آيا اینها خون ايراني در رگ دارند!؟
کد خبر: ۱۱۰۴۰۴
| | 16199 بازدید
بخش تحليلي الف نوشت:
يكي از بزرگترين خطراتي كه همه تشكل ها و جريانهاي سياسي را تهديد ميكند، تمايل آنها به بيگانگان و استمداد از آنها در جهت رسيدن به اهداف داخلي شان است.
اين تهديد مربوط به امروز و ديروز نيست. از زماني كه كيان ايران با بدخواه و دشمن خارجي مواجه بوده، همواره دشمنان خارجي ايران درصدد بودهاند تا از اختلافات داخلي ايرانيان بهرهبرداري كرده و با نزديك شدن به يكي، از خدمات وي بهره برده و خدماتش را جبران كنند.
با تشكيل جمهوري اسلامي نيز برخي از گروههايي كه همدوش انقلابيون عليه رژيم شاه فعال بودند، اين خطر را جدي تلقي نكردند و نهايتا برخي كارشان به جايي كشيد كه در جريان جنگ شهرها، اطلاعات نقاط بمباران شده را به ارتش صدام ميدادند و برخي ديگر عملا بخشي از ارتش صدام شدند و به روي هموطنان خود اسلحه كشيدند.
در سالهاي اخير نيز برخي اصلاحطلبان، به طمع دريافت كمك از غرب براي رسيدن به قدرت و سرنگوني رقيب، به هشدارهاي ديگر اصلاح طلبان و دلسوزان خود بي توجهي كردند و به تدريج جذب رسانهها و موسسات تحقيقاتي و حتي جاسوسي غرب شدند.
آنها در ابتدا كمك گرفتن از دشمن ديرينه انقلاب اسلامي را به انحاء مختلف توجيه مي كردند و نزد وجدان خود و دوستان معترض، استخدام شدن در رسانهها و موسسات غربي را چنين توجيه مي كردند كه ما به اينها كمك نميكنيم، بلكه از اينها براي براندازي اين رژيم فلان فلان شده جمهوري اسلامي كمك ميگيريم...
اين توجيه شايد براي ضد انقلاب هاي دو آتشه قانع كننده بود، اما مشكل از جايي شروع مي شد كه اين ايرانيان تحت استخدام دولت آمريكا ناچار بودند در مواقعي كه بين منافع ملت ايران و منافع آمريكا اصطكاك جدي ايجاد ميشد، يكي را انتخاب كنند. مليت آنها، به آنها ميگفت طرفدار ملت ايران باشيد اما استخدامكننده آنها ميگفت شما حقوق دولت آمريكا را ميگيريد پس بايد از منافع آمريكا دفاع كنيد...
طي 30 سال پس از انقلاب، اين هموطنان دو مليتي بارها در چنين آزمون سختي قرار گرفته اند... زماني كه ناو جنگي آمريكايي، هواپيماي ايراني را در آسمان خليج فارس ساقط و صدها هموطن را كشت بايد به نفع چه كسي موضع مي گرفتند؟ ايران يا آمريكا؟ كمي جلوتر بيائيم. سال گذشته كه عوامل تروريست تحت حمايت آمريكا(ريگي)، هموطنانمان را در شرق كشور به خاك و خون مي كشيد، آنها بايد در مقابل ريگي چه موضعي ميگرفتند؟ حمايت يا محكوميت؟
در ماجراي هستهاي كه آمريكا با تمام وجود نمي خواهد اجازه دهد تا ايران به دانش هستهاي دست يابد چطور؟
و همين موارد آخري؛ بمبگذاران مسجد زاهدان كه با كشتن مردم، ايران را ناامن و به منافع آمريكا خدمت ميكنند، آيا بايد با تجليل ياد شوند يا محكوم؟! شهرام اميري چطور؟ محقق جواني كه پيشنهادهاي وسوسهانگيز آمريكايي ها را رد كرد و بدون هيچ كمكي به آمريكا فشار به ايران، به ميهن بازگشت چطور؟ يا در جريان مهار آتش در چاههاي نفت شهر، آيا ايرانيان دوستدار و همكار آمريكات بايد موفقيت هموطنانشان در مهار آتش چاه نفت شهر را تحسين كنند يا تحقير؟
متاسفانه برخي اصلاح طلبان كه در سالهاي گذشته پيشنهاد كمك غرب را قبول كرده و به تدريج جذب رسانه ها و مراكز تحقيقاتي- اطلاعاتي غرب شدهاند، در آزمونهايي كه يكسوي آن منافع وطن و يكسوي آن منافع غرب بودهاست، كاملاً مردود شده اند.
