گفتمان سیاست خارجی دولت آینده چیست؟
دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی
کد خبر: ۳۲۶۰۳۰
| | 12735 بازدید
در این یادداشت تلاش میکنم به ارزیابی گفتمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دولت آینده بپردازم؛ گفتمانی که میتوان آن را در چهارچوب مکتب اسلام و گفتمان انقلاب اسلامی، آرمانگرایی واقعنگر یا واقعبین نامید.
با تعمق و اندیشه در دین مبین اسلام، درمییابیم که یک دین آرمانگرا و در عین حال واقعنگر است. بسیاری از محققان غیر مسلمان هم تأکید کردهاند که اسلام، واقعبینترین دینی است که وجود دارد. همچنین گفتمان انقلاب اسلامی که برگرفته از اسلام است، گفتمانی آرمانگرا و واقع بین است. طبعاً گفتمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هم به عنوان نظام برخاسته از انقلاب اسلامی، باید گفتمان آرمانگرای واقع نگر باشد. بر این اساس معتقدیم گفتمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دولت آینده در چهارچوب آرمانگرایی واقع بین باید تعریف و اجرا شود. گفتمان آرمانگرایی از دو جزء لایتجزای «آرمانگرایی» و «واقعنگری(واقع بینی)» تشکیل شده است که جدا شدنی نیستند.
اگر بخواهیم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را به لحاظ گفتمانی در دورههای گوناگون آسیب شناسی کنیم، میبینیم این دو جزء به عنوان یک کل واحد تعریف و اجرا نشده و بین آرمانگرایی و واقعنگری فاصله افتاده و تا امروز همه دولتها این ویژگی را داشته و هیچ یک استثناء نیستند. حتی در دولت نهم و دهم که اگر بخواهیم آنها را در چهارچوب آرمانگرایی واقع نگر ارزیابی کنیم، میبینیم کاملا این دو جزء و عناصرشان با هم به مرحله اجرا در نیامده است؛ بنابراین، مهمترین موضوع در خصوص گفتمان آرمانگرایی واقع نگر در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، حفظ توازن و تناسب بین آرمانگرایی و واقعنگری است؛ بنابراین، اگر هر یک از این دو جزء را بدون جزء دیگر در نظر بگیریم، در عمل سیاست خارجی موفقیت آمیز و مطلوبی نخواهیم داشت. بر اساس این دو جزء، عناصر و دقایق گفتمان آرمانگرایی واقع نگر را به این صورت میتوان تعیین و تبیین کرد.
آرمانگرایی: آرمانگرایی یکی از اصطلاحاتی است که در علوم اجتماعی زیاد به کار میرود. معمولاً وقتی میخواهند بگویند مطلب، موضوع یا نظری قابل اجرا نیست، میگویند آرمانگراست. در صورتی که حداقل در بحثهایی که ما در اسلام و در ایدئولوژی اسلامی داریم این گونه نیست. عناصر و دقایق آرمانگرایی را میتوان در شش عنصر خلاصه کرد.
در توضیح نخستین دقیقه آرمانگرایی واقع نگر در بعد آرمانگرایی آن باید گفت آرمانگرایی به معنی داشتن یک نظم مطلوب سیاسی و اجتماعی و ترسیم و تعقیب آن در عمل است؛ بنابراین، در سیاست خارجی، آرمانگرایی نخست به معنای ترسیم و تعقیب یک نظم بینالمللی مطلوب در عرصه بینالمللی است که این مؤلفهها را میتوان برای آن برشمرد که قاعدتاً در سیاست خارجی ایران باید مورد توجه قرار گیرد:
1 ـ جهانگرایی اسلامی؛ به این معنا که نخستین عنصری که در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک نظام اسلامی مد نظر است، تلاش برای برقراری جامعه اسلامی به عنوان هدف راهبردی است. طبعاً در هر دولت اسلامی یا در هر دولتی که در جمهوری اسلامی ایران مستقر شود، انتظار میرود که تلاش برای ایجاد یک جامعه جهانی اسلامی به عنوان یک هدف راهبردی باشد. درباره اینکه چگونه میشود در عمل این هدف را پیگیری کرد هم بحثهای بسیاری هست که با واقع بینی نسبت پیدا میکند.
