صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

چهره ای دیگر از افغانستان

حجت الله ایوبی
کد خبر: ۱۳۵۶۳۶
| |
6778 بازدید
|
۴

در هتل اسپیناس تهران غلغله بود. ماشینهای راهبر آژیرکشان و فریاد زنان راه را بر ماشینهای تشریفات وزازت خارجه باز می کردند تا میهمانهای دو اجلاس گردشگری و جوانان کشورهای عضو اکو را به هتل برسانند.

بعضی از وزرا و معاونان هم کمی گیج شده بودند که مهمان موسسه فرهنگی و سازمان ملی جوانانند یا سازمان میراث فرهنگی و گردشگری. مثل خیلی از جلسه های ما که معمولا چندتا چندتا روی هم می افتند و درنتیجه به سلامتی جلسات تازه ای متولد می شود ظاهر دو اجلاس مهم کشورهای عضو اکو هم روی هم افتاده بودند وما که میزبان یکی از آنها بودیم حساب کار داشت از دستمان در می رفت. خلاصه همه جا صحبت از اکو بود.

وزیر فرهنگ افغانستان اتفاقا تنها روزهای بین دو نشست یعنی یک شنبه و دوشنبه هفتم و هشتم آذرماه می توانست در ایران باشد. در نتیجه از شرکت در هر دو اجلاس بازمانده بود. به قول اصولیین تعارضا و تساقطا. اما بخت یار موسسه فرهنگی اکو بود. ساختمان زیبای موسسه در خیابان پردیس کمتر جیغ و داد ماشینها راهبر و تشریفات وزارت خارجه را شنیده بود.

در صبح روز دوشنبه دو وزیر فرهنگ ایران و افغانستان به این ساختمان می آمدند تا ضمن ملاقات با هم در جریان برنامه های این سازمان هم قرار گیرند. فیلمی از جشنواره هنرمندان افغانی مقیم ایران در اصفهان پخش شد. دکتر رهین مخدوم که شدیدا تحت تاثیر برنامه ها و فضای پرکار و پرنشاط اکو بود در سخنانش بانیان این شجره طیبه را دعا کرد و گشایش دفتر اکو در کابل را اقدامی مبارک دانست.

وزیر فرهنگ افغانستان اکو را نعمتی برای نزدیکتر کردن کشورها منطقه به هم دانست و قول داد که دولت افغانستان از هیچ کمکی به این سازمان دریغ نکند. وزیر فرهنگ ایران به زمینه های همکاری دو کشوراشاره کرد و اقدامهای انجام شده بوسیله سازمان فرهنگی اکو را ستود. هنرمندان برگزیده افغانی از اصفهان آمده بودند تا به دست وزیر خود هدایایشان را دریافت کنند.دکتر حسینی باید به سعد آباد می رفت تا تفاهمنامه همکاری با دولت لبنان به امضا رساند. دکتر رهین اما در انتظار ماند تا پس از سالها دوری استاد سالیان دانشجوئیش در تهران را باردگر ببیند. با آمدن استاد مهدی محقق وزیر فرهنگ افغانستان شتابان به سوی درب ورودی رفت تا استادش را در آغوش گیرد.

صحنه ای بسیار زیبا و دل انگیز بود. وزیر فرهنگ افغانستان درست زمانی که ما با روسای هیئتها مشغول بازدید از منشور کورش در موزه ملی بودیم ایران را به قصد کابل ترک کرد تا در گشایش همایشی در باره فرقه عرفانی چشتی در دیار خود شرکت نماید. پس از پایان اجلاس جوانان ورتق و فتق امور جوانان کشورهای عضو و غیرعضو اکو و تاسیس دبیرخانه دائمی این اجلاس در محل موسسه فرهنگی صبح زود چهارشنبه باید به کابل می رفتیم تا نمایشگاه خوشنویسی اکو را در باغ بابر افتتاح نماییم.

