تخريب جنگلها سرعت گرفته است
جام جم آنلاين: «تا 30 سال ديگر هيچ جنگلي باقي نخواهد ماند» اين پيشبيني وحشتناك برخي كارشناسان منابع طبيعي است؛ همانهايي كه با ارزيابي گستره تخريبها اينچنين آيندهنگري ميكنند.
ايران مشكل زيستمحيطي دارد، اين را هم خودمان ميدانيم و هم سازمانهاي ديدهبان جهاني، آمارها نيز اين مساله را بخوبي نشان ميدهد. گفته ميشود ايران از نظر نسبت مساحت جنگل به كل مساحت كشور در شمار 100كشور اول جهان نيز به شمار نميرود، اين در حالي است كه در رتبهبندي كشورهاي تخريبكننده جنگل، رتبه ششم را به خود اختصاص داده است.
اين آمارها يعني همان چيزي كه برخيها به آن تراژدي تمام عيار زيستمحيطي ميگويند، براساس آخرين گزارش فائو، مساحت كل جنگلهاي جهان 3 ميليارد و 454 ميليون هكتار است كه سهم ايران از اين ميزان تنها 11 ميليون و 74هزار و 554 هكتار است.
البته آمارهايي كه مسوولان خودمان از مساحت جنگلها ارائه ميكنند كمي از اين ميزان بيشتر است، اما به نظر ميرسد اين بالا بودن اعداد تنها ناشي از نوعي تغيير در تعريفها بوده است. آنگونه كه فائو اعلام كرده است جنگل به نقاطي گفته ميشود كه تاج پوشش بالاي 10 درصد، توده جنگلي بيش از نيم هكتار و درختان و درختچههايي بلندتر از 5 متر داشته باشد؛ در حالي كه طبق تعريف ايران كه وجود تاج پوششي 5 درصد به بالا را كافي ميداند، ايران صاحب حدود 14 ميليون هكتار جنگل است.
اين اعداد اگرچه در نگاه نخست قابل قبول به نظر ميرسند، اما وقتي تقسيم بر جمعيت كل كشور شود و نتيجه آن در كنار سرانه جهاني قرار بگيرد، اوضاع نامناسب ما را نشان ميدهد. طبق آخرين گزارش فائو، متوسط سرانه جنگلهاي جهان رقمي معادل 62/0 هكتار (حدود 6000 متر) است در حالي كه اين رقم براي هر ايراني 1600 متر است.
اين آمارها وقتي در كنار هم قرار ميگيرند، بخوبي نشان ميدهند كه ما در طول ساليان متمادي موفقيتي در حفظ و احياي جنگلهاي ناحيه البرز و زاگرس نداشتهايم. آنگونه كه عكسهاي ماهوارهاي نشان ميدهند بين سالهاي 34 تا 73 خورشيدي يعني فقط در مدت 40 سال مساحت جنگلهاي خزري 240 هزار و 673 هكتار معادل 5/11 درصد كاهش داشته كه اين رقم در سالهاي 46 تا 73 رشد شتابان 1/7 درصدي داشته است.
حالا وقتي اين آمارها را نيز در نظر بياوريم كه 12درصد جنگلهاي شمال، حفاظتي و 10 درصد حمايتي و ذخيرهگاهي است، آنوقت ميشود اين نتيجهگيري را نيز داشت كه در تمام اين سالها جنگلهاي حفاظتي و حمايتي در كنار جنگلهاي توليدي در حال تخريب بودهاند.
اين عوامل مخرب
كشورهاي پيشرفته جهان سالهاست به اين نتيجه رسيدهاند كه نابودي درختان و فضاي جنگلها محيطزيست را از بين ميبرد و آلودگي هوا را تشديد ميكند، براي همين قطع درختان كهنسال و از بين بردن جنگلها در اين كشورها ممنوع است. اين در حالي است كه كشورهاي ديگر جهان كه هنوز اهميت جنگلها را باور نكردهاند، دست به تخريب گسترده اين منابع طبيعي ميزنند.
در كشور ما نيز وضع به همين منوال است. شايد گواه اين مطلب گفتههاي اخير مدير پروژه حفاظت از تنوع زيستي در سيماي حفاظتي زاگرس مركزي باشد؛ وقتي كه به ايرنا ميگويد سالانه 45 هزار هكتار جنگل و مرتع در ايران نابود ميشود.
