ماجرای هیئت نجران و داستان مباهله چه بود؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، امروز ۲۴ ذیالحجه است که بهعنوان روز مباهله شناخته میشود. مباهله یکی از مناسبتهای مهم ماه ذیالحجه در تقویم اسلامی است که در کنار عید قربان، عید غدیر خم، روز عرفه و شهادت حضرت مسلم بن عقیل (ع)، میلاد امام موسی بن جعفر (ع)، ازدواج امام علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) و ... قرار دارد.
امروز و در اینمناسبت بنا داریم ماجرای مباهله را از مسیر کتب تاریخی مرور کنیم.
نجران نام قسمتی از سرزمین سرسبز حجاز بود که در نزدیک مرز یمن قرار داشته و شامل بیش از ۵۰ دهکده بود و سالها پیش از ظهور اسلام به دین نصرانیت در آمده بودند.
از جمله هیئتهایی که در سال دهم هجری قمری به مدینه آمدند هیئت نصارای نجران بودند که به دنبال نامه ای که پیغمبر اسلام به کشیش بزرگ آنجا نوشت و او را به اسلام دعوت کرد به مدینه آمدند تا از حال آن حضرت از نزدیک تحقیق کنند.
داستان ورود هیئت مزبور را به مدینه محدّثین سنّی و شیعه به اجمال و تفصیل در کتابهای سیره و تاریخ و حدیث نقل کرده اند که شاید جامعترین و در عین حال فشرده ترین نقلها نقل طبرسی در اعلام الوری است.
طبرسی روایت میکند:
هیئت نجران که شامل گروهی بیش از ۱۰ نفر از بزرگان آنها بود به ریاست و سرپرستی سه نفر یعنی عاقب، سید و ابو حارثه به مدینه آمدند.
عاقب که نامش عَبْدُ المَسیح ،بود سمت ریاست آنها را داشت که بدون نظر و رأی او کاری نمی کردند. سید که نامش آیهم بود ملجا و تکیه گاه آنها در کارها بود و ابو حارثة کشیش بزرگ و اسقف اعظم ایشان بود که پادشاهان روم کلیساها به نام او ساخته بودند.
هنگامی که به سوی مدینه حرکت کردند ابو حارثه در کنار خود - در کجاوه - برادرش گرز یا بشر را سوار کرد و در راه که میآمدند قاطر آنها به زمین خورد و هم کجاوه او چون میدید این رنج سفر را برای دیدار پیغمبر اسلام متحمل شده اند به صورت کنایه گفت نابودی بر این مرد دور از خیر و سعادت باد - و منظورش پیغمبر (ص) بود - ابو حارثه که این حرف را شنید با ناراحتی گفت: نابودی بر خودت باد! برادرش پرسید چرا برادر؟
ابو حارثه پاسخ داد برای آنکه به خدا سوگند او همان پیغمبری است که ما چشم به راه آمدن او هستیم. وی با تعجب گفت پس چرا پیرویاش نمیکنی؟ ابو حارثه گفت: این مقام و منصبی که این مردم به ما داده اند مانع از آن است که من پیرو او گردم و تازه اگر من هم پیرو او شوم اینان از من پیروی نمی کنند و سرانجام هم وقتی به مدینه آمد به دست پیغمبر اسلام مسلمان شد.
و به هر صورت هنگام عصر بود که به شهر مدینه آمدند و با جامه های فاخر و زربفت که به تن کرده و انگشترهای طلا که در دست داشتند با تجملات و وضعی که تا به آن روز شهر مدینه به خود ندیده بود وارد شهر شدند اما وقتی پیش پیغمبر اسلام رفتند و سلام کردند دیدند آن حضرت رو از ایشان گرداند و پاسخ سلامشان را نیز نداد و سخنی با آنها نگفت. در برخی از تواریخ آمده هدایایی هم برای آن حضرت آورده بودند که پیغمبر در ابتدا قبول نکرد و بعداً پذیرفت.
هیئت مزبور که با عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عَوْف سابقه آشنایی داشتند به نزد آن دو رفته گفتند: پیغمبر شما برای ما نامه ای نوشته بود و چون ما به نزد او آمدهایم پاسخ سلام ما را نداده و با ما سخن نمیگوید، چاره چیست؟ آن دو نفر برای تحقیق مطلب و راه چاره به نزد علی بن ابیطالب(ع) آمده گفتند ای ابوالحسن به نظر شما چه باید کرد؟ علی (ع) گفت: به نظر من اگر اینها این جامه ها را از تن بیرون کرده و این انگشترهای طلا را از انگشتان خود بیرون آورند، پیغمبر آنها را میپذیرد و همین طور هم شد که چون جامه ها و انگشترهای طلا را بیرون کردند و نزد آن حضرت رفتند پیغمبر اسلام پاسخ سلامشان را داد و آنها را پذیرفت، و آنگاه گفت سوگند به آنکه مرا به حق مبعوث فرموده اینان بار اول که پیش من آمدند شیطان همراهشان بود.
