یک سال پس از خاموشی مردی که با قلم، روح ایران را نقاشی کرد؛ محمود فرشچیان، نگارگر جاودانه
۱۸ مرداد، سالروز درگذشت استاد محمود فرشچیان است؛ هنرمندی که نگارگری ایرانی را از قاب کتابها بیرون کشید، به آن حرکت و زندگی بخشید و توانست عرفان، ادبیات، مذهب و خیال ایرانی را با زبان تصویر به جهانیان معرفی کند.
کد خبر: ۱۳۸۸۹۱۳
| | 2097 بازدید
به گزارش سرویس فرهنگی تابناک؛ یک سال از روزی میگذرد که خبر درگذشت محمود فرشچیان، یکی از بلندآوازهترین نگارگران معاصر ایران، منتشر شد؛ اما برای هنرمندی که بخش بزرگی از زندگی خود را صرف جاودانه کردن زیبایی کرده است، مرگ شاید پایان چندانی نداشته باشد. فرشچیان در ۱۸ مرداد ۱۴۰۴ و در ۹۵ سالگی در آمریکا درگذشت؛ با این حال، خطوط روان، رنگهای درخشان و آدمها و فرشتگان و اسبهای آثارش همچنان در حافظه هنر ایران زندهاند.
محمود فرشچیان چهارم بهمن ۱۳۰۸ در اصفهان متولد شد؛ شهری که شاید بهتر از هر جای دیگری میتوانست کودکی یک نگارگر را با نقش، رنگ، کاشی، فرش و معماری آشنا کند. پدرش، غلامرضا فرشچیان، تاجری هنردوست و فعال در حوزه فرش بود و خیلی زود استعداد فرزندش را شناخت. محمود از همان سالهای کودکی شیفته نقشهای فرش بود و بنا بر روایتهایی از خودش، در چهار سالگی روی زمین مینشست و نقش قالیها را روی کاغذ میکشید.
پدر، که استعداد فرزندش را جدی گرفته بود، او را نزد استاد حاج میرزا آقا امامی برد؛ یکی از استادان برجسته هنر اصفهان. همین دیدار، سرآغاز مسیری شد که بعدها به یکی از مهمترین فصلهای تاریخ نگارگری معاصر ایران انجامید. فرشچیان در ادامه نزد استاد عیسی بهادری نیز آموزش دید و در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان، با مبانی نگارگری، طراحی، تذهیب و دیگر هنرهای سنتی آشنا شد.

کودکی که نقشها را از حفظ میکشید
یکی از روایتهای مشهور از کودکی فرشچیان، خاطرهای است که خود او از نخستین روزهای آموزش نزد میرزا آقا امامی نقل کرده است؛ زمانی که استاد، طرح یک آهو را به او داد تا از روی آن طراحی کند. فرشچیان آنقدر شیفته کار شد که به جای یک طرح، تعداد زیادی آهو در اندازهها و حالتهای مختلف کشید.
شاید بتوان ریشه یکی از مهمترین ویژگیهای آثار آینده او را همینجا پیدا کرد؛ در نگاه کودکی که تنها به تقلید از یک نقش قانع نبود و میخواست آن را در حالتهای تازه ببیند.
فرشچیان بعدها نیز از شیوه آموزش استاد عیسی بهادری یاد میکرد؛ استادی که شاگردانش را وادار میکرد ابتدا خودشان خطاهای طراحیشان را پیدا کنند. این آموزش، در کنار استعداد ذاتی و پشتکار کمنظیر فرشچیان، پایههای هنری را ساخت که بعدها به سبکی مستقل و تأثیرگذار تبدیل شد.
سفر به اروپا؛ مواجهه با جهان و بازگشت به خویشتن
پس از پایان تحصیلات هنری در اصفهان، فرشچیان برای مطالعه هنر غرب و آشنایی نزدیکتر با آثار هنرمندان بزرگ اروپایی راهی اروپا شد. سالهای حضور او در اروپا، فرصتی بود تا در موزهها و مجموعههای هنری، آثار هنر کلاسیک و مدرن غرب را از نزدیک مطالعه کند.
اما نکته مهم این بود که فرشچیان در برابر هنر غرب، هویت هنری خود را از دست نداد. او آنچه را آموخته بود با خود به ایران آورد و تلاش کرد از دل گفتوگوی میان سنت ایرانی و تجربههای تازه، زبان شخصی خودش را پیدا کند.
پس از بازگشت به ایران، فعالیت حرفهای خود را در اداره کل هنرهای زیبای تهران ادامه داد و بعدها به مدیریت در حوزه هنرهای ملی و تدریس در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران پرداخت.
آنچه فرشچیان را از بسیاری از نگارگران پیش از خود متمایز کرد، همین نگاه تازه بود: او نمیخواست نگارگری صرفاً تصویرگر شعر و داستان باشد؛ میخواست نقاشی، زبان مستقل ذهن و خیال هنرمند باشد.

