سیگنال مرموز رادیویی جنگ رمضان؛ واقعیت کجاست؟/ قسمت سوم جاسوسی رادیویی
همزمان با آغاز جنگ، یک صدای فارسی روی موج کوتاه ظاهر شد؛ اعداد، مکث و دوباره اعداد.
کد خبر: ۱۳۹۰۴۸۲
| | 1735 بازدید
اصلا می دانید که چرا این سلسله گزارش تهیه شد ،ماجرا از جایی جذاب شد که در نخستین روزهای جنگ رمضان، گزارشهایی درباره یک سیگنال رادیویی فارسی روی موج کوتاه منتشر شد؛ سیگنالی که در آن صدای یک مرد رشتههایی از اعداد را میخواند و بعد از مدتی مکث میکرد. بر اساس گزارشهای منتشرشده، این پخش حدود ۱۲ ساعت پس از آغاز حملات شروع شده بود و در برخی گزارشها گفته شد که تقریباً روزی دو بار، در ساعات مشخصی از شبانهروز، قابل دریافت بوده است. آنچه این ماجرا را برای علاقهمندان رادیو و تحلیلگران جذاب کرد، نه فقط زبان فارسی، بلکه ساختار عددی و تکرارشونده پیام بود.
به گزارش خبرنگار دفاعی و امنیتی تابناک ، از همان ابتدا باید یک مرز روشن میان «داده» و «تفسیر» ایجاد کرد. داده این است که گزارشهایی درباره یک پخش فارسی عددی روی موج کوتاه منتشر شده و شنوندگان و ردیابان رادیویی درباره آن بحث کردهاند. یک گزارش رسانهای دیگر حتی این سیگنال را با عنوان V۳۲ و فرکانس ۷۹۱۰ کیلوهرتز معرفی کرده و مدعی شده است که پخش آن از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، برابر با ۹ اسفند ۱۴۰۴، آغاز شده است. یک بازی قدیمی در اصل! حدس من همکاری چند چانبه سرویس قهار شنود انگلستان و موساد رژیم بود ، اما طبق معمول هیچ کس این موضوع را گردن نگرفت !
آنچه درباره ساختار پخش گزارش شده، از نظر تاریخی با الگوهایی که پیشتر در ایستگاههای اعداد دیده شده، شباهتهایی دارد. در گزارش رادیوفردا آمده است که صدای مردی به زبان فارسی رشتههایی از اعداد ظاهراً تصادفی را میخوانده و پس از دورههایی از خواندن، مکث ایجاد میشده و واژه «توجه» سه بار تکرار میشده است. چنین ساختاری از نظر ظاهری یادآور مفهوم شناختهشده ایستگاههای اعداد است؛ یعنی پخشی که در آن یک مقدمه یا علامت توجه، سپس بدنه عددی و در برخی موارد تکرار یا پایان مشخص وجود دارد.
اما همین شباهت نباید ما را به نتیجه عجولانه برساند. یک پروتکل رادیویی میتواند برای کاربردهای مختلفی طراحی شده باشد و «توجه» یا تکرار عددی بهتنهایی سند جاسوسی نیست. حتی در تاریخ ایستگاههای اعداد، پژوهشگران بارها تأکید کردهاند که طبقهبندی سیگنالهای ناشناس نیازمند بررسی مجموعهای از ویژگیهاست؛ از ساختار پیام گرفته تا زمانبندی، نوع مدولاسیون، الگوی تکرار، رفتار فرستنده و شواهد مستقل درباره منشأ آن.
نکته دیگری که این پرونده را جالبتر میکند، مسئله پارازیت است. گزارشهای منتشرشده میگویند از ۱۳ اسفند روی این سیگنال نویز الکترونیکی ایجاد شد و دریافت پیام دشوارتر شد؛ سپس پخش اصلی برای مدتی متوقف شد و بعد به فرکانس دیگری منتقل شد. اگر این روایت دقیق باشد، از نظر رادیویی اتفاق قابل توجهی است، زیرا نشان میدهد سیگنال در محیطی قرار داشته که دستکم یک طرف دیگر تلاش کرده دریافت آن را مختل کند. اما باز هم باید احتیاط کرد؛ وجود پارازیت بهتنهایی هویت فرستنده یا ماهیت پیام را ثابت نمیکند.
در جنگ الکترونیک، پارازیت یک مفهوم کاملاً شناختهشده است. فرستندهای که میخواهد سیگنال دیگری را مختل کند، تلاش میکند نسبت سیگنال به نویز را در گیرنده کاهش دهد تا دریافت پیام دشوار یا غیرممکن شود. این موضوع میتواند برای رادیوهای نظامی، ارتباطات غیرنظامی یا حتی پخشهای رسانهای اتفاق بیفتد؛ بنابراین اگر واقعاً روی یک سیگنال خاص پارازیت اعمال شده باشد، این اتفاق از نظر فنی نشاندهنده وجود یک رقابت بر سر دسترسی به طیف فرکانسی است؛ اما برای تعیین اینکه چه کسی پارازیت را اعمال کرده و چرا، به شواهد بیشتری نیاز داریم.