2 ـ شالوده شکنی نظم بینالمللی مستقر که آن هم جزیی از جهانگرایی اسلامی است؛ یعنی تلاش برای غیر طبیعی کردن و مشروعیت زدایی از نظم بینالمللی مستقر. نظم بینالمللی مستقر یکی از انواع نظمهایی است که میتوانست یا میتواند مستقر شود؛ غیر طبیعی کردن و مشروعیت زدایی از نظم موجود به معنای شالوده شکنی آن است.
3 ـ ترسیم و تبیین نظم جهانی اسلامی مطلوب؛ طبعاً یکی از مهمترین اهداف راهبردی سیاست خارجی تحقق اهداف معطوف به نظم جهانی است، به ویژه برای سیاست خارجی کشورهایی مثل جمهوری اسلامی ایران که دارای یک آرمان انسانی و جهانی است.
دومین دقیقه آرمانگرایی سلطه ستیزی است. یکی از مهمترین ویژگیهای انقلاب اسلامی تلاش برای نفی سلطهگری و سلطه پذیری است که به دنبال آن استکبار ستیزی و استضعاف زدایی نیز معنا پیدا میکند. در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و در فرهنگ انقلاب اسلامی همان گونه که استکبار منفی است، استضعاف هم منفی است؛ بنابراین، در سیاست خارجی هر دو باید مورد توجه قرار گیرند. برآیند این سه(سلطه ستیزی ـ استکبار ستیزی ـ استضعاف زدایی) در رهایی بخشی نمود پیدا میکند، که یکی از مهمترین آرمانهایی است که در بعد آرمانگرایی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تعیّن مییابد. رهایی بخشی به معنای تلاش برای رهایی جمهوری اسلامی ایران و ملل دیگر از استکبار و استعمار است.
سومین دقیقه عدالت طلبی و حق طلبی است. یکی از عناصر قابل توجه در بعد آرمانگرایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، که در عرصه سیاست خارجی همواره یکی از اهداف بوده است، عدالت طلبی است؛ نسبتی که این دقیقه با اهداف دیگر پیدا میکند در دورههای مختلف متفاوت بوده است. قاعدتاً در دولت نهم و دهم این عنصر بیشتر مورد تأکید بوده است؛ به گونه ای که میتوان گفتمان دولت نهم و دهم را گفتمان اصولگرای عدالت محور نامید؛ به این معنا که بیشترین تأکید و تمرکز در کانون سیاست خارجی بر عدالت طلبی و حق طلبی است. عدالت طلبی یکی از آرمانهایی است که انتظار میرود در سیاست خارجی مطلوب جمهوری اسلامی ایران مورد توجه باشد.
از مصادیق تأکید بر حق طلبی میتوان به دیپلماسی هستهای جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد. در روابط بینالملل و سیاست خارجی، به خصوص در مورد برنامه هستهای، باید بین حق و تکلیف تناسب وجود داشته باشد؛ برای نمونه، در مقابل تکالیفی که در چهارچوب ان پی تی و آژانس انجام میدهیم، چه حقوقی به دست میآوریم؟
این از نکات مهمی است که در سیاست خارجی در چهارچوب عدالت طلبی معنا پیدا میکند. یکی از دستاوردهای مهم دیپلماسی هستهای ما تحققِ بخشی از حقوقی است که ما در چهارچوب معاهدات بینالمللی داشتهایم. طبیعتاً این دستاورد هزینههایی هم دارد، زیرا هیچ هدفی در سیاست خارجی بدون هزینه نیست و در مقابل حقوق دریافتی هزینه ای هم باید پرداخت شود؛ تفاوتی که در سیاست خارجی ما نسبت به سیاست خارجی کشورهای دیگر ممکن استباشد، در این است که آیا منافع صرفاً بر اساس منافع مادی تعریف میشود یا منافع غیر مادی هم بخشی از اهداف سیاست خارجی است.
چهارمین دقیقه آرمانگرایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران استقلال طلبی است که میتوان آن را به دو معنا تعریف کرد؛ نخست آزادی عمل که در متون سیاست خارجی به عنوان یکی از اهداف مهم سیاست خارجی تعریف میشود. دوم حفظ هویت و منزلت و شأن ملی است؛ هرچند شاید اینها را نتوان در چهارچوب منافع مادی صرف تعریف کرد. با این حال در نظریههایی که امروزه در روابط و سیاست خارجی داریم روی بحث هویت و منزلت و شأن یا عزت نفس به عنوان اهداف و انگیزههای سیاست خارجی تأکید میشود. نظریههای بسیاری برای تبیین منطق برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته شده است. یکی از تبیین کنندهترین دیدگاههای موجود این است که برنامه هستهای ایران نه در چهارچوب رئالیسم سنتی در روابط بینالملل که بیشتر تأکیدش بر قدرت نظامی است، قابل تبیین است، چون هدف برنامه هستهای ایران قدرت نظامی نیست و نه بر اساس لیبرالیزم اقتصادی که برآورد هزینه ـ فایدهای به برنامه هستهای ایران دارد، قابل تبیین است.
