خرمشهر چگونه آزاد شد؟
کد خبر: ۱۰۰۲۵۹
| | 9611 بازدید
«و ما النصر الا من عندالله» عصر روز چهارشنبه 29 ارديبهشت با قرارگاه مركزي كربلا ارتباط برقرار كرده و كيفيت و اوضاع جبههها را سئوال نموديم. دراين تماس متوجه شديم كه در شب جمعه مصادف با مبعث پيامبر ختميمرتبت حضرت رسول الله (ص) آخرين مرحله حمله از عمليات بيت المقدس انجام ميشود و انشاء الله دشمن زبون بعثي از خاك پاك اسلامي وگلگون خوزستان اخراج و يا در همانجا منهدم ميگردد.ما از خوشحالي در پوست نميگنجيديم، چرا كه گرچه اين سعادت نصيبمان نشده بود كه به جبههها رفته و همراه با رزمندگان با كفار بعثي بجنگيم ولي اينك ميتوانيم به نزديك آنها رفته و قهرمانيها و جانفشانيهاي آنان را مشاهده نموده و با قلم نارساي خود گوشه بسيار كوچكي از آن را به عنوان هديه براي مردم شهيدپرورمان بياوريم. بعد از ظهر روز پنجشنبه از تهران به راه افتاديم.
صبح جمعه كه به اهواز رسيديم متوجه شديم كه در شب قبل حمله انجام نگرفته است و تا ساعت 2 بعد از ظهر روز جمعه خود را به قرارگاه مركزي كربلا رسانديم و پس از پرس و جو و… متوجه شديم كه شب مبعث پيامبر اسلام(ص) معجزه بزرگي در جبههها به وقوع پيوسته است. همان طور كه ميدانيد در اين شب، در اكثر نقاط ايران هوا طوفاني بوده است. دشمن متجاوز كه تجربهاي از حملههاي گذشته سلحشوران اسلام كسب كرده بود، خود را آماده نموده بود تا در شب مبعث، حملهاي بزرگ را شروع نمايد.
هنگامي كه عراق حملة سنگين خود را شروع كرد برادران رزمنده ما در جبههها و در سنگرها دست به دعا برداشته و ميگفتند: يارب يارب يارب، قوعلي خدمتك جوارحي و همچنين الهي و ربي من لي غيرك اسئله كشف ضري والنظر فيامري و امام امت در جماران و امت در پشت جبههها و رزمندگان در سنگرها ميگفتند: اللهم و من ارادني بسوء فارده و من كادني فكده و در ضمن دعاهاي خالصانه خويش از خدا ميخواستند كه سوء عمل زشت توطئهگران را به خودشان برگرداند و در اين راه از امام زمان(ع) ياري ميخواستند ده دقيقه از حمله سنگين عراق نگذشته بود كه هوا به شدت طوفاني شده و بادي سرخ وزيدن گرفت به قدري كه هيچ جاي را نميشد ديد و به هر كجا انسان نظر ميافكند غير از سرخي چيزي پيدا نبود. آري اين امداد غيبي باعث شد كه امكان هر گونه عمليات از دشمن سلب گردد و همچنين باعث شد كه گروهي از دشمن گروهي ديگر از خودش را زير آتش بگيرد و دمار از روزگار هم درآورند.
به هر حال اين معجزه الهي كه در شب مبعث پيامبر صورت گرفت و مكر دشمن را به خودش برگرداند براي ما الهامبخش امدادهاي غيبي و توجه ذاتاقدس باريتعالي به اين كشور و اين امان و اين امت بود. عصر روز جمعه كه به طرف جادة اهواز خرمشهر رفتيم در آن جا با رفت و آمد و انتقال سريع رزمندگان مواجه شديم ولي باز هم خبر رسيد كه امشب حمله انجام نخواهد شد. به ناچار در قرارگاه نصر مانديم تا خود را براي شروع عمليات در روز بعد آماده نمائيم. بعد از ظهر روز شنبه اول خرداد ماه احتمال ما براي شروع حمله به يقين نزديك ميگشت و ما خود را به مقر فرماندهي تيپ… رسانديم. و از آنان خواستيم كه ما را به خط مقدم برسانند ولي متاسفانه در آن جا متوجه شديم كه كليه نيروهائي كه ميخواستند در حمله شركت كنند اعزام شده بودند و ما بايد صبر ميكرديم تا روز بعد همراه با نيروهاي پشتيبان به خط مقدم برويم. اندوهي عظيم وجودمان را دربر گرفت و نميدانستيم كه چه كنيم ما آمده بوديم تا هنگام شروع حمله همراه با رزمندگان ايثارگر خويش باشيم ولي اينك… روي خاكريز نشسته و در خود بوديم كه به ناگاه برادري كه متوجه ما شده و به طرفمان آمده بود با سلام خويش به خودمان آورد.
