صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

مواجهه عاشقانه دو اسطوره سپاه ایران + ویدیو

حاج احمد متوسلیان برای فهماندن اینکه شرایط عملیات بسیار سخت و نابرابر است و خطر سقوط و کشته شدن همه بچه‌ها آنها را تهدید می‌کند، بی‌سیم را به طرف آسمان می‌گیرد و با فشار دادن شاسی آن، صداهای مهیب انفجار و جنگ را که در چند قدمی اوست، به گوش حسن باقری می‌رساند.
کد خبر: ۳۷۴۷۷۶
| |
29666 بازدید
|
مواجهه عاشقانه دو اسطوره سپاه ایران+ویدیونهم بهمن ماه سالگرد شهادت مردی است از تبار یاران کربلایی امام خمینی (ره)؛ در سالگرد عروج ملکوتی این اسطوره سپاه ایران بر آن شدیم تا گوشه‌هایی از زندگی کوتاه ولی پر ماجرای این قهرمان تاریخی ایران را روایت کنیم؛ باشد که مشمول دعای خیرشان باشم.

روزی که غلامحسین افشردی با ساک کوچکش و دوربین عکاسی‌اش رهسپار ‌جبهه شد، شاید گمان می‌کرد‌ تا چند هفته دیگر همه چیز تمام می‌شود؛ اما ۲۵ ماه طول کشید؛ ماه‌هایی که به اندازه یک عمر و شاید بیشتر از یک عمر قصه و ماجرا داشت؛ ماجراهایی که تقدیر تاریخی یک نسل از جوان‌های این سرزمین را رقم زد؛ نسلی که در عصر خود قهرمان داشت؛ قهرمانی که ‌چند ماه فرصت می‌خواست تا مردانگی‌اش ظهور کند و برای ابد در زمانه‌ای که به آن تعلق داشت، ماندگار شود.

در باور هیچ کس نمی‌گنجید یک دانشجوی ۲۵ ساله رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران، با تأسیس واحد اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، واحدی که بعد‌ها نبض دفاع مقدس هشت ساله مردم ایران را به دست گرفت، مسیر جنگ را عوض کند.

راهبرد شهید باقری مبنی بر ورود نیروهای مردمی به میدان جنگ و ادغام ارتش و این نیرو‌ها در اولین عملیات بزرگ ایران معجزه کرد. ارتش عراق که تا آن روز، چهار عملیات ایران را دفع کرده بود و ‌شکست‌ناپذیر نشان می‌داد، در این عملیات کیلومتر‌ها از خاک ایران عقب نشینی کرد.
در عملیات بعدی که طریق‌القدس نام داشت، ایران با استفاده از این راهبرد، شکست سختی به ارتش عراق وارد کرد. در این عملیات، ‌۱۵۰۰۰ افسر و سرباز عراقی به اسارت ایران در‌آمدند.

وقتی در نهم اردیبهشت سال ۱۳۶۱ شمسی، فرماندهان جنگ چهل هزار نیروی جنگی را برای بازستانی خرمشهر از عراق آماده رزم کردند، صاحب نظران نظامی دنیا هیچ گاه گمان نمی‌کردند با مدیریت و فرماندهی ایرانی، این عملیات بزرگ با پیروزی به پایان برسد.

راهبرد شهید باقری در این عملیات به اوج خود رسید و ایران با قدرت نمایی خیره کننده در ‌یک نبرد ۲۳ روزه، خرمشهر را از عراق باز پس گرفت، ۱۶۰۰۰ از نیروهای دشمن را کشت و ۱۹۰۰۰ نفر را اسیر کرد.

اکنون حسن باقری یا غلامحسین افشردی با ارائه ایده‌های راهگشا و طراحی عملیات ماهرانه و... به ‌معاونت فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برگزیده شده بود. او در نهم بهمن ماه زمستان سال ۱۳۶۱ وقتی در جبهه فکه مشغول شناسایی منطقه دشمن و آماده‌سازی عملیات بعدی بود، در سنگر دیده‌بان مورد اصابت گلوله خمپاره عراقی‌ها قرار گرفت و شهید شد. او در آن روز ۲۷ سال داشت و جمله معروفی که از او به یادگار مانده، این است «باید به خود جرأت داد، ما می‌توانیم».