از این روی، بسیاری استدلال میکنند ایران با دارا بودن ذخایر نفتی غنی برای چه به دنبال انرژی هستهای است، در حالی که منطق برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران را میتوان بر مبنای هویتی و منزلت و شأن ملی توضیح داد؟!
عنصر کانونی هویت ملی نیز حفظ استقلال است. همان گونه که در بیانات مقام معظم رهبری هم به وفور یافت میشود، مهمترین هدفی که میتوانیم در بحث برنامه هستهای داشته و کسب کرده باشیم، حفظ استقلال است. این استقلال به حوزههای دیگر هم تسری مییابد؛ بنابراین، حفظ آزادی و استقلال عمل در عرصه سیاست خارجی میتواند یکی از مهمترین دستاوردهای مذاکرات هستهای ایران باشد. معنای این دستاورد در چهارچوب بحثهای سیاست خارجی و نظریههای هویتی که در غرب هم مطرح است،نمود پیدا میکند. بسیاری از کشورها منافع هویتی و حفظ شأن و عزتشان را چه بسا بر امنیت فیزیکی شان هم مقدم میدارند.
پنجمین دقیقه آرمانگرایی واقع نگر، در بعد آرمانگراییاش، صلح طلبی مثبت است. همواره یکی از اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران صلح طلبی مثبت بوده است. صلح میتواند به صورت منفی و سلبی یا مثبت و ایجابی تلقی شود. برخی صلح را صرفاً بر اساس نبود جنگ تعریف میکنند که به معنای صلح حداقلی است. در چهارچوب صلح طلبی مثبت، علاوه بر نبود و نفی جنگ ـ که خشونت فیزیکی عریان است ـ هدف دیگر نفی یا القای خشونت ساختاری پنهان است. بسیاری از ساختارهای روابط بینالملل خشونت عریان نیست، بلکه خشونت پنهان ساختاری است و همین خشونت پنهان ساختاری آزادی عملی بسیاری از کشورها را میگیرد.
ششمین دقیقه عزت طلبی است که به مثابه عصاره و برآیند پنج دقیقه قبلی آرمانگرایی است. امروزه در نظریههای رایج دررشته روابط بینالملل، عزت نفس و عزت طلبی به عنوان یک انگیزه رفتاری در سیاست خارجی بااهمیت است. میتوان گفت عزت طلبی در سیاست هستهای جمهوری اسلامی ایران، مهمترین انگیزه ای است که در حوزه برنامه هستهای کشور یا در کل سیاست خارجی توانسته عزت ملی را به دست آورد؛ البته میزان این عزت ملی در دورههای گوناگون متفاوت بوده است.
بنابراین، اگر گفتمان سیاست خارجی دولت یازدهم آرمانگرایی واقع نگر باشد، قاعدتا این شش عنصر در بعد آرمانگرایی در سیاست خارجی باید محقق شود. البته این 50 درصد گفتمان سیاست خارجی مطلوب است. چون نیم دیگر آن در سایه واقع بینی تأمین میشود.
واقعنگری: جزء دوم گفتمان آرمانگرایی واقع نگر، واقع بینی یا واقعنگری است. همان طور که تأکید شد، این دو یک کل واحدند. یکی از ویژگیهای سیاست خارجی این است که در عمل نمیتوان یکی را بدون دیگری پیگیری کرد، زیرا سیاست خارجی دارای اهداف متعدد، متکثر و متنوعی است و سیاست خارجی موفقیت آمیز خواهد بود که بتواند بین این اجزا توازن و تناسب ایجاد کند.