سپس برای تحقیق، حال سؤالاتی از آن حضرت کردند که از آن جمله سید پرسید: ای محمد درباره مسیح چه میگویی؟ فرمود: او بنده و رسول خدا بود ولی سَیّد سخن آن حضرت را نپذیرفته و بنای ردّ و ایراد را گذارد تا اینکه آیات سوره آل عمران - از نخستین آیه تا حدود ۷۰ آیه - در این باره بر پیغمبر نازل شد که از آن جمله این آیه در پاسخ همین گفتارشان بود که خدا فرموده إِنَّ مَثَلَ عيسى عِنْدَ اللهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب... [همانا حکایت عیسی در نزد خدا حکایت آدم است که او را از خاک آفرید...] (آیه ۵۹) و در ضمن همین آیات دستور «مباهله با آنها را نیز به پیغمبر داد که فرمود «فَمَنْ حاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالُوا نَدْعُ أَبْنا تَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنَا وَ تَساتَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَ انْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللهِ عَلَى الكَاذِبِينَ (آیه ۱۱) [و هر کس با وجود این دانش که برای تو آمده باز هم درباره عیسی با تو مجادله کند به آنها بگو بیایید تا ما پسران خود را بیاوریم و شماهم پسرانتان را و ما زنانمان را و شما نیز زنانتان را و ما نفوس خود را و شما هم نفوس خود را، آن گاه تضرع و لابه کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.]
به اینترتیب پیغمبر اسلام به امر خدا، نصارای نجران را به مباهله دعوت کرد و آنها نیز پذیرفته و گفتند فردا برای مباهله می آییم.
ابو حارثه به همراهان خود گفت: فردا که شد بنگرید اگر محمد با فرزندان و خاندان خود به مباهله آمد از مباهله با او خودداری کنید و اگر با اصحاب و پیروانش آمد به مباهلهاش بروید.
چون روز دیگر شد رسول خدا(ص) در حالی که دستِ حسن و حسین را در دست داشت و فاطمه (س) نیز دنبالش بود و علی (ع) از پیش رویش میرفت برای مباهله حاضر شد. در بسیاری از تواریخ نقل شده رسول خدا جایی را در خارج شهر مدینه برای مباهله تعیین کرده بود و گروه زیادی از مهاجر و انصار برای مشاهده جریان مباهله بدانجا آمده بودند.
عاقب و سَیّد هم نزد ابو حارثه آمدند و چون رسول خدا(ص) را دیدند ابو حارثه پرسید اینها که همراه محمد هستند کیاند؟ به او گفتند آن یک برادر زاده و داماد اوست و آن دو کودک پسران دخترش هستند و آن زن نیز دختر او و عزیزترین و نزدیکترین افراد نزد او است.
رسول خدا(ص) همچنان آمد و در جای مباهله دوزانو روی زمین نشست.
ابو حارثه که آن منظره را دید گفت به خدا سوگند محمد به همان گونه که پیمبران برای مباهله روی زمین مینشینند نشسته و از این رو از مباهله با پیغمبر اسلام خودداری کرده و سرباز زد و گفت من مردی را میبینم که با تمام جدیت آماده مباهله است و ترس آن را دارم که در ادعای خود راستگو باشد و یک سال بر ما نگذرد که در دنیا نصرانی مذهبی به جای نماند و همگی هلاک شوند.
به دنبال آن به نزد رسول خدا(ص) آمده گفتند ای ابا القاسم ما با تو مباهله نمیکنیم و حاضر به مصالحه و پرداخت جزیه هستیم، و رسول خدا(ص) برای آنها قرار دادی نوشت که هرسال ۲ هزار جامه که قیمت هر جامه چهل در هم خالص باشد بپردازند.
مرحوم طبرسی در دنباله ایننقل نوشته:
ابو حارثه در آخرین روز توقف در مدینه به دست آن حضرت مسلمان شد و در تاریخ یعقوبی و ارشاد مفید و کتابهای دیگر متن قرارداد را با تفصیل بیشتری نقل کرده و از جمله نوشتهاند که از جمله مواد و شروطی که در قرار داد مزبور ذکر شد این بود که نصارای نجران متعهد شدند هرگاه در ناحیه یمن میان مسلمانان و مردم آنجا جنگی رخ داد، تعداد ۳۰ زره، ۳۰ رأس اسب، و ۳۰ رأس شتر به عنوان عاریه مضمونه در اختیار سربازان اسلام بگذارند. دیگر آنکه نصارای مزبور از آن پس دیگر ربا نخورند و گرنه پیغمبر اسلام تعهدی در برابر آنها نخواهد داشت.
در نقل ماجرای مباهله، منظور از «ابناءنا» در این آیه حسن و حسین و از «نساءنا» فاطمه (س) و از «آنْفُسَنا» علی بن ابیطالب (ع) بوده است چنانکه واحدی یکی از نویسندگان و دانشمندان ایشان در کتاب آشبابُ النُّزُول عین همین مطلب را از شعبی روایت کرده و زمخشری و دیگران نیز همانند او روایاتی نقل کرده اند و بدین ترتیب بزرگان اهل سنت یکی از بزرگترین فضیلتِ خاندان اهل بیت و بخصوص علی بن ابیطالب و همسر بزرگوارش فاطمه(س) را ذکر کرده و با این نقل معتبر، سند برتری علی (ع) را پس از رسول خدا(ص) بر تمام امت بلکه همه مردم عالم و رهبری آن بزرگوار را بر امت اسلام پس از رحلت پیغمبر امضا کرده اند، زیرا با این بیان علی(ع) به منزله نفس رسول خدا(ص) است و بهجز مقام نبوت و لوازم آن که به صریح قرآن کریم و دلیلهای قطعی دیگر مخصوص به رسول خدا است مقامهای دیگر آن حضرت برای امیرالمؤمنین (ع) ثابت میشود.
زمخشری در کشاف و مسلم در صحیح و حاکم در مستدرک در ذیل داستان «مباهله» از عایشه روایت کردهاند در روز مباهله رسول خدا(ص) چهار تن همراهان خود را در زیر عبای مویی و مشکی رنگ خود گرد آورد و این آیه را تلاوت کرد:
«إِنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطهيراً»