آن گروههاي مدعي اصلاح طلبي كه آنقدر در ساختار فرهنگي – سياسي غرب حل شدهاند كه به نفع گروه تروريست ريگي موضع ميگيرند، ديگر اصلاح طلب، كه شایستگی ايراني بودن نیز ندارند.
آن مدعي اصلاح طلبي كه به اقدام شهرام اميري در رد پيشنهادهاي دولت آمريكا، پوزخند ميزند، ديگر نه اصلاح طلب كه حتي ايراني هم نيست.
آن مدعي اصلاح طلبي كه عجز طولانی شركت بريتيش پتروليوم در مهار نشت نفت در خليج مكزيك را با دلايل مختلف توجيه مي كند و موفقيت متخصصان ايراني در مهار آتشسوزي در نفت شهر را به سخره مي گيرد، ننگ اصلاح طلبي و ننگ ايراني است.
آن گروه مدعي اصلاح طلبي كه كشتار مردم زاهدان در مسجد را توجيه مي كند، بايد به شناسنامهاش مراجعه و از خود بپرسد كه آيا واقعاً خون ايراني در رگهايش جاري است؟
يك ايراني واقعي، اگر به حكومت و اداره كشورش اعتراض دارد، در چارچوب قانون اعتراض ميكند و هرگز حاضر نمي شود براي رسيدن به مقصود، از اجنبي كمك بگيرد، چه رسد به اينكه، براي حقوق دريافتي از بيگانگان، عليه منافع هموطنانش فعاليت كند.
يكي از بزرگترين خطراتي كه همه تشكل ها و جريانهاي سياسي را تهديد ميكند، تمايل آنها به بيگانگان و استمداد از آنها در جهت رسيدن به اهداف داخلي شان است.
اين تهديد مربوط به امروز و ديروز نيست. از زماني كه كيان ايران با بدخواه و دشمن خارجي مواجه بوده، همواره دشمنان خارجي ايران درصدد بودهاند تا از اختلافات داخلي ايرانيان بهرهبرداري كرده و با نزديك شدن به يكي، از خدمات وي بهره برده و خدماتش را جبران كنند.
با تشكيل جمهوري اسلامي نيز برخي از گروههايي كه همدوش انقلابيون عليه رژيم شاه فعال بودند، اين خطر را جدي تلقي نكردند و نهايتا برخي كارشان به جايي كشيد كه در جريان جنگ شهرها، اطلاعات نقاط بمباران شده را به ارتش صدام ميدادند و برخي ديگر عملا بخشي از ارتش صدام شدند و به روي هموطنان خود اسلحه كشيدند.
در سالهاي اخير نيز برخي اصلاحطلبان، به طمع دريافت كمك از غرب براي رسيدن به قدرت و سرنگوني رقيب، به هشدارهاي ديگر اصلاح طلبان و دلسوزان خود بي توجهي كردند و به تدريج جذب رسانهها و موسسات تحقيقاتي و حتي جاسوسي غرب شدند.
آنها در ابتدا كمك گرفتن از دشمن ديرينه انقلاب اسلامي را به انحاء مختلف توجيه مي كردند و نزد وجدان خود و دوستان معترض، استخدام شدن در رسانهها و موسسات غربي را چنين توجيه مي كردند كه ما به اينها كمك نميكنيم، بلكه از اينها براي براندازي اين رژيم فلان فلان شده جمهوري اسلامي كمك ميگيريم...
