نگاه شما: به یاد کودکانی که دیگر نمیخندند
شب از نیمه گذشته است. روز دختر بود. به همراه همسر و دخترم به این بهانه بیرون رفتیم و پس از خرید کفش مدرسه، او را به نمایشگاه اسباب بازی بردیم.
فضای نمایشگاه شاد و کودکانه بود. در غرفه موزه اسباب بازیهای گذشته دفترچه خاطرات کودکیام ورق خورد.
با گشت و گذار و خرید مختصر به خانه برگشتیم و با هم به دیدن نمایش کودکانهای که سی دی آن را خریده بودیم پرداختیم.
در پایان شب علاوه بر رضایتی که در چشمان دخترم پیدا بود، چند بوسهٔ او پندارم را قطعی کرد که روز خوب و رضایت بخشی داشته است. او به خواب رفت اما فکر اینکه کودکان سوری امشب کجا و چگونه به خواب رفتند، خواب از چشمانم ربود.
آیا امشب پدر در کنارخود دارند تا نگرانیهایشان از فردای نامعلوم قدری کاسته شود؟
آیا غذایی یافتهاند؟ آیا تن نحیفشان از گرد و غبار بیخانمانی زدوده شده است؟
گاهی از واژههایی که بیشتر دوستشان دارم منزجر میشوم، دموکراسی، آزادی، تمدن، حقوق بشر و عباراتی از این دست.
امروز سردمداران ادعای این الفاظ زیبا چشم و گوش بسته ندای این همه انسانهای آزاده و عاقل را نمیشنود و نمیبینند و متکبرانه در پی ماجراجویی دیگرند.
سؤالی از این مدافعان پوچالی حقوق بشر دارم؟ هنگامی که بهترین فرزندان این سرزمین با موشک ناو وینسنت پرپر شدند و تن مهربان هممیهنانمان در آتش وحشیگری صدام با سلاحهای شیمیایی سوخت، چرا صدای کسی برنیامد و وجدان این اربابان دنیا بیدار نشد؟
از خدا میخواهم صدای انسانهای آزاده و خردمند در این بیخردان تأثیرگذار باشد و پس از این شاهد خشونتهای این چنین نباشیم و همه کودکان و بزرگان از حقوق اولیه حیات برخوردار باشند و کودکان با گذراندن روزهای شاد با خوردن غذایی گرم با شنیدن قصهای در آغوش پدران و مادرانشان بیترس از فردایی نامعلوم، آرام به خواب بروند و مردم (کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند) و فردا روز خوب دیگری باشد... .
فرستنده: محسن خیرخواه
* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.



