جنگ ارزانها؛ وقتی پهپاد، پدافند را خسته میکند
در جنگ آینده، شاید برنده کسی نباشد که موشک بیشتری دارد؛ کسی برنده است که هزینه کمتری برای زدن دشمن میپردازد.
کد خبر: ۱۳۹۰۸۳۱
| | 2425 بازدید
به گزارش خبرنگار امنیتی و دفاعی تابناک؛صدای پرواز یک پهپاد کوچک در آسمان شاید برای کسی که روی زمین ایستاده، چندان جدی به نظر نرسد. نه صدای موتور یک جنگنده را دارد، نه سرعت یک موشک بالستیک را و نه حتی ابعاد یک هواپیمای بزرگ را. اما در اتاق فرماندهی پدافند، همین هدف کوچک میتواند یک سؤال بزرگ ایجاد کند: با چه چیزی باید آن را زد؟
این سؤال ساده، یکی از مهمترین معادلات جنگ هوایی امروز است. پهپادها جنگ را از انحصار سلاحهای گرانقیمت خارج کردهاند. حالا یک وسیله پرنده نسبتاً ارزان میتواند صدها یا هزاران کیلومتر جابهجا شود، اطلاعات جمعآوری کند، زیرساختی را هدف بگیرد یا بخشی از شبکه پدافندی را مجبور به واکنش کند. مسئله زمانی جدیتر میشود که تعداد این اهداف افزایش پیدا کند. یک پهپاد به تنهایی شاید تهدید بزرگی نباشد، اما دهها، صدها یا حتی هزاران پهپاد میتوانند یک شبکه دفاعی را با مسئلهای مواجه کنند که صرفاً نظامی نیست؛ اقتصادی است.
جنگ اوکراین یکی از مهمترین آزمایشگاههای واقعی این تغییر بوده است. استفاده گسترده از پهپادهای انتحاری و ارزانقیمت در کنار موشکهای کروز و بالستیک نشان داده که حملات ترکیبی میتوانند پدافند را مجبور کنند همزمان چند نوع تهدید را مدیریت کند. در چنین شرایطی، سؤال دیگر فقط این نیست که «آیا پدافند میتواند هدف را بزند؟» بلکه سؤال مهمتر این است که «آیا پدافند میتواند این کار را برای هزارمین هدف هم انجام دهد؟»
این تفاوت بسیار مهم است.
پدافند موشکی منابع محدودی دارد. تعداد موشکهای آماده شلیک محدود است، زمان بارگذاری مجدد محدود است و حتی رادارها و اپراتورها نیز ظرفیت مشخصی دارند. در مقابل، ساخت و استفاده از پهپادهای کوچک میتواند بسیار سریعتر و ارزانتر باشد. این همان نقطهای است که مفهوم اشباع وارد میدان میشود.
اشباع الزاماً به این معنی نیست که مهاجم باید تمام موشکهای خود را یکجا شلیک کند. کافی است تعداد اهداف آنقدر زیاد باشد که مدافع نتواند برای همه آنها واکنش بهینه داشته باشد. ممکن است یک دسته از پهپادها برای جلب توجه و مصرف مهمات پدافندی وارد شوند و همزمان تهدید اصلی از مسیر دیگری عبور کند. ممکن است برخی پهپادها صرفاً نقش فریب را بازی کنند و هدفشان نه انفجار، بلکه مجبور کردن رادار و موشک به واکنش باشد.
اینجاست که مفهوم پدافند لایهای از یک اصطلاح نظامی به یک ضرورت اقتصادی تبدیل میشود.
در لایه دوربرد، موشکهای گرانقیمت برای اهدافی مانند هواپیماهای رزمی، موشکهای بالستیک یا اهداف با ارزش بالا استفاده میشوند. در لایههای پایینتر، سامانههای کوتاهبرد و توپهای ضدهوایی میتوانند با اهداف کوچکتر درگیر شوند. در کنار آنها، جنگ الکترونیک میتواند بدون شلیک یک موشک، بخشی از پهپادها را از مأموریت خارج کند.
همین قابلیت جنگ الکترونیک یکی از مهمترین ابزارها برای تغییر معادله اقتصادی است. بسیاری از پهپادهای کوچک برای ناوبری، کنترل یا دریافت اطلاعات به سامانههای الکترونیکی وابستهاند. اگر ارتباط یا ناوبری آنها مختل شود، ممکن است نتوانند مأموریت خود را با دقت لازم انجام دهند؛ بنابراین همیشه لازم نیست یک پهپاد را با انفجار منهدم کرد؛ گاهی کافی است کاری کنیم که نتواند کاری را که برایش طراحی شده انجام دهد.
