زمان خروج تیم ملی از سراب نسل طلایی با یا بدون قلعهنویی/ پایان رویای صعود و فرصتی برای جبران فاصلهها

بعید است که نسل فعلی دیگر فرصتی برای خودنمایی در تیم ملی داشته باشد و حالا فصل تغییر فرارسیده و با یا بدون قلعهنویی، بسیاری از این بازیکنان خودخواسته یا به زور باید لباس ملی را از تن در بیاورند تا نسل تازهای پا به میدان بگذارند.
به گزارش سرویس ورزشی تابناک، عملکرد هیچ تیم و ساختاری در دنیا، مصون از نقد نیست؛ هر ساختاری رویکردها، دستاوردها و ناکامیهایی دارد که باید در چهارچوب نقد، به آن پرداخته شود و گاهی سکوت است که باعث عقب ماندگی میشود. عقب ماندگی از ساختارهای پیشرو و گاهی حتی عقب ماندگی از خودمان. همان اتفاقی که طی یک دهه اخیر برای فوتبال ایران افتاده و چه در رده ملی و چه باشگاهی، حتی از نسخه قبلی خودمان هم عقب ماندهایم.
تیم ملی با هزار امید و آرزو راهی جام جهانی ۲۰۲۶ کانادا، مکزیک و ایالات متحده آمریکا شد. تیمی که قرعهاش طبق همان چیزی شد که امیر قلعهنویی پیش از قرعهکشی آرزو میکرد. چه بسا آسانتر و سهلتر از انتخابی که سرمربی تیم ملی داشت و نیوزلند جای هائیتی را گرفت که به لحاظ رنکینگ جایگاه نازلتری داشت و در این جام هم فقط از تیم ایران امتیاز گرفت. با این حال در شرایطی که برای اولین بار جام جهانی با حضور ۴۸ تیم برگزار میشد و از دو سوم گروهها سه تیم به جمع ۳۲ تیم پایانی صعود میکردند، اما تیم ملی موفق به صعود نشد و خیلی زود با جام خداحافظی کرد.
اگرچه عملکرد تیم ملی در این جام، نقاط عطفی هم داشت. شکستناپذیری تیم ملی برای اولین بار، جنگیدن تا پای جان از سوی برخی بازیکنان، کسب هر عنوان بهترین بازیکن زمین در هر سه بازی از سوی بازیکنان ایران و موارد ریز و درشت دیگری که به جای خود قابل پرداختن بوده و هست؛ با این حال نقدها هم به عملکرد تیم ملی بسیار است که باید گفته و شنیده شود. از عدم صعود در گروهی که بهترین فرصت در آن فراهم بود تا تیمی که با میانگین سنی بالا به جام جهانی رفت و هیچ نگاهی رو به آینده وجود نداشت. با اینکه انتخاب تاکتیک و بازیکن به عهده کادرفنی است و آنها باید در این زمینه استقلال داشته باشند، اما حتی به همین اتفاق هم نقدهایی وارد است.
به طور طبیعی نمیتوان در یک نگاه، به همه نقدها و نقاط عطف پرداخت، اما شاید بد نباشد که ماجرای حضور تیم ملی در جام جهانی را با انتخاب بازیکنان شروع کنیم. جایی که امیر قلعهنویی میتوانست به ۲۶ بازیکن فرصت حضور در جام جهانی را بدهد و برای هر مسابقه هم این فرصت را داشت که ۱۶ نفر را به میدان بفرستد. به طور طبیعی قرار نبود برای هر بازی، ترکیب تیم دگرگون شود، اما شاید بد نبود فرصت بازی در جام جهانی در اختیار بازیکنانی هم که آینده فوتبال ایران را تشکیل میدهند، قرار بگیرد. فرصتی که در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین به نفراتی چون حسن روشن، حسین فرکی، بهتاش فریبا، در جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه به نفراتی چون مهدی مهدویکیا، مهرداد میناوند، پرویز برومند و نیما نکیسا رخ داد و از دل همین جام فضایی برای حضور بازیکنان ایران در اروپا باز شد. جام جهانی ۲۰۰۶ هم نفراتی چون آندرانیک تیموریان، امیرحسین صادقی، آرش برهانی، مسعود شجاعی و محرم نویدکیا این فرصت را داشتند تا در آوردگاه بزرگ فوتبال دنیا خودنمایی کنند.