محمد فرحت معتقد است اهميت و ارزش درختان كهنسال 150 تا 200 ساله به مراتب از شكار هزار گونه جانوري بيشتر است، اما به اين موضوع توجه زيادي نميشود. البته قطع بيرويه درختان جنگل در شرايطي اتفاق ميافتد كه در برخي مناطق به جاي درختان قطع شده، نهالكاري صورت ميگيرد. هر چند كه ناگفته پيداست نهالهاي تازهروييده، كارايي درختان كهنسال را ندارند و زمان بازدهي آنها 50 تا 100 سال طول ميكشد.
البته تنها قطع بيرويه درختان جنگل از عوامل مخرب به شمار نميرود، چرا كه دامنه تخريبها به حدي گسترده است كه برخي صاحبنظران عرصه محيطزيست را به اين اظهارنظر كه مساحت جنگلهاي ايران در 30 سال گذشته به نصف رسيده است واداشته است.
نگاهي كلي به روند تخريب جنگلهاي كشور نشان ميدهد برداشتهاي بيرويه، قاچاق چوب ، سيل، خشكسالي، آتشسوزي، چراي بيرويه دامها، دفن زباله در جنگلها، راهسازي و كيفيت نامطلوب حفاظت از علتهاي اصلي نابودي شتابان عرصههاي جنگلي ايران است.
برآوردها نشان ميدهند برداشت پايدار از جنگلهاي كشور رقمي معادل 3/2 ميليون مترمكعب است كه اگر به اين برداشتهاي قانوني، حجم زياد قاچاق چوب را نيز ـ كه برخي آن را دو برابر برداشتهاي قانوني ميدانند ـ اضافه كنيم آنوقت رشد شتابان نابودي جنگلها بيشتر به چشم ميآيد.
اين در حالي است كه چراي بيش از 4 ميليون دام در مناطق جنگلي ـ كه مانع زادآوري جنگل ميشود ـ و بهرهبرداريهاي جنگلنشينان از اين مناطق جهت تامين سوخت و انرژي از چوب جنگل اوضاع نامطلوبي را ايجاد كرده است. اما دفن زباله در جنگلها اتفاق تلخ ديگري است كه بيش از هر عامل ديگري سرنوشت جنگلها را به مخاطره انداخته است.
دفن زبالهها سبب تغيير بافت جنگل ميشود، اين مساله را آماري كه استاد كهرم بتازگي اعلام كرده، بخوبي ثابت ميكند: به علت عوارض جوي، آب و هوايي و زمينشناسي روزي 2 سانتيمتر از مساحت شمال كم ميشود. اين در حالي است كه هماكنون حدود 50 واحد دفع زباله به وسعت 300 هكتار در جنگلهاي شمال وجود دارد كه روزانه حدود 3000 تن زباله دفن ميكنند.
اينها آمارهاي وحشتناكي است، چون اگر پسماندها در زمين دفن شوند، نتيجه اين ميشود كه باكتريها خاك را نابود و زمين را عقيم ميكنند، آلودگيها به آبهاي زيرزميني نفوذ ميكنند و دوباره به سطح خاك ميآيند و موجودات زنده، درختان، گياهان و بذرهاي سطح خاك را نابود ميكنند.
مشكلي به نام ضعف يگان حفاظت
نبود يگان منسجم و كارآمد حفاظت محيطزيست يكي از مشكلات مهمي است كه سالهاست در سراسر عرصه منابع طبيعي كشور وجود دارد و هر چند اهميتش بخوبي پيداست ولي روند روبهرشدي ندارد. اين نكتهاي است كه سرهنگ تقي ايرواني، فرمانده يگان حفاظت سازمان جنگلها به آن اشاره كرده است.آنگونه كه او به فارس ميگويد: هماكنون 2220 نيروي حفاظتي در بخشهاي حفاظت سازمان جنگلها فعاليت ميكنند، در حالي كه اين يگان هنوز نيازمند جذب 3000 نيرو است. به گفته او، استاندارد نيروي حفاظتي در جهان يك نفر به ازاي 10 هزار هكتار است، اما اين رقم در ايران يك نفر به ازاي 70 هزار هكتار است.