اين توجيه شايد براي ضد انقلاب هاي دو آتشه قانع كننده بود، اما مشكل از جايي شروع مي شد كه اين ايرانيان تحت استخدام دولت آمريكا ناچار بودند در مواقعي كه بين منافع ملت ايران و منافع آمريكا اصطكاك جدي ايجاد ميشد، يكي را انتخاب كنند. مليت آنها، به آنها ميگفت طرفدار ملت ايران باشيد اما استخدامكننده آنها ميگفت شما حقوق دولت آمريكا را ميگيريد پس بايد از منافع آمريكا دفاع كنيد...
طي 30 سال پس از انقلاب، اين هموطنان دو مليتي بارها در چنين آزمون سختي قرار گرفته اند... زماني كه ناو جنگي آمريكايي، هواپيماي ايراني را در آسمان خليج فارس ساقط و صدها هموطن را كشت بايد به نفع چه كسي موضع مي گرفتند؟ ايران يا آمريكا؟ كمي جلوتر بيائيم. سال گذشته كه عوامل تروريست تحت حمايت آمريكا(ريگي)، هموطنانمان را در شرق كشور به خاك و خون مي كشيد، آنها بايد در مقابل ريگي چه موضعي ميگرفتند؟ حمايت يا محكوميت؟
در ماجراي هستهاي كه آمريكا با تمام وجود نمي خواهد اجازه دهد تا ايران به دانش هستهاي دست يابد چطور؟
و همين موارد آخري؛ بمبگذاران مسجد زاهدان كه با كشتن مردم، ايران را ناامن و به منافع آمريكا خدمت ميكنند، آيا بايد با تجليل ياد شوند يا محكوم؟! شهرام اميري چطور؟ محقق جواني كه پيشنهادهاي وسوسهانگيز آمريكايي ها را رد كرد و بدون هيچ كمكي به آمريكا فشار به ايران، به ميهن بازگشت چطور؟ يا در جريان مهار آتش در چاههاي نفت شهر، آيا ايرانيان دوستدار و همكار آمريكات بايد موفقيت هموطنانشان در مهار آتش چاه نفت شهر را تحسين كنند يا تحقير؟
متاسفانه برخي اصلاح طلبان كه در سالهاي گذشته پيشنهاد كمك غرب را قبول كرده و به تدريج جذب رسانه ها و مراكز تحقيقاتي- اطلاعاتي غرب شدهاند، در آزمونهايي كه يكسوي آن منافع وطن و يكسوي آن منافع غرب بودهاست، كاملاً مردود شده اند.
آن گروههاي مدعي اصلاح طلبي كه آنقدر در ساختار فرهنگي – سياسي غرب حل شدهاند كه به نفع گروه تروريست ريگي موضع ميگيرند، ديگر اصلاح طلب، كه شایستگی ايراني بودن نیز ندارند.
آن مدعي اصلاح طلبي كه به اقدام شهرام اميري در رد پيشنهادهاي دولت آمريكا، پوزخند ميزند، ديگر نه اصلاح طلب كه حتي ايراني هم نيست.
آن مدعي اصلاح طلبي كه عجز طولانی شركت بريتيش پتروليوم در مهار نشت نفت در خليج مكزيك را با دلايل مختلف توجيه مي كند و موفقيت متخصصان ايراني در مهار آتشسوزي در نفت شهر را به سخره مي گيرد، ننگ اصلاح طلبي و ننگ ايراني است.
آن گروه مدعي اصلاح طلبي كه كشتار مردم زاهدان در مسجد را توجيه مي كند، بايد به شناسنامهاش مراجعه و از خود بپرسد كه آيا واقعاً خون ايراني در رگهايش جاري است؟
يك ايراني واقعي، اگر به حكومت و اداره كشورش اعتراض دارد، در چارچوب قانون اعتراض ميكند و هرگز حاضر نمي شود براي رسيدن به مقصود، از اجنبي كمك بگيرد، چه رسد به اينكه، براي حقوق دريافتي از بيگانگان، عليه منافع هموطنانش فعاليت كند.
گزارش خطا