وقتی نگارگری از قاب کتاب بیرون آمد
فرشچیان خود درباره تحول نگارگری ایرانی بر این باور بود که نگارگر نباید خود را در محدوده کوچک متن و جدول کتاب محصور کند. در نگاه او، نقش میتوانست از حاشیه عبور کند، حرکت کند، گسترش یابد و جهانی مستقل برای خود بسازد.
این نگاه در آثارش بهوضوح دیده میشود.خطوط در تابلوهای فرشچیان آرام نمیگیرند؛ میچرخند، بالا میروند، بازمیگردند و عناصر تصویر را به یکدیگر پیوند میدهند. آدمها، پرندگان، اسبها، فرشتگان، درختان و ابرها در یک حرکت پیوسته به گردش درمیآیند؛ گویی هیچکدام جدا از دیگری نیستند.
رنگ نیز در آثار او تنها برای زیبایی نیست. رنگ، احساس دارد؛ گاه اندوهگین است، گاه شورانگیز و گاه معنوی. همین ترکیب حرکت، رنگ و خیال بود که به آثار فرشچیان حالوهوایی رؤیایی و عرفانی بخشید.
او نگارگری ایرانی را به زبان زمانه خود نزدیک کرد، بیآنکه ریشههایش را قطع کند. به همین دلیل است که آثارش را میتوان هم ادامه سنت نگارگری ایران دانست و هم نقطهای تازه در مسیر تحول آن.

«عصر عاشورا»؛ تصویری که به حافظه جمعی ایران پیوست
در میان آثار متعدد استاد، شاید کمتر تابلویی به اندازه «عصر عاشورا» با احساس عمومی مردم ایران پیوند خورده باشد.
این اثر، روایت تصویری لحظهای سنگین و اندوهبار از واقعه عاشورا است؛ لحظه بازگشت اسب بیسوار به خیمهها. فرشچیان بعدها روایت کرد که در روز عاشورا و پس از توصیه مادرش برای گوش دادن به روضه، وارد اتاق شد و قلم به دست گرفت و این تابلو را آغاز کرد.
«عصر عاشورا» تنها یک نقاشی نیست؛ برای بسیاری از ایرانیان، تصویری است که با سوگ، غربت و اندوه عاشورا گره خورده است.
تابلو در سالهای بعد به یکی از شناختهشدهترین آثار هنر عاشورایی تبدیل شد و جایگاهی ویژه در میان آثار مذهبی هنر معاصر ایران پیدا کرد و شهید امام خامنهای رهبر انقلاب پس از خلق تابلوی عصر عاشور توسط استاد فرشچیان در وصف این شاهکار فرمودند: هربار به تابلوی «عصر عاشورا» فرشچیان نگاه کردهام، گریه کردهام.

«ضامن آهو»؛ نقاشی که از دل ارادت آمد
«ضامن آهو» نیز از دیگر آثار ماندگار فرشچیان است؛ تابلویی که روایت پناه آوردن آهو به امام رضا(ع) را به تصویر میکشد.
فرشچیان درباره طراحی چهره امام رضا(ع) در این اثر، از دشواری و حساسیت این بخش سخن گفته بود؛ چهرهای که مدتی در تابلو دستنخورده باقی ماند تا سرانجام پس از وضو و خواندن زیارت، قلم را به دست گرفت و آن را کامل کرد.
در ترکیببندی «ضامن آهو»، حرکت تمام عناصر به سوی مرکز معنوی اثر هدایت میشود. منحنیها، چهرهها و پیکرهها به گونهای کنار یکدیگر قرار گرفتهاند که نگاه مخاطب در نهایت به سوی امام رضا(ع) بازمیگردد.
این اثر نمونهای روشن از توانایی فرشچیان در تبدیل یک مفهوم مذهبی به تصویری سرشار از حرکت، احساس و معنویت است.
از حافظ و مولانا تا قرآن و شاهنامه
دنیای فرشچیان فقط دنیای نقاشی مذهبی نبود. ادبیات فارسی، از شاهنامه فردوسی تا غزلهای حافظ و اشعار مولانا و رباعیات خیام، همواره در آثار او حضوری پررنگ داشت.
«شمس و مولانا»، «پنجمین روز آفرینش»، «شام غریبان» و آثار متعدد دیگری از جمله نمونههایی هستند که نشان میدهند فرشچیان چگونه میان ادبیات، عرفان و تصویر پل میزد.
در آثار او، شعر گاهی به رنگ تبدیل میشود و عرفان به حرکت. داستان دیگر فقط با واژه روایت نمیشود؛ خطوط و رنگها ادامه آن را بر عهده میگیرند.
همین ویژگی باعث شد آثار فرشچیان از مرزهای ایران عبور کنند و در نمایشگاهها و مجموعههای هنری مختلف در جهان دیده شوند
جهان دیده شوند.