شهید باقری اوایل سال ۱۳۵۹ به عضویت سپاه در‌آمد و نخست در واحد اطلاعات مشغول به خدمت شد و در زمینه شناسایی و مقابله با گروهک‌های منحرف و وابسته، فعالیت خود را استمرار بخشید و در این واحد بود که نام مستعار «حسن باقری» برای ایشان در نظر گرفته شد.

تهاجم دشمن بعثی به مرزهای کشور اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی، نقطه عطفی در زندگی شهید باقری بود. با احساس تکلیف در دفاع از اسلام و میهن اسلامی بلافاصله پس از آغاز جنگ ـ در ‌یکم مهرماه سال ۱۳۵۹ ـ به همراه عده‌ای از برادران پاسدار، راهی جبهه‌های جنوب شد و تا آخرین لحظه زندگی، در این سنگر ‌مانده و در بسیاری از میدان‌های پیروز دفاع مقدس حضور فعال و تعیین کننده داشت.

ماجرای مشاجره حاج احمد متوسلیان و حسن باقری در عملیات بیت المقدس، حکایتی است که در مستند روزهای زمستان نیز نمایش داده شده ‌و گویا پخش آن گله‌هایی ‌به دنبال داشته است؛ اما جدای از این دعواهای دنیایی امروز ما، اگر به درون ماجرا خوب بیندیشیم، درخواهیم یافت که این عاشقان جهاد در راه خدا و این سالکان الی الله اگر اختلافی بزرگ حتی بر سر جان آدم‌ها داشتند، توانستند در سخت‌ترین میدان‌های کارزار همدیگر را درک کنند و با چند خط نوشته، همدیگر را به آغوش بکشند و مردانه جلو دشمن بایستند.
مواجهه عاشقانه دو اسطوره سپاه ایران+ویدیو
دعواهای حاج احمد و حسن از جنس دعواهای امروز ما که بر سر منافع و.. است، نبود بلکه برای حفظ جان رزمندگان و پیروزی در عملیات بود و اگر آن روح متواضع در وجود فرماندهی چون حسن باقری متبلور نمی‌شد و عصبانیت حاج احمد با خواندن خطوط عاشقانه حسن باقری فروکش نمی‌کرد، شاید امروز باید قضاوت دیگری راجع به ایشان می‌کردیم؛ اما از این بچه‌ها که در مکتب اسلام و امام خمینی (ره) پرورش یافته‌اند جز اینکه می‌بینید بر‌‌نخواهد آمد.

مجتبی عسکری در این باره می‌گوید: «عملیات آزاد‌سازی خرمشهر به نام عملیات الی بیت المقدس مشهور شد. در جنگ ما چند قرارگاه داشتیم؛ مانند قرارگاه نصر که این قرار‌گاه ۴ تیپ را زیر نظر خود داشت. ‌حسن باقری، فرمانده این قرارگاه بود و امیر حسنی سعدی هم جانشین وی بود. ما ‌بچه‌های تهران در تیپ محمد رسول الله زیر نظر قرارگاه نصر کار می‌کردیم.
در عملیات الی بیت المقدس جاده اهواز تا خرمشهر اشغال بود. چون طول این جاده زیاد بود، ‌فرماندهی قرارگاه نصر منطقه را تقسیم کرد بین تیپ‌هایی گوناگون ‌که هر کدام در منطقه‌ای عملیات کرده و جلو رود.

تیپ ۲۷ محمد رسول الله نیز منطقه میانی دستش بود و چپ و راست ما دو تیپ دیگر حضور داشتند. در این عملیات اینگونه بود که ما باید از کارون رد می‌شدیم و پس از هفده و نیم کیلومتر پیاده می‌رفتیم تا می‌رسیدیم به جاده اهواز ـ خرمشهر و آن را آزاد می‌کردیم. وقتی حرکت کردیم، درگیری اولیه نیم ساعت بیشتر طول نکشید و به سرعت هم حد مأموریتی تیپ ۲۷ آزاد شد، ولی تیپ‌های چپ و راست ما نتوانستند جلو بیایند. البته این موضوع طبیعی بود چرا که ما هم در برخی مواضع نمی‌توانستیم جلو برویم.

