دو بال برای بازسازی تصویر کشور در جنگ نرم/ظرفیت ایرانیان خارج از کشور در عرصه ارتباطات

به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، مسئله اصلی ایران در عرصه تصویر جهانی، کمبود ظرفیت فرهنگی، تمدنی و هویتی نیست؛ بلکه ضعف در حکمرانی فرهنگی، روایتسازی منسجم و تبدیل این ظرفیتها به اعتماد دیگران است. ایران از پشتوانهای کمنظیر در تاریخ، تمدن، دین، فرهنگ، هنر، ادبیات، جغرافیا و تجربه اجتماعی برخوردار است، اما این سرمایهها زمانی به قدرت نرم تبدیل میشوند که در قالب روایتی هوشمند، قابل فهم، شفاف و منافعمحور به جهان عرضه شوند.
امنیتیسازی تصویر یک کشور غالباً بخشی از راهبردهای جنگ فرهنگی، رسانهای و ادراکی بازیگران رقیب است. به بیان ساده، امنیتیسازی یعنی کشوری چنان در افکار عمومی تهدیدآمیز معرفی شود که فشار سیاسی، اقتصادی یا حتی نظامی علیه آن طبیعی و موجه جلوه کند.
در این چارچوب، از طریق گفتمانهای سیاسی، رسانهای و دیپلماتیک تلاش میشود تصویری تهدیدآمیز از یک کشور در افکار عمومی، نخبگان و محافل تصمیمگیری بینالمللی شکل گیرد. چنین فرایندی میتواند بستر ادراکی لازم را برای توجیه سیاستهای مهار، فشار، تحریم و حتی بهرهگیری از ابزارهای سخت علیه کشور هدف فراهم کند.
این روند طی دهههای گذشته در قبال ایران نیز از سوی برخی دولتها و جریانهای رقیب دنبال شده و بهتدریج بر شدت آن افزوده شده است؛ بهگونهای که در طول زمان، برداشتهای تهدیدمحور از ایران در افکار عمومی و محافل سیاسی تقویت شده و زمینههای ادراکی لازم برای فشارهای گوناگون علیه کشور فراهم آمده است. امنیتیسازی تصویر ایران در چنین وضعیتی صرفاً یک مسئله تبلیغاتی یا رسانهای نیست، بلکه پیامدهای مستقیم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دارد.
با اینحال، نباید کل مسئله را به کنش بیرونی رقبا فروکاست. در کنار تلاشهای خارجی، برخی کاستیها در سیاستگذاری داخلی نیز در شکلگیری و تقویت این تصویر سهم داشته است. بهویژه در حوزه سیاستگذاری هویتی، ارتباطات بینالمللی و دیپلماسی عمومی، فقدان چارچوبی منسجم برای تلفیق و بازنمایی همافزای مؤلفههای «ایرانیت» و «اسلامیت» موجب نوعی دوگانگی ادراکی شده است. در نتیجه، ظرفیتهای فرهنگی و تمدنی کشور آنگونه که شایسته است، بهصورت نظاممند در معرفی هویت و جهتگیریهای جمهوری اسلامی ایران در عرصه بینالمللی به کار گرفته نشدهاند.
پیچیدگی مسئله زمانی بیشتر میشود که پیوست اقتصادی به فرایند امنیتیسازی تصویر ایران افزوده شود. در این حالت، تصویر امنیتی از ایران تنها کارکردی سیاسی یا نظامی ندارد، بلکه به مبنایی برای اعمال فشارهای معیشتی، محدودیتهای تجاری، کاهش تعاملات اقتصادی و شکلگیری سازوکارهای تحریمی تبدیل میشود. بدین ترتیب، امنیتیسازی تصویر ایران وارد معادلهای چندلایه میشود که در آن سیاست، رسانه، اقتصاد، فرهنگ و ادراک عمومی بهطور همزمان بر یکدیگر اثر میگذارند.