هنرمندی که برای هنر ایران ماند
فرشچیان سالها خارج از ایران زندگی کرد، اما خودش بارها بر پیوند عمیقش با سرزمین مادری تأکید داشت. نیوجرسی محل زندگی او شد، اما اصفهان و فرهنگ ایرانی هیچگاه از ذهن و آثارش دور نشدند.
او طراحی برخی ضریحها و پروژههای مذهبی مهم را نیز به صورت افتخاری انجام داد؛ از جمله طرح ضریح امام رضا(ع) که سالها برای تکمیل آن زمان صرف شد.
در کنار آفرینش آثار هنری، فرشچیان نسلی از هنرمندان را نیز تربیت کرد و با آموزش و تجربههای خود، بر مسیر نگارگری معاصر ایران تأثیر گذاشت.
افتخارات یک عمر هنر
نام محمود فرشچیان در طول دههها فعالیت هنری با جوایز و نشانهای متعددی همراه شد. از مدال طلای جشنواره بینالمللی هنر بلژیک گرفته تا نشان درجه یک هنر و عنوان چهره ماندگار ایران.
اما شاید مهمتر از همه این جوایز، جایگاهی باشد که آثار او در ذهن مخاطبان پیدا کردهاند.
«عصر عاشورا» برای بسیاری یادآور یک سوگ تاریخی است؛ «ضامن آهو» یادآور ارادت؛ «شمس و مولانا» یادآور شور عرفانی؛ و بسیاری از آثار دیگرش یادآور جهانی که در آن، هنر راهی برای نزدیک شدن به معناست.
آخرین بازگشت به اصفهان
فرشچیان در سالهای پایانی عمر در آمریکا زندگی میکرد، اما وصیت کرده بود پس از مرگ در اصفهان و در جوار آرامگاه صائب تبریزی به خاک سپرده شود. پس از درگذشت او نیز مسئولان اصفهان از جانمایی محل مزارش در آرامگاه صائب خبر دادند؛ انتخابی که از پیوند عمیق این هنرمند با شعر و فرهنگ اصفهان حکایت دارد.
چه زیبا که مردی که تمام عمر میان شعر و تصویر زندگی کرد، سرانجام خواست در کنار شاعری آرام بگیرد که قرنها پیش با واژههایش جهانی از خیال ساخته بود.

یک سال بعد؛ فرشچیان هنوز زنده است
یک سال از رفتن محمود فرشچیان گذشته است، اما هنر او همچنان نفس میکشد.
مرگ، شاید بتواند صاحب یک قلم را از میان ما ببرد، اما نمیتواند خطوطی را که با عشق کشیده شدهاند پاک کند.
فرشچیان رفت، اما اسبهایش هنوز میتازند؛ پرندگانش هنوز در آسمان تابلوها پرواز میکنند؛ فرشتگانش هنوز در میان رنگها معلقاند و آدمهای آثارش همچنان در جستوجوی حقیقتی هستند که هنرمند تمام عمر به دنبال آن بود.
او نگارگری را فقط نقاشی نکرد؛ آن را زندگی کرد.
از اصفهان آغاز کرد، به جهان رفت، جهان را دید و دوباره به ایران بازگشت؛ اما این بار در قامت هنرمندی که توانسته بود بخشی از روح ایران را با خود به جهان ببرد.
شاید بهترین توصیف برای میراث او همان سخنی باشد که خود فرشچیان از زبان شعر به جا گذاشت:
«غرض نقشی است کز ما بازماند
که هستی را نمیبینم بقایی»
و امروز، یک سال پس از خاموشی استاد، آن «نقش» هنوز باقی است؛ نقشی که نه فقط روی کاغذ و بوم، بلکه در حافظه فرهنگی ایرانیان و در تاریخ هنر جهان ماندگار شده است.
گزارش خطا