پایان 28 سال زندگی با میلیاردر خسیس
زنی پس از 28سال زندگی فقیرانه با شوهر میلیاردر، مهریهاش را بخشید تا طلاق بگیرد.
به گزارش شبکه ایران، در میان هیاهوی حاضران در مجتمع قضایی خانواده- ونک- زن و شوهر میانسالی با ظاهری آراسته جلب توجه میکردند که پشت در شعبه 268 دادگاه خانواده بیصبرانه منتظر ورود به محکمه بودند.
دقایقی بعد نیز منشی آنها را صدا زد و هر دو مقابل قاضی عموزادی روی صندلی نشستند. زن که به آرامی گریه میکرد با صدایی بغضآلود به قاضی گفت: حدود 28 سال پیش پدرم که تاجر بازار بود ورشکسته شد. بعد هم برای پرداخت بدهی از دوستش کمک خواست که او نیز با دریافت چندین برگ چک و سفته در پرداخت بدهی به پدرم کمک کرد. اما یک ماه بعد از آن دوست پدرم همراه پسرش «محمدرضا» برای خواستگاری به خانه ما آمدند.
آن موقع دختری 21 ساله بودم و محمدرضا نیز 12 سال از من بزرگتر بود. پدرم به دلیل بدهی چند میلیونی به دوستش بدون هیچ صبر و بررسی جواب مثبت داد و من هم چارهای جز ازدواج اجباری نداشتم! سرانجام مقدمات جشن عروسی خیلی زود فراهم شد و من با مهریه 100سکه طلا سر سفره عقد نشسته و با محمدرضا ازدواج کردم. اما یک سال بعد وقتی متوجه شدم همسرم نمیتواند بچهدار شود بداخلاقی و بهانهگیریهای او شروع شد.
در این میان فقط به خاطر حفظ زندگی والدینم و بدهی پدرم مجبور به سکوت شدم و همه سختیها و رنج مادر شدن را نیز تحمل کردم. اما افسوس که مشکلات زندگیمان به اینجا ختم نشد. چرا که شوهر میلیاردرم بشدت خسیس است و من را از داشتن همهچیز در زندگی محروم کرده حتی برای رفتن به خانه پدرم باید از شب قبل او را در جریان میگذاشتم و برای هزینه راه نیز فقط 2 بلیت اتوبوس میگرفتم. حتی برای خرید مایحتاج زندگی نیز همیشه مشکل داشتیم. چرا که او به هیچ عنوان اهل پول خرج کردن نیست. به همین خاطر هم ماه به ماه در زندگی رنگ مرغ و گوشت و برنج و میوه را نمیدیدم.
به همین دلیل وقتی میهمان سرزدهای به خانه میآمد هیچ چیزی برای پذیرایی نداشتم. وقتی هم از مشکلاتم با پدر و مادرم حرف می زدم دائم از من میخواستند که تحمل کنم. زن میانسال در حالی که آهی کشید، ادامه داد: باور کنید فقط یک بار در سال اجازه خرید لباس و مایحتاج شخصی داشتم و با وجود ثروت فراوان شوهرم همیشه همانند گداها لباس میپوشیدم و در مدت 28 سال زندگی مشترک با شوهرم همیشه از تفریح محروم بودم و...
حالا هم صبرم به سر آمده و میخواهم خود را از این زندگی جهنمی نجات دهم و بقیه عمرم را برای خودم زندگی کنم نه به خاطر دیگران بنابراین با همسرم صحبت کردم تا به طور توافقی جدا شویم. او نیز در پاسخ به درخواستم گفت: در صورتی که مهریه 100 سکه ای ام را ببخشم حاضر به جدایی است.
مرد که تا این لحظه سکوت کرده بود با قطع حرفهای همسرش گفت: آقای قاضی از کودکی از پدرم که از تجار بزرگ تهران بود یاد گرفتم که همیشه پول زیاد و حساب بانکی قوی نشانه قدرت و بزرگی مرد است.
بنابراین همواره سعی میکردم از پدرم پیروی کنم ضمن اینکه چیزی برای همسرم و زندگیام کم نگذاشتم. فقط او را از اسراف منع کردم و نگذاشتم که همانند بعضی از زنان دیگر سرمایه زندگیام را بر باد بدهد. من و همسرم با خوردن غذای ساده هم سیر میشویم پس دلیلی ندارد که دائم غذاهای رنگارنگ بخوریم و...
متأسفانه همسرم همیشه مرا خسیس دانسته و بر سر این موضوع نیز با هم اختلافهای شدید داشتهایم. ولی حالا که حاضر شده مهریهاش را ببخشد من هم با طلاق و جدایی مخالفتی ندارم. قاضی عموزادی پس از شنیدن اظهارات این زوج و تحقیقات تکمیلی حکم طلاق را صادر کرد.


