نگاه «اردوغان» و «الشرع» به حزب الله لبنان مثبت شده است/ دکترین جدید امنیتی ترکیه به نفع حزبالله عمل میکند

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، اندیشکده آمریکایی «نشنال اینترست» در مقالهای به بررسی وضعیت حزب الله لبنان متعاقب فشارهای اخیر بر این گروه پرداخته که در ادامه آمده است.
چندی پیش به نظر میرسید که حزبالله در آستانه سقوط است. یک کارزار نظامی شدید اسرائیل در سال ۲۰۲۴، بخش بزرگی از رهبری ارشد آن، از جمله حسن نصرالله، دبیرکل سابق این گروه را (شهید کرد).
سقوط متعاقب بشار اسد، رئیسجمهور پیشین سوریه، نیز ضربه بزرگی به این گروه وارد کرد و خط تدارکاتی حیاتی آن را قطع نمود و «احمد الشرع»، رهبر سابق جبهه النصره که در طول جنگ سوریه با حزبالله میجنگید، را به قدرت رساند.
در نتیجه، جنبش شیعه لبنان از قدرتمندترین بازیگر غیردولتی نظامی جهان با یک کریدور زمینی حیاتی، به یک نیروی تا حد زیادی تضعیفشده که از همه جبههها در محاصره بود، تبدیل شد.
با این حال، این وضعیت از آن زمان به طور قابلتوجهی تغییر کرده است، زیرا به نظر میرسد دکترینهای جدید امنیت ملی ایران و ترکیه به نفع حزبالله عمل میکنند.
جنگ ۲۰۲۶ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به طور قابلتوجهی تهران را بر آن داشته تا حمایت خود از حزبالله را دوچندان کند. پیش از امضای یادداشت تفاهم بین ایران و ایالات متحده، تهران اصرار داشت که هر توافقی باید شامل پایان عملیات نظامی اسرائیل در لبنان باشد.
مقامات ارشد ایران حتی حزبالله را به عنوان شریک ایران در این توافق معرفی کردند. «عباس عراقچی»، وزیر امور خارجه ایران، پس از امضای این توافق در جمع دیپلماتهای خارجی در تهران گفت: «از نظر ما، دو طرف برای این یادداشت وجود دارد – یک طرف آمریکا و اسرائیل است و طرف دیگر ایران و حزبالله.»
ایران همچنین گام بیسابقهای در پاسخ به بمباران پایگاه حزبالله در جنوب بیروت در اوایل ژوئن، با حمله به اسرائیل برداشت.
این تأکید بیسابقه بر اتحاد با حزبالله را به بهترین شکل میتوان از دریچه امنیت ملی درک کرد. جمهوری اسلامی که جنگی هشت ساله با عراق صدام حسین را تجربه کرده بود، دکترین امنیت ملی خود را بر مهار تهدیدات ناشی از کشورهای همسایه که با آنها مرز مشترک دارد، متمرکز کرده بود.
از این رو، ایران در سال ۲۰۱۴ برای کمک به عراق در برابر داعش شتافت و پس از تصرف بخشهای وسیعی از خاک عراق توسط این گروه تروریستی، به اولین کشوری تبدیل شد که از بغداد حمایت کرد.
با این حال، وضعیت پس از حملات ۷ اکتبر تغییر کرد، رویدادی که باعث ظهور یک دکترین جدید اسرائیلی شد که با تمایل بسیار بیشتری برای جنگیدن مشخص میگردد.
اسرائیل حملاتی را علیه ایران آغاز کرد که بعدها به جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵ معروف شد و در درگیری اخیر با جمهوری اسلامی، شریک و محرک واشنگتن بود.
این امر مستلزم تغییری در اولویتبندی امنیت ملی ایران فراتر از کشورهای همسایه بود تا این واقعیت را در نظر بگیرد که اسرائیل اکنون یک تهدید قریبالوقوع و وجودی محسوب میشود؛ بنابراین میتوان استدلال کرد که حمایت از حزبالله به یک ضرورت حیاتی امنیت ملی تبدیل شده است، که به توضیح دوچندانشدن حمایت ایران از این گروه کمک میکند.
