علی شمخانى فرماندهى آرمانخواه و واقعگرا

«کسی که هم دين را مى فهميد و هم دنيا را می شناخت»
مبارزی مؤمن و انقلابی، آرمانخواه و واقعگرا، فرزند شجاع عشایر غیور عرب خوزستان که سالهای جوانی و روزهای سخت مبارزه و میدانهای آتش و ایمان، با نام و یاد او آمیخته است. او که:
شمخانی جزء فرماندهان آرمانخواه و واقعگرای دفاع مقدس بود. او در عین عقلانیت، مواضع صریحی در شرایط واقعی اتخاذ میکرد.
چون نفاق نداشت، رگگو بود و هیچ ملاحظه ای برای بیان آنچه به تشخیص میرسید نداشت.
از مبالغهگویی و تکلفات بری بود.
اهل گفتگو و مدارا با افراد و سلیقه های مختلف بود.
مقید به کارهای اجتماعی بود و مسجد ولی عصر(عج) در خیابان سیدحسن نصرالله از باقیات اوست.
اهل مطالعه عمیق بود. در زمان جنگ، چندین کتاب در ماشینش در نوبت مطالعه بودند.
اندیشه صادقانه و غیرکلیشهای با ویژگی ساختارشکنانه داشت.
در واژهسازی مبتکر بود؛ مثل: "هسته کوچک دانا و شبکه بزرگ توانا".
اهل مبارزه پویا و تغییر شیوه آن در شرایط مختلف بود و همواره در کنار جنگ نظامی، به دیپلماسی فعال هم می اندیشید.
على شمخانى عشق را مىفهميد، جامعه را باور داشت و علاوه بر مبارزه بیامان و عشق به شهادت؛ معتقد به خوب زندگیكردن بود؛ خوب مىپوشيد، خوب ميخورد، خوب به خانواده ميرسيد.
دارای بیپیرایگی و سادگی در رفتار بود؛ ساده ولی شیک می پوشید و لباسش همیشه تمیز و بوی عطر می داد. او هیچگاه با داشتن محافظ برای شخصیتها و خودش موافق نبود.
اگرچه زندگیای نسبتاً مرفه با سبک زندگی متفاوتی داشت؛ اما اینرا هم باید گفت که هیچگاه سبک زندگیاش را ریاکارانه زهدگرایی نکرد.
همواره قلم بهدست، آماده شنیدن، با حواسجمع و خوب گوشدادن بود.
با قدرت تعامل و اقناعگری خوبی که داشت؛ حس یکپارچگی، انسجام ذهنی، انسجام تیمی و عملکردی در سازمان ایجاد می کرد.
هیچگاه در عناوین و پروتکل های مرسوم سازمانهای ادرای و ارتشهای کلاسیک مرعوب نبود و آمیختگی و همگرایی خوبی بین سپاه و ارتش ج.ا.ا پدید آورد.
همواره سعی می کرد با نگاه همه جانبهنگر و جامعبین، میان ابعاد گوناگون مسئله ارتباط برقرار کند.
افقگشا، آیندهنگر و برنامهریز بود و با تکیه بر ظرفیت توسعهنگرانه به بنیانگذاری نظامات، سیستمها، روشها، راهکارهای نهادی و انقلابی پرداخت و توانست نقش بسیار تعیینکنندهای در قدرتسازی صنعت دفاعی کشور ایفا نماید.
از جدّیت و قدرت فرماندهی قاطعانهای برخوردار بود و در عین واگذاری اختیار عمل، با قاطعیت مورد بازخواست قرار میداد.
از ذهن خلاق تحلیلی و پردازشگری عمیق در ابعاد مختلف سیاسی، نظامی و راهبردی دفاعی و قابلیت فراتر از صحنه عملیات ها را دیدن و ابعاد نامکشوف را بازگو کردن؛ برخوردار بود.
او صاحب نظریه و دکترین در عرصه دفاعی و راهبردی بود؛ بههمین جهت باید شمخانی را نیز ازجمله موسسان و بنیانگذاران نظام دفاعی کشور بشمارآورد.
اهل انصاف و داوری بود. او میگفت که روش و تفکر بنیصدر برای پیروزی در جنگ با دیگران تفاوت داشت و معنای این تفاوت در روشها و انگیزهها خیانت نبود. البته او معتقد بود که همین آقای بنیصدر بعد از شکستهایش، نه فقط خائن بلکه متحد منافقین هم شد.
هیچ چیز را برتر و بالاتر از اعتقاداتش؛ فضیلت استقلال؛ منافع ملی و امنیت ملی نمیدانست و هرچیز را با همین معیارهای اساسی میسنجید.
