پایان عجیب طلسم نویسی برای خبرنگار تابناک/ این «پیرغلام»! هر آرزوی کثیفی را برآورده می کند

خود را سید میداند. نسل اندر نسل. می گوید «طالب علم» هم هست. اما علمش در کدام مکتب خانه درس خوانده؟ معلوم نیست.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، «پیرغلام» هم عنوان دیگر اوست که خود انتخاب کرده است. در یکی از پستهایش نوشته: «هنوزم میری پانصد تومن میدی فال میگیری، چون با من پیرغلام آشنا نشدی.» نخیر، نشدیم. شرم داریم از این آشنایی.
از نوشته هایش معلوم میشود دعاهایش را باید جدی گرفت! طلسمهایش را هم! سوگند میخورد به یک نام بزرگ، که کاری میکند معشوقهتان مثل سگ به دنبالتان راه بیفتد!!! این را میگوید و لکنتش نمیگیرد. نمیفهمد تناقض یعنی چه. نمیداند از کدام در وارد شده و کدام کلید را دارد توی مغز مشتری میچرخاند. بیسوادی و بی شرمی خودش است که دارد حرف میزند، نه او.
فعلا یک میلیون و هشتصد هزار تومان
یک میلیون و هشتصد هزار تومان. میگوید هزینهی ابزار طلسمنویسی همین است. اما خودش از بس آدم وارستهای است – ظاهراً – میگوید: «بعد از نتیجه دادن، پول را بده.» میگویم ابزار یعنی چه؟ بلیط برگشت معشوقه منظوتانه است؟ میگوید: «نه. تو حرف من را نمیگیری. لوازم نوشتن طلسم.» میپرسم مگر با خودکار نمینویسند؟ میگوید: «نه با خودکار نیست.» یعنی چه هست؟ یعنی در این شغل، با مرکب غیب مینویسند؟

طلسم نویسی برای همسر فرد دیگر!
«چهار تا پنج روزه برمیگردد.» این را قول میدهد. مهم نیست معشوقه متأهل باشد یا مجرد. یعنی برای همسر یک نفر هم نقشه میتواند بکِشد! و این نقشه را با سوگندهای اساسی محکم میکند. برای حرام، قسم به امام حسین. بازی عجیبی است. بهایش را هم خودش میداند.
نگران گناهم. میگویم گناه دارد؟ میگوید: «نگران نباش. گناه ندارد!» میپرسم دعا و طلسم با هم فرقی ندارند؟ میگوید: «نه.» یعنی نه. یعنی کوتاه و صریح. مثل چاقویی که توی شکم عقل فرو میرود.
خجالت میکشم از نوشتن این سطور. اما باید نوشت. میگویم معشوق من متأهل است. همسر یک مرد دیگر. میگویم نمیخواهم آن زن از خانهاش بیرون بیفتد. فقط میخواهم مال من هم باشد. دو تا مرد، یک زن. آن هم نه از روی زور، به برکت طلسم. میگوید: «خب دیگه.» یعنی حل است. یعنی همان جوری که میخواهی میشود.

درخواست پایانی
اما پایان باز داستان: مشتری آخرین درخواستش را مطرح میکند. نه برای بازگشت معشوقه، بلکه یک امتحان ساده: «من نمی خواهم شما این طلسم را بنویسید.حالا شما من رو طلسم کن که بیفتم به پاتون و از شما خودِ طلسم رو دوباره بخوام. یعنی طوری طلسم کن که مجبور شوم این طلسم را از شما بگیرم» یک تست کوچک. یک بازی کودکانه اما احتمالا مرگبار برای اعتبار پوشالی یک شیاد.
پاسخ؟ هیچ. سکوت. ناپدید شدن. انگار که آن مثلا سیدِ طالب علمِ طلسم نویسِ پیرغلامِ ، ناگهان تبدیل به دود شده و رفته دردل فضای مجازی گم شود. دیگر خبری از «حله» و «همونجوری که میخوای میشه» نیست.
عجیبتر از خود این آدم، جامعه انسانی است که هیچ وقت از شر این گونه آدمها پاک نمیشود. کسی که آبروی عشق، دین، غیرت و عقل را با قیمت یک طلسمنویسی به حراج میگذارد... و باز هم خریدار دارد.
احمق افرادی هستند که به این گداگشنه های بیسواد و دروغگو و حرامخوار و حقه باز مراجعه می کنند تا حاجات خود را بگیرند و در زندگی بدون رنج و زحمت کشیدن به اهداف خود برسند!!!
تا ابله و احمق در جهانه
دعا نویس ملحد در نمی مانه!!
من جای بزرگان باشم او را گرفته تخلیه اطلاعاتی (با ابزار تخصصی و فنی کرده) و سر انجام با اعدام مجازاتش می کنم. این شخص است که آمار جرم و جنایت جامعه ما را از حد طبیعی متجاوز می کند.
چرا برای خودشان کسب و کار آبرومند درست نمی کنند ؟؟