موضوع مهم دیگر، انتخاب HF است. چرا باید در عصر ماهواره و اینترنت رمزگذاریشده هنوز کسی سراغ موج کوتاه برود؟ پاسخ در ویژگی بنیادی این باند نهفته است. ارتباط HF در شرایط مناسب میتواند بسیار فراتر از خط دید مستقیم کار کند و به همین دلیل در طول دههها برای ارتباطات دوربرد نظامی و اطلاعاتی مورد استفاده قرار گرفته است. این سامانهها در مقایسه با برخی زیرساختهای ارتباطی مدرن، وابستگی کمتری به شبکههای زمینی دارند و همین مسئله در شرایط جنگ و اختلال ارتباطی میتواند اهمیت پیدا کند. منابع تاریخی مربوط به ارتباطات یکطرفه نیز دقیقاً بر همین ویژگی تأکید کردهاند.
در چنین شرایطی، یک فرستنده میتواند پیام را منتشر کند و لازم نباشد گیرنده هیچ پاسخ رادیویی مستقیمی ارسال کند. این ویژگی از منظر امنیت ارتباطی اهمیت دارد، زیرا هرچه ارتباط دوطرفه بیشتر باشد، امکان شناسایی و تحلیل طرفین ارتباط نیز افزایش پیدا میکند. در مقابل، یک پخش یکطرفه میتواند توسط تعداد زیادی گیرنده دریافت شود، بدون اینکه فرستنده بداند دقیقاً چه کسی گوش داده است. این همان منطقی است که در طول جنگ سرد باعث استفاده اطلاعاتی از One-Way Voice Links شد.
اما اینجا یک سؤال مهمتر مطرح میشود: اگر پیام واقعاً رمزشده باشد، چرا اصلاً آن را با صدای واضح و اعداد تکراری پخش کنند؟ پاسخ در این است که امنیت پیام لزوماً به مخفی بودن خود سیگنال وابسته نیست. در یک سیستم رمزنگاری قوی، ممکن است همه بتوانند پیام رمزشده را دریافت کنند، اما فقط گیرندهای که کلید مناسب دارد بتواند محتوای آن را بفهمد؛ بنابراین حتی اگر هزاران نفر صدای یک ایستگاه را بشنوند، این الزاماً به معنای لو رفتن پیام نیست. همین ویژگی یکی از دلایل تاریخی استفاده از ایستگاههای اعداد بوده است.
از همین منظر، تلاش برای «ترجمه» اعداد شنیدهشده در چنین سیگنالی بدون داشتن کلید، اساساً کار متفاوتی با رمزگشایی واقعی دارد. اگر کسی ادعا کند مثلاً یک رشته عدد مشخص به معنای «حمله کنید» یا «ماموریت انجام شد» بوده، باید بتواند سندی برای این ادعا ارائه کند. در غیر این صورت، آنچه داریم فقط یک تفسیر است. پژوهشگران ایستگاههای اعداد نیز سالها توانستهاند ساختار و زمانبندی بسیاری از پخشها را ثبت کنند، بدون اینکه الزاماً محتوای واقعی آنها را بدانند.
اینجاست که داستان جنگ رمضان اهمیت تاریخی پیدا میکند. فناوری مورد استفاده در این ادعا، اگر واقعاً یک ارتباط رمزشده باشد، فناوری تازهای نیست. تقریباً یک قرن سابقه دارد و نمونههای آن از جنگ جهانی اول تا جنگ سرد ثبت شدهاند. چیزی که جدید است، محیط عملیاتی است. امروز در کنار HF، ماهواره، فیبر نوری، شبکههای سلولی، لینکهای داده و سامانههای رمزگذاریشده وجود دارند؛ بنابراین اگر یک بازیگر نظامی یا اطلاعاتی هنوز از یک کانال قدیمی استفاده کند، احتمالاً دلیل آن را باید در تابآوری، استقلال از زیرساختهای زمینی و قابلیت دریافت گسترده جستوجو کرد، نه اینکه تصور کنیم فناوریهای مدرن کنار گذاشته شدهاند.