بر این اساس، پرسش اصلی آن است که فرایند امنیتیسازی تصویر ایران تحت تأثیر چه عوامل فرهنگی، نهادی و سیاستی شکل گرفته و چه راهبردهایی میتواند به بازسازی این تصویر در افکار عمومی و جامعه جهانی کمک کند؟
ایران و اسلام؛ دو بال پرواز
پاسخ به این پرسش، پیش از هر چیز مستلزم بازنگری در شیوه بازنمایی هویت فرهنگی و تمدنی کشور و تقویت ابزارهای قدرت نرم است. در این میان، «ایرانیت» و «اسلامیت» دو سرمایه بنیادین هویتی ایران به شمار میآیند؛ سرمایههایی که اگر نه در برابر یکدیگر، بلکه در امتداد هم و در چارچوبی همافزا به کار گرفته شوند، میتوانند به تقویت دیپلماسی عمومی، افزایش اعتماد جهانی و ارتقای برند ملی ایران منجر شوند.
ایران و اسلام دو بال یک پرندهاند؛ پرندهای که با گشودن هر دو بال، توان آن را مییابد که از زمین تنگ منازعات برخیزد و در افقهای بلند تمدنی اوج گیرد. ایران بدون پشتوانه معنوی، اخلاقی و تمدنی اسلام، بخشی از عمق هویتی خود را از دست میدهد و اسلام در ایران نیز بدون زبان، تاریخ، فرهنگ، هنر، ادبیات و تجربه زیسته ایرانی، یکی از درخشانترین جلوههای تمدنی خود را نخواهد داشت. از این منظر، هنر حکمرانی فرهنگی آن است که این دو مؤلفه را در قالب روایتی جذاب، انسانی، معقول و جهانفهم بازنمایی کند.
با این حال، در برخی مقاطع، سیاستگذاریهای فرهنگی بهگونهای بوده که به جای تقویت این همافزایی، نوعی دوگانگی در فضای داخلی و بازنمایی خارجی ایجاد کرده است. گاه ایرانیت در حاشیه قرار گرفته و گاه اسلامیت به زبانی محدود، رسمی و غیرگفتوگویی عرضه شده است. نتیجه چنین وضعیتی، کاهش ظرفیت اقناعی پیام ایران و فراهم شدن زمینه برای برداشتهای نادرست یا امنیتی از آن بوده است.
در حالیکه ایران میتواند با تکیه بر ادبیات فارسی، میراث تاریخی، حکمت اسلامی، فعالیت های قرآنی، آیینهای ایرانی ـ اسلامی، هنر، معماری، خانواده، مهماننوازی، تنوع قومی و مذهبی، و تجربه زیست اجتماعی خود، تصویری چندلایه و جذاب از خویش ارائه دهد. چنین تصویری هم برای ملتهای مسلمان الهامبخش است و هم برای مخاطبان غیرمسلمان، قابل فهم و ارتباطپذیر خواهد بود.
بازآرایی نهادی؛ فراتر از تکثیر ساختارهای اداری
در چنین شرایطی، اصلاح سیاستگذاری فرهنگی و ارتباطی ضرورتی گریزناپذیر است. واکاوی تصویر فعلی ایران در عرصه بینالملل نشان میدهد که مسئله فقط کمبود فعالیت فرهنگی نیست، بلکه گاه مسئله در پراکندگی فعالیتها، فقدان راهبرد مشترک، موازیکاری نهادی و ضعف هماهنگی میان دستگاههاست.
تجربه سالهای گذشته نشان داده است که تکثر نهادها و تعدد تشکلهای فرهنگی در خارج از کشور، لزوماً به افزایش اثرگذاری منجر نمیشود. در بسیاری از موارد، پراکندگی مأموریتها، رقابتهای غیرسازنده، ضعف ارزیابی عملکرد و نبود پیام واحد، به گسیختگی در روایت ایران و در نهایت به تضعیف چهره کشور انجامیده است.
از اینرو، شکلگیری راهبردی مؤثر در حوزه دیپلماسی عمومی و برندینگ ملی، بیش از آنکه مستلزم افزودن بر ساختارهای اداری یا تأسیس شوراهای جدید باشد، نیازمند بازآرایی نهادی، ادغام سازوکارهای موازی، شفافسازی مأموریتها و الزام دستگاههای اجرایی به هماهنگی حداکثری است.
در این بازآرایی، باید نسبت سه سطح سیاست فرهنگی داخلی، روایت رسانهای بیرونی و دیپلماسی عمومی روشن شود. سیاست فرهنگی داخلی، پشتوانه اجتماعی و هویتی روایت ایران را میسازد؛ روایت رسانهای بیرونی، زبان و تصویر ایران را در جهان شکل میدهد؛ و دیپلماسی عمومی، امکان ارتباط مستقیم با ملتها، نخبگان، دانشگاهها، رسانهها، هنرمندان، گردشگران و جوامع ایرانی خارج از کشور را فراهم میکند. بدون هماهنگی این سه سطح، تصویر ایران یا پراکنده خواهد بود یا غیرقابل باور.