وي برادر محمود شهبازي يكي از معاونين آن تيپ بود كه در حمله شركت مستقيم داشت و براي انجام كاري به مقر آمده بود. پس از سلام و احوالپرسي آن برادر به ما قول داد كه ما را به خط مقدم برساند. چهرة محمود حالت ملكوتي عجيبي داشت، آري معلوم بود كه شهادت در انتظار اوست و خودش مي بايست ما را به مشهد (شهادتگاه) خودش ببرد تا با نگارش خون او پيامش را كه پيام انقلاب است به امت اسلام برسانيم. برادرمان محمود شهبازي، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي همدان و معاون تيپ… شب هنگام، كه براي نجات مجروحين بر موتورسيكلت سوار شده و عازم خاكريز اول دشمن بود براثر انفجار توپ به شهادت رسيد و ما را در اندوهي بسيار عظيم فرو برد.
به هر حال وقتي كه با برادر محمود به اولين خاكريزهاي خودمان رسيديم متوجه شديم كه دشمن متجاوز، منطقه را زير آتش سنگين خود گرفته و گلولههاي توپ يكي پس از ديگري در اطرافمان منفجر ميشود اما به لطف خدا و نظر مولاي ما و رهبر عمليات ما حضرت بقيها… فقط يك نفر مجروح گشت و گلولههاي توپ همه در جاهائي به زمين ميخوردند كه هيچ گونه ضايعاتي براي ما نداشتند.
به هنگام مغرب، رزمندگان اسلام در خط مقدم جبهه در زير آتش سنگين دشمن نماز مغرب و عشا به جاي آوردند. چه نماز پرشكوهي، بعضي از برادران آخرين نماز خود را ميخواندند، چرا كه تا چند ساعت ديگر به عنوان «شاهد» سجدههاي آنان را كه ميديدي جملة حضرت علي(ع) به يادت آيد كه «زهاد الليل» و آنها كه ميخواستند حركت كنند، ديگر شب برايشان وجود نداشت چرا كه شب حمله، براي آنان روز روشن است و بهترين روزها نيز و اين رزمندگان شيران روزند چرا كه «مؤمن»اند. به قنوتهاي آنان كه توجه مينموديم ميديديم كه يكي ميگويد: اللهم احفظ امام الخميني، ديگري ميگويد ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و چندين بار آن را تكرار ميكند و سپس ميگويد و النصرنا علي القوم الكافرين (و من بياختيار ميگويم آمين و ميگويم اي خدا، ما كه روسياهيم، دعاي اينان و دعاي رهبر و بزرگ ما، امام امت را مستجاب كن.» بعد از نمازگردانهاي اين تيپ يكي پس از ديگري از خاكريز خود گذشته و شروع به پيشروي كردند، آنها ميبايست تا خاكريز دشمن به پيش رفته و سپس در آن جا به انتظار شنيدن كلمه رمز براي شروع حمله بنشينند و به يك باره حمله را آغاز نمايند. قدمهاي استوار و چهرههاي معصوم، برادران رزمنده به انسان نويد پيروزي تن بر تانك ميداد. تو گويي كه لشكر امام حسين(ع) است كه به حركت درآمده است و اگر اينان در زمان سيد الشهدا (ع) بودند آيا اسلام اين وضع را داشت؟ اما اينها همه ثمره خون 72 تن شهيد كربلا ميباشند و در ميان آنان از كوچك و بزرگ 14 ساله و 60 ساله را ميتوان يافت. همه بر لب ذكر خدا ميكردند و با هر قدمي صداي تسبيح را از سنگريزههاي زير پايشان با گوش جان ميشنويم و همه آنها از همه چيز گذشتهاند و ميخواهند به خدا برسند چرا كه الي الله المصير و در آنها هست كه ميفهميم اگر يك لحظه از ياد خدا غافل شويم ضرر كرده و باختهايم در ساعت 9 و 50 دقيقه ناگهان صداي شليك تيربارها و انفجار منورها به گوش رسيد.