حالا ما هفده‌‌ کیلومتر و نیم از بقیه جلو افتاده بودیم. دشمن فردا صبح دید ما مقابلش ایستاده‌ایم. ‌طبیعی بود پاتک‌ها را شروع کند. خط شکستن خیلی هنر نیست، جواب پاتک‌ها را دادن هنر است. دشمن بلافاصله با شدت فشار آورد ما را پس بزند. ما هم که اطرافمان خالی بود.
نزدیک یک هفته به تنهایی در این جاده ماندیم. فقط در یک پاتک عراق ۶۰۰ تانک آورده بود جلو تا ما را عقب بزند. اما احمد متوسلیان، ابراهیم همت، قجه‌ای و محسن وزوایی محکم ایستاده بودند و عقب نمی‌رفتند.

محسن رضایی در همین رابطه می‌گوید: «اگر در آن یک هفته اول حاج احمد نیرو‌هایش را عقب می‌آورد و تحمل نمی‌کرد، معلوم نبود ما بتوانیم خرمشهر را آزاد کنیم».

حسن باقری فرمانده قرارگاه نصر بود. یعنی هم فرمانده ما بود و هم فرمانده تیپ‌های دیگری که نتوانسته بودند جلو بیایند. بالاخره ایشان توانست پس از حدود ده روز این تیپ‌ها را هم برساند به ما و برویم جلو و رسیدیم به دژ مرزی‌ و دوباره تیپ سمت راست ما نتوانست جلو بیاید و باز‌‌ همان پاتک‌ها و فشار‌ها. به قدری شرایط بد بود که ما می‌گفتیم به زودی عراق همه ما را قتل‌عام کند. منتهی حاج احمد مانند شیر ایستاد. فرماندهان گردانش می‌گفتند: برادر احمد ما دیگر نمی‌توانیم بمانیم، مهمات نداریم اما ایشان می‌گفت: حق ندارید حتی یک قدم برگردید عقب!

آن یک هفته فضا خیلی سخت بود تا حدی که آقای باقری خودش می‌آید خط و آن داستان رخ می‌دهد. در آن شرایط طبیعی بود که احمد فریاد بزند و عصبانی باشد چون بچه‌هایش داشتند پر پر می‌شدند‌».

قصه از جایی آغاز می‌شود که حاج احمد متوسلیان برای فهماندن اینکه شرایط عملیات بسیار سخت و نابرابر است و خطر سقوط و کشته شدن همه بچه‌ها آن‌ها را تهدید می‌کند، بی‌سیم را به طرف آسمان می‌گیرد و با فشار دادن شاسی آن، صداهای مهیب انفجار و جنگ را که در چند قدمی اوست، به گوش حسن باقری می‌رساند. حسن باقری با اصرار از آقا رحیم اجازه میدان می‌گیرد و وقتی به حاج احمد زخمی و خسته می‌رسد با جنگی نابرابر روبه‌رو می‌شود که برای بچه‌های تیپ حاج احمد رمقی نمانده است. اصرار حسن باقری برای حفظ موضع و مقاومت از یک طرف و گله‌ها و عصبانیت حاج احمد ‌برای‌‌ همان هدف و حفظ نیروهای خودی کار را به جایی می‌رساند که حاج احمد در کاغذی می‌نویسد: برادر محسن این فرمانده قرارگاه نصر داره زور می‌گه. بچه‌ها دارن شهید می‌شن. من نمی‌تونم مقاومت کنم. این چه وضعیه حرف منو گوش نمی‌ده. من اصلا قرارگاه نصر را قبول ندارم.

قبل از آنکه پیک حرکت کند، حسن باقری کاغذ را می‌گیرد و می‌خواند و در حاشیه آن می‌نویسد: برادر محسن: حاج احمد راست می‌گوید. او خیلی خسته است و برای فرماندهی از من توانا‌تر است. من او را برای فرماندهی قبول دارم. اجازه بدهید من فرمانده تیپ باشم و اینجا بمانم و حاج احمد فرمانده قرارگاه نصر باشد و برگردد عقب.

