وقتی هیچ کجا برای دشمن امن نیست؛ میلیاردها دلار دود شد، اما این فقط عدد نیست
جنگها را معمولاً با تعداد کشتهها میسنجند، اما در پشت صحنه، جنگ واقعی جایی اتفاق میافتد که اعداد نجومی از روی کاغذ بلند میشوند و تبدیل به فلز سوخته، آشیانههای خالی و سامانههای کور شده میشوند. در درگیری مستقیم میان ایران و ایالات متحده، آنچه کمتر دیده شد، نه صدای انفجارها، بلکه شکستن یک تصور بود: اینکه آسمان منطقه، ملک مطلق نیروی هوایی آمریکا است. حالا با کنار هم گذاشتن دادههای منتشرشده، تصویری شکل میگیرد که حتی اگر بخشی از آن هم دقیق باشد، باز هم برای یک قدرت نظامی، یک ضربه جدی محسوب میشود.
کد خبر: ۱۳۶۶۸۶۵
| | 1647 بازدید
به گزارش تابناک؛ این ماجرا از جایی شروع میشود که روایت رسمی همیشه سعی میکند هزینهها را کوچک نشان دهد. هیچ ارتشی دوست ندارد بگوید چه چیزی را از دست داده، مخصوصاً وقتی آن داراییها میلیاردها دلار ارزش دارند و نماد برتری تکنولوژیک هستند. اما وقتی چند منبع مختلف، حتی با اختلاف جزئی، به یک تصویر مشابه میرسند، دیگر نمیشود همهچیز را به «جنگ روانی» تقلیل داد.
بر اساس دادههایی که منتشر شده، مجموع خسارات هوایی آمریکا در این درگیری از مرز ۲.۸ میلیارد دلار عبور کرده. این عدد، روی کاغذ خشک و بیروح است، اما وقتی آن را باز میکنی، تازه میفهمی پشتش چه چیزی خوابیده.

اول از همه، ستون فقرات عملیاتهای هوایی آمریکا در منطقه، یعنی جنگندههای چندمنظوره.
گزارشها از نابودی یا آسیب دیدن ۴ فروند F-۱۵E Strike Eagle خبر میدهند. هر کدام حدود ۶۵ میلیون دلار قیمت دارد، یعنی چیزی نزدیک به ۲۶۰ میلیون دلار فقط برای همین بخش. اما مسئله فقط پول نیست. F-۱۵E یکی از پلتفرمهای اصلی برای حملات دقیق و عملیاتهای عمیق است. حذف چند فروند از این ناوگان، یعنی کاهش توان اجرای مأموریتهای پیچیده، نه فقط یک عدد در تراز مالی.
کنار آن، یک مورد خاص بیشتر جلب توجه میکند. F-۳۵. جنگندهای که قرار بود نماد شکستناپذیری باشد. گزارش از آسیب دیدن یک فروند با ارزش حدود ۸۲.۵ میلیون دلار صحبت میکند. حالا حتی اگر فقط «آسیب» باشد و نه انهدام کامل، باز هم معنایش این است که سامانهای که قرار بود در لایههای پنهانکاری کار کند، وارد محدوده تهدید شده. اینجا داستان دیگر فقط هزینه نیست، بحث اعتبار است.

اما ضربه اصلی جایی وارد شده که کمتر کسی انتظارش را داشت: هواپیماهای پشتیبانی.
دو فروند E-۳ Sentry (آواکس) در لیست دیده میشود، با برآوردی حدود ۱.۴ میلیارد دلار. این عدد به تنهایی تقریباً نصف کل خسارت را تشکیل میدهد. آواکس یعنی چشم آسمان. یعنی مدیریت نبرد. یعنی هماهنگی بین دهها پرنده و سامانه. وقتی این سیستم ضربه بخورد، کل ساختار فرماندهی هوایی دچار اختلال میشود. اینجا دیگر بحث یک هواپیما نیست، بحث کور شدن یک شبکه است.
در کنار آن، MC-۱۳۰J Commando II هم با حدود ۲۲۸ میلیون دلار قرار دارد. این پرندهها برای عملیاتهای ویژه، نفوذ، پشتیبانی نیروهای خاص استفاده میشوند. حذف آنها یعنی محدود شدن دست آمریکا در عملیاتهای غیرمتعارف و شبانه.

