بازدید 9005
در آستانه روز ارتش منتشر می شود؛
روایت غیررسمی / نویسنده: محسن حیدری
کد خبر: ۱۰۴۶۸۲۱
تاریخ انتشار: ۲۹ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۶:۳۷ 18 April 2021

اشاره: برخی رویدادها و دیدارها، زوایایی دارند که به تمامی در یک خبر رسمی یا گزارش خبری نمی گنجد؛ گاهی ما نویسنده ها و پژوهشگران تاریخ می گوییم کاش یکنفر - شاهد عینی یا سوم شخص - در فلان دیدار تاریخی بود و برای ما یک روایت غیررسمی یا گزارش نزدیک از جزئیات می نوشت تا بتوانیم حس کنیم شخصاً در آن رویداد حاضر بوده ایم. در این نوشتار، تلاش کرده ام روح دیدار و جزئیات ملاقات دو کهنه سرباز میهنمان، امیر دادبین و سردار رضایی را از نگاه خودم، بعنوان یک روایت غیررسمی و شخصی ارائه کنم. امیدوارم مورد پسند شما مخاطبان گرامی قرار گیرد. با تقدیم احترام، محسن حیدری.

- روز 28 فروردین 1400، با خبر شدم که دکتر محسن رضایی به مناسبت روز ارتش، برای دیدار با امیر سرتیپ احمد دادبین، به منزل ایشان می رود.
- شنیدن نام امیر دادبین، فرمانده نام آور لشکر 28 کردستان و فرمانده ارشد نظامی ارتش در جبهه های شمال غرب کشور در دوران دفاع مقدس و فرمانده سابق نیروی زمینی ارتش (سالهای 73 تا 76) کافی بود که دلم به قله های برفگیر کردستان پر بکشد.
- با دفتر دکتر رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و فرمانده کل سپاه در دوران دفاع مقدس صحبت کردم و علاقه خودم را برای حضور در این دیدار و ارائه یک گزارش غیررسمی درباره آن گفتم. موافقت شد که من هم باشم؛ چه سعادتی بالاتر از حضور در دیدار صمیمی دو کهنه سرباز میهن.
- بعد از نماز ظهر به سمت منزل امیر دادبین در یکی از شهرک های مسکونی ارتش در شمال شرق تهران رفتم. بیرون منتظر شدم.
- امیر دادبین، نماز ظهر به مسجد شهرک رفته بود و داشت به منزل برمی گشت؛ دژبان گفت زودتر از همیشه برگشته است؛ معمولاً در مسجد بیشتر می مانَد و با افسران و درجه داران و حتی مردم عادی می جوشد. امروز لابد مهمان مهمی دارد.
- دکتر رضایی آمد؛ از ماشین پیاده شد؛ یک گلدان سفید هم دستش بود. امیر دادبین به استقبال تا درب ورودی منزل آمده بود.
- به علت کرونا، امیر و سردار، هر دو ماسک زده بودند و با فاصله گذاری اجتماعی که چقدر هم چیز دردناک و سختی است، با فاصله و بازو به بازو، دیده بینی (به جای دیده بوسی) کردند.
- تعبیر دیده بوسی را اگر از معنای فیزیکی جدا کنیم، دقیقاً اینجا به کار می آید؛ دیده کاوی از پشت ماسک؛ چیزی دیده نمی شود جز چشم. چشم در چشم و بعضاً تماشای چین های پشت چشم که نشان از تبسم و لبخند دارد، دیده بوسی جدید ما هستند؛ تلخ اما زیباست. چه خوب که ماسکهای ما، چین های کنار چشم را نمی پوشاند؛ وگرنه چطور از لبخند هم باخبر می شدیم.
- سردار، گلدان را به امیر داد و گفت همیشه سبز باشید؛ این را برای شما آوردم. امیر گفت محبت فرمودید. گلدان را همانجا در اتاق پذیرایی صمیمی و گرم خود که بهتر است بگوییم اتاق نشیمن، روی یک گلمیز چوب ِ راش ِ ساده نهاد.
- از نقطه ای که من ایستاده بودم، بالای گلمیز، عکس امیر دادبین در کنار مقام معظم رهبری دیده می شد؛ نپرسیدم ولی گمان کنم این عکس مربوط به مانور بزرگ ذوالفقار در زمان فرماندهی امیر دادبین در نیروی زمینی ارتش باشد؛ همان مانوری که فرمانده کل قوا بعد از بازدید از مانور یگانهای ارتش، فرمودند «جا دارد که امروز ارتش جمهوری اسلامی ایران را حزب‌اللَّه بنامیم؛ ارتش حزب الله».
- امیر با تک تک همراهان دکتر رضایی سلام و علیک گرم کرد؛ موقعی که با همراهان دکتر سلام و احوالپرسی می کرد، مستقیم چشم در چشم طرف مقابل می دوخت و کلمات را عمیق و با تاکید و باورپذیر بیان می کرد.