زمانی که سرزمین ما در روزهای اول جنگ درمعرض هجوم تانکهای دشمن بعثی و اهواز در آستانه سقوط قرار داشت، فرمانده سپاه خوزستان بود. هنگامی که شنید امام خمینی درپاسخ به درخواست کمک امام جمعه اهواز فرمودهاند: «مگر جوانان اهواز مردهاند؟»، نیروهای داوطلب سپاه را سازماندهی کرد و همان شب به فرماندهی شهید غیوراصلی، به دشمن بعثی که تا دروازههای اهواز پیشآمده بود شبیخون زدند و آنان را تا پشت سوسنگرد عقب راندند.
نامه معروف علی شمخانی با عنوان ماندگار « مسئولین، مسلمین به داد ما برسید» در حافظه تاریخی ملت ایران زنده است:
"...چه باید بگویم که شاید شما را به تحرک وابدارم؟ این را بگویم که از ۱۵۰ پاسدار خرمشهر، تنها ۳۰ نفر باقیمانده. بگویم که ما میتوانیم با ۳۰ خمپاره، خونینشهر را برای ۳۰ ماه نگهداریم و امروز ۳۰ تفنگ نداریم.... سلاح را به دست صالحین بدهید. ما شهدای زنده فراوان داریم. ما اصحاب حسین به تعداد زیادی داریم. ما برپاکنندگان کربلای ۳۰ روزه خونینشهریم....بدانید که ما شهیدان زندهای هستیم که بهنبرد خویش علیه مردگان زنده ادامه خواهیم داد."
او هرچه بود، با همه محاسن و معایبش، بدون هیچ گونه نفاق و ریاکاری و حقیقتا خودش بود با کارنامهای درخشان در جنگ و صلح؛ و همین عهد و التزام، از او یک استراتژیست انقلابی میهندوست و وفادار به ولایت ساخت. شخصیتی مستقل، با نگاهی راهبردی، رویهای معتدل، مدیریتی خلاق و نوآور، روحیهای ملی، جوهرهای جهادی و خستگینشناس، والبته بردبار و بیاعتنا به تهمتزنیها و شایعهسازیها.
به هر حال چه اورا چه قبول داشته باشیم چه قبول نداشته باشیم، جزء معدود کسانی است که همواره با حکم رهبری در مسئولیت ها منصوب شده است و بهنظر نمیرسد که امام و رهبر شهیدمان از شبهاتی که درباره او در جامعه گفته میشد بیاطلاع باشد.
درهرصورت، ما او را از اشتباه مبرا نمیدانیم، همانطور که هیچکس دیگررا هم جز معصومین از اشتباه مبرّا نمیدانیم، اما این را میگوییم که شمخانی تعهدش به انقلاب، تعهدش به ولایت، تعهدش به کشور و به نظام، هیچ وقت دچار تزلزل، شک و تردید نشد. او در وفاداری به انقلاب تا آخر هم مورد وثوق رهبری بود و صدور احکام پیوسته از سوی ایشان نشاندهنده همین اعتماد است.
واقعیت آن است که دشمن امریکایی- صهیونی نسبت به شمخانی بغض داشت و همانطور که دیدیم در آخر هم او را با موشکباران به شهادت رساند.
اکنون از علی شمخانی یک خاطره بهجای مانده است؛ خاطرهای درخشان که میتواند در حکم الگویی ماندگار و مؤثر باشد و در مسیر توسعه ایران بهکار بیاید. او از شاخصترین نیروهای انقلابی، اعتقادی و ملی بود که چه پیش از انقلاب و چه پس از پیروزیآن، در جنگ، سازندگی و دربحرانهای خطیر، ضمن اصرار براصول و آرمانها، شجاع و مستقل ماند و بهجذب حداکثری و دفع حداقلی اصرار ورزید و به پیادهکردن هیچ نیرویی از قطار انقلاب رضایت نداد و حتی درباره معارضان انقلاب، انصاف را کنار نگذاشت.
علی شمخانی وقتی به حضور ده سالهی خود در عالیترین نهاد امنیت ملی کشور (شعام) پایان داد، درپایان پیام کوتاهش شعری از محتشم کاشانی نوشت که درعین ابهام، دنیایی از معنا با خود داشت. اینروزها و پس از شهادت او، تلاش برای معناکردن آن شعر ضرورت مضاعف دارد:
حرفی که در حجاب زگفت و شنود بود/ آخر به رمز گفت و به ایما شنود و رفت