دشمن متجاوز از حضور رزمندگان اسلام در نزديكي سنگر خويش اطلاع پيدا كرد، و شروع به دفاع نموده بود كه به ناچار رزمندگان اسلام حملة خويش را آغاز كرده و شروع به قلع و قمع دشمن نمودند. پس از چندي خبر رسيد كه دلاوران اسلام خاكريز دشمن را فتح كرده و به طرف جادة شلمچه خونينشهر پيشروي ميكنند. اخبار رسيده از ديگر جبههها حاكي از اين بود كه وعدة الهي تحقق پيدا كرد.در كليه جبههها فتح و ظفر با رزمندگان اسلام است. هر تانكي كه از دشمن آتش ميگرفت فرياد اللهاكبر رزمندگان بلند ميشد. ديگر برادران كه در پشت خاكريز مستقر بودند دست به دعا برداشته و براي پيروزي آنها دعا ميكردند و نماز ميخواندند ما آن جا شاهد بوديم كه نماز دو ركعتي يكي از برادران نزديك يكساعت به درازا كشيد و اين در حالي بود كه دور و بر او چندين گلوله توپ منفجر گشت.
صبح روز يكشنبه كه به طرف خاكريز فتح شده در حركت بوديم رزمندگان پيروز اسلام را ميديديم كه اسراي عراقي را به پشت جبهه منتقل مينمايند. اين اسرا كساني بودند كه در حمله شب گذشته فرار كرده و در پشت خاكريز و يا سنگرهاي خودشان مخفي شده بودند. وقتي كه جنازههاي متجاوزين بعثي را ميديديم به ياد آية شريفة قرآن ميافتاديم كه «سيروا في الارض فانظروا كيف كان عاقبه المكذبين»
فرماندة گردان… كه جزو اولين گردانهاي حملهكننده بود طي مصاحبهاي با ما در مورد نحوة عمليات اظهار داشت.
وقتي از مقر فرماندهي تيپ فرمان عمليات داده شد. طبق نقشه طرح شده به منطقه اعزام شديم و پس از گذشتن از ميدان مين البته بدون تلفات به خاكريز بزرگ دشمن رسيديم. گروهان يك و سه از گردان ما از خاكريز گذشت و گروهان دوم در پشت خاكريز مستقر شده و سپس به سمت چپ حركت كرديم و تا ساعت 5/4 صبح به حمد الله تعالي عده بسياري از صداميان را اسير كرديم. وي در مورد امدادهاي غيبي گفت، ساعتي پس از حمله، ما توسط دشمن از سه طرف محاصره شديم اما با گفتن اللهاكبر، يا محمد، يا علي، يا مهدي به حول و قوة الهي با نفرات بسيار كم پاتك سنگين دشمن را خنثي كرده و دشمن زبون را كشته، اسير و متواري نموديم.
پس از ديدن خاكريز دشمن و كشتهها و اسراي صداميان راه را ادامه داده و سپس به جاده شلمچه خرمشهر رفته و آن جاده را كه به تصرف رزمندگان اسلام درآمده بود مشاهده نموديم. و در آن جا متوجه شديم كه رزمندگان اسلام يك هليكوپتر سالم را از دشمن به غنيمت گرفتهاند. در صبح همانروز رزمندگان اسلام توانستند از پل رودخانه عرايض بگذرند و با تصرف پل نو قسمت اول عمليات با پيروزي كامل به پايان رسيد. زيرا كلية متجاوزين عراقي كه در خرمشهر بودند به محاصره نيروهاي اسلام درآمدند. در ادامه آن روز مجاهدان اسلام به تحكيم مواضع پرداخته و اسرا و مجروحين را به پشت جبهه منتقل نمودند. لازم به تذكر است كه تعداد شهدا و مجروحين نسبت به حملههاي گذشته بسيار كم بود. گرچه در حملههاي گذشته نيز تعداد شهدا و مجروحين ما از آن چه كه انتظار ميرفت كمتر هم بوده است و اين مسئله در هيچ كدام از جنگهاي دنيا سابقه نداشته است.
