اگر اسلحه گير نميكرد...
کد خبر: ۱۰۷۹۰۲
| | 14089 بازدید
سرویس دفاع مقدس ـ کتاب «روي نقطه پراكندگي» با قطع رقعی، در 250 صفحه، با شمارگان 2500 نسخه و با قیمت 3900 تومان در سال 1388 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.به گزارش خبرنگار «تابناك»، اين كتاب يادداشتهاي روزانه گروهبان دوم محمدرضا فردوسي، از روزهاي حضور در جبهههاي دفاع مقدس و روزهاي پس از آن است كه با وجود تمام دشواريهاي جنگ، اين سختيها را به جان خريده و يادگاري ارزشمند براي آيندگان به خصوص آنهايي كه جنگ را نديدهاند به جا گذاشته است.
محمد رضا فردوسی نویسنده کتاب، ميگويد: از بچگی به نوشتن علاقه داشتم و در همان دوره راهنمایی دو کتاب به نامهای «یک ریالی دزدی» و «نماز برای دوچرخه» را که در مورد خاطرات خودم بود نوشتم که با حمایت برادرم منتشر شد.
وي در ادامه درباره یادداشت نویسیاش در جبهههای جنگ تحمیلی ميگويد: در مدت 80 ماه حضور در جبهه در کنار انجام عملیات جنگی به فعالیتهای فرهنگی و هنری از قبیل نقاشی و نوشتن خاطرات میپرداختم.
محمدرضا فردوسی یادداشتهای روزانهاش را از سال 1361 تا سالهای پس از جنگ، در 10 فصل تدوین کرده است.
او نوشتن اولین یادداشتش را از 13 خرداد 1361 آغاز کرده و در ادامه یادداشتهای همین سال به اولین تجربه جبهه و حضور در خط مقدم اشاره دارد و یادداشتهای سال 1362با خاطرات تحویل این سال آغاز شده است.
نويسنده كتاب روي نقطه پركندگي، از سال 1363 تا پایان جنگ به غرب کشور منتقل و نوشتن یادداشتهای روزانه خود را در مناطق مهران، سومار، گیلانغرب ادامه میدهد.
بخشی از اين کتاب «سالهای پس از جنگ» نام گرفته و خاطرات نويسنده از پادگان 05 کرمان را دربر دارد. یادداشتهای روزانهای از روند درمان جراحتهای ناشی از جنگ، در آخرین بخش کتاب (خاطرات سال 1370) گردآمده است.
در انتهاي كتاب نيز آلبومي از عكسهاي او به چشم ميخورد.
محمدرضا فردوسي اهل كرمان است و در سال 1360 وارد ارتش شد و يك سال بعد، پس از طي دوره هاي آموزشي به جبهههاي جنوب اعزام شد.
يادداشتهاي روزانه اين گروهبان كرماني، مثل بسياري از اين گونه نوشتهها جذاب و دلنشين است كه به آن روايت هم زمان هم ميگويند يعني فاصله ميان رويداد و ثبت آن اندك است به همين دليل چنين يادداشتهايي دقيقاند و احتمال فراموشي در نوشتن جزئيات و يا نكات مهم كم است.
در بخشهايي از اين كتاب مي خوانيم:
جمعه 8/11/1361
«اولين گلولهاي بود كه اين قدر نزديك من خورد يك گلوله توپ در صد و پنجاه متري من. وحشت زده داخل سنگر پريدم، مجيد، خونسرد، بالاي سنگر نشسته بود و تخمه ميخورد وقتي نگاهش كردم سري به علامت تأسف برايم تكان داد. خودم خجالت كشيدم.»
سهشنبه 7/1/1363
«نگارخانه بخت راهش عوض شده است و من براي رسيدن به آن بايد انتظار بكشم. جنگ است جنگي كه ما درگيرش شدهايم. جنگ رحم و مروت نميشناسد، همه برنامههايم را زير و رو كرده دلم ميخواست اول ازدواج ميكردم بعد به جبهه ميآمدم اما برعكس شده و حالا عشق جبهه به هر عشق ديگري ميچربد.»
جمعه 7/2/1363
«شب درگيري داشتيم با كاليبر 50 تيراندازي ميكردم كه گير كرد با كمك يكي از سربازانم تيربار را براي رفع گير به سنگر استراحت برديم به محض اينكه از سنگر پايين آمديم صداي مهيب انفجار ما را زمين گير كرد، برگشتم نگاه كردم، سنگر ناپديد شده بود. اگر اسلحه گير نميكرد الان ما هم ناپديد شده بوديم. بارها از اين گيرها ديده بوديم. خدا اگر بخواهد اين طوري گير ميدهد»
سال 1368- كرمان
پس از سالها دوري، بار ديگر به خانه برگشتهام و به نقطه شروع زندگي نظاميام، پادگان 05 كرمان. هر چه داشتم و نداشتم، وسايل زندگيام را كه پخش و پراكنده بود جمع كردم و با يك وانت به خانه پدري برده و در دو اتاقي كه بالاي مغازه پدر است با همسر و دخترك خردسالم زندگي مستقلي را آغاز كردم.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



