از اشیانه عقاب های آسمان تا جنگ آموخته های قرارگاه حمزه کردستان
نوهد و صابرین ، آماده عملیات در عمق خاک دشمن
تهدید عملیات زمینی را اگر کسی فقط یک جمله سیاسی بداند، یعنی هنوز جنگ را از دور نگاه میکند. زمین، جای شعار نیست. جایی است که فاصلهها کوتاه میشود، صداها واضحتر شنیده میشود و دیگر چیزی پشت دود و تصویر پنهان نمیماند. وقتی حرف از ورود زمینی زده میشود، یعنی قرار است کسانی پا روی خاک بگذارند که یا برمیگردند یا همانجا میمانند. در این نقطه، دیگر موشکها تعیینکننده نیستند، این آدمها هستند که مسیر را عوض میکنند؛ و در سمت ایران، آنهایی که برای چنین لحظهای ساخته شدهاند، نه در خط مقدم دیده میشوند و نه در قاب رسمی خبرها؛ اما همیشه چند قدم جلوتر از جنگ حرکت میکنند.
کد خبر: ۱۳۶۵۱۷۳
| | 12209 بازدید
به گزارش تابناک؛ اگر بخواهیم واقعیت این روزها را بفهمیم، باید از لحنها شروع کنیم. از همان جملاتی که هر روز تکرار میشود، از تهدید عملیات زمینی، از حرفهایی که شاید برای افکار عمومی فقط یک فشار رسانهای باشد، اما در سطح نظامی دقیقاً معنای مشخصی دارد. این یعنی سناریویی که تا دیروز روی کاغذ بود، حالا دارد جدیتر بررسی میشود. یعنی در کنار موشک و پهپاد، یک گزینه دیگر هم روی میز مانده؛ ورود به زمینی که دیگر فاصلهای بین طرفین باقی نمیگذارد.

اما جنگ زمینی یکدفعه با حرکت تانک شروع نمیشود. این تصویری است که فیلمها ساختهاند، نه واقعیت میدان. قبل از اینکه اولین ستون زرهی حرکت کند، قبل از اینکه حتی رسانهها بفهمند چه خبر است، یک لایه دیگر از جنگ شروع شده؛ لایهای که نه با سر و صدا، بلکه با سکوت پیش میرود. این همان جایی است که نیروهای ویژه وارد میشوند.
در ایران، دو یگان هستند که دقیقاً برای همین نقطه طراحی شدهاند. یکی با سابقهای که به سالهای دورتر برمیگردد، دیگری با تجربهای که در جنگهای جدید منطقه شکل گرفته. یکی در دل ساختار ارتش رشد کرده، دیگری در بستر سپاه. اما وقتی پای میدان واقعی وسط باشد، این تفاوتها اهمیتش را از دست میدهد. آنچه باقی میماند، مأموریت است.

نوهد را باید با یک تصویر ساده شناخت؛ نیرویی که برای سقوط در دل تاریکی و باز کردن راه ساخته شده. از همان ابتدا با مفهوم نفوذ تعریف شده. یعنی جایی که هنوز درگیری به شکل رسمی شروع نشده، اینها باید حضور داشته باشند. آموزشهایی که دیدهاند، از همان جنس است. پرش در شب، حرکت در سکوت، کار کردن در عمق. اینها برای خط مقدم نیستند، برای پشت خط طراحی شدهاند. جایی که اگر ضربه بخورد، کل ساختار دشمن دچار اختلال میشود.
در مقابل، صابرین را نمیشود فقط با یک تصویر تعریف کرد. چون دامنه کاریاش گستردهتر است. این نیرو محصول دورهای است که جنگ دیگر فقط کلاسیک نبود. شهری بود، پراکنده بود، غیرقابل پیشبینی بود. برای همین، صابرین طوری شکل گرفت که بتواند در هر محیطی عمل کند. از کوه تا بیابان، از داخل شهر تا مناطق مرزی. نیروهایی که انتخاب میشوند، از ابتدا میدانند قرار نیست در یک قالب ثابت بمانند. باید بتوانند خودشان را با هر شرایطی تطبیق دهند.