همچنین فعالیت فرهنگی ایران باید از شفافیت بیشتری برخوردار شود. شفافیت در اهداف، مخاطبان، منابع، سازوکارها و پیامهای فرهنگی، یکی از مهمترین عناصر اعتمادسازی است. هر اندازه فعالیت فرهنگی ایران در جهان شفافتر، حرفهایتر و مبتنی بر گفتوگو باشد، امکان سوءبرداشت، برچسبزنی و امنیتیسازی آن کاهش خواهد یافت.
صنایع فرهنگی؛ ضرورت گمشده در دیپلماسی فرهنگی
در جهان امروز، صنایع فرهنگی از مهمترین ابزارهای تقویت هویت ملی و شکلدهی به تصویر کشورها در افکار عمومی جهانی به شمار میروند. ایران با پشتوانه تمدنی غنی و برخورداری از ظرفیتهای متنوع در عرصههایی همچون سینمای معناگرا، موسیقی فاخر، نشر و ادبیات، تولید اندیشه، صنایع دستی، هنرهای تجسمی، طراحی و مد و همچنین گردشگری فرهنگی، قابلیت آن را دارد که این سرمایههای فرهنگی را به برندهای معتبر ملی تبدیل کند. تحقق برندسازی فرهنگی میتواند ضمن تحکیم هویت و همبستگی ملی، زمینه حضور پررنگتر و اثرگذارتر فرهنگ ایرانی را در عرصههای بینالمللی فراهم آورد.
با وجود ظرفیتهای فرهنگی چشمگیر ایران، کمتوجهی به سیاستگذاری منسجم و بهرهبرداری راهبردی از اینتوانمندیها در برخی حوزهها، متأسفانه به سایر کشورها اجازه داده است تا از عناصر و قابلیتهای فرهنگی ایران بهرهمند شده و حتی گاهی آنها را به نام خود در سطح جهانی معرفی کنند. تجربههایی مانند جایگاه فرش ایرانی، گواهی بر این مدعاست که فقدان برنامهریزی مؤثر در حوزه برندسازی و حفاظت از داراییهای فرهنگی، میتواند به تضعیف جایگاه تاریخی و اعتبار ایران در برخی عرصهها منجر شود. این در حالی است که تدوین و اجرای برنامههای مدون در صنایع فرهنگی، پتانسیل بالایی برای ایجاد رونق اقتصادی، افزایش فرصتهای شغلی و در نهایت ارزآوری قابل توجه برای کشور دارد.
از این منظر، توجه جدی به توسعه صنایع فرهنگی و ایجاد سازوکاری منسجم برای برندسازی ملی، ضرورتی راهبردی برای حفاظت از هویت فرهنگی و بهرهبرداری پایدار از ظرفیتهای ارزشمند کشور است. در واقع، استفاده هوشمندانه از ظرفیتهای صنایع فرهنگی میتواند به تقویت تصویر ایران در سطح جهانی کمک کند. در جهان امروز که رقابت کشورها تا حد زیادی در عرصه «ادراک و تصویرسازی» شکل میگیرد، اگر ایران نتواند موفقیتها، مزیتها و داشتههای فرهنگی خود را با زبانی قابل فهم برای مخاطبان جهانی عرضه کند، دیگران آنها را یا نادیده خواهند گرفت یا به نفع خود مصادره خواهند کرد.
منافع ملی؛ معیار بازنمایی هوشمندانه
در این میان، توجه به منافع ملی باید معیار اصلی تصمیمگیری در حوزه هویت، فرهنگ و بازنمایی بینالمللی باشد. منافع ملی به معنای کنار گذاشتن ارزشها نیست، بلکه به معنای بازنمایی هوشمندانه، زمانشناسانه و کارآمد آنها در جهان پیچیده امروز است.
غلبه نگاههای صرفاً شعاری، احساسی یا ایدئولوژیک در برخی حوزههای سیاستگذاری میتواند در بلندمدت هزینهآفرین باشد. ارزشها زمانی در عرصه بینالمللی اثرگذار میشوند که به زبان قابل فهم، در قالب تجربهای موفق و با درک اقتضائات مخاطب جهانی عرضه شوند. در غیر این صورت، حتی مفاهیم درست نیز ممکن است به دلیل ضعف در بیان، زمانبندی، مخاطبشناسی یا شیوه اجرا، نتیجه معکوس داشته باشند.