در واقع جنگ مدرن الزاماً به معنای حذف فناوری قدیمی نیست. در میدان نبرد، فناوریهای مختلف روی یکدیگر سوار میشوند. ممکن است یک طرف برای ارتباطات عادی از شبکههای دیجیتال استفاده کند، اما برای برخی پیامهای خاص به سامانهای متفاوت تکیه کند. دلیل این کار میتواند ایجاد افزونگی، کاهش وابستگی به زیرساخت یا حفظ یک مسیر ارتباطی در شرایط اختلال باشد. این اصل در طراحی سامانههای ارتباطی یک مفهوم بنیادی است: نباید تمام ارتباطات به یک مسیر وابسته باشند.
اما درباره سیگنال ادعایی جنگ رمضان، هنوز پرسشهای مهمی بیپاسخ مانده است. فرستنده دقیقاً کجا بوده؟ آیا واقعاً متعلق به یک سازمان اطلاعاتی بوده؟ گیرنده اصلی چه کسی یا چه کسانی بودهاند؟ آیا اعداد با یک رمز یکبارمصرف رمز شده بودند؟ آیا «توجه» بخشی از پروتکل رمز بوده یا صرفاً یک علامت آغاز؟ آیا تغییر فرکانس نتیجه پارازیت بوده یا از ابتدا بخشی از برنامه انتقال بوده است؟ و مهمتر از همه، آیا این پخش واقعاً ارتباط اطلاعاتی بوده یا یک سیگنال دیگر که به دلیل زمانبندی و شکلش به ایستگاه اعداد شباهت پیدا کرده است؟
برای هیچکدام از این پرسشها نباید پاسخ قطعی ساخت مگر اینکه سند وجود داشته باشد.
حتی عنوان V۳۲ که در برخی گزارشها برای این سیگنال استفاده شده، بهتنهایی یک نام رسمی برای یک سرویس اطلاعاتی نیست. در جامعه ردیابان ایستگاههای اعداد، نامگذاریهایی مانند E، G، S، V و X بخشی از یک سیستم طبقهبندی پژوهشی بودهاند و لزوماً نام رسمی سازمان فرستنده نیستند. به همین دلیل، اینکه یک سیگنال با یک کد مشخص نامیده شود، به معنای تأیید هویت آن توسط دولت یا سازمان اطلاعاتی نیست.
در این میان، شاید جذابترین بخش ماجرا همین باشد که یک فناوری قدیمی توانسته در عصر ارتباطات ماهوارهای دوباره توجه عمومی را به خودش جلب کند. صدای مردی که اعداد را پشت سر هم میخواند، در ظاهر بسیار ساده است؛ اما پشت آن میتواند یک آزمایش فنی، یک ارتباط نظامی، یک پیام رمزشده، یک پخش رسانهای یا حتی چیزی کاملاً متفاوت قرار داشته باشد. بدون دادههای فنی و اسناد مستقل، همه این گزینهها روی میز هستند.
با این حال، اگر فرض کنیم روایت ارتباط اطلاعاتی درست باشد، بازگشت چنین روشی یک پیام مهم درباره جنگ مدرن دارد: در جنگ، قدیمی بودن فناوری الزاماً به معنای بیارزش بودن آن نیست. سامانهای که ساده، مستقل، کموابسته و مقاوم در برابر قطع زیرساخت باشد، ممکن است در یک شرایط خاص دوباره ارزش پیدا کند. به همین دلیل است که HF هنوز در برخی ساختارهای نظامی و ارتباطی اهمیت خود را حفظ کرده است.
از جنگ جهانی اول تا جنگ سرد و از رادیوهای لامپی تا گیرندههای دیجیتال امروزی، یک اصل تغییر نکرده است؛ کسی که پیام را میفرستد لزوماً نمیخواهد همه بفهمند چه گفته است. گاهی هدف دقیقاً این است که همه بتوانند پیام را بشنوند، اما فقط یک نفر بتواند آن را بفهمد؛ و شاید به همین دلیل، داستان آن صدای مرموز در روزهای آغاز جنگ رمضان هنوز تمام نشده است. آنچه تاکنون داریم، یک سیگنال واقعی یا دستکم گزارششده، یک الگوی عددی، یک زمانبندی قابل توجه و مجموعهای از فرضیههاست؛ اما برای تبدیل این فرضیهها به تاریخ نظامی، باید روزی سندی پیدا شود که بگوید چه کسی فرستنده بوده و آن اعداد واقعاً چه معنایی داشتهاند.
تا آن زمان، حرفهایترین روایت نه این است که بگوییم «حتماً جاسوسی بود» و نه اینکه کل ماجرا را بیاهمیت بدانیم. روایت دقیقتر این است: در آغاز جنگ رمضان، یک پخش فارسی عددی روی موج کوتاه گزارش شد که از نظر ساختار شباهتهایی با ایستگاههای اعداد تاریخی داشت؛ اما هویت فرستنده و معنای واقعی پیامها همچنان اثباتنشده است. همین مرز میان واقعیت و حدس، چیزی است که این پرونده را برای ما میکند.
گزارش خطا