
به گزارش تابناک، نام واقعی نلی بلای، الیزابت جین کوکران (Elizabeth Jane Cochran) بود؛ متولد پنجم مه ۱۸۶۴ در کوکرانز میلز، ایالت پنسیلوانیا. پدرش، مایکل کوکران، قاضی و تاجری نسبتاً مرفه بود که وقتی الیزابت شش سال داشت درگذشت و خانواده را با مشکلات مالی جدی روبه رو کرد. مادرش بعدها ازدواج دومی کرد که به خشونت خانگی و در نهایت طلاق انجامید؛ تجربهای که به گفتهی زندگی نامه نویسان او، نقش مهمی در شکل گیری روحیهی مستقل و مبارزه جوی الیزابت داشت.
نقطهی عطف زندگی او در سال ۱۸۸۵ رقم خورد، وقتی ۲۱ سال داشت. روزنامهی Pittsburgh Dispatch مقالهای منتشر کرده بود که در آن زنان شاغل را بیارزش و نامناسب برای کار جلوه میداد. الیزابت نامهی اعتراضی تندی برای سردبیر نوشت و آن را با نام مستعار «دختر یتیم تنها» (Lonely Orphan Girl) امضا کرد. سردبیر روزنامه، جورج مدن (George Madden)، بهجای انتشار سادهی نامه، آگهی داد تا نویسنده هویتش را افشا کند و پس از دیدار با او، برخلاف عرف آن دوران، به این دختر جوان پیشنهاد کار داد.
از همان ابتدا، تحریریه برای او نام مستعاری انتخاب کرد؛ چون رسم روزنامههای آن دوره اجازهی فعالیت خبرنگاران زن با نام واقعی را نمیداد. نام «نلی بلای» از روی ترانهای محبوب اثر آهنگساز آمریکایی استیون فاستر گرفته شد. الیزابت جین کوکران، از آن پس، برای همیشه با این نام شناخته شد.
در روزهای اول، از او خواستند فقط دربارهی مد و زندگی خانگی زنان بنویسد؛ اما بلای به سراغ کارخانهها و محلههای فقیرنشین پیتسبورگ رفت و از شرایط کار زنان و کودکان گزارش داد؛ کاری که اعتراض صاحبان کارخانهها را برانگیخت و باعث شد موقتاً او را به بخش مطالب خانوادگی منتقل کنند. در سال ۱۸۸۶ نیز چند ماه به مکزیک سفر کرد و دربارهی فقر و فساد سیاسی آنجا نوشت؛ گزارشهایی که بهگفتهی خودش خطر بازداشت را برایش به همراه داشت و او را وادار به بازگشت به آمریکا کرد.
پیشنهادی که کمتر کسی جرأت پذیرشش را داشت
در سال ۱۸۸۷ بلای تقریباً بیپول راهی نیویورک شد و پس از هفتهها تلاش، موفق شد با جان کاکریل (John Cockerill)، سردبیر روزنامهی نیویورک ورلد (New York World) که ناشرش جوزف پولیتزر بود، ملاقات کند. کاکریل مأموریتی به او پیشنهاد داد که سالها بود کسی جرأت انجامش را نداشت: ورود مخفیانه به تیمارستان زنان جزیرهی بلکول (Blackwell's Island) که شایعات فراوانی دربارهی بدرفتاری با بیماران آنجا شنیده میشد، اما هیچ خبرنگاری اجازهی ورود به آن را نداشت.
بلای بدون تردید پذیرفت. تنها راه ورود، جا زدن خودش بهعنوان یک بیمار روانی بود؛ کاری که خطر واقعی هم داشت، چون هیچ تضمینی وجود نداشت که پس از تشخیص «جنون»، بتواند بهسادگی از تیمارستان بیرون بیاید.
در بیستودوم سپتامبر ۱۸۸۷ بلای، با نام جعلی «نلی براون» (Nellie Brown)، در یک پانسیون زنانهی کارگری در نیویورک اقامت گزید. او شب نخوابید، رفتار عجیب و غریب از خود نشان داد و بهسرعت باعث ترسِ ساکنان و مسئول پانسیون شد؛ تا جایی که پلیس را خبر کردند. او در ایستگاه پلیس و سپس در دادگاه، مقابل قاضیای به نام دافی (Judge Duffy) حاضر شد. قاضی که رفتارش را نسبتاً مهربان توصیف کرده، او را برای معاینه به بیمارستان بلویو (Bellevue Hospital) فرستاد. در آنجا چند پزشک جداگانه او را معاینه کردند و بدون هیچ آزمایش جدی، او را «دیوانه» تشخیص دادند؛ نکتهای که بعدها بلای در کتابش با کنایه به آن اشاره کرد و نوشت پس از این تجربه، دیگر اعتماد چندانی به توانایی تشخیص پزشکان نداشت.
