گزارشی ویژه درباره دروغ؛ قدیمیترین و مدرنترین اختراع بشر/ دروغهایی که باور کردهایم
شاید مهمتر از میزانِ دروغ، تحولی باشد که فضای مجازی در ماهیتِ آن ایجاد کرده است. تا پیش از عصر دیجیتال، تریبونهای عمومی در انحصار روزنامهها، رادیو و تلویزیون بود و دروغ، هزینهی سنگینی برای نشر داشت؛ اما امروز هر کاربر شبکههای اجتماعی با چند کلیک، میتواند پیامی را به هزاران نفر برساند. این دموکراتیکشدنِ دروغ، فقط کمیتش را افزایش نداده، بلکه کیفیتش را هم دگرگون کرده است.
کد خبر: ۱۳۸۷۴۲۴
| | 2645 بازدید

به گزارش تابناک؛ دروغ را شاید بتوان قدیمیترین و در عین حال مدرنترین اختراع بشر دانست.
پیش از آنکه اخلاقیون دربارهی خوب یا بد بودن دروغ قضاوت کنند، سنگنگارههای هخامنشی از «دروج» به عنوان دیوی سخن گفتهاند که نظم عالم را به هم میزند و در متون کهن اسلامی و ایرانی، همواره نکوهشاش کردهاند.
اگر فقط به نکوهشهای اخلاقی بسنده کنیم، از عمقِ پدیده دروغ غافل شدهایم. چراکه دروغ، دستکم در یک معنا، همپای تکامل انسان پیش آمده و حتی ردپایش را در قلمرو حیوانات هم میتوان دید؛ حشرهای که خود را به شکل برگ درمیآورد تا از چنگ شکارچی بگریزد، پرندهای که خود را به زخمی بودن میزند تا جوجههایش نجات یابند و شامپانزههایی که برای دستیابی انحصاری به غذا، همنوعان خود را گمراه میکنند. این رفتارها را که زیستشناسان «فریب تکاملی» مینامند، نشان میدهد که ریشهی دروغ، نه به اخلاق، که به غریزهی بقا گره خورده است. اما انسان در مسیر تمدن، این غریزه را پیچیدهتر کرد؛ از دروغهای مصلحتآمیز برای حفظ آرامش در خانواده گرفته تا دروغهای راهبردی در سیاست و جنگ. فلاسفهی اخلاق را نیز به دو دسته تقسیم کرد: کانت که دروغ را مطلقاً نادرست میدانست و پیامدگرایانی که معتقد بودند اگر نتیجهی دروغ، خیرِ بیشتری به بار آورد، میتواند موجه باشد. این گفتگوی فلسفی، همچنان ادامه دارد، اما آنچه در زندگی روزمرهی ما میگذرد، فراتر از این بحثهای نظری است.
دروغگوترینهای دنیا
چندی پیش، پژوهشی در دانشگاه شرق انگلیس، میزان صداقت را در پانزده کشور جهان سنجید. نتیجه نشان داد که چین با هفتاد درصد عدمصداقت، رکورددار بیشترین دروغ و انگلیس با تنها سه و چهار دهم درصد، صادقترین مردم جهان هستند. آمریکا با کمتر از چهل درصد، در میانهی جدول قرار گرفت و ایران در آن پژوهش حضور نداشت، اما یک نظرسنجی داخلی در سال ۱۳۹۵ نشان داد که نزدیک به هفتاد و دو درصد از مردم ایران، رواج دروغ در جامعه را «زیاد» یا «خیلی زیاد» ارزیابی میکنند. این اعداد، اگرچه محل مناقشهی روششناختی هستند، اما میتوانند آیینهای از اعتمادِ افولکرده در روابط اجتماعی باشند.
تحول دیجیتال دروغ
با این حال، شاید مهمتر از میزانِ دروغ، تحولی باشد که فضای مجازی در ماهیتِ آن ایجاد کرده است. تا پیش از عصر دیجیتال، تریبونهای عمومی در انحصار روزنامهها، رادیو و تلویزیون بود و دروغ، هزینهی سنگینی برای نشر داشت؛ اما امروز هر کاربر شبکههای اجتماعی با چند کلیک، میتواند پیامی را به هزاران نفر برساند. این دموکراتیکشدنِ دروغ، فقط کمیتش را افزایش نداده، بلکه کیفیتش را هم دگرگون کرده است. تحقیقات نشان میدهد که افراد در پیامرسانهای متنی، بسیار راحتتر از ارتباط رو در رو دروغ میگویند، چراکه غیابِ نگاه و لحنِ صدا، موانعِ روانیِ فریب را کاهش میدهد. افزون بر این، دروغ دیگر فقط کلامی نیست؛ فیلتر کردن چهره، نمایشِ زندگیِ ایدهآل در استوریها و ارائهی «بهترین نسخه» از خود، همگی نوعی فریبِ تصویری هستند که به باور کارشناسان، به عادیسازیِ ناخودآگاهِ دروغ در زندگی روزمره انجامیده است. شکلگیری هویتهای جعلی و پروفایلهای ساختگی نیز این فضا را به میدانِ مینگونهای برای کلاهبرداری، فریبِ عاطفی و حتی جنگهای سیاسی تبدیل کرده است.
دروغهایی که زیستیم
اما شاید عمیقترین و تلخترین لایهی دروغ، جایی است که دیگر «دروغ» خوانده نمیشود؛ جایی که آن را باور کردهایم و با آن زیستیم. این دروغها از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند، نه با نیّتِ فریب، بلکه در قالبِ «حقیقتهای مسلم»؛ مثل اینکه مدرسه، تضمینکنندهی موفقیت است، یا ازدواج، پایانِ همهی مشکلات است، یا پول خوشبختی نمیآورد، در حالی که فقر بهوضوح بدبختی میآورد. این دروغهای جمعی چنان در فرهنگ نهادینه شدهاند که اگر کسی آنها را به چالش بکشد، برچسبِ منفیباف یا خارج از عرف میخورد. در سطح شخصی هم، ما برای حفظِ عزتنفس و کاهشِ اضطراب، قصههایی برای خودمان میسازیم: «اگر بخواهم میتوانم»، «برای من مهم نیست» و «حالم خوب است»؛ جملاتی که تکرارِ مکررشان، آنها را به باورهای درونی تبدیل میکند. روانشناسان به این پدیده، «سوگیری خوشبینانه» میگویند؛ مکانیزمی که مغز برای جلوگیری از شوکِ واقعیت، آن را به کار میگیرد تا بتواند به حیاتِ ذهنیاش ادامه دهد. اما این سازوکارِ دفاعی، زمانی به بحران میخورد که یکی از این دروغهای بنیادین، با واقعیت برخورد کند؛ در یک شکستِ بزرگ، یک مرگِ ناگهانی، یا یک مواجههی ناگهانی با حقیقت.
رواندرمانگران به این لحظه، «لغزشِ حقیقت» میگویند؛ لحظهای که دنیای درونمان فرو میریزد، اما شاید همین فروپاشی، تنها راه برای ساختِ یک زیستِ صادقانهتر باشد. پرسش اینجاست که آیا ما به عنوان جامعهای که با انواعِ دروغهای کلان و خرد احاطه شده، تواناییِ تشخیص و سپس کنارزدنِ این حقیقتهای ساختهشده را داریم؟ یا همچنان ترجیح میدهیم در پناهِ دروغهای خوشایند، به زندگیِ روزمرهمان ادامه دهیم، تا زمانی که خودِ زندگی، پردهها را یکیک کنار بزند؟
گزارش خطا