از سوی دیگر، ارائه یک الگوی موفق از جامعه ایرانی ـ اسلامی در عمل، مؤثرترین ابزار تقویت برند ملی است. اگر ایران بتواند در عرصههای علمی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، آموزشی، پزشکی، فناورانه و شهری تصویری کارآمد، امیدآفرین و الهامبخش ارائه دهد، این تجربه عملی خود به مهمترین ابزار دیپلماسی عمومی تبدیل خواهد شد؛ تصویری که نه از مسیر تبلیغات رسمی، بلکه از رهگذر تجربه عینی، مقایسه بیرونی و الگوپذیری طبیعی شکل میگیرد.
برند ملی ایران زمانی تقویت میشود که جهان، ایران را نه فقط از دریچه بحرانها و منازعات، بلکه از مسیر فرهنگ، تمدن، علم، هنر، امنیت اجتماعی، مهماننوازی، توانمندی اقتصادی، گردشگری و زیست انسانی مردم آن بشناسد. این امر نیازمند سیاستگذاری منافعمحور، پرهیز از پیامهای متناقض و تبدیل ظرفیتهای واقعی کشور به روایتهای معتبر و قابل لمس است.
دیپلماسی عمومی؛ بازتاب اعتماد درونی
همچنین باید توجه داشت که تصویر ایران در خارج، تا حد زیادی بازتاب تصویر آن در داخل است. دیپلماسی عمومی موفق، پیش از آنکه در بیرون ساخته شود، در درون جامعه شکل میگیرد. اعتماد اجتماعی، رضایت عمومی، سرمایه اجتماعی، احساس تعلق شهروندان به هویت ایرانی ـ اسلامی و کیفیت رابطه مردم با نهادهای حکمرانی، از عوامل بنیادینی است که بر اعتبار و جذابیت تصویر ایران در جهان اثر میگذارد.
اگر روایت بیرونی از کشور با تجربه زیسته مردم در داخل فاصله جدی داشته باشد، آن روایت در بلندمدت باورپذیر نخواهد بود. جهان امروز به دلیل گسترش شبکههای اجتماعی، رفتوآمدهای انسانی، ارتباطات لحظهای و رسانههای غیررسمی، امکان پنهان کردن شکاف میان روایت رسمی و تجربه اجتماعی را بسیار کاهش داده است. از اینرو، بهبود تصویر خارجی ایران بدون تقویت اعتماد داخلی، سیاستی ناقص خواهد بود.
این میان، ایرانیان خارج از کشور نیز یکی از مهمترین سرمایههای ارتباطی ایران به شمار میآیند. این جامعه گسترده میتواند پلی میان ایران و جهان باشد و در تقویت شبکههای علمی، اقتصادی، فرهنگی، دانشگاهی، رسانهای و فناوری نقشآفرینی کند. البته تحقق این ظرفیت، نیازمند سیاستهایی فعال، واقعبینانه و اعتمادساز برای تعامل با آنان است. نگاه صرفاً امنیتی، بیاعتمادی متقابل یا نبود سازوکارهای پایدار ارتباطی، میتواند این سرمایه بزرگ را از دسترس سیاست فرهنگی کشور خارج کند.
ایرانیان خارج از کشور اگر در جایگاه شریک فرهنگی، علمی و اقتصادی دیده شوند، میتوانند در بازنمایی چهرهای متوازنتر، انسانیتر و واقعیتر از ایران نقشی بیبدیل ایفا کنند. آنان نه فقط مخاطب دیپلماسی عمومی، بلکه بخشی از شبکه جهانی روایت ایراناند.
صنعت گردشگری؛ پیشران نوین تولید ثروت و قدرت ملی
در کنار این ظرفیتها، توسعه صنعت گردشگری میتواند به یکی از مهمترین پیشرانهای تقویت برند ملی ایران تبدیل شود. گردشگری صرفاً یک فعالیت اقتصادی نیست، بلکه یکی از مؤثرترین ابزارهای دیپلماسی عمومی و اعتمادسازی بینالمللی است؛ زیرا تماس مستقیم ملتها از طریق سفر، بسیاری از کلیشهها، تصویرهای رسانهای و برداشتهای نادرست را اصلاح میکند.