ورود به جزیرهی فراموششدگان
بلای همراه چند زن دیگر با قایق به جزیرهی بلکول (امروز به نام روزولت آیلند شناخته میشود) منتقل شد؛ جزیرهای که بیمارستانها، زندانها و تیمارستانهای نیویورک را در خود جای داده بود. تیمارستان برای نگهداری هزار بیمار ساخته شده بود، اما در آن زمان بیش از هزار و ششصد نفر در آن نگهداری میشدند و تنها شانزده پزشک مسئول رسیدگی به همهی آنها بودند.
از همان لحظهی ورود، لباسهای شخصی بیماران گرفته شد و لباس یکشکل تیمارستان به آنها پوشانده شد. یکی از نخستین تجربههای تلخ، حمام اجباری با آب سرد بود که بهگفتهی بلای، حتی برای فردی کاملاً سالم هم میتوانست تجربهای آزاردهنده و تحقیرآمیز باشد. غذای تیمارستان نیز از نظر کیفیت و کمیت نامناسب توصیف شده؛ نان بیات، فرنی سرد و چای بسیار رقیق بخشی از وعدههای روزانه بودند.
قانونی نانوشته، اما سختگیرانه، بیماران را از گفتوگوی آزاد با یکدیگر منع میکرد. آنها ساعتهای طولانی روی نیمکتهای چوبی، بدون کتاب یا سرگرمی، فقط مینشستند. بلای بعدها این بیتحرکی اجباری را یکی از عوامل اصلی تخریب روانی بیماران دانست.
زنانی که هیچ نشانهای از بیماری نداشتند
از نگاه بلای، تکاندهندهترین کشفش این بود که شماری از زنان بستریشده، اصلاً بیمار روانی نبودند. در کتاب او دو نمونهی مستند وجود دارد که نامشان ثبت شده است: تیلی مایارد (Tillie Mayard)، زنی که پس از یک بیماری جسمی و ضعف عصبی موقت، بهاشتباه در بخش روانی بستری شده بود و بارها بیفایده از پزشکان خواست او را از آنجا خارج کنند؛ و لوئیز شانتز (Louise Schanz)، مهاجری آلمانیزبان که بهدلیل ندانستن زبان انگلیسی، نتوانسته بود با پزشکان ارتباط برقرار کند و همین سوءتفاهم زبانی، تشخیص نادرست جنون را برایش رقم زده بود.
بلای در کتابش مینویسد که هرچه منطقیتر و آرامتر رفتار میکرد، دیوانهتر به نظر میرسید؛ تجربهای که به این نتیجه رساندش که هیچ پزشکی، دستکم در مواردی که بیمار خشونت نشان نمیداد، واقعاً قادر به تشخیص سلامت روانی از جنون نبود.
ده روز، و گزارشی که مانند بمب صدا کرد
پس از ده روز، وکیلی از طرف روزنامهی نیویورک ورلد وارد تیمارستان شد و بلای را آزاد کرد. چند روز بعد، روزنامه مجموعه گزارشهای او را منتشر کرد که بعدها در قالب کتابی با عنوان «ده روز در یک تیمارستان» (Ten Days in a Mad-House) گرد آمد. بازتاب این گزارش در افکار عمومی آمریکا چنان گسترده بود که مقامات شهر نیویورک ناچار شدند هیئتی رسمی برای بازرسی از تیمارستان بلکول بگمارند؛ هیئتی که بخش بزرگی از ادعاهای بلای را تأیید کرد، هرچند برخی مسئولان تیمارستان مدعی شدند او در توصیف شرایط دچار اغراق شده است.
نتیجهی این ماجرا، تشکیل یک هیئت منصفهی بزرگ (Grand Jury) برای بررسی وضعیت تیمارستان بود که به افزایش قابلتوجه بودجهی ادارهی امور خیریه و اصلاحات شهر نیویورک انجامید. در این باره منابع دقیقاً همداستان نیستند: خودِ بلای در کتابش نوشت شهر نیویورک سالانه یک میلیون دلار بیشتر از قبل برای نگهداری بیماران روانی بودجه اختصاص داد، اما گزارش رسمی هیئت منصفه رقم را ۸۵۰ هزار دلار ذکر کرده است. این تناقض میان منبع اولشخص و سند رسمی، همچنان در منابع تاریخی حلنشده باقی مانده است. در کنار بودجه، هیئت منصفه همچنین بر ضرورت معاینات دقیقتر پیش از پذیرش بیماران در تیمارستان تأکید کرد.

