احتمال جنگ دوم ایران و آمریکا چقدر جدی است؟

به گزارش تابناک به نقل از فرارو؛ خاورمیانه بار دیگر بر لبه پرتگاه ایستاده است؛ زیرا نشانهها حاکی از آن است که دونالد ترامپ در آستانه شعلهور کردن دوباره جنگ با ایران قرار دارد. گزارشهای رسانهای نشان میدهد او روز سهشنبه با مشاوران نظامی خود تشکیل جلسه خواهد داد؛ هرچند برداشت من این است که هم این نشست و هم تصمیم نهایی احتمالاً زودتر از آن برگزار و اتخاذ خواهد شد. در چند ساعت گذشته، ترامپ شبکه تروث سوشال را با موجی از تهدیدهای آتشافروزانه پر کرده است. شاید بخشی از این رفتار، نوعی نمایش حرکت بر لبه پرتگاه باشد؛ نمایشی با هدف واداشتن تهران به تسلیم. با این حال، منابعی در پایتخت ایران به من میگویند انتظار دارند ایالات متحده ظرف ۴۸ ساعت آینده درگیریها را از سر بگیرد.
نخست باید پذیرفت که آغاز دوباره جنگ، در عمل به معنای اعتراف به شکست قمار تنشزای قبلی ترامپ است؛ همان چیزی که میتوان آن را «محاصرهِ محاصره» نامید. این نیز به نوبه خود، اعترافی بود به شکست جنگ؛ همانگونه که خود جنگ، اعترافی به شکست تهدیدهای جنگی ماه ژانویه بود. همانطور که گفتهام این جستوجوی بیوقفه برای یافتن «گلوله نقرهایِ» تنشزا که بتواند ایران را به زانو درآورد، پدیدهای مختص ترامپ نیست؛ بلکه طی دههها به یکی از بیماریهای مزمن و تعریفکننده سیاست آمریکا در قبال ایران تبدیل شده است.
هرچند مذاکرهکنندگان در چند محور به پیشرفتهایی معنادار دست یافتهاند، گفتوگوها تاکنون عمدتاً به دلیل اختلافات آشتیناپذیر بر سر ذخایر اورانیوم با غنای بالای تهران به توافق نهایی منتهی نشده است. همزمان، با رسیدن واشنگتن به این درک که محاصره نتیجهای معکوس به همراه داشته، پویایی تازه و خطرناکی در حال شکلگیری است: اکنون هر دو طرف بر این باورند که دور دیگری از جنگ میتواند دست آنان را در مذاکرات بعدی قویتر کند.
همانطور که در مصاحبههای متعدد در ژانویه استدلال کرده بودم، ترامپ بهشدت قدرت ایران را دستکم گرفت؛ در حالی که تندروها در تهران بر این باور بودند که جنگ میتواند اهرم فشار ایران را تقویت کند، زیرا توهم ضعف تهران را برملا خواهد ساخت. از نگاه آنان، نتیجه این درگیری همان ارزیابی را تأیید کرد و آنان را نسبت به پیامدهای احتمالی دور دوم جنگ مطمئنتر و حتی جسورتر ساخت. علاوه بر این، همانگونه که تهران باور دارد ترامپ قصد دارد جنگ بعدی را با شدتی بسیار بیشتر پیش ببرد، برنامهریزان ایرانی نیز خود را برای کارزاری تلافیجویانه، بسیار گستردهتر و دردناکتر آماده میکنند.
جنگ بعدی و محاسبه خطرناک تهران؛ از زیرساختهای امارات تا منافع شخصی ترامپ
نخست، مقامهای ایرانی بیش از پیش جنگ بعدی را فرصتی برای وارد کردن حداکثر خسارت راهبردی به امارات متحده عربی توصیف میکنند؛ کشوری که از نگاه تهران، در درگیری پیشین نقشی فعال داشت، شراکت خود با اسرائیل را عمیقتر و آشکارتر کرده و در تشویق ترامپ به ازسرگیری خصومتها نقشآفرینی کرده است. در چنین سناریویی، احتمال دارد تهران مراکز داده آمریکایی در امارات را هدف قرار دهد؛ اقدامی که میتواند چند هدف را بهطور همزمان دنبال کند. مقامهای ایرانی استدلال میکنند که این شرکتهای فناوری آمریکایی، به دلیل حمایت از پنتاگون، عملاً به طرفهای مشارکتکننده در جنگ تبدیل شدهاند. همزمان، تهران در چنین حملاتی فرصتی میبیند تا جاهطلبیهای امارات برای تبدیل شدن به قطب جهانی هوش مصنوعی را فلج کند و از این مسیر، چهبسا رقابت هوش مصنوعی واشنگتن با چین را نیز تضعیف سازد.
این موضوع به ویژگی دوم راهبرد ایران در جنگ احتمالی آینده اشاره دارد. تهران بر این باور است که ترامپ و خانوادهاش در بسیاری از همین طرحهای فناورانه، منافع مالی دارند. هدف قرار دادن منافع تجاری شخصی ترامپ، اهرمی است که ایران در جنگ نخست آشکارا از بهکارگیری آن خودداری کرد؛ اما اکنون به نظر میرسد تهران بیش از گذشته آماده استفاده از آن باشد. منطق این تصمیم روشن است: ترامپ شاید آسیب به منافع راهبردی آمریکا را تحمل کند، اما در برابر تهدید علیه امپراتوری مالی خود بهشدت حساس است. بر پایه این محاسبه، اگر هزینه شخصی برای خود ترامپ افزایش یابد، شاید او آمادگی بیشتری برای پذیرش موضعی واقعبینانه در مذاکرات پیدا کند.
سوم، اگر شواهدی پدیدار شود که نشان دهد دیگر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس اجازه دادهاند آمریکا یا اسرائیل در درگیری تازه از خاک یا حریم هوایی آنان استفاده کنند، تهران احتمالاً خویشتنداری بسیار کمتری از خود نشان خواهد داد. پیامد چنین وضعیتی، گسترش افقیِ وسیعتر و بهمراتب خطرناکتر جنگ خواهد بود؛ وضعیتی که در صورت هدف قرار گرفتن زیرساختهای حیاتی انرژی، میتواند پیامدهایی فاجعهبار برای اقتصاد جهانی به همراه داشته باشد.
چهارم، دریای سرخ اکنون وارد معادله شده است. این تحول میتواند دامنه جغرافیایی درگیری را بهشدت گسترش دهد و همزمان، فشار صعودی بیشتری بر قیمتهای نفت وارد کند؛ قیمتهایی که پیشاپیش نیز با نوسانهای شدید روبهرو هستند.
در نهایت، تهران بیش از پیش در حال بررسی امکان قطع شبکههای اصلی کابلهای فیبر نوری زیردریایی است؛ کابلهایی که از زیر خلیج فارس عبور میکنند و بخش عمده ترافیک اینترنتی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از جمله میلیاردها دلار تراکنش مالی از مسیر آنها جریان دارد. مقامهای ایرانی بهطور فزایندهای این گزینه را نوعی «تنگه هرمز دوم» میبینند؛ نقطه فشاری تازه و قدرتمند که میتواند اقتصاد جهانی را در مقیاسی عظیم مختل کند. ازسرگیری جنگ اجتنابناپذیر نیست. اما وقتی هر دو طرف خود را قانع کنند که دور دیگری از جنگ، موقعیت آنان را در مذاکرات تقویت خواهد کرد، نیروی جاذبه به سوی درگیری بهطرزی خطرناک نیرومند میشود؛ هرچند منطق آن، در نهایت، تا اندازه زیادی غیرعقلانی باشد.