هر گردشگر خارجی میتواند سفیری غیررسمی برای انتقال تجربه واقعی ایران باشد. تجربه مستقیم او از امنیت، فرهنگ، مهماننوازی، غذا، معماری، تاریخ، طبیعت، آیینها، تنوع اجتماعی و سبک زندگی مردم ایران، گاه بیش از دهها پیام رسمی در اصلاح تصویر کشور اثرگذار است. تصویر واقعی ایران در ذهن بسیاری از گردشگران، نه از طریق بیانیهها، بلکه از مسیر خیابانها، بازارها، شهرهای تاریخی، گفتوگو با مردم، تجربه امنیت روزمره و لمس مهماننوازی ایرانی شکل میگیرد.
ایران از ظرفیت کمنظیری در حوزه گردشگری تاریخی، فرهنگی، مذهبی، طبیعی، سلامت، ادبی، هنری و تمدنی برخوردار است. شهرهایی چون اصفهان، شیراز، یزد، مشهد، تبریز، کرمان، همدان، کاشان و بسیاری دیگر، هر یک میتوانند بخشی از روایت تمدنی ایران را به جهان منتقل کنند. از سوی دیگر، آیینهای ایرانی ـ اسلامی، میراث معماری، زیارت، ادبیات فارسی، صنایع دستی، موسیقی، خوراک، طبیعت متنوع و فرهنگ مهماننوازی، مجموعهای از عناصر شکلدهنده به برند گردشگری ایراناند.
با توجه به این ظرفیتها، توسعه هدفمند گردشگری میتواند در بلندمدت جایگاهی همتراز با صنایع سنتی درآمدزا برای کشور پیدا کند. وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی میتواند نقشی فراتر از یک نهاد خدماتی ایفا کند و به یکی از نهادهای راهبردی در تولید ثروت ملی، اشتغالزایی، رونق صنایع وابسته، توسعه مناطق کمتر برخوردار و گسترش تعاملات بینالمللی تبدیل شود.
بهرهگیری از پیوند تاریخی و تمدنی ایران و اسلام در قالب «گردشگری تمدنی» نیز میتواند همزمان دو هدف را دنبال کند: از یکسو تقویت اقتصاد و اشتغال، و از سوی دیگر اصلاح تصویر ایران در افکار عمومی جهانی. گردشگری تمدنی میتواند نشان دهد که ایران صرفاً یک بازیگر سیاسی در منطقه نیست، بلکه سرزمینی با عمق تاریخی، فرهنگی، معنوی و انسانی است؛ سرزمینی که تجربه آن میتواند بسیاری از تصویرهای امنیتی و یکبعدی را به چالش بکشد.
از نگاه امنیتی تا اشراف امنیتی بر فرهنگ
در این چارچوب، بازنگری در نوع مواجهه دستگاههای نظارتی با فعالیتهای فرهنگی نیز ضروری است. تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد که غلبه نگاه امنیتی بر فرهنگ، به محدود شدن ظرفیتهای ارتباطی، کاهش خلاقیت، بیاعتمادی فعالان فرهنگی و تضعیف دیپلماسی فرهنگی میانجامد.
البته عرصه فرهنگ، بهویژه در سطح بینالمللی، نیازمند هوشمندی، مراقبت و شناخت دقیق تهدیدهاست؛ اما این مراقبت نباید به انسداد، بدبینی فراگیر یا محدودسازی غیرضروری فعالیتهای فرهنگی منجر شود. تفاوت مهمی میان «نگاه امنیتی» و «اشراف امنیتی» وجود دارد. نگاه امنیتی، فرهنگ را عمدتاً از زاویه تهدید میبیند؛ اما اشراف امنیتی، ضمن شناخت تهدیدها، امکان فعالیت، گفتوگو، تعامل، نوآوری و حضور مؤثر را فراهم میکند.
جایگزینی نگاه امنیتی با اشراف امنیتی، به معنای نظارت هوشمندانه همراه با تسهیلگری است. چنین رویکردی میتواند ضمن حفظ حساسیتهای لازم، زمینه رشد و پویایی فعالیتهای فرهنگی، هنری، رسانهای، دانشگاهی، گردشگری و ارتباطی را فراهم آورد و به تقویت حضور و نفوذ فرهنگی ایران در عرصه بینالمللی بینجامد.