- بعد از عیدمبارکی، امیر تعارف کرد که سردار روی مبل دونفره بنشیند. کنار هم نشستند؛ امیر گفت ماسک که خوشبختانه همگی زده ایم، در و پنجره هم باز است و هوای بهاری به گردش می افتد.
- سردار گفت این افتخار را دارم که در آستانه روز ارتش به دیدار شما برادر عزیزم آمدم؛ کجا بهتر از اینجا. امیر گفت: افتخار ما شمایید، افتخار ملت اید؛ فاتح فاو، به منزل من خوش آمدید.
- امیر، خوشحال بود؛ توضیح داد که امروز از مسجد زودتر برگشتم. منتظر شما شدم. هرچند مرتب شما را دیده ام ولی حقیقتاً شوق دیدار، کهنه نمی شود.
- همین لحظه، همسر امیر دادبین از اتاق وارد نشیمن شدند. دکتر رضایی به احترام از صندلی بلند شد. بعد از سلام علیک و عیدمبارکی، خانم دادبین سراغ همسر دکتر رضایی را گرفت. دکتر رضایی توضیح داد که ایشان منزل هستند، چون از محل کار آمدم، نشد که ایشان بیایند. ان شاء الله سری بعد می آیند.
- سردار، از زحمات همسر امیر دادبین در دوران دفاع مقدس، یاد کرد و گفت خانم دادبین حقیقتاً شانه به شانه همسرشان در کردستان زحمت کشیدند. همسران نظامیها در دوران دفاع مقدس و الان هم در دوران عملیات و آماده باشها و... حقیقتاً زحمات زیادی متحمل می شوند که نزد خداوند اجر جداگانه دارد؛ مخصوصاً همراهی با امیر دادبین که 110 ماه در کردستان بودند. همراهی خانم دادبین با ایشان در مأموریتهای شمال غرب کشور، یک مجاهدت بزرگ است. شاید جامعه ما اینها را نداند.
- امیر دادبین، به محض پایان یافتن جمله سردار رضایی گفت: من 110 ماه در کردستان بودم؛ بارها در خدمت شما و شهید احمد کاظمی بودم. زحمت اصلی را شما کشیدید؛ کار بزرگ فاو را شما انجام دادید؛ افتخار ما هستید.
- سردار گفت حقیقتاً هیچوقت بین امیر دادبین و فرماندهان سپاه فرقی نمی دیدم. مخلصانه جانتان را کف دستتان نهاده بودید برای حفظ مرزهای ایران. اینها در محضر الهی ثبت است؛ ملت هم قدردان زحمات شماست.
- امیر دادبین از دکتر سیدابوالقاسم موسوی (معاون اجرایی سابق دبیرخانه مجمع تشخیص) یاد کرد که از چهره های باتجربه ارتش هستند. دکتر رضایی گفت اینکه مدیران با تخصص و موفق ارتشی هم در دبیرخانه مجمع تشخیص، منشاء خدمت بوده یا هستند، مایه افتخار ماست. ارتش، نخبگان فراوانی دارد.
- صحبت به امیر سرلشکر موسوی (فرمانده فعلی کل ارتش) رسید. سردار گفت دوران فرماندهی امیر موسوی، حقیقتاً دوران پرعزتی برای ارتش و کشور بوده است. امیر دادبین تایید کرد و گفت خاطره جالبی درباره امیر موسوی در کردستان دارم. ایشان با درجه ستوانی به کردستان آمده بود، از همان ابتدا یک چهره شاخص، منضبط، دقیق، مومن و انقلابی بود. فرمانده ایشان در کردستان به من گفت اگر روزی چند نفر کاندیدای ریاست جمهوری شوند و ستوان موسوی (سرلشکر موسوی فعلی) هم یکی از آنها باشد، من حتماً به ستوان موسوی رأی خواهم داد. میخواهم بگویم لیاقت ایشان از همان ابتدا اینقدر آشکار بود که در ذهن فرمانده اش اینطور می درخشید که او را در بدو خدمت و با درجه ستوانی، حتی برای کاندیداتوری ریاست جمهوری کشور هم لایق می دانست. سردار رضایی گفت قطعاً همینطور است و رأی من هم رأی شما و رأی آن فرمانده ارتشی با بصیرت و تیزبین در کردستان است.
