آیا ایتالیا با مارچلو لیپی از عنوان قهرمانیاش دفاع میکند؟
بیخوابی در ژوهانسبورگ
عرق روی پیشانی لیپی نشسته، او با حالتی گنگ و سردرد مزمن دوباره به فضای اتاق بازمیگردد. عقربههای ساعت زمان شروع تمرین را نشان میدهد. حتی اظهارنظر درباره خبر چزاره پراندلی که قرار است بعد از جامجهانی جای او را پر کند عذابآورتر از این کابوس نیست.
کد خبر: ۱۰۱۸۰۹
| | 2577 بازدید
وطن امروز؛ مارچلو لیپی روی تخت اتاق اختصاصیاش در کمپ آتزوری لمیده؛ حالتی میان خواب و بیداری. چشمهای مرد مونقرهای به قاب عکسی است که روی دیوار چهارمیخ شده؛ تصویری که پسران او را در حین بالا بردن جام در ورزشگاه برلین نشان میدهد و مارچلو در همان حالت، گویی هیچ صدایی را در فضای کمپ نمیشنود. تنها چیزی که در ذهن او مثل سینما اسکوپ رژه میرود خندههایی است که تقریبا برای او نوعی تلخی و شیرینی را تداعی میکند؛ صدای بلند خندههای طعنهآمیز فکر او را مخدوش کرده؛- مارچلو، مارچلو... نگاه کن مدال من طلای واقعیه... طلا!
این صدای فرانچسکو است.
- مارچلو... یه نگاهی هم به این پسرک بینداز. نگاه کن. او موهایش را از ته تراشیده... ها... ها... ها!
فرانچسکو، آلکس را نشان میدهد.
دل پیرو حرفی نمیزند، فقط مثل پسربچهها که گویی زیباترین هدیه تولدشان را گرفتهاند دست روی جام میکشد و هر از گاهی با چشمانش نگاهی دلسوزانه به پدر پیر میکند، «آله» نمیتواند دل بکند و چقدر سخت است دل کندن از کسی که به او عادت کردهای و با اینکه قلبش جریحهدار شده ولی به روی پیرمرد نمیآورد.
-مارچلو، مارچلو...
باز هم صدای توتی با آن خندههای شیطنتآمیز پیرمرد را در حالت خواب و بیداری نگه میدارد.
- «آله» هم مثل من مدالش از جنس طلاست، طلای واقعیه! اما تو چی؟ پس مدال تو کجاست؟
پیرمرد هاج و واج اطراف را نگاه میکند، انگار بازیکنان او را فراموش کردهاند. او در میان ازدحام جمعیت به گوشهای رانده میشود.
خدای من! صدای مارچلو به گوش کسی نمیرسد. آنها مرد دیگری را به جای مربیشان قلمدوش کردهاند.
- او دیگر چه کسی است؟ من این تیم را قهرمان کردهام... او اینجا چه کار میکند؟
درست در همین گیر و دار مرد جوان خوشپوشی روی شانهاش میزند:
- سیگار؟ میل داری تا یک نخ سیگار با هم بکشیم؟
پیرمرد جواب میدهد:
- نه، سیگار برای قلبم ضرر دارد. فقط میخواهم بدانم پسرانم چرا فرد دیگری را به جای من اشتباه گرفتهاند؟ من پدر آنها هستم، من تیم را قهرمان کردهام. پس مدال من کجاست؟
جوان خوشپوش جواب میدهد:
- نه، زیاد عجله نکن. آنها که میبینی پسران تو نیستند. تو آنها را راندهای. پس دیگر چه توقعی داری؟ یادت رفته وقتی سیاهه نهایی را مینوشتی با بیرحمی آنها را کنار گذاشتی؟ حالا چگونه میتوانی جبران کنی؟
در همین گیر و دار پسرک آبلهرویی نزدیک میشود و دسته گلی را به سمت پیرمرد پرتاب میکند.
- مارچلو مرا میشناسی؟ دستهگل عروسیام را برای تو آوردهام.
- مارچلو ... منم... آنتونیو... آنتونیو...
صدای او بلندتر میشود آنقدر که دیگر همه ورزشگاه را به سکوت وامیدارد...
-منم... آنتونی...کاسانووووووووووو!
عرق روی پیشانی لیپی نشسته، او با حالتی گنگ و سردرد مزمن دوباره به فضای اتاق بازمیگردد. عقربههای ساعت زمان شروع تمرین را نشان میدهد. حتی اظهارنظر درباره خبر چزاره پراندلی که قرار است بعد از جامجهانی جای او را پر کند عذابآورتر از این کابوس نیست.
او بخوبی میداند که دفاع از عنوان قهرمانی، آن هم در این شرایط که نگاههای جمعی چندان امیدی به دارودستهاش ندارند کار بسیار دشواری است ولی خب پیرمرد نمیخواهد اعتماد به نفسش را از دست بدهد، کاری است که شده و لیپی با لجبازی هر چه تمامتر بینام و نشانها را با خودش به آفریقایجنوبی میبرد.
شاید خیلیها بر سر زمینگیر شدن او در آفریقا شرط بستهاند و خود او نیز بخوبی میداند اگر با پسران راندهشدهاش از جامجهانی حذف میشد به مراتب قابل تحملتر از این بود که قبل از شروع رقابتها او را قصاص کنند! البته شاید هم اتفاقات وارونه رخ دهد و بار دیگر زمین و زمان دست به دست هم دهند تا پیرمرد مونقرهای به دفاع از عنوان قهرمانیاش بپردازد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