در سالهای گذشته، ایران نیز به سمت توسعه طیف متنوعی از سامانههای مقابله با پهپاد حرکت کرده است. سامانههایی که در نمایشگاهها و رزمایشهای نیروهای مسلح دیده شدهاند، ترکیبی از رادار، اپتیک، جنگ الکترونیک، توپ و موشک را نشان میدهند. دلیل این تنوع روشن است: هیچ راهحل واحدی برای همه پهپادها وجود ندارد.
یک پهپاد کوچک با سطح مقطع راداری پایین ممکن است برای یک رادار خاص دشوار باشد، اما از نظر اپتیکی در شرایط مناسب قابل مشاهده باشد. یک پهپاد دیگر ممکن است ارتباط رادیویی قابل شناسایی داشته باشد، اما پهپاد سوم از روشهای ارتباطی یا ناوبری متفاوتی استفاده کند؛ بنابراین شبکه ضدپهپاد باید بتواند از چند حسگر مختلف استفاده کند.
در این میان، رادارهای مخصوص اهداف کوچک اهمیت پیدا میکنند. راداری که برای کشف هواپیمای جنگنده طراحی شده، الزاماً بهترین گزینه برای تشخیص یک پهپاد کوچک در ارتفاع پایین نیست. پهپاد ممکن است در پسزمینه زمین گم شود، سرعت کمی داشته باشد و بازتاب راداری محدودی ایجاد کند؛ بنابراین سامانه ضدپهپاد باید بتواند میان بازتابهای طبیعی محیط و یک هدف واقعی تمایز ایجاد کند.
اپتیک نیز اینجا وارد بازی میشود. دوربینهای حرارتی و سامانههای الکترواپتیکی میتوانند هدفی را که توسط رادار کشف شده، تأیید کنند. ترکیب داده رادار و اپتیک باعث میشود احتمال درگیری اشتباه کاهش پیدا کند و مدافع بتواند با اطمینان بیشتری تصمیم بگیرد.
پس پدافند آینده فقط به قدرت آتش نیاز ندارد؛ به مدیریت آتش نیاز دارد.
یک مرکز فرماندهی هوشمند باید بتواند بر اساس نوع هدف، سرعت، ارتفاع، مسیر حرکت، ارزش احتمالی و میزان تهدید، تصمیم بگیرد چه سلاحی مناسبتر است. برای یک پهپاد کوچک شاید جنگ الکترونیک کافی باشد. برای هدف دیگری توپ مناسبتر باشد و برای یک هدف سریع و خطرناک، موشک تنها گزینه منطقی باشد.
در واقع، پدافند آینده باید شبیه یک مدیر منابع عمل کند؛ با ظرفیت محدود، بیشترین تهدید را با کمترین هزینه مدیریت کند.
البته نباید تصور کرد پهپادهای ارزان همیشه برنده این بازی هستند. همین فناوری میتواند به نفع مدافع نیز استفاده شود. اگر ساخت پهپاد ارزان باشد، ساخت پهپاد رهگیر نیز میتواند از نظر اقتصادی جذاب باشد. یک پرنده کوچک میتواند برای شکار پهپاد مهاجم به کار گرفته شود، بدون اینکه نیاز باشد برای هر هدف یک موشک چندصد هزار یا چند میلیون دلاری مصرف شود.
در سالهای اخیر، مفهوم پهپاد رهگیر در کشورهای مختلف جدیتر شده است. این پرندهها میتوانند به صورت مستقل یا تحت کنترل شبکه پدافندی به سمت اهداف کوچک حرکت کنند و آنها را با برخورد مستقیم یا روشهای دیگر از بین ببرند. مزیت اصلی چنین رویکردی، امکان تولید تعداد زیاد و هزینه کمتر نسبت به موشکهای کلاسیک است.
اما حتی این راهحل نیز یک مشکل جدید ایجاد میکند: مهاجم نیز میتواند همین فناوری را به کار بگیرد.
در واقع جنگ پهپادی یک مسابقه دائمی میان ارزانتر ساختن و هوشمندتر دفاع کردن است. هر بار که مدافع راهی برای کاهش هزینه رهگیری پیدا میکند، مهاجم میتواند طراحی پهپاد را تغییر دهد. اگر سامانههای جنگ الکترونیک روی فرکانس مشخصی تمرکز کنند، مهاجم میتواند روش ارتباطی خود را تغییر دهد. اگر رادار بتواند یک نوع پهپاد را به خوبی کشف کند، طراحی پهپاد بعدی میتواند روی کاهش سطح مقطع راداری متمرکز شود.