- صحبت که به اینجا رسید، امیر دادبین، یکدفعه گفت: راستی، شما امسال کاندیدای ریاست جمهوری خواهید شد؟ وضع معیشت مردم چرا اینطور است؟ واقعاً مشکل کجاست؟
- خانم دادبین سخن امیر دادبین را ادامه داد و گفت: ما خداراشکر شخصاً مشکلی نداریم و فرزندانمان بزرگ شده اند و هر کدام شغلی دارند ولی هر بار که به مغازه می روم و مردم را می بینم، می گویم مردم با این گرانی ها چکار می کنند؟ الان وضع معیشتی مردم به گونه ای است که ممکن است گاهی باعث بدبینی مردم به دین شود. گاهی فشار به مردم می آید و بعضاً ممکن است به صورت کم توجهی به مقدسات، خودش را نشان دهد.
- دکتر رضایی به امیر دادبین گفت: حقیقتاً در مساله مدیریت اقتصادی کشور نیاز به تحولات عمیق و مثبت داریم، لذا در حال بررسی موضوع هستم. اینکه می فرمایید "مشکل کجاست"، مشکل از همزمان شدن محاصره اقتصادی دشمن با بی تدبیری و بی عرضگی بعضی مدیران اجرایی و سودجویی مافیاها و میدانداری واسطه ها و مرتبط شدن سودجوها با نفوذیها است. الان مساله مرغ بین دو وزارتخانه است و بخاطر ناهماهنگی این دو وزارتخانه مشکل تشدید شده است. شما یادتان هست در کردستان شما از ارتش و شهید احمد کاظمی از سپاه، ساعتها می نشستید در مورد هماهنگی بین یگانها و رده های مختلف - تیپ با تیپ، گردان با گردان، گروهان با گروهان - صحبت می کردید و خط حدّ و وظایف هر کدام را مشخص می کردید. مشکل الان این است که روحیه امیر دادبین و روحیه شهید کاظمی در این دو وزارتخانه نیست. اگر روحیه دادبین و کاظمی در این دو وزارتخانه بود و از یکطرف هماهنگی بین دو وزارتخانه برقرار می شد و از طرف دیگر دست رانتخوارها هم قطع می شد، وضع مرغ به اینجا نمی کشید.
- خانم دادبین گفت: وضع اقتصادی مردم بسیار بد شده است. ما نگران مردم هستیم. شنیدم به خاطر گرانی کرایه خانه، دو سه خانواده با هم در یک آپارتمان 60 متری با هم زندگی می کنند.
- دکتر رضایی گفت: بله، مردم از مدیریت اجرایی کشور به شدت ناراضی هستند و حق هم دارند. مردم به خاطر وفاداری به نظام و خون شهدا، همراهی می کنند ولی به شدت ناراضی هستند. با اُفت ارزش پول ملی، معیشت نیروهای مسلح هم مثل بقیه مردم به خطر افتاده است. این یک خطر بزرگ برای کشور است. معیشت همه اقشار جامعه بویژه نیروهای مسلح نباید به زیر خط فقر کشیده شود. ارزش پول ملی و توان خرید مردم باید تقویت شود.
- گفتگو که به اینجا رسید، امیر دادبین به دکتر رضایی گفت یک جوان تحصیلکرده خوب هست که بیکار است، او را به جایی معرفی کنید. دکتر رضایی خطاب به خانم دادبین گفت: امیر دادبین مثل همیشه توصیه ای برای پسر یا دامادهای خودش ندارد بلکه فقط توصیه برای مردم دارد.
-کم کم دیدار به پایان می رسید... زمان به سرعت گذشت. گفتم اگر مایل باشید چند عکس با موبایل خودم بگیرم. خانم دادبین گفت: خیلی خوبه، بارها دکتر رضایی به منزل ما آمدند ولی کمتر عکس گرفتیم، خیلی خوب است اگر عکسی بگیرید.
- امیر دادبین از سخن همسرش خیلی استقبال و کمک کرد که همسرش درون کادر قرار گیرد. دسته مبل را گرفت و کمک کرد که جابجا شود. صندلی خانم دادبین کاملاً کنار امیر دادبین قرار گرفت و یک عکس به یادگار گرفتم.
- موقع خداحافظی، امیر دادبین با آن نکته سنجی و دقتش، مجدداً بابت گلدان از دکتر رضایی تشکر کرد؛ «گلدان زیبایی که محبت کردید هم اینجا می ماند».
- امیر تا درب منزلش، دکتر رضایی را همراهی کرد. ماشین دکتر رضایی که رفت، امیر از دژبان ارتش هم غافل نشد، احوال او را پرسید. به من هم گفت وسیله داری؟! حواسش به همه چیز هست؛ مرزهای ایران اگر سر جایش هست، به خاطر حواس جمعی، نگاه نافذ، تشخیص بموقع و همدلی سربازها و امیران و سرداران است. عمرشان دراز، تنشان سالم و ایّام عزت مستدام. 

منبع: rezaee.ir

اشتراک گذاری
برچسب ها
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
برچسب منتخب
اربعین 1400 اعمال ماه صفر سازمان همکاری شانگهای هفته دفاع مقدس اربعین