در همین حال، ایران موفق شد دولت ترامپ را با شرایط خود در مورد لبنان همراه کند. برای هموار کردن مسیر یادداشت تفاهم، واشنگتن بر اسرائیل فشار آورد تا در لبنان تنشزدایی کند و متعاقباً آتشبسی با حزبالله اعلام شد. اگرچه عملیات نظامی اسرائیل در لبنان به طور کامل متوقف نشده است، اما سرعت آن به طور قابلتوجهی کاهش یافته است.
دولت ترامپ یک توافق چارچوبی بین لبنان و اسرائیل اعلام کرده است که بر اساس آن، خروج اسرائیل از خاک لبنان منوط به خلع سلاح حزبالله خواهد بود. با این حال، باید دید که آیا این توافق چیزی فراتر از یک تلاش توخالی برای دلجویی از اسرائیل و حامیانش است که به شدت با گنجاندن لبنان در یک توافق گستردهتر بین ایالات متحده و ایران مخالفند.
افزایش اهمیتی که تهران ظاهراً برای حزبالله قائل است، نشان میدهد که هرگونه تلاش برای خلع سلاح اجباری این گروه، احتمالاً تنشها را تشدید خواهد کرد و حتی میتواند منجر به فروپاشی کامل یادداشت تفاهم شود؛ یادداشتی که به نظر میرسد با آخرین تشدید تنش بین ایالات متحده و ایران، عملاً از هم گسیخته است.
علیرغم این تشدید، مشخص نیست که آیا ترامپ حاضر است صرفاً به خاطر خلع سلاح حزبالله، اجازه فروپاشی یادداشت تفاهم را بدهد یا خیر. ترامپ در حالی که یادداشت تفاهم را «تمامشده» اعلام کرد، با این وجود درب مذاکره با ایران را باز گذاشته است.
پیش از تنشهای اخیر، «ناتان ساکس» از مؤسسه خاورمیانه اعلام کرده بود که رویدادهای اخیر روشن ساخته که برای دولت ترامپ، توافق با ایران بر اهمیت تحولات لبنان میچربد؛ اما این موضوع در مورد اسرائیل صادق نیست.
در حالی که آخرین تشدید تنشها این ارزیابی را زیر سوال میبرد، اما همچنان این واقعیت پابرجاست که جریان نفت از طریق تنگه هرمز، منافع بسیار حیاتیتری برای آمریکا نسبت به لبنان دارد.
در نتیجه، این احتمال نهچندان کوچک وجود دارد – با توجه به سرسختی ایران در مورد تنگه و بیمیلی واشنگتن برای استقرار نیروهای نظامی لازم برای بازگشایی آن – که ایالات متحده همچنان ممکن است مجبور شود به عنوان بخشی از یک معامله گستردهتر با ایران، موضع نرمتری در قبال حزبالله اتخاذ کند، حتی اگر فقط برای تضمین جریان بدون مانع نفت باشد.
به همین ترتیب، به نظر میرسد دکترین اسرائیل پس از ۷ اکتبر، ترکیه را نیز به بازنگری در اولویتهای امنیت ملی خود واداشته است. در پسزمینه تشدید تنش با اسرائیل، «رجب طیب اردوغان»، رئیسجمهور ترکیه، اخیراً آنچه را که عملاً یک دکترین جدید امنیت ملی محسوب میشود، اعلام کرد که بر اساس آن، عملیات نظامی اسرائیل در لبنان و سوریه تهدیدی برای خود ترکیه تلقی میشود.
اردوغان گفت: «امنیت ترکیه از هاتای آغاز نمیشود، بلکه از حلب، دمشق و بیروت آغاز میشود. ما به کشورهای برادر خود اجازه تحمیل وضعیت موجود را نخواهیم داد و نسبت به هیچ حملهای که آنها را هدف قرار دهد، چشمپوشی نخواهیم کرد.»
اینکه اردوغان عملیات اسرائیل در لبنان را به امنیت خود ترکیه پیوند داده است، از این تصور حمایت میکند که آنکارا اکنون مبارزه مسلحانه حزبالله علیه اسرائیل را جداییناپذیر از منافع ملی ترکیه میداند.
در همین حال، «علی فیاض»، نماینده حزبالله در مجلس لبنان، در یک مصاحبه رسانهای اظهار داشت که سفیر ترکیه در بیروت در جریان یک دیدار اخیر، پیامهای حمایتآمیزی را منتقل کرده است. فیاض گفت: «آنچه در طول این دیدار توجه من را جلب کرد، حمایت ابرازشده از نقش مقاومت در لبنان بود.»
