جنايت اسيدي عاشق بيمنطق
تهران امروز: دادگاه كيفري استان فارس شاهد محاكمه يك پسر جوان و همدستش بود كه براي رسيدن به دختر مورد علاقه خود از اسيد استفاده كرده بودند.
اسفند ماه سال گذشته در حالي كه همه ايرانيها خود را براي سال نو آماده ميكردند تلفني به پليس 110 مرودشت زده و طي آن يكي از شهروندان از يك جنايت در يكي از كوچههاي اين شهر خبر داد.
ماموران با حضور در محل مطلع شدند ساعتي پيش جواني به نام ايمان توسط دو پسر موتور سوار با يك ظرف اسيد مورد هجوم قرار گرفته و صورت او سوخته است.
آنها با مراجعه به بيمارستاني كه مجروح حادثه به آن انتقال پيدا كرده بود از ايمان كه به سختي قادر به صحبت كردن بود بازجويي كردند. اين جوان كه از درد به خود ميپيچيد به ماموران گفت: داشتم به سمت خانه ميرفتم كه يكمرتبه يك موتور سيكلت به من نزديك و يكي از سرنشينان آن محتويات يك بطري را روي صورت من ريخته و به سرعت از آنجا دور شدند.
با تشكيل پرونده اين جنايت، پليس تحقيقات خود را از مظنونان اين حادثه آغاز كرد. ماموران كه به تجربه ميدانستند اين قضيه از يك كينه كهنه آب ميخورد به سراغ افرادي رفتند كه با ايمان مشكل داشتند.
افسر اين پرونده كه در جريان اختلاف شديد ايمان با نامزد خود به نام سميه قرار داشت ابتدا اين دختر را مورد بازجويي قرار داد ولي وقتي با انكار سميه در باره ايفاي هرگونه نقش در اين جنايت اسيدي روبهرو شد اين دختر را آزاد كرده و او را تحت كنترل نامحسوس قرار داد.
اين اقدام افسر پرونده كارساز شده و وي از رابطه پنهاني اين دختر با پسري غير از نامزد خود مطلع شد.
تحقيقات درباره اين موضوع نشان داد سميه از نامزدي با ايمان راضي نبوده و به پسري به نام سعيد علاقمند شده است. او بارها به عناوين مختلف سعي كرده است نامزدي خود با ايمان را به هم زده و با سعيد ازدواج كند اما هربار با مخالفت شديد ايمان روبهرو و موفق به اين كار نشده است.
بازجويي از رقيب عشقي
افسر پرونده سعيد را به اداره آگاهي احضار كرده و او را مورد پرس و جو قرار داد. اين جوان كه مضطرب به نظر ميآمد در جريان بازجويي گفت هيچ گونه نقشي در اين ماجرا نداشته و از اصل، قضيه را نفي كرد.
اما شم پليسي كارآگاه پرونده و توضيحات مغشوش متهم او را در نهايت به دام انداخته و سعيد لب به اعتراف باز كرد: ايمان مانع اصلي ازدواج من وسميه بود او را از سرراه برداشتم تا با سميه وصلت كنم.
سعيد سرانجام در دادگاه كيفري استان فارس مورد محاكمه قرار گرفته و در ابتداي اين جلسه نماينده دادستان با خواندن كيفرخواست خواهان صدور حكم مجازات براي سعيد و همدست خود رضا شد.
سپس قاضي از ايمان كه آثار سوختگي ناشي از اسيد، چهره او را ناهمگون ساخته بود خواست در جايگاه شكايت قرار گيرد: آقاي قاضي من ازمدتها قبل به سميه علاقمند شده و اين موضوع را به خانواده ام هم گفته بودم. به همراه پدر و مادرم چند بار به خواستگاري وي رفتيم اما هر بار با پاسخ منفي والدين وي مواجه شديم؛ آنها موقعيت مالي مرا مناسب نميدانستند.پس از چند جلسه خواستگاري سرانجام با وصلت من و سميه موافقت شد اما خانواده او اين شرط را گذاشتند كه بعد از رسيدن من به تمكن مالي اين ازدواج صورت گيرد وفعلا با هم نامزد باشيم.
اما اين تازه شروع مشكلات من بود. از همان روزهاي اول فهميدم سميه هيچ علاقهاي به من ندارد.
سميه اگر من به او زنگ نميزدم با من تماس نميگرفت و حتي اگر چند روز هم مرا نميديد سراغي از من نميگرفت. موضوع را با وي در ميان گذاشتم سميه با صراحت گفت: علاقهاي به من ندارد و ميخواهد با پسري ديگر ازدواج كند. من سر دوراهي مانده بودم از طرفي عاشق سميه بودم و نميتوانستم از او جدا شوم از سويي ديگر ميدانستم كه زندگي با شخصي كه علاقهاي به من ندارد ميتواند تا چه حد مخرب باشد.به شدت احساس بدبختي و تنهايي ميكردم تا اينكه اين اتفاق تلخ افتاد و مشكلات مرا ده چندان كرد.
عشق بدون منطق!
قاضي دادگاه در ادامه از متهم اصلي اين پرونده خواست درباره اتهام خود توضيح دهد. سعيد كه سرش را زير انداخته و پشيمان نشان ميداد داستان تلخ عشق خود را اين طور تعريف كرد:يك روز در خيابان با سميه آشنا شدم.روزهاي اول آشنايي مان خيلي سطحي بود ولي مدتي بعد فهميدم به او علاقمند شدهام. علاقمندي من به سميه با نامزدي او با ايمان همزمان شد و اين شروع مصيبت بود. تصميم گرفتم ارتباطم را با سميه قطع كنم اما او به من گفت كه عاشق من شده و علاقهاي به ازدواج با ايمان ندارد. با شنيدن اين جمله عقل خود را از دست داده و تصميم گرفتم هر طور شده با او ازدواج كنم. سميه بعد از اين ماجرا چند بار با ايمان درگير شده و از او خواست به نامزدياش با او پايان دهد اما ايمان زير بار نر فته و گفته بود بايد با او ازدواج كند.
علاقه به سميه ديوانه ام كرده و تصميم خطرناكي گرفتم. ظرفي پر از اسيد تهيه كرده و سر راه ايمان قرار گرفتم تا او را براي هميشه از سر راه بردارم.
بعد از سعيد هم رضا در جايگاه ايستاده و در دفاع از خود گفت: من سعيد را به جلوي منزل ايمان بردم و نقشي درپاشيدن اسيد نداشتم.
دادگاه در پايان اين جلسه سعيد و رضا را مجرم شناخته ولي با توجه به شدت نه چندان زياد سوختگي از جنبه عمومي جرم براي سعيد 5 سال زندان و براي رضا 3سال حبس بريد ولي راي خود را از جنبه خصوصي جرم فعلا اعلام نكرد. گفتني است دادگاه احتمالا ديه سنگيني را براي متهمان در نظر خواهد گرفت تا بعضي افراد غير منطقي متوجه شوند كه راه حل مشكلات از ظرف اسيد نميگذرد.