هواپیمایی آسمان درحرکتی دوضرب در پرواز تهران مشهد، مشهد کابل سنگین ترین وزنه خوشنویسی جهان معاصر یعنی استاد امیرخانی را به آسمان بلند می کرد و باغرور و افتخار درمیدان هوایی (فرودگاه) کابل به آرامی بر زمین می نشاند.

ما را در این سفر کارگردان به همین سادگی در اوج سادگی همراهی می کرد. سید رضا میرکریمی اولین باری بود که پای در سرزمین سنایی و مولانا و ابوریحان بیرومی می گذاشت.

کابل هم مانند تهران دود آلود بود. سرکهای (خیابانهای) کابل همیشه بند هستند.

اما زندگی در جریان است. ماتورهای (خودروهای) وزارت اطلاعات و فرهنگ و سفارت جمهوری اسلامی ایران ما را تا هوتل ستی سنتر که به تازگی در مرکز شهر و در یک مرکز تجاری راه اندازی شده بود رساندند. استاد امیرخانی رنج سفر را به جان دل می خرد و هیچگاه ابراز خستگی نمی کند. از هوای گردآلود و پردود کابل هیچگاه شکوه نمی کند. او مانند سفر تاجیکستان هرگز خواسته ای ندارد، همیشه سروقت و منظم است. استاد حیدری و مجید رفیعی یک هفته پرکار را گذارنده بودند. میر علی هروی گویی به دیارش برگشته و در نیزارهای سوخته کابل به دنبال نییهایش می گردد. اوبا دوات و لیقه و نی به جنگ بتون و سیم خاردار و کلاشینکف آمده. صدای قریچ قریچ قلمها در سرزمین سنایی و خواجه عبدلله انصاری به گوش می رسد. سیمرغ سعیدی گرافیست بر شهر کابل حکم می راند. در لابلای بیلبردهای شهر این بار سیمرغی خود نمایی می کند که یک دنیا رنگ و زیبایی است. رنگ لاجورد بالهایش را گویی از سنگهای لاجورد بدخش گرفته. سیمرغ بلند پرواز از دوردستها آمده او قلم زیبای میرعلی هروی را بر منقار دارد. سوختن نیزارها را دیگری باکی نیست. نی و دوات و لیقه به کابل بازمیگردد. همه چیز برای افتتاح نمایشگاه خوشنویسی در باغ بابر آماده است.

دکتر مخدوم رهین و معاونانش ما را به نان (ناهار) در طبقه همکف وزارت اطلاعات و فرهنگ میهمان می کند. در سالن همایشهای وزارت فرهنگ، میهمانی از هندوستان در حال سخنرانی است. مقاله اردویش به زبان فارسی ترجمه کرده. حضرت بایزید تکیه کلام اوست.

به سختی می توان منظورش را فهمید. با این حال چون از ته دل سخن می گوید پیامش منتقل می شود. در طول سخنرانیش ناخودآگاه با تمام وجود غرق در کلامش هستم با اینکه تقریبا نمی دانم چه می گوید. دود و غبار مانع از رفتن به خیابان گلفروشی نیست. سید مصطفی ابطحی از خریدن انگشتر هیچ وقت خسته نمی شود. خیابان مرغ فروشی و گلفروشی خلوت است.

برق رفته و صدای موتور برقها چانه زنی را دشوارکرده. سیدرضا میرکریمی هم یواش یواش دارد حس می گردد. دستبندها و گردنبدهای لاجورد را یکی یکی ورانداز می کند. میهمانی شام آقای مالکی با صفا برگزار می شود. او برای پذیرایی از اکوییها هیچ چیز گم نمی گذارد. سپیده از راه می رسد تا روز افتتاحیه نمایشگاه خوشنویسی در باغ بابر را نوید دهد. استاد حیدری که بازهم قهرمان این داستان است آرام است. او استادیش را به کلی فراموش کرده و بهمراه آقای کرامتی و رفیعی همه آثار را قاب و پاسپارتو کرده. به زحمت خود را به باغ بابر می رسانیم. باغی زیبا و باشکوه. کاخی در اوج زیبایی. پنجره سالن همایشها و نگارخانه های متعددش به روی شهر کابل باز می شود. در این نقطه از دود و غبار خبری نیست. آسمان آبی است. وزیر و همراهانش از راه می رسند. سالن افتتاحیه به سرعت برق پر از جمعیت می شود. گروه گروه از غزنه و هرات و وحتی مزار شریف آمده اند. استاد اورنگ که در این روزها چون پروانه به دور استاد حیدری و دوستانش گشته و قدم به قدم آنها را همراهی کرده خوشحال است. به پشت سر بر می گردم یک ردیف مانده به آخر به تسخیر دوربینهای شبکه های داخلی و خارجی در آمده. دوربینها نفس می کشند. دوربینها گویی متحیرند.