یکی از مهمترین تغییرات احتمالی آینده نیز استفاده بیشتر از هوش مصنوعی است. پهپادهای کوچک میتوانند با الگوریتمهای پردازش تصویر و ناوبری خودکار، وابستگی خود به اپراتور انسانی را کاهش دهند. در مقابل، پدافند نیز از الگوریتمها برای شناسایی اهداف، طبقهبندی تهدیدها و اولویتبندی واکنش استفاده خواهد کرد.
به این ترتیب، آسمان آینده ممکن است پر از اهدافی باشد که نه خلبان دارند و نه الزاماً ارتباط دائمی با یک اپراتور زمینی.
با این حال، نباید در دام تصور ضدپهپاد جادویی افتاد. هیچ سامانهای نمیتواند تضمین کند که همه پهپادها را کشف و منهدم خواهد کرد. هدف پدافند واقعی، کاهش احتمال نفوذ و کاهش اثر حمله است، نه ساختن یک دیوار مطلق و غیرقابل عبور.
به همین دلیل، دفاع فیزیکی از زیرساختها نیز اهمیت خود را حفظ میکند. اگر یک پهپاد از لایههای بیرونی عبور کرد، تأسیسات مهم باید بتوانند میزان خسارت را کاهش دهند. پراکندگی تجهیزات، استحکام سازهها، ایجاد نقاط جایگزین و امکان ادامه فعالیت پس از حمله، بخشی از همان معماری دفاعی است.
در اینجا دوباره به مفهوم تابآوری میرسیم؛ مفهومی که شاید از خود پدافند مهمتر باشد.
این همان چیزی است که جنگهای جدید به ما یاد دادهاند: دفاع فقط سرنگون کردن مهاجم نیست؛ زنده ماندن بعد از حمله نیز بخشی از دفاع است.
برای ایران، تجربه اخیر میتواند نقطه شروع چنین تغییری باشد. اگر پدافند بخواهد صرفاً با افزایش تعداد موشکهای بردبلند پاسخ دهد، بخشی از مسئله را حل خواهد کرد، اما مسئله پهپادهای ارزان، اهداف کوچک و حملات اشباعی همچنان باقی میماند. پاسخ واقعی احتمالاً در ترکیب سامانههای کوتاهبرد، توپخانه ضدهوایی، جنگ الکترونیک، حسگرهای اپتیکی، رادارهای کوچک، پهپادهای رهگیر و شبکه فرماندهی هوشمند خواهد بود.
جنگ آینده شاید بیشتر از آنکه مسابقه موشکها باشد، مسابقه اقتصاد و الگوریتمها باشد.
مهاجمی که بتواند با صد پهپاد ارزان، هزاران میلیارد تومان ظرفیت دفاعی طرف مقابل را مصرف کند، یک مزیت اقتصادی ایجاد کرده است. مدافعی که بتواند همان صد پهپاد را با ترکیبی از اخلال، توپ، رهگیر ارزان و تعداد محدودی موشک منهدم یا بیاثر کند، این معادله را برمیگرداند.
به همین دلیل، مسئله اصلی پدافند ایران در سالهای آینده فقط ساخت موشک جدید نیست. مسئله این است که برای هر تهدید، سلاح درست، در زمان درست و با هزینه درست انتخاب شود.
چون جنگی که در آن پهپاد چند ده هزار دلاری میتواند موشک چندصد هزار دلاری را مجبور به شلیک کند، دیگر فقط جنگ فناوری نیست؛ جنگ حساب و کتاب است؛ و در این جنگ، ممکن است یک پهپاد کوچک در ظاهر بازنده باشد، اما اگر توانسته باشد یک سامانه گرانقیمت را وادار به واکنش کند، مأموریت خود را انجام داده باشد.
شاید به همین دلیل است که آینده پدافند هوایی را باید نه در تعداد موشکهای روی لانچرها، بلکه در نسبت میان هزینه حمله، هزینه دفاع و توان ادامه دادن هر دو طرف جستوجو کرد.
در آسمان آینده، ارزانترین سلاح لزوماً قویترین سلاح نیست؛ اما سلاحی که بتواند با هزینه کمتر، دشمن را مجبور به خرج کردن بیشتر کند، میتواند معادله جنگ را تغییر دهد.
گزارش خطا