روایت آن غوغا و افشاگری امام (ره)؛ «آیا از نظر ساواک شاه یهودی است؟»

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، یکی از خاطرات شفاهی آیتالله العظمی سید علی خامنهای رهبر شهید انقلاب از سیر مبارزه اسلامی امام خمینی (ره) برای پیروزی انقلاب مربوط به حوادث پس از کشتار طلاب و روحانیون مدرسه فیضیه قم است. رهبر شهید آنروزها یکی از نیروهای نهضت اسلامی امام خمینی (ره) بودند و فعالیتهای زیادی در مسیر پیروزی انقلاب داشتند.
خاطرهای که ایشان از آنروزها روایت کردهاند، درباره سخنرانی آتشین امام خمینی (ره) پس از کشتار فیضیه است که در حالی انجام شد که بهدلیل خفقان و شدت امنیتیبودن فضا، تصور میشد امام (ره) اینسخنرانی را انجام ندهد یا بهصورت رقیقتر و محتاطانهتر اینکار را انجام دهد.
مرور سخنان مهم امام خمینی (ره) در آنسخنرانی تاریخی، تکلیف خیلی از اتفاقات را در روزهای اخیر و جنگ رمضان مشخص میکند و سند دیگری از استخدام سلطنتطلبان توسط رژیم صهیونیستی برای ضربهزدن به ایران اسلامی است.
از شروع مراسم وداع با پیکر رهبر شهید انقلاب تا روز تدفین ایشان در حرم امام رضا (ع)، مطالب زیر را در قالب پرونده مرور خاطراتی که رهبر شهید خود، روایتگرشان بودهاند، منتشر کردیم:
* ««اینها میروند و شما میمانید»/سابقه نداشت اینطور بزنند!»
* «شهیدباهنر را از خانهاش بیرون کردم تا با آقای هاشمی صحبت کنم!»
* «صورت آن سرگرد ارتشی مثل ماه میدرخشید»
* «آنحرف را میزدم مردم تکبیر میگفتند اما .../گرایش انحرافی بیاید، کار مشکل میشود»
* «وقتی قلب و روح رهبر شهید در فشار بود/مراقب نفوذ باشید!»
* «وقتی رهبر شهید به تخت شکنجه بسته شد/آنقدر شلاق زد که از هوش رفتم»
* «اینترنشنالِ زمان رضاخان به روایت رهبر شهید/شایعه کردند روحانیون در سماور شراب ریختهاند»
* «علاقهمندهای رهبر شهید در دنیای کتاب/بستهای که در تاکسی جا ماند»
***
در ادامه مشروح خاطره مورد اشاره را میخوانیم؛
به دنبال حادثه فیضیه، امام (ره) غوغا و شور و هیجانی به پا کرد. برای افشای اقداماتی که رژیم در مدرسه فیضیه مرتکب شده بود، و نیز آگاهسازی مردم نسبت به نقشه رژیم برای سرکوب علمای دین، پیروان امام (ره) تلاشهای خود را گستردهتر کردند. سپس امام (ره) برای ماه محرم برنامهریزی کرد. در اینماه حوزه علمیه از طریق مجالس عزای امام حسین (ع) و منبرهای وعظ و ارشادی که بهصورت مردمی و گسترده برپا میگردد، برای ارتباط با تودههای مردم همه شهرها و روستاها فعال میشود.
برنامه امام (ره) به این ترتیب بود که از روز هفتم محرم، خطبا بر بالای منبر کارهای رژیم را افشا کنند و هیاتهای عزاداری مردم هم از تاسوعا اینکار را انجام دهند. برنامه به اطلاع علما و مراجع رسید. من هم از جمله کسانی بودم که برنامه را ابلاغ میکردند.
امام (ره) مرا به مشهد فرستاد تا آقای میلانی و آقای قمی را از تصمیم ایشان مطلع کنم. بعد در آغاز محرم رهسپار بیرجند شدم تا طبق برنامه امام، در آنجا دست به افشاگری علیه رژیم شاه بزنم.
نقشه امام برای برانگیختن احساسات تودههای مردم با موفقیت روبرو شد و مجالس روضه بهصورت آتشفشانهایی انفجارآمیز علیه ستم و ستمگران، اعم از شاه و اعوان و انصارش درآمد.