میراثی که ماندگار شد
نلی بلای پس از این گزارش، به یکی از مشهورترین خبرنگاران آمریکا تبدیل شد و بعدها گزارشهای تحقیقی دیگری از جمله دربارهی فساد در مجلس ایالتی و کلاهبرداری آژانسهای کاریابی زنان منتشر کرد. دو سال بعد، در ۱۸۸۹، او با سفری هفتادودو روزه به دور جهان (در رقابت با داستان تخیلی ژول ورن) شهرتی جهانی بهدست آورد.
روش او در نفوذ مخفیانه به یک نهاد برای گزارشگیری از درون، بعدها به سنتی در روزنامه نگاری تحقیقی بدل شد که امروز با عنوان «روزنامه نگاری نفوذی» (Undercover Journalism) شناخته میشود؛ هرچند این شیوه اکنون با محدودیتهای اخلاقی و حقوقی بیشتری همراه است.
فصل ناشناخته: از تیمارستان تا کارخانهی فولاد
آنچه کمتر در روایتهای رایج از نلی بلای گفته میشود، فصل دومِ زندگی اوست؛ فصلی که هیچ ربطی به روزنامهنگاری نداشت. در سال ۱۸۹۵، وقتی ۳۱ سال داشت، با رابرت سیمن (Robert Seaman)، صنعتگر میلیونر ۷۳ ساله و مالک شرکت آیرنکلد منیوفکچرینگ (Iron Clad Manufacturing) که قوطی شیر، بشکههای فولادی و ظروف آشپزخانه تولید میکرد، ازدواج کرد و بهطور کامل از روزنامهنگاری کنارهگیری کرد.
پس از مرگ سیمن در سال ۱۹۰۴، بلای مدیریت کارخانه را در دست گرفت و به یکی از پیشروترین زنان صنعتگر آمریکا تبدیل شد. در نمایشگاه بینالمللی پان-امریکن در سال ۱۹۰۱، کارخانهاش با این عنوان تبلیغ میشد که تنها شرکت صنعتی بزرگی در جهان است که بهطور کامل توسط یک زن اداره میشود. بلای حتی خودش برای طراحی یک قوطی شیر و یک نوع بشکهی فولادی ثبت اختراع کرد؛ طراحیای که بعدها یکی از الگوهای اولیهی بشکهی استاندارد پنجاهوپنجگالنی فولادی شد که هنوز هم در صنعت نفت و حملونقل مورد استفاده قرار میگیرد.
اما این دوران هم پایان خوشی نداشت. کارخانه، بهدلیل اختلاس برخی مدیران، از سال ۱۹۱۱ درگیر یک نبرد حقوقی طولانی بر سر ورشکستگی شد که سرانجام در سال ۱۹۱۴ به فروپاشی کامل شرکت انجامید. درست در همان بحبوحه، بلای برای دیدار یک دوست و گریز از دادگاه به اتریش سفر کرده بود که جنگ جهانی اول آغاز شد. او که دیگر بیش از پنجاه سال داشت، دوباره به روزنامهنگاری بازگشت؛ اینبار برای روزنامهی نیویورک ایونینگ جورنال (New York Evening Journal) و از جبههی شرقی جنگ در اتریش و مجارستان گزارش فرستاد؛ تجربهای که او را به یکی از نخستین زنان خبرنگار جنگی تاریخ آمریکا تبدیل کرد.
نکتهی کمترشناختهی دیگر اینکه پس از بازگشت از جنگ، در چهارم ژوئیهی ۱۹۱۹، بلای نخستین زنی شد که یک مسابقهی قهرمانی سنگینوزن بوکس جهان (میان جک دمپسی و جس ویلارد) را برای رسانهای آمریکایی گزارش کرد؛ نشانهای دیگر از اینکه مرزهایی که او در جوانی شکسته بود، تا پایان عمر برایش ادامه پیدا کرد.
نلی بلای در ۲۷ ژانویهی ۱۹۲۲ درگذشت؛ زنی که بهگفتهی بسیاری از پژوهشگران تاریخ رسانه، مسیر روزنامه نگاری تحقیقی مدرن را برای همیشه تغییر داد.