نه، هنوز رنسانس ما فرا نرسيده!
شاهين تهراني
کد خبر: ۱۱۵۴۷۲
| | 3611 بازدید
رنسانس يا دوره گذار جامعه اروپايي از عصر سنتگرايي به مدرنيته، زماني از رويا بدل به واقعيت شد كه اروپاييان آموختند بايد اسطورههاي خود در مفهوم خاصش را، به وادي فراموشي بسپارند و از آنها عبور كنند.
اسطوره اصولا بدينسبب پاي ميگيرد كه آدمي به خودش اعتماد كامل ندارد، كمبودهايش را ميبيند و به ضعفهايش واقف ميشود. چنين است كه خدايان، الههها و در معناي پيشرفتهتر و مدرنترش اسطورهها شكل ميگيرند. آنها ابتدا در ذهن برخي آدمها (كه معمولا از طبقه روشنفكر جامعه هستند) تولد پيدا كرده و بعد به ديگران انتقال مييابند.
خدايان متعدد جوامع بدوي، در واقع نشاندهنده ضعفهاي متعدد انسانهاي نخستين هستند. آدم ناتوان «خداي قدرت» را خلق ميكند و چون بعد از تكامل بيشتر فكري با تئوري وحدانيت خداوند آشنا ميشود، آن خدا را تبديل به الهه قدرت و بعد «سمبل قدرت» ميكند. مثلا اگر در جامعه يونانباستان «آرس» خداوند جنگ بود، بعد از مدتي - كه زمان تكامل مردم است -
مخلوق تازهاي به نام «هركول» شكل ميگيرد و تولد مييابد. مخلوقي كه ديگر خدا نيست و نيمهخدايي است كه مادري زميني دارد! همان تبلوري كه ايرانيزهشدهاش ميشود رستم خودمان. اروپاي امروز پيشرفت كرد و به مدرنيته رسيد، چون فهميد كه در مقطع زماني خاصي بايد از اسطورههايش گذر كند، با اين حال نه آرس در اروپا منفور است و نه هركول را مردم فراموش كردهاند. آنها فقط ياد گرفتهاند كه به خودشان متكي باشند و بس!
فوتبال ايران نسبت به اسطورههايش به هيچوجه مهربان نبوده است. نگاهي دقيقتر به اسطورههاي قديم و جديد فوتبال ما و سرنوشتي كه در نهايت گريبان آنها را گرفته، اين ادعا را اثبات ميكند.
قديميترها به ياد دارند كه جامعه فوتبال ما با پرويز دهداري چه كرد و امروز همه ما چه بر سر اسطورههايي چون احمدرضا عابدزاده، علي دايي، علي كريمي، خداداد عزيزي، ناصر حجازي و... ميآوريم؟ علي كريمي به جرم داشتن زبان سرخ، متهم به روزهخواري و بيديني ميشود و ناگهان حكم اخراج را مقابل خود ميبيند! علي دايي براي گرفتن مبلغي كه در قراردادش ذكر شده و همه آن را ميگيرند، مجبور به رسانها كردن پروندهاش ميشود! احمدرضا عابدزاده به عنوان آخرين نفر از اعضاي كادر فني پرشمار استيلآذين، حتي روي نيمكت اين تيم هم جايي پيدا نميكند! خداداد عزيزي از حضور در ليگبرتر هم محروم ميشود و...!
آيا نحوه برخورد ما با اسطورههاي فوتباليمان به معناي فرا رسيدن دوره رنسانس فوتبال ايران و گذر از مرحله اسطورهسالاري است؟ متاسفيم كه بايد بگوييم چنين نيست! آنچه ما انجام ميدهيم گذر از اسطورهها نيست، ما مشغول خوار كردن و به سخره گرفتن اسطورههايمان هستيم. در حالي كه اروپاييها در كمال احترام به اسطورهها، از كنارشان عبور كردند، نه از روي آنها! كما اينكه امروز هم، اسطورههاي فرهنگي در جوامع اروپايي از عزت و احترام خاصي برخوردار هستند و به آنها اتكا ميشود.
رفتار ما با اسطورههاي فوتباليمان، نمونه و مثالي است از كاري كه جامعه ما با اسطورههاي اجتماعي و فرهنگياش انجام ميدهد. وقتي قرار ميشود نام شاعري را به دليل چند بيت هزلياتش، از فهرست شعراي بنام تاريخ زبان فارسي بيرون بكشيم و خياباني كه به نام وي بوده را عوض كنيم، چرا تهمت چسباندن به اسطوره فوتبالي اسباب ناراحتيمان را فراهم كند؟! اين رفتار غالب جامعه ماست و فوتبال هم يكي از بخشهاي اين جامعه.
اما آنچه تاسفبار مينمايد، لذتي است كه از بابت «له كردن» اسطورهها سراپايمان را فرا ميگيرد، به اين شعف كه لابد مشغول گذر از سنت به سوي مدرنيته هستيم. زهي افسوس كه نه اين گذر در راه صحيحي است و نه هنوز زمان رنسانس جامعه ايراني فرا رسيده است!
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