خبری از کلاشینکف و سیم خاردار نیست. عدسیهایشان را پاک می کنند خبری از فرماندهان نظامی آمریکایی و غیر آمریکایی نیست. صدای بیسیم نمی آید. از تانک و ماشینهای نظامی خبری نیست. روی چهره آرام استاد امیرخانی زوم می کنند. سخنرانها یکی پس ازدیگری می آیند.

کسی برای کسی خط و نشان نمی کشد. سه گرمه ها باز است. همه لبخند می زنند. دوربینها گویی متحیرند. وزیر اطلاعات و فرهنگ از تاریخ خط می گوید و این نمایشگاه را از برکات سحر فعالیتهای اکو می داند. او قدرشناسی مردم افغانستان را از برگزاری نمایشگاه هنرمندان افغانی مهاجر در اصفهان اعلام می کند. همه از یگانگی می گویند از جدایی و ستیز خبری نیست. سیمرغ اکو آمده تا دو باره همه فرزندان معنوی پیر هرات را زیر سایه مهر خود قرار دهد. خوشنویسان افغانی که از راههای دور و نزدیک خود را به باغ بابر رسانده اند محو استاد امیرخانی اند. آنها هم متحیرند.

آنها سالیان درازی است که نقطه نقطه خطوط امیرخانی را با دقت دنبال می کنند. صدایش به استواری قلمهایش است. همه سراپاگوشند تا از پیر دیرشان بیشتر بیاموزنند. سخنرانی ها به پایان می رسد. گوشها و جانها نوازشها شدند حالا نوبت چشمان است. وزیر فرهنگ افغانستان دعوت به پذیرایی را به تاخیر می اندازد.

 این اقدامش را می ستایم. هجوم جمع مشتاق به نگارخانه باغ بابر تماشایی بود. تابلوها را یکی یکی مرور می کنیم. خوشنویسان افغانستان مهمان ویژه اند. آثاربیشتری از آنها انتخاب شده. استاد امیرخانی اثرش را به سال 89 امضا کرده. از اینکه قلم همچنان در تسخیر اوست جا دارد که خداوند را سپاس گوییم.

 آقای مخدوم رهین همین که حضرت حافظ را پای یکی از تابلوها می بیند می گوید کار هنرمند افغانی است زیرا افغانیها هرگز نمی گویند حافظ. حافظ دراین دیار حضرت حافظ است. هنرمندان پای آثارشان ایستاده اند و برای جمع مشتاق آثارشان را شرح می کنند. در باغ بابر خبری از جنگ نبود. سیمرغ پر و پالش را گشوده بود. قلم بر نیزه پیروز شده بود. صدای قریچ قریچ قلم میرعلی هروی می آمد. خوشنویسان افغانی شاد بودند. نمایشگاه خوشنویسی اکو با موفقیت آغاز شده بود.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۴
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۳۷ - ۱۳۸۹/۰۹/۲۰
من یک افغانی مقیم ایران هسنم. درنمایشگاه افغانیهای مهاجر که بوسله اکو در اصفهان شرکت کردم و برای اولین بار بود که مردم ایران چهره ای دیگر از افغانستان را می دیدند. واقعا از اکو و رئیش تشکر می کنم
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