باز پیش از آنکه پیک حرکت کند، حاج احمد کاغذ را می‌گیرد و می‌خواند و حسن را در آغوش می‌گیرد که برادر من چنین منظوری نداشتم و تا آخر ایستاده‌ام‌ و اینچنین است که مردان و قهرمانان این سرزمین هر آنچه هست و منیت و خودی را برای خدا کنار می‌گذارند و پا در رکاب یکدیگر تا فتح خرمشهر مبارزه می‌کنند. ای کاش مردان امروز ما هم کنار هم ایستادن و مقاومت کردن را مانند این شیر بچه‌های دیروزمان سرلوحه کار خود قرار می‌دادند. باشد که رهروان خوبی برایشان باشیم.

بخشی از حماسه‌های شهید حسن باقری که در مستند آخرین روزهای زمستان دیده شده ‌در چهار کلیپ زیر تهیه شده ‌که یکی از این‌ها، داستان عاشقانه و عارفانه همین دو فرمانده شهید است که به تصویر کشیده شده است.


آزادی سازی بستان


دانلود


مواجهه دو فرمانده

دانلود


نجات بچه ها

دانلود


شهادت

دانلود
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۳۹
انتشار یافته: ۳۸
محمد جعفر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۱۰ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۹
هر چند از سینما زیاد سرم نمیشه، اما مستند آخرین روزهای زمستان زیباترین و حرفه ای ترین مستندی بود که تو عمرم دیدم ،تلویزیون چند ماه پیش پخش کرد، باور نمیشد که اینها همه فیلم باشن، واقعا فکر می کردم مستندن، 50 دقیقه گذشت تا فهمیدم این مستند نیست. معرکه بود.
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۱:۱۳ - ۱۳۹۲/۱۱/۱۰
دقیقا من تا آخرش فکر کردم واقعیه تصاویر!!
احمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۱ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۹
یادشان گرامی باد که برای این مرز و بوم و اسلام از جانشان گذشتند

شهدا به چه فکر میکردند و ما به .....
افسوس...
حسن
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۱ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۹
درود خداوند بر این مردان بی ادعا
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۸ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۹
چه عکسی گذاشتین
رفتم یه جای دیگه، یه جای دور
آخ که چه شرافتی موج می زد
خدایا تو پذیرفتی این خون را ...
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۹ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۹
شهید باقری روح بزرگی داشتند.
کاش مارا شفاعت کنند...
میررضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۳۷ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۹
با سلام ما ایرانیان امنیت و آسایش فعلی را مدیون دلاور مردانی چون شهید باقری و دیگر بزرگواران مانند آقای محسن رضایی داریم و اینجانب به نوبه خودم از رشادتها و ایثارهای مردانه آن عزیزان کمال تشکر را دارم . امیدوارم که شهدا ضامن ما در آخرت بشوند . .روحشان یاد و گرامی باد .
دکتر قناعتی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۱۹ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۹
تازه از مرخصی امده بودم رییس اورژانس دکتر نورانی به من گفت سریع امده شو یکی از فرماندهان مجروح شده او را تا شهید کلانتری با هلی کوبتر همرهی کن من ساکشن و وسایل را اماده کردم
موج انفجار موجب خونریزی مغزی و بارگی ریه ها شده بود
او را شناختم بچه محلمان بود 3-4 سال بزرگتر از من
خیلی تلاش کردیم اما تو اورژانس تمام کرد بدنش خیلی نحیف بود
این مملکت مدیون این غزیزان است وبدا بحال ما جا مانده ها
الان من استاد تمام دانشگاه شده ام وتنها غبطه ام جا ماندن از این خوبان است هیچ گاه فکر نمی کردم فر هنگ شهادت ایثار تبدیل به بازیگری سیاسی و دنیا طلبی بشه برای جوانها میگم تو هشت سال جنگ مثل غلام حسین کم نداشتیم منتها فیلم زندگی اونا انقدر ارزشمنده که تو ارشیو خدا است و فقط بهشتیها لیاقت دیدنشو دارند
پاسخ ها
محمد جعفر
| Iran, Islamic Republic of |
۲۱:۵۲ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۹
احسنت بر شما استاد روشن ضمیر.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۱۹ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۹
با سلام خدا ما را از شفاعت این بزرگان محروم نکند
احسان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۲۰ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۹
انسانهای بزرگی بودند.روحشان شاد....
محمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۲۶ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۹
واقعا چه انسانهایی
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۲:۰۲ - ۱۳۹۲/۱۱/۱۰
کشورهای پیشرفته همه چی دارند به غیر از شهدای ما. شهدای ما به همه دنیای اونا می ارزند. روحشان شاد
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