بعد میرسیم به چیزی که شاید در ظاهر کماهمیتتر به نظر برسد، اما در واقع شریان حیاتی عملیات است: سوخترسانها.
KC-۱۳۵ Stratotanker، با گزارش آسیب یا انهدام ۷ فروند، چیزی حدود ۲۷۷ میلیون دلار خسارت ایجاد کرده. اما ارزش واقعی اینها در نقششان است. بدون سوخترسان، جنگندهها برد ندارند، زمان ماندگاری ندارند، و عملاً عملیاتهای دوربرد تبدیل به یک ریسک بزرگ میشود. یعنی حتی اگر جنگنده سالم باشد، بدون اینها نصفهکاره است.
حالا برویم سراغ پهپادها. جایی که خیلیها فکر میکنند «ارزان» است.

۱۲ فروند MQ-۹ Reaper با مجموعی حدود ۳۸۴ میلیون دلار. هر کدام حدود ۳۲ میلیون دلار. اینها فقط ابزار شناسایی نیستند، ابزار شکار هستند. حذف این تعداد یعنی کاهش شدید در توان نظارت مداوم و حملات نقطهای. در یک جنگ مدرن، این یعنی از دست دادن برتری اطلاعاتی در لحظه.
بالگردها هم سهم خودشان را دارند.
CH-۴۷ Chinook حدود ۴۸ میلیون دلار.
UH-۶۰ Black Hawk حدود ۱۰۸ میلیون دلار (برای چند فروند).
MH-۶ Little Bird هم در مجموع حدود ۱۸ میلیون دلار.
CH-۴۷ Chinook حدود ۴۸ میلیون دلار.
UH-۶۰ Black Hawk حدود ۱۰۸ میلیون دلار (برای چند فروند).
MH-۶ Little Bird هم در مجموع حدود ۱۸ میلیون دلار.
اینها شاید در مقایسه با آواکس یا جنگندهها کوچک به نظر برسند، اما اینها ابزار جابهجایی، تخلیه، پشتیبانی نزدیک هستند. وقتی اینها ضربه بخورند، یعنی تحرک نیروهای زمینی هم محدود میشود.

در کنار همه اینها، یک مورد جالب دیگر هم هست: A-۱۰ Thunderbolt II، با حدود ۱۸.۸ میلیون دلار. هواپیمایی که برای پشتیبانی نزدیک ساخته شده و به خاطر مقاومتش معروف است. وقتی حتی این هم در لیست خسارت قرار میگیرد، یعنی میدان نبرد برای پرندههای کندتر هم امن نبوده.
حالا اگر همه اینها را کنار هم بگذاری، به یک تصویر میرسی که از یک جنگ کلاسیک فاصله دارد. اینجا یک الگوی مشخص دیده میشود. هدفگیری فقط روی جنگندهها نبوده. زنجیره کامل هدف قرار گرفته:
از چشم (آواکس).
تا دست (جنگندهها).
تا نفس (سوخترسانها).
تا گوش (پهپادها).
و حتی پا (بالگردها).
از چشم (آواکس).
تا دست (جنگندهها).
تا نفس (سوخترسانها).
تا گوش (پهپادها).
و حتی پا (بالگردها).
این یعنی حمله به «سیستم»، نه فقط «واحد»؛ و این دقیقاً همان جایی است که داستان جدی میشود.
چون اگر این دادهها حتی تا حدی درست باشند، یعنی طرف مقابل توانسته به لایههایی نفوذ کند که همیشه به عنوان نقاط امن در نظر گرفته میشدند. یعنی دیگر بحث این نیست که چه چیزی ساقط شده، بحث این است که چطور به آن دسترسی پیدا شده.
در جنگ مدرن، برتری فقط به داشتن تجهیزات گرانقیمت نیست. به این است که آیا میتوانی آنها را زنده نگه داری یا نه. آمریکا همیشه روی این فرض کار کرده که فاصله، تکنولوژی و شبکه دفاعی، یک حاشیه امنیت ایجاد میکند. اما این اعداد، اگر واقعی باشند، نشان میدهند که این حاشیه، آنقدرها هم ضخیم نبوده.
از طرف دیگر، این خسارات یک پیام دیگر هم دارد. جنگ برای آمریکا، حتی در فاصله دور از خاک خودش، دیگر «کمهزینه» نیست. هر عملیات، هر پرواز، هر استقرار، حالا با ریسک از دست دادن تجهیزاتی همراه است که جایگزینیشان زمانبر و گران است؛ و این دقیقاً همان چیزی است که توازن را تغییر میدهد.
چون وقتی هزینه بالا میرود، تصمیمگیری سختتر میشود،وقتی ریسک واقعی میشود، محاسبات عوض میشود؛ و وقتی برای بازیگری که فکر می کرد در تعدد پایگاه خودش و تجهیزاتش امن است ولی مورد هدف قرار گرفته ، باید کل دکترین باید بازنویسی شود.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