در این جو سرشار از خشم و ناخوشنودی علیه قدرت حاکمه، و لبریز از احساسات اسلامی و انقلابی، اعلام شد امام (ره) روز عاشورا منبر خواهد رفت. دلها همه متوجه قم شد تا ببینند امام (ره) چه خواهد گفت. در روز موعود، امام (ره) سخنرانی تاریخی شگفتآور خود را ایراد کرد. به گمان هیچکس خطور نمیکرد امام (ره) با اینلحن تند و صریح – که طی آن تمامی مرزها و قید و بندها را کنار گذاشت – سخن بگوید. از جمله در اینسخنرانی فرمود:
«اسرائیل به دست مزدوران رسوای خود مدرسه فیضیه را سرکوب کرد. این اسرائیل است که ما و مردم ما را نابود کرده و میخواهد بر اقتصاد ما سلطه بیابد، کشاورزی و بازرگانی ما را از میان ببرد ... ای شاه! من تو را نصیحت میکنم! از اینکارها دست بردار! امیدوارم روزی نرسد که ناگزیر شوی از ایران بروی، و مردم بهخاطر رفتن تو خدا را شکر کنند! با سرنوشت ملت بازی نکن! در برابر روحانیت نایست... تو را نصیحت میکنم!
۴۵ سال از عمرت گذشته. نصحیت را بشنو! و به آخر و عاقبت کارت بیاندیش! از آنها که پیش از تو بودند عبرت بگیر! از پدرت عبرت بگیر و نصایح روحانیت را گوش کن... آیا روحانیون مرتجعند؟ آیا اسلام ارتجاعی است؟ آیا این ارتجاع سیاه است؟ آیا تو انقلاب سفید کردهای؟ کدام انقلاب سفید؟ چرا دروغ میگویی؟ چرا مردم را فریب میدهی؟ قسم به خدا که اسرائیل سودی به تو نمیرساند. قرآن به درد تو میخورد. امروز مطلع شدم ساواک گروهی از وعاظ را دستگیر کرده و از آنان تعهد گرفته که متعرض شاه و اسرائیل نشوند و نگویند دین در خطر است! ... شاه و اسرائیل چه رابطهای با هم دارند؟ آیا از نظر ساواک شاه یهودی است...؟!»
دو روز بعد از عاشورای ۱۳۸۳ هجری قمری، سحرگاه ۱۲ محرم مصادف با ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ امام (ره) به صورت محرمانه بازداشت و به تهران منتقل شد. به محض انتشار خبر، قیام پانزده خرداد به وقوع پیوست و کشتار وحشتناک معروف آن رخ داد. در آغاز، محل بازداشت امام (ره) باشگاه افسران تهران بود، که تا غروب را در آنجا گذراند و شبانه به زندانی دیگر منتقل شد.
بعد از چند روز ایشان را به سلولی بسیار کوچک منتقل کردند، آنقدر کوچک که امام (ره) قادر نبود نماز را در آنجا ایستاده بخواند. امام (ره) در آنجا یک شبانهروز ماند و بعدا به زندان دیگری انتقال یافت و یکماه و اندی در آنجا بود. سپس یکباره ایشان را آزاد کردند و بهمدت ۳ روز و نیم آزاد ماند که طی آن در خانهای در تهران اقامت گزید.
وقتی مردم خبر آزادی ایشان را شنیدند و از محل اقامت ایشان آگاه شدند، گروه گروه و تک تک به سوی آن خانه شتافتند؛ چنانکه همه خیابانها و کوچههای منطقه پر از جمعیت شد. رژیم احساس خطر کرد. لذا امام (ره) را به یکمحل اقامت اجباری در منطقه قیطریه در شمال تهران منتقل کردند که حدود ۸ ماه در آنجا ماند. در اوایل سال ۱۳۴۳ آزاد شد و به قم بازگشت. ایشان تا آبان آنسال آزاد ماند و سپس به ترکیه تبعید شد.
نخستین زندان من همزمان با دستگیری امام (ره) و قیام پانزدهم خرداد بود، و دومین زندان من با حضور امام (ره) در قیطریه همزمانی داشت. من پس از آزادی در آنجا به دیدار ایشان رفتم.