در دوران کارلوس کیروش هم که به دلیل نزدیکی تاریخ، این نفرات قابل توجهتر هستند، علیرضا جهانبخش در جام جهانی ۲۰۱۴، سردار آزمون، مهدی ترابی، سعید عزتاللهی، مجید حسینی و میلاد محمدی در جام جهانی ۲۰۱۸ و ابوالفضل جلالی، علی قلیزاده هم در جام جهانی ۲۰۲۲ نفراتی بودند که با میانگین سنی کمتر نسبت به سایر نفرات حضور در جام جهانی را تجربه کردند تا بتوانند مهرههای قابل اتکای برای فوتبال ملی ایران شوند. اگرچه امیر قلعهنویی هم تلاش کرد جوانانی را به تیم ملی اضافه کند، اما برخی انتخابهای هم عجیب و قابل نقد است. از انتخاب روزبه چشمی که پیش از جام مصدوم شد و حتی یک دقیقه هم برای تیم ملی به میدان نرفت تا دنیس اکرت (درگاهی) که مشخص نشد علت حضورش در تیم ملی چه بود. شبیه به انتخاب نفراتی چون اسیون بیتآشور و دانیال داوری که حضورشان در لیست تیم ملی برای جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل مبهم و معنادار بود.
امیر قلعهنویی برای جام جهانی این فرصت را داشت که تیمش را برای جام ملتهای آسیا آماده کند و به جای برخی بازیکنان نیمکتنشین بالای ۳۰ سال نفراتی جوانتر را با جام جهانی ببرد که حداقل تجربه حضور در اتمسفر این تورنمنت بزرگ را پیدا کنند. نفراتی چون محمد امین حزباوی، کسری طاهری، رضا غندیپور، محمدجواد حسیننژاد، امیرحسین محمودی و... که تعدادی از این نفرات حتی تا لحظه آخر در اردو حضور داشتند. پرسش اینجاست اگر قرار بود سیدحسین حسینی و پیام نیازمند که هر دو بالای ۳۰ سال هستند، فقط روی نیمکت باشند، چرا همین نیمکتنشینی را محمد خلیفه و آرشا شکوری تجربه نکردند؟ چرا محمدامین حزباوی که زمانی گفته میشد قطریها به دنبال تغییر تابعیت او هستند تا ملیپوش این کشور شود، به تیم ملی دعوت نمیشود و روزبه چشمی مصدوم به عنوان توریست به جام جهانی میرود؟ اگر قرار بود دنیس اکرت از لیگ بلژیک بیاید، مراحل قانونی تغییر تابعیتش را در ۲۹ سالگی طی کند و فقط نام خانوادگیاش را در پاسپورت ایرانی تبدیل به درگاهی کند تا توریست جام جهانی شود، چرا همین فرصت در اختیار کسری طاهری ۱۹ ساله یا اللهیار صیادمنش قرار نگرفت که در ۲۴ سالگی در لیگ همان کشور عملکرد بهتری هم نسبت به این بازیکن داشت؟ پرسشهایی از این دست از امیر قلعهنویی بسیار است، اما احتمالاً پاسخ قانع کنندهای برای آنها وجود نداشته باشد.

