آغاز مطالبه برکناری معاون رئیسجمهور/ تحلیلی بر مغلطه نابجای جعفرخان
جعفر قائمپناه گفته است اگر من بودم و میدانستم قرار است رهبرم را شهید کنند، غنیسازی را متوقف میکردم.
به گزارش تابناک، جعفر قائمپناه این را گفته و حالا نوبت به واکاویِ لایههای پنهان این سخن رسیده است. اما تأکید میشود مقصود از این سطور، داوری دربارهی ماهیت غنیسازی یا تصمیم به توقف یا عدم توقف و این حرفها نیست؛ آن بحثی کاملاً جداست. آنچه اینجا محل تأمل است، نه محتوای سیاسی یا دیپلماتیک، که شیوه بیان و هندسهی استدلالیِ جناب قائمپناه است؛ استدلالی که ظاهراً میخواهد با شعور و درک مخاطب گلاویز شود و او را با خود همنوا کند.
آقای قائمپناه، به گواه ظاهر کلام، حرفتان بارِ سنگین ارادتی خالصانه به رهبری و دلی پرخون از غیرت را بر دوش میکشد. اما پرسش اینجاست: آیا این روایتِ سادهانگارانه، تمامِ ابعادِ پیچیده این ماجراست؟ یا شاید شما خود به لایههای عمیقترِ این قضیه واقفاید، اما برای بهرهبرداریِ موقعیتی و مصادرهی معنایِ مطلوب، آن را چنان موجز و سادهسازیشده بر زبان میرانید که هر شنوندهای، فارغ از هر سوگیری، آن را بپذیرد؟
این بیانیه، بسیار سادهتر و آسیبپذیرتر از آن است که گمان میبرید، در دلِ مخاطب نفوذ کند. برعکس، ناخودآگاه پشتِ حرفتان را خالی میکند و آنچه را پنهان میخواستید، آشکارا لو میدهد.

اگر از منظرِ رقیبِ فکریِ شما یا حتی مخاطبی ممتنع و بیطرف به موضوع بنگریم، کلام شما بیش از آنکه استدلالی قانعکننده باشد، شبیه به مغلطهای نیمهماهرانه و سفسطهای فریبنده مینماید. چرا که طرفِ مقابلِ شما میتواند دقیقاً با همان دادهها، روایتی کاملاً متضاد بسازد و بگوید: «اگر رهبری، با آگاهی کامل از بحث شهادت، تا آخرین لحظه بر تداوم غنیسازی پای فشرد، معنایش این است که او به مصلحتی والاتر و ضرورتی حیاتی باور داشت که حتی از جانِ خویش برایش گرانبهاتر بود. پس حالا که دشمن را تا شهادتِ رهبر پیش رفته میبینیم، مگر میتوان از مسیری بازگشت که ایشان با خونِ دلِ خویش هموار کرد؟» این دو برداشتِ کاملاً متضاد از یک واقعیت، نشان میدهد که سخن شما نه از استحکامی منطقی، که از انعطافی خطرناک برای مصادره برخوردار است.
شما خوب میدانستید که دشمنان، رهبرِ شهیدِ ما را چون خاری در چشم میپنداشتند و ایشان نیز با بصیرتی نافذ بر مواضعِ استوارِ خویش ایستادند؛ اما میتوانستید از همین نقطه، به نتیجهای دیگر برسید: وقتی که دشمنان، تا شهادت رهبری پیش رفتند، دیگر هیچ عذر و بهانهای برای مکث و توقف در مسیرِ غنیسازی باقی نمیماند. راهی جز پیشرفتِ بیمحابا نیست.
اگر اینگونه میاندیشیدید و حرف میزدید کار به جمع آوری امضا برای برکناری شما نیز نمیرسید؛ امضاهایی که به عنوان یک مطالبه در فضای مجازی در حال افزایش است.

شما هماکنون هستید و میدانید این بار در یک هجمه احتمالی دشمن، چه اتفاقاتی محتمل است. یعنی میدانید که اگر بتوانند، چه خواهند کرد. خب بسمالله.
سیاست، چه در پیچوخمهای راهبردی و چه در بازیهای تاکتیکیِ روزمره، گاهی حتی هوشمندانهترین ذهنها را به سادهاندیشی میکشاند؛ چه رسد به این مصادرههای بهظاهر سادهلوحانه که نه تنها کمکی به روشنگری نمیکند، بلکه آب به آسیابِ دشمنانِ فهم و تدبیر میریزد.
پس پیشنهادی که بهجاست و از سرِ دلسوزی عرضه میشود، این است: در حساسترین و بنیادینترین مسائلِ کشور، که سرنوشتِ اقتدارِ ملی در گروِ آنهاست، امور را به صاحبانِ اصلیِ تصمیمگیری - رئیسجمهور و بزرگانِ کارآزمودهی نظام - بسپارید. و بدانید که اینگونه بیاناتِ بیپروا، بیش از آنکه به استحکامِ استدلالهای کلان بینجامد، تنها هزینههایِ ناخواسته و غیرضروری را بر دوشِ دولت و هیئتِ حاکمه میافزاید و مسیرِ دشوارِ مدیریتِ کشور را با حاشیههایی پرهزینه، پرآشوبتر میسازد.
اساسا برای پزشک حاذقی همچون شما، چرا پرداختن به قرنیه و بیماریهای آن، نباید اولویتی اساسیتر باشد؟ از بابت شما دو بخش آسیب اساسی میبینند و محرومیت را به معنای عمیق درک میکنند؛ یکی حوزه چشمپزشکی با عدم وجود شما و دیگری معاونت رئیسجمهور با وجود شما.
چرا یک نفر صداتون در نیومد در مورد فســــــــاد نجــــــــومی 200 هزار میلیارد تومنی کالابرگ در جهاد کشاورزی؟؟؟؟؟؟
خواب دیدی خیر باشد
خواهشا این نوع خبرهای وحدت شکنانه را منتشرنکنید
یعنی مرحله بعدی تسلیم دستاورد دانشمندان شهید
پزشکیان چشم پزشک نیست و جراح قلب هستش
چه ربطی به قرنیه و چشم پزشکی داره؟ متن رو درست کنین بعد امضا بگیرین
افرین