نزديك عصر روز يكشنبه دوم خرداد معجزهاي ديگر از معجزات خدا را مشاهده نموديم. هوا ابري گشت و رگباري تند آغاز شد.
آري در شب بدر كه پيامبر گرامي قصد حمله به دشمن را داشت نيز باران باريد و اين معجزه ديگر بار در شب فتح خرمشهر تكرار گشت. هوا رو به خنكي گذاشت و آن چنان سرد شد كه نيمههاي شب به دليل سردي هوا از خواب بيدار شديم و اين مسئله (خنكي هوا) در ماه خرداد در استان خوزستان بيسابقه بوده است. اين نبود مگر يكي ديگر از الطاف خفيه الهي كه شامل حال مجاهدان اسلام گرديد كه بتوانند يك روزه خرمشهر را باز پس بگيرند. صبح روز دوشنبه سوم خرداد، هنگامي كه از يكي از روستاهاي ويران شده در نزديكي خرمشهر عكس ميگرفتيم و آثار جنايات صداميان كه همه چيز را به ويرانه تبديل نموده بودند ميديديم و همچنين مقر فرماندهي مزدوران اجنبي را كه از چندين مبل و ديگر وسائل راحتي تشكيل شده بود نظاره ميكرديم به ناگاه به وانتي برخورديم كه دو نفر از برادران بسيجي حدود 20 تن از اسراي عراقي را ميبردند كه به ستاد تخليه اسرا تحويل دهند. آنها به محض ديدن ما توقف كرده و خبر از اسير شدن عدهاي بسيار از صداميان را در گمرك خرمشهر دادند. ما بلافاصله به طرف گمرك حركت كرديم. در آن جا صف طويلي از اسرا ديده ميشدند كه انتهاي آن ناپيدا بود. دشمن شكست خورده ديگر توان از كف داده و پس از يك روز و نيم محاصره، به دليل نداشتن روحيه و عدم پشتيباني و كمبود آب و غذا، در بعضي از قسمتها بدون مقاومت، خود را تسليم مينمود.
در ساعت 12 هنگام اذان ظهر يكي دو ساختمان انتهاي گمرك كه در فاصله 50 تا 100 متري اروندرود قرار داشت به محاصره برادران رزمنده درآمد. در اين درگيري كه حدود سه ساعت به درازا كشيد چند تن از برادران با فرياد اللهاكبر و يا مهدي به شهادت رسيدند. در همين احوال يكي از برادران روحاني و مسن را ديديم كه سلاحي بر دوش نهاده و با پرچمي سبز كه بر روي آن جملة محمد رسول الله نوشته شده بود زير رگبار گلولههاي دشمن به سمت ما ميآمد. برادران رزمنده با مشاهده اين صحنه بر دشمن تاخته و عدة بسياري از آنان را كشته و يا اسير نمودند. در ساعت 3 بعد از ظهر بود كه ما به اروند رود رسيديم و آخرين سنگر عراقيها در انتهاي راه آهن گمرك به تصرف رزمندگان اسلام درآمد. سپس برادران ما، سنگرهاي صداميان را در آنسوي اروند رود به توپ بسته و بر سرشان ويران نمودند.