یکی از مهمترین حوزههای مدیریتی سیاست خارجی، میزان توانایی دولت در پیگیری همزمان این اجزاست، زیرا اگر یک جزء را گرفته و دیگری را واگذاریم، در سیاست خارجی شکست خواهیم خورد. مانند انسانی که باید موزون و متناسب قدرتمند شود. اگر کسی بازویی ستبر داشته باشد ولی اعضای دیگر بدنش نحیف باشند ،نه تنها حسن نیست بلکه عیب بزرگی به شمار میرود. میتوان عناصر و دقایق واقعنگری را که باید در چهارچوب آرمانگرایی واقع بین تأمین کرد، در چهار عنصر خلاصه نمود.
نخستین عنصر واقعنگری مصلحت گرایی و امنیت طلبی است. در سیاست خارجی همه کشورها نخستین و مهمترین هدف و انگیزه تأمین امنیت و بقا یا اصطلاحاً منفعت ملی است؛ ما در ادبیات سیاسی اسلامی خودمان به آن مصلحت طلبی یا مصلحت گرایی میگوییم. البته مصلحت اعم از منفعت مادی و معنوی است؛ بنابراین، در سیاست خارجی مصالح را باید تشخیص داد. مهمترین هدف سیاست خارجی حفظ امنیت و بقاست و بر اساس آن اهداف دیگر سیاست خارجی تعریف میشود. حتی تأمین آرمانهای گفتمان انقلاب اسلامی هم مستلزم حفظ بقا و امنیت ملی است.
امام خمینی(ره) هم فرمودند: حفظ نظام از اوجب واجبات است، زیرا تا نظام جمهوری اسلامی ایران نباشد، آرمانهای دیگر نظام هم محقق نخواهد شد. باید توجه داشت که این سیاست حداقلی است و دولت در سیاست خارجی نباید روی مرز بقا حرکت کند، بلکه در سیاست خارجی مطلوب همیشه باید بسیار فراتر از بقا عمل کرد.
دومین عنصر اقتدار افزایی و کسب تواناییهای سخت و نرم در عرصه بینالمللی است. اقتدار افزایی به معنای کسب قدرت، حفظ قدرت و افزایش قدرت است. در توضیح این عنصر در اسلام توجه آیه حک شده بر آرم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کفایت میکند: « واعدوالهم مااستطعتم من قوه»؛ یعنی برای مقابله و بازدارندگی دشمن تا حد ممکن باید به کسب قدرت پرداخت. تفاوت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با کشورهای دیگر این است که در ایران قدرت هدف نیست بلکه وسیله ای است برای تحقق بخشیدن به آرمانها. باید توجه داشت که قدرت فی نفسه در سیاست خارجی موضوعیت ندارد و هدف نیست بلکه ابزاری است در خدمت آرمانها.
سومین عنصر که عنصر بسیار مهمی است، خرد گرایی یا عقلانیت است. مقام معظم رهبری در سال 1371، سه اصل عزت،حکمت و مصلحت را اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مطرح کردند؛ بنابراین، در گفتمان سیاست خارجی عقلانیت بسیار بااهمیت است. در سیاست خارجی متداول بیشتر عقل ابزاری کاربرد دارد. در حالی که عقلی که ما بر اساس اندیشههای اسلامی به کار میبریم، عقل جامع است. این نوع عقلانیت شامل هر دو عقل نظری و عقل عملی میشود. عقل نظری معطوف به شناخت واقعیتهاست. به این معنا که در سیاست خارجی حتماً دولتمرد و تصمیم گیرنده به نمایندگی از نظام باید ببیند با چه واقعیتهایی روبهروست و هستها و نیستها کدامند؟
عقل عملی در سیاست خارجی را میتوان در سه محور توضیح داد: محور نخست، موقعیت شناسی در بعد داخلی و بینالمللی است. موقعیت شناسی در بعد داخلی یعنی شناخت مقدورات و محظورات کشور، زیرا صرف تعریف آرمانها و اهداف متعالی کفایت نمیکند و سیاست خارجی باید متناسب با مقدورات و محذورات ملی باشد. در بعد بینالمللی یعنی شناخت وضعیت کنونی نظام بینالملل؛ شناخت ماهیت قدرت و شناخت نوع قدرت رایج در سیاست خارجی، زیرا سیاست خارجی در عرصه بینالمللی محقق میشود و اگر به این نکات توجه نکنیم در سیاست خارجی موفق نخواهیم بود.