شايد همين كمبود نيروست كه سبب گستاخي متجاوزان براي درازدستي به منابع طبيعي و بحراني شدن وضعيت اين منابع در 10 استان كشور شده است. در سالهاي گذشته اگرچه به صورت موردي اقداماتي براي تجهيز اين يگان انجام شده؛ ولي با وجود اين، كيفيت حفاظت در ايران با استاندارهاي دنيا فاصله زيادي دارد. استاندارد جهاني براي حفاظت اين است كه مساحت جنگلهاي ايران از 13 ميليون هكتار به 17 ميليون هكتار افزايش يابد و تعداد محيطبانان به 11 هزار نفر برسد، اين در حالي است كه هماكنون بيش از 8000 نيروي موردنياز وجود ندارند و از همان نزديك به 3000 نيرو هميشه 500 نفرشان مجروح يا خستهاند و ماشينهاي گشتزنيشان خراب است.
مجموع اين آمارها وضع نهچندان مناسب محيطزيست در ايران و رتبه نهچندان مطلوب كشور در شاخصهاي زيستمحيطي را بخوبي نشان ميدهد. اما شايد هماكنون نيز براي حفاظت و احياي جنگلهايمان كمي دير شده باشد، ولي اگر بخواهيم از همين امروز دست به كار شويم نخست بايد براي قطع بيرويه درختان، خروج دامها از مراتع، مقابله با تخريب و تصرف زمينهاي ملي و مبارزه با قاچاق چوب و ذغال، فكري بكنيم.
«ارسباران» ذخيرهگاهي نيازمند توجه
اينكه كارشناسان بينالمللي به ارسباران لقب ذخيرهگاه بيوسفر بدهند يعني جنگلهاي شمالغرب ايران به اندازهاي غني است كه توانسته گونههاي ارزشمند گياهي و جانوري را در خود جاي بدهد. جنگلهاي ارسباران 148 هزار هكتار وسعت دارد و اين گستردگي سبب شده تا همان مخاطرات زيستمحيطي جنگلهاي ديگر نقاط ايران، آن را نيز تهديد كند.
محمدرضي الهيان، مسوول منابع طبيعي كليبر، شهري كه به تنهايي 90 هزار هكتار از جنگلهاي سبز ارسباران را در خود جاي داده وقتي در جمع خبرنگاران اعزامي به آذربايجان از خطرهاي در كمين سخن ميگويد از كمبود امكانات و تجهيزاتي حرف ميزند كه اگر تعهد همان چند نيروي محافظ در حفظ منابع طبيعي نبود پهنه سر سبز شمالغرب ايران خيلي زودتر از اين حرفها از ميان رفته بود.
داستان ارسباران اينگونه است: در سالهاي اخير قيمت زمينهاي روستايي بالا رفته است و روستايياني كه مهاجرت كردهاند به زادگاهشان برگشتهاند. حالا آنها براي كشاورزي زمين ميخواهند و براي گذران زندگي، سوخت. پس قلمرو منابع طبيعي ميشود زمين كشاورزي و درختان ميشوند سوخت. اين يعني نابودي تدريجي مراتع و جنگل، اما انگار چارهاي نيست چون در 10 سال گذشته كپسول گاز و نفتي كه ميان روستاييان تقسيم شده به اندازهاي نبوده تا مردم دست از تخريب جنگل بردارند اين همان چيزي است كه اللهيان نيز بر آن صحه ميگذارد: «هر خانوار در سال به طور ميانگين 2 هزار ليتر نفت نياز دارد اما به خاطر كمبود اعتبار ما فقط 1000 ليتر به آنان ميدهيم .»
حالا وقتي اين مساله را در كنار اين موضوع غمبار قرار ميدهيم كه 90 هزار هكتار جنگل، 240 هزار هكتار مرتع و 460 روستاي منطقه كليبر فقط با 18 پرسنل اداره منابع طبيعي كه فقط 3 ماشين گشتزني دارند كنترل ميشود، آنوقت شايد بهتر باور كنيم كه اوضاع جنگلهاي ايران حتي آنهايي كه عنوان «حمايتي و حفاظتي» را يدك ميكشند چندان مطلوب نيست.