مهمترین عامل در موضعگیری ترکیه، نحوه اعمال آن در سوریه است. نه تنها «احمد الشرع»، رئیسجمهور سوریه، بیمیلی خود را برای درگیری نظامی با حزبالله نشان داده، بلکه حتی ابراز تمایل به گفتوگو با این گروه کرده است. الشرع در مصاحبهای اخیر با شبکه المشهد گفت: «اگر این [گفتوگو با حزبالله]به نفع منافع لبنان و تضمین منافع سوریه باشد، چرا که نه؟»
رئیسجمهور سوریه دلایل خاص خود را برای عدم تمایل به درگیری نظامی علیه حزبالله دارد. انجام چنین کاری، منابع را از تهدید بسیار قریبتری که داعش برای دمشق ایجاد میکند، منحرف میسازد و حتی احتمالاً با دامن زدن به تنشهای فرقهای سنی-شیعه، به نفع آن گروه نیز عمل خواهد کرد.
این موضوع به ویژه با افزایش اخیر تروریسم مرتبط با داعش که قلب پایتخت، دمشق را هدف قرار داده، صادق است. اوایل این ماه، یک بمبگذاری تروریستی در یک کافیشاپ نزدیک کاخ دادگستری، ۱۰ کشته برجای گذاشت و داعش به عنوان یکی از عوامل احتمالی معرفی شد.
در همین حال، مقامات سوری از دستگیری یک هسته وابسته به داعش خبر دادند که به گفته آنها مسئول بمبگذاریهای دمشق در جریان سفر «امانوئل مکرون»، رئیسجمهور فرانسه، بوده است.
با این حال، با توجه به اینکه الشرع پیشتر از خلع سلاح حزبالله حمایت کرده بود، دشوار است که ارتباطی بین لحن جدید مصالحهآمیز او نسبت به حزبالله و تغییر اولویتهای امنیت ملی حامی اصلی او در آنکارا، تشخیص ندهیم.
این موضوع با گزارشهای رسانههای اسرائیلی که حاکی از آن است ترکیه بر دولت سوریه فشار آورده تا در عملیات نظامی علیه حزبالله شرکت نکند تا از سود بردن اسرائیل از چنین سناریویی جلوگیری شود، بیشتر تقویت میشود.
در همین حال، نه تنها نشانهای از کاهش تنشهای ترکیه و اسرائیل در آینده نزدیک وجود ندارد، بلکه همه نشانهها حاکی از آن است که این تنشها به اوج جدیدی رسیده است.
اخیراً، اسرائیل با به رسمیت شناختن کشتار ارامنه در جنگ جهانی اول به عنوان نسلکشی، گام برداشته و در عین حال به ارتقای روابط خود با یونان، دشمن بزرگ ترکیه، ادامه داده است.
در مقابل، مقامات ارشد ترکیه بیانیههایی با لحن غیرمعمول تند علیه اسرائیل صادر کردهاند و «هاکان فیدان»، وزیر امور خارجه ترکیه، اسرائیل را «باری که بشریت دیگر نمیتواند آن را تحمل کند» توصیف کرده است.
این پویاییها لزوماً نباید به این معنا تلقی شوند که حزبالله اکنون در همان محیط راهبردی مساعد سابق فعالیت میکند، بلکه بیشتر به این معناست که این گروه دیگر به اندازه دوران پس از جنگ ۶۶ روزه و سقوط سلسله اسد در سوریه، آسیبپذیر نیست.
به طرز طنزآمیزی، این موضوع تا حد کمی مرهون سیاستهای دشمن اصلی خود، اسرائیل است که جستجوی هژمونی منطقهای و دکترین نظامیگرایانه آن پس از ۷ اکتبر، به طور ناخواسته جایگاه حزبالله را در چشم قدرتهای منطقهای ارتقا داده است.
مهمتر از همه، این موضوع شامل یک عضو ناتو و متحد نزدیک آمریکا میشود که باید واشنگتن را به احتیاط بیشتر در نحوه برخورد با حزبالله ترغیب کند.
کارشناس مثل اقای خوش چهره نکنید