در ساعت 3.5 بعد از ظهر ساير رزمندگان كه شهر را پاكسازي كرده بودند و در مسجد جامع به نماز ايستاده بودند به ما ملحق شدند و بدين سان خرمشهر آزاد شد، از داخل شهر در حدود ده هزار نفر از صداميان به اسارت نيروهاي اسلام درآمدند. در حدود ساعت چهار بعد از ظهر بود كه خبر آزادي خرمشهر را از راديو شنيديم. هنگامي كه راديو اين خبر را به گوش امت مستضعف رسانيد، رزمندگان اسلام، را در حالتي ملكوتي مشاهده مينموديم. اشك شوق از ديدگان عدهاي روان شده و بعضي به سختي ميگريستند. عدهاي تكبير ميگفتند و جمعي ديگر به نماز ايستاده تا شكر ذرهاي از اين همه نعمت عظمي الهي را به جاي آورده باشند. برادري روحاني كه سلاح بر دوش داشت وقتي كه اسراي عراقي را ديد كه به پشت جبهه منتقل ميشدند فرياد برآوردند :
«الله مولينا ولا مولي لكم» و پيروزي بدر توسط پيامبر اسلام را تداعي مينمود و اسراي عراقي را ميديديم كه ميگفتند «يعيش خميني» و «الموت لصدام».
فرداي آن روز كه از كناره كارون ميگذشتيم، سنگرهاي صداميان را ميديديم كه چه محكم ساخته بودند سقف تمام سنگرها از تيرآهنهائي بودند كه در كنار هم قرار داده بودند كف راهروهائي كه در طول كارون امتداد داشت سنگفرش شده و بعضي جاها موزائيك نيز گشته بود. اسلحه و مهمات و گلولههاي آر پي جي كه به خرج خودشان متصل شده و آمادة شليك بودند به قدري فراوان بود كه اگر آنها در اختيار ما قرار داشت و ما محاصره ميشديم تا يكسال بدون هيچ گونه پشتيباني ميتوانستيم دفاع كنيم. اما بعثيون متجاوز يك روز هم دوام نياورده و در مقابل ايمان رزمندگان اسلام عاجز شده و سر تسليم فرود آوردند.
آزادي خرمشهر به اين شكل براي كليه فرماندهان نظامي غيرمنتظره و غير قابل تصور بود. در اين جا بايد به تلاش برادران جهاد سازندگي كه با تمام وجود در همه قسمتهاي مختلف از جمله راهسازي، كندن سنگرها، رساندن مواد غذائي و آب و يخ و … اشاره كرده و از نقش عظيم آنان در اين پيروزيها غافل نباشيم همچنين برادران روحاني كه با بلندگو خود را به مواضع نيروهاي دشمن نزديك كرده و از آنان ميخواستند كه خود را به نيروهاي اسلام تسليم كنند و اين كار در اين عمليات آخر بسيار موفق و كارساز بود.
و چنين بود مرحله سوم عمليات بيت المقدس كه به آزادي خرمشهر انجاميد و راه براي فتح كربلا و سرانجام آزادي قدس و مسجد الاقصي باز شد. و انشاء ا… در آن جا به امامت امام خميني نماز خواهيم گزارد.
آزادي خرمشهر ضربهاي بس بزرگ براي صدام بود. زيرا با فتح اين شهر كليه سرزمينهاي جنوب از يوغ اسارت صدام به در آمد و روياي قادسيه وي را درهم ريخت. وي كه زماني خود را منجي اعراب ميخواند و در شهرها و روستاهاي اشغال شده جنوب در مدرسهها به جاي آموختن اتحاد جماهير اسلامي، الوطن العربي به دانش آموزان ميآموخت و در نقشهها استان خوزستان را به نام «الاحواز» جزو همان وطن به حساب آورده بود اينك از اين منطقه سوق الجيشي و بسيار مهم با دست خالي و با دادن بيش از 42 هزار اسير و دهها هزار كشته و زخمي عقب نشسته است و انتظار ميرود كه نيروهاي اسلام هر چه سريعتر اين جرثومه فساد و اين لكه ننگ را از كشور آفتزده عراق برداشته و با اتحاد دو ملت مسلمان ايران و عراق باب اتحاد كليه ممالك اسلامي گشوده و هر دو ابرقدرت را به زانو درآورند.
منبع: سايت ساجد
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۰
کاش مابعد از 26 سال آباد می کردیم
از مردم ابادان و خرمشهر شرمنده ایمممممممممممممممممممم
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