محور دوم زمان شناسی است؛ به این معنا که زمان مناسب برای تصمیم و اقدام را بدانیم. به خصوص در بحث بحرانها زمان شناسی حایز اهمیت بسیاری است. دانستن زمان مذاکره کردن یا نکردن، زمان پیشنهاد دادن یا ندادن برنامه و . . . بنابراین بین دیپلمات خوب با دیپلمات بد و به دنبال آن سیاست خارجی موفق با نا موفق، تفاوت است. مذاکره به خودی خود، هیچ مزیتی در سیاست خارجی ندارد؛ مذاکره برای گرفتن امتیاز انجام میشود؛ پس شناخت زمان مذاکره اهمیت بسیاری دارد. محور سوم فرصت شناسی است. در سیاست خارجی باید فرصت ساز یا حداقل فرصت طلب بود نه فرصت سوز. غنیمت شمردن فرصتها نکته بسیار مهمی است.
عنصر چهارم حزم اندیشی و مشکل گشایی است. مقام معظم رهبری هم مصلحت را حل مشکلات تعریف میکنند. بنابراین مشکل گشایی یکی از مؤلفههای گفتمان سیاست خارجی است. به این معنا که در سیاست خارجی باید مشکلات را شناسایی کرد و بتوان آنها را حل کرد.
برآیند این دقایق در بعد آرمانگرایی و واقع گرایی در سه اصل عزت،حکمت و مصلحت متعین میشود. عزت معطوف به بعد آرمانگرایی است. حکمت و مصلحت معطوف به بعد واقع گرایی است که سالها به عنوان گفتمان اصلی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مطرح بوده است.
در جمع بندی این گفتار باید گفت که دقایق گفتمان آرمانگرایی واقع نگر در سه اصل عزت، حکمت و مصلحت متعین میشود و اعمال موفقیت آمیز سیاست خارجی بنا بر این گفتمان، مستلزم وجود توازن و تناسب بین این سه اصل است. دلیل عدم موفقیت ما در دورههای گوناگون بر هم خوردن توازن بین این سه اصل بوده است؛ بنابراین، اگر هر یک از این اصول نباشد، سیاست خارجی ناموفق خواهد بود. مهمترین خواستهای که در سیاست خارجی دولت آینده انتظار میرود، محقق کردن گفتمان آرمانگرایی واقع نگر با حفظ توازن میان این سه اصل است؛ حفظ توازن بین این اصول نیز به معنای حفظ توازن و تعادل بین دقایق دهه گانه در دو بعد ارمان گرایی و واقع بینی است.
بر پایه تجربه و کارکرد گذشته سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و بنا بر چرخه گفتمانی، میتوان پیشبینی کرد که در سیاست خارجی دولت یازدهم خواه نا خواه بعد واقعبینی تقویت خواهد شد، به گونه ای که بین عناصر آرمانگرایی و واقع گرایی توازن و تعادل برقرار شود.
این یادداشت نخستین بار در سایت دیپلماسی ایرانی منتشر شده است.
با تعمق و اندیشه در دین مبین اسلام، درمییابیم که یک دین آرمانگرا و در عین حال واقعنگر است. بسیاری از محققان غیر مسلمان هم تأکید کردهاند که اسلام، واقعبینترین دینی است که وجود دارد. همچنین گفتمان انقلاب اسلامی که برگرفته از اسلام است، گفتمانی آرمانگرا و واقع بین است. طبعاً گفتمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هم به عنوان نظام برخاسته از انقلاب اسلامی، باید گفتمان آرمانگرای واقع نگر باشد. بر این اساس معتقدیم گفتمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دولت آینده در چهارچوب آرمانگرایی واقع بین باید تعریف و اجرا شود. گفتمان آرمانگرایی از دو جزء لایتجزای «آرمانگرایی» و «واقعنگری(واقع بینی)» تشکیل شده است که جدا شدنی نیستند.
اگر بخواهیم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را به لحاظ گفتمانی در دورههای گوناگون آسیب شناسی کنیم، میبینیم این دو جزء به عنوان یک کل واحد تعریف و اجرا نشده و بین آرمانگرایی و واقعنگری فاصله افتاده و تا امروز همه دولتها این ویژگی را داشته و هیچ یک استثناء نیستند. حتی در دولت نهم و دهم که اگر بخواهیم آنها را در چهارچوب آرمانگرایی واقع نگر ارزیابی کنیم، میبینیم کاملا این دو جزء و عناصرشان با هم به مرحله اجرا در نیامده است؛ بنابراین، مهمترین موضوع در خصوص گفتمان آرمانگرایی واقع نگر در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، حفظ توازن و تناسب بین آرمانگرایی و واقعنگری است؛ بنابراین، اگر هر یک از این دو جزء را بدون جزء دیگر در نظر بگیریم، در عمل سیاست خارجی موفقیت آمیز و مطلوبی نخواهیم داشت. بر اساس این دو جزء، عناصر و دقایق گفتمان آرمانگرایی واقع نگر را به این صورت میتوان تعیین و تبیین کرد.