حالا اگر این دو را کنار هم بگذاری، یک تصویر کاملتر شکل میگیرد. یکی وارد میشود، فضا را میشکند، مسیر را باز میکند. دیگری میماند، تثبیت میکند، میدان را نگه میدارد. این ترکیب، چیزی است که در جنگهای مدرن اهمیت دارد. چون دیگر جنگها یکبعدی نیستند. نمیشود فقط با یک مدل نیرو جلو رفت.
در شرایط فعلی که تنش به این نقطه رسیده، این یگانها فقط یک گزینه روی کاغذ نیستند. بخشی از سناریوی واقعیاند. چون اگر قرار باشد درگیری از این سطح فراتر برود، اولین کسانی که باید وارد شوند همینها هستند. نه برای نمایش قدرت، بلکه برای تغییر معادله.
تصور کنید لحظهای که هنوز هیچ اعلام رسمی برای ورود زمینی نشده، اما در عمق، اتفاقاتی در حال رخ دادن است. مسیرهای ارتباطی مختل میشود، نقاط حساس زیر نظر گرفته میشود، بعضی از گرههای فرماندهی از کار میافتد. اینها کار یک لشکر نیست. کار نیروهایی است که برای چنین مأموریتی آموزش دیدهاند.
در اینجا تفاوت اصلی خودش را نشان میدهد. خیلی از ارتشها نیرو دارند، تجهیزات دارند، اما آن لایهای که بتواند قبل از شروع رسمی جنگ وارد عمل شود، همیشه محدود است. این همان لایهای است که اگر درست استفاده شود، میتواند مسیر یک درگیری را از همان ابتدا تغییر دهد.

صابرین در سالهای گذشته تجربهای بهدست آورده که نمیشود از کنارش ساده گذشت. حضور در میدانهایی که جنگ در آنها خط مشخصی نداشت، باعث شده این نیرو با شرایط پیچیده آشنا باشد. جنگی که در آن دشمن مشخص است، اما شکلش مدام تغییر میکند. این تجربه، چیزی نیست که با تمرین بهدست بیاید. باید در میدان واقعی شکل بگیرد.
در طرف دیگر، نوهد با آن ساختار کلاسیکتر، هنوز یکی از دقیقترین ابزارها برای عملیاتهای خاص محسوب میشود. جایی که نیاز به یک ضربه حسابشده وجود دارد، جایی که اشتباه جایی ندارد، این نیرو وارد میشود. نه برای درگیری طولانی، بلکه برای یک کار مشخص و تمام کردنش.
وقتی تهدید عملیات زمینی مطرح میشود، اینها فقط اسم نیستند. بخشی از پاسخاند. چون اگر چنین سناریویی اجرا شود، دیگر بحث فقط بر سر تعداد نیرو یا تجهیزات نیست. بحث بر سر این است که چه کسی میتواند زودتر میدان را تعریف کند.
در جنگ مدرن، زمین را کسی تعیین میکند که زودتر وارد آن شود. نه کسی که بعداً نیرو بیاورد؛ و این ورود زودهنگام، دقیقاً همان چیزی است که این یگانها برایش ساخته شدهاند.
از طرف دیگر، این نیروها فقط ابزار نظامی نیستند. نقششان فراتر از درگیری مستقیم است. میتوانند فشار ایجاد کنند بدون اینکه جنگ بهصورت کامل گسترش پیدا کند. میتوانند نقطهای را هدف بگیرند که اثرش چند برابر یک حمله گسترده باشد. این همان چیزی است که باعث میشود حضورشان در معادلات، فقط به میدان محدود نشود.

در فضایی که الان شکل گرفته، همه چیز به سرعت در حال تغییر است. حرفها، مواضع، حتی لحنها. اما در زیر این سطح، یک جریان ثابت وجود دارد. آمادهسازی برای سناریوهایی که شاید هیچوقت بهصورت کامل اجرا نشوند، اما باید برایشان آماده بود.
این آمادگی، فقط به معنی نگه داشتن نیرو نیست. به معنی داشتن گزینه است. گزینهای که در لحظه لازم، بتواند وارد عمل شود و تعادل را تغییر دهد.
نوهد و صابرین، در همین نقطه قرار دارند. نه بهعنوان نیرویی که همیشه در خط دیده میشود، بلکه بهعنوان ابزاری که در لحظه حساس، وارد میشود و مسیر را عوض میکند.
اگر بخواهیم بدون شعار نگاه کنیم، باید این را بپذیریم که جنگی که الان در جریان است، اگر به زمین برسد، دیگر شبیه قبل نخواهد بود. سرعتش کمتر میشود، اما عمقش بیشتر. فاصلهها از بین میرود، اما پیچیدگی بیشتر میشود؛ و در چنین جنگی، برنده کسی نیست که فقط قدرت آتش بیشتری دارد. برنده کسی است که بتواند قبل از دیگران، بازی را در زمین خودش تعریف کند.
این همان جایی است که سایهها مهمتر از صداها میشوند. همانهایی که دیده نمیشوند، اما وقتی وارد میدان شوند، یعنی همه چیز از قبل شروع شده است.
گزارش خطا
نظرسنجی
برای ایرانیهای خارج نشین حامی حمله به وطن چه مجازاتی پیشنهاد میکنید؟