در این میان نمیتوان از برخی اتفاقات و نقدها پیرامون فدراسیون فوتبال هم به راحتی گذشت. اینکه تیم ملی بیش از یک سال تا شروع جام جهانی، صعودش را قطعی کرده بود، اما بازیهای تدارکاتی مناسبی برای این تیم تدارک دیده نشد. اینکه عدم توانایی در هماهنگی بازیهای تدارکاتی یا لغو شدن برخی از آنها فقط به پای جنگ با آمریکا نوشته شود که سه ماه پیش از جام جهانی آغاز شد، بهانهای بیش نیست. تیم ملی پس از جنگ فقط یک فرصت آمادهسازی داشت که حریفان آن اردو هم کاستاریکا و نیجریه بودند که در زمان خودش با تیم ملی بازی کردند. اما تیم امیر قلعهنویی به جای اینکه مقابل حریفان نامی و قدرتمند قرار بگیرد، پس از صعودش به جام جهانی راهی تورنمنت کافا و العین شد تا بازی با افغانستان، هندوستان، ازبکستان و... حریفان تدارکاتی تیم ملی شوند. عملکرد تیم تحت هدایت امیر قلعهنویی در جام جهانی به شکلی بود که انگار بازی نیوزلند و بلژیک، تازه فرصتی برای آمادهسازی بازیکنان و حضور در میدان بزرگ بود و این اتفاق باید یک سال پیش انجام میشد.
تیم ملی با تمام نقدها و نقاط عطف، با تمام کاستیها و مصائبی که داشت، به رویای صعود از مرحله گروهی جام جهانی دست نیافت. آن هم بانسلی از بازیکنان که از جام جهانی ۲۰۱۸ تا به امروز کنار هم بودند و گاهی خودشان را نسل طلایی یا بهترین نسل فوتبال ایران معرفی کردند؛ با این حال دستاورد نسل طلایی خود خوانده برای فوتبال ایران چیزی نبوده که بتوان به آن اتکا کرد. آخرین عنوان تیم ملی فوتبال ایران در آسیا مربوط به جام ملتهای ۲۰۰۴ چین میشود و بیش از ۵۰ سال از آخرین قهرمانی ایران در قاره گذشته است. بعید است که نسل فعلی دیگر فرصتی برای خودنمایی در تیم ملی داشته باشد و حالا فصل تغییر فرارسیده و با یا بدون قلعهنویی، بسیاری از این بازیکنان خودخواسته یا به زور باید لباس ملی را از تن در بیاورند تا نسل تازهای پا به میدان بگذارند.
ژاپنیها که حالا فاصله چشمگیری با فوتبال آسیا پیدا کردهاند و در جام جهانی دیگر یک حریف معمولی به شمار نمیروند، نسل سازی خود را از جام ملتها آغاز میکنند و گاهی شاید حتی چشمداشتی به کسب مقام در سطح قاره ندارند، چون آنها نگاهشان موفقیت در جام جهانی است و بازیکنان ۱۸ تا ۲۵ ساله را در جام ملتها پرورش میدهند تا در میدانی بزرگتر از آنها بهرهبرداری کنند. برای همین است که فاصله فوتبال ژاپن با سایر تیمهای قاره از جمله ایران چشمگیر شده و فوتبال ایران هم باید مسیر خود را مشخص کند. برای کم کردن فاصلهها تیم ملی نیاز به تحول دارد و نقطه پایان سراب نسل طلایی، باید تا جام ملتها گذاشته شود.
خب بفرمایید مربی خارجی و کارلوس کیروش رو بیارید که ۶ تا گل از انگلیس خورد
جا دارد یادی هم کنیم از نامردی که در حق سردار آزمون شد،
اسپانیا با آنهمه استعدادی که خودشان دارند، قوانین خودش را هم برای تغییر ملیت یامین یامال زیرپا گذاشت ، آنوقت ما تنها مهاجم با کیفیت تیم ملی را آنطور محروم می کنیم، قتل هم اگر انجام داده بود، منافع ملی را باید ترجیح می دادیم که اگر بود حتما آن بازی نحس نیوزلند را می بردیم و صعود می کردیم.
ولی از ته دل خوشحالم که تیم ملی حذف شد تا امیر و تاج نتوانند به ملت فخر بی جا بفروشند.




