاسی که از آن زمان نظام را تثبیت کردهاند، باز داشت.»
کریگ گفت: «واشنگتن و اسرائیل میتوانند زیرساختهای بیشتری را نابود کنند و فرماندهان بیشتری را بکشند. آنچه آنها به تنهایی از طریق نیروی هوایی نمیتوانند انجام دهند، ایجاد یک تصمیم سیاسی در ایران برای تسلیم است.»
به این ترتیب، عملیات «راندهشدهٔ اقتصادی» میتواند مقدمهای برای یک کارزار نظامی بزرگ دیگر در آینده باشد، اگر مقامات آمریکایی معتقد باشند که واقعیتهای وخیم اقتصادی میتواند حملات نظامی را مؤثرتر کند.
آمریکا همچنین باید تصمیم بگیرد که چند موشک دیگر میخواهد استفاده کند. ترامپ اوایل این ماه اصرار داشت که آمریکا هنوز مقادیر «عظیمی» مهمات دارد، پس از گزارشهایی مبنی بر اینکه موجودیهای تمامشده گزینههای او را محدود کرده است. اما CSIS در اواخر ژوئیه تخمین زد که موجودی موشکهای پاتریوت به زیر ۱۰۰۰ و موشکهای تاد (THAAD) به حدود ۲۵۰ رسیده است و تکمیل مجدد برخی سلاحها احتمالاً سالها طول خواهد کشید.
کاودن، کاپیتان سابق نیروی دریایی، افزود: «علاوه بر مشکل موجودی مهمات، نیروی دریایی، نیروی هوایی و تفنگداران دریایی بسیار تحت فشار هستند.» آمریکا میتواند دوباره ایران را بمباران کند. اینکه آیا میتواند مسیر خود را به سمت یک نتیجهٔ سیاسی متفاوت بمباران کند، سوال دیگری است.
جنگی که فقط ادامه مییابد
این ما را به محتملترین سناریو میرساند: تمام موارد فوق، بارها و بارها. یک توافق کشتیرانی هرمز را کمی باز میکند. تحریمها تشدید میشوند، مذاکرات شکست میخورد، ایران تلافی میکند، واشنگتن دور دیگری از حملات محدود را آغاز میکند. مونتگومری پیشبینی کرد: «در شش ماه آینده، اوضاع تقریباً به همان جایی خواهد رسید که اکنون است، بنبست با طغیانهای گاهوگاه خشونت.»
کریگ موافق است. او گفت: «در حال حاضر، ایران بین نیاز به توافق و این باور که هنوز برای بهبود آن اهرم فشار دارد، گرفتار شده است. واشنگتن نیز با همان تناقض روبهرو است. به همین دلیل است که یک درگیری طولانیمدت محتملترین نتیجه باقی میماند. جنگ محدودتر، دریاییتر و اقتصادیتر میشود، اما لزوماً به پایان نزدیکتر نمیشود.»
این به معنای پیروزی ایران نیست. اقتصاد آن در حال شکستن است، ارتش متعارف آن در هم کوبیده شده و سختیهای طولانیمدت ممکن است در نهایت آن را خسته کند. اما کاودن معتقد است که ایران دلیل خوبی برای «دوام آوردن تا ژانویه که کنگرهٔ جدید تشکیل جلسه میدهد، تا ببیند چگونه ممکن است اوضاع را در سمت آمریکا تغییر دهد» دارد.
به گفتهٔ بورجو اوزجلیک، همکار ارشد تحقیقاتی در مؤسسهٔ RUSI، آمریکا مشکلات خاص خود را دارد که مهمترین آنها فقدان سادگی وضوح در مورد اینکه دقیقاً چه میخواهد از این جنگ به دست آورد، است.
او گفت: «از آغاز عملیات در ۲۸ فوریه، ایالات متحده با ناهماهنگی اساسی بین اهداف جنگی اعلامشدهٔ خود دچار مشکل شده است. این اهداف در طول زمان تغییر کردهاند، همانطور که منابع و سطح تعهد نظامی مورد نیاز برای دستیابی به آنها نیز تغییر کرده است.»
کریگ نتیجهگیری کرد: «آمریکا همچنان قویترین قدرت در سیستم باقی میماند، اما کمتر قادر به تعیین شکل نتیجه است. این، به نظر من، بزرگترین شکست راهبردی واشنگتن از این جنگ است.»
بنابراین، آمریکا ممکن است خود را در همان بنبست آشنای خاورمیانهای گرفتار بیابد: برای ترک آن سرمایهگذاری بسیار کرده است، اما قادر به تحمیل پایان نیست.