در جهان امروز، کشوری میتواند تصویر خود را بازسازی کند که به فعالان فرهنگی، هنرمندان، دانشگاهیان، کارآفرینان، گردشگران، شرکتهای خلاق، رسانهها و جامعه مدنی اعتماد نسبی داشته باشد و آنان را بخشی از قدرت نرم ملی بداند. قدرت نرم با دستور اداری تولید نمیشود؛ بلکه در بستر اعتماد، خلاقیت، آزادی عمل مسئولانه، انسجام سیاستی و روایت معتبر شکل میگیرد.
فرجام سخن
در مجموع، بازسازی تصویر ایران در نظام بینالملل نیازمند بازنگری جدی در حکمرانی فرهنگی و عبور از رویکردهای پراکنده، واکنشی و صرفاً اداری است. تصویر یک کشور در جهان تنها با تبلیغات رسمی ساخته نمیشود، بلکه محصول اعتمادسازی پایدار، انسجام سیاستی، شفافیت در فعالیتهای فرهنگی، کارآمدی داخلی و توانایی آن کشور در ارائه روایتی معتبر از خود به افکار عمومی جهانی است.
از این منظر، حکمرانی فرهنگی ایران باید به سمت مدلی حرکت کند که در آن فعالیتهای فرهنگی، رسانهای، اقتصادی، گردشگری و دیپلماسی عمومی از شفافیت، حرفهایگری، مخاطبشناسی و قابلیت گفتوگو برخوردار باشند. هر اندازه کنش فرهنگی ایران در جهان شفافتر، قابل فهمتر، منسجمتر و مبتنی بر تعامل باشد، امکان اعتمادسازی بینالمللی و کاهش پروژههای ایرانهراسانه نیز بیشتر خواهد شد.
در این مسیر، بهرهگیری متوازن از دو بال «اسلام» و «ایران» ضرورتی راهبردی است. ایران نه میتواند ظرفیت عظیم تمدنی، تاریخی و ملی خود را نادیده بگیرد و نه میتواند از سرمایه معنوی، اخلاقی و فرهنگی اسلام چشم بپوشد. هنر حکمرانی فرهنگی آن است که این دو مؤلفه را نه در تقابل با یکدیگر، بلکه در امتداد هم و در قالب روایتی جذاب، انسانی و جهانفهم بازنمایی کند.
از سوی دیگر، برندینگ ملی باید به یکی از محورهای اصلی سیاستگذاری فرهنگی و خارجی کشور تبدیل شود. برند ایران زمانی تقویت میشود که تصویر بیرونی کشور با منافع ملی، واقعیتهای اجتماعی، ظرفیتهای اقتصادی، میراث تمدنی، اعتماد داخلی و تجربه عینی مخاطبان خارجی پیوند بخورد. در این چارچوب، صنعت گردشگری نقشی کلیدی دارد؛ زیرا یکی از مؤثرترین ابزارهای دیپلماسی عمومی و تصویرسازی عینی از ایران است.
بنابراین، اگر هدف ترسیم تصویری واقعی، جذاب، اعتمادآفرین و اثرگذار از ایران در جهان است، باید حکمرانی فرهنگی با منافع ملی، برندینگ ملی، شفافیت بینالمللی، اعتماد اجتماعی، توسعه گردشگری و بازنمایی هوشمندانه ایرانیت و اسلامیت پیوند بخورد. ایران برای دیدهشدن در جهان، بیش از آنکه نیازمند صدای بلندتر باشد، نیازمند روایتی معتبرتر، حکمرانی فرهنگی منسجمتر و تصویری اعتمادآفرینتر از خویش است.
رضا عزیزیان پژوهشگر و محقق فرهنگی
پانوشتها:
- رجوع به یادداشت زیر تحت عنوان: "امنیت از میدان رقابت آغاز می شود"
https://www.isna.ir/news/1405033119192
- کشور ترکیه با بهرهگیری از مهارتها و هنر فرشبافان ایرانی توانسته است ضمن ارتقای سطح هنر فرشبافی در داخل خود، این هنر را در عرصه جهانی به نام ترکیه ثبت و تثبیت کند و از آن بهعنوان ابزاری مؤثر برای رشد و شکوفایی اقتصادی بهره ببرد.
- رجوع به یادداشت زیر تحت عنوان: "ایران فرامرزی؛ سرمایه ای پنهان در آن سوی مرزها"
https://iqna.ir/fa/news/4353259