آرمانگرایی: آرمانگرایی یکی از اصطلاحاتی است که در علوم اجتماعی زیاد به کار میرود. معمولاً وقتی میخواهند بگویند مطلب، موضوع یا نظری قابل اجرا نیست، میگویند آرمانگراست. در صورتی که حداقل در بحثهایی که ما در اسلام و در ایدئولوژی اسلامی داریم این گونه نیست. عناصر و دقایق آرمانگرایی را میتوان در شش عنصر خلاصه کرد.
در توضیح نخستین دقیقه آرمانگرایی واقع نگر در بعد آرمانگرایی آن باید گفت آرمانگرایی به معنی داشتن یک نظم مطلوب سیاسی و اجتماعی و ترسیم و تعقیب آن در عمل است؛ بنابراین، در سیاست خارجی، آرمانگرایی نخست به معنای ترسیم و تعقیب یک نظم بینالمللی مطلوب در عرصه بینالمللی است که این مؤلفهها را میتوان برای آن برشمرد که قاعدتاً در سیاست خارجی ایران باید مورد توجه قرار گیرد:
1 ـ جهانگرایی اسلامی؛ به این معنا که نخستین عنصری که در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک نظام اسلامی مد نظر است، تلاش برای برقراری جامعه اسلامی به عنوان هدف راهبردی است. طبعاً در هر دولت اسلامی یا در هر دولتی که در جمهوری اسلامی ایران مستقر شود، انتظار میرود که تلاش برای ایجاد یک جامعه جهانی اسلامی به عنوان یک هدف راهبردی باشد. درباره اینکه چگونه میشود در عمل این هدف را پیگیری کرد هم بحثهای بسیاری هست که با واقع بینی نسبت پیدا میکند.
2 ـ شالوده شکنی نظم بینالمللی مستقر که آن هم جزیی از جهانگرایی اسلامی است؛ یعنی تلاش برای غیر طبیعی کردن و مشروعیت زدایی از نظم بینالمللی مستقر. نظم بینالمللی مستقر یکی از انواع نظمهایی است که میتوانست یا میتواند مستقر شود؛ غیر طبیعی کردن و مشروعیت زدایی از نظم موجود به معنای شالوده شکنی آن است.
3 ـ ترسیم و تبیین نظم جهانی اسلامی مطلوب؛ طبعاً یکی از مهمترین اهداف راهبردی سیاست خارجی تحقق اهداف معطوف به نظم جهانی است، به ویژه برای سیاست خارجی کشورهایی مثل جمهوری اسلامی ایران که دارای یک آرمان انسانی و جهانی است.
دومین دقیقه آرمانگرایی سلطه ستیزی است. یکی از مهمترین ویژگیهای انقلاب اسلامی تلاش برای نفی سلطهگری و سلطه پذیری است که به دنبال آن استکبار ستیزی و استضعاف زدایی نیز معنا پیدا میکند. در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و در فرهنگ انقلاب اسلامی همان گونه که استکبار منفی است، استضعاف هم منفی است؛ بنابراین، در سیاست خارجی هر دو باید مورد توجه قرار گیرند. برآیند این سه(سلطه ستیزی ـ استکبار ستیزی ـ استضعاف زدایی) در رهایی بخشی نمود پیدا میکند، که یکی از مهمترین آرمانهایی است که در بعد آرمانگرایی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تعیّن مییابد. رهایی بخشی به معنای تلاش برای رهایی جمهوری اسلامی ایران و ملل دیگر از استکبار و استعمار است.
سومین دقیقه عدالت طلبی و حق طلبی است. یکی از عناصر قابل توجه در بعد آرمانگرایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، که در عرصه سیاست خارجی همواره یکی از اهداف بوده است، عدالت طلبی است؛ نسبتی که این دقیقه با اهداف دیگر پیدا میکند در دورههای مختلف متفاوت بوده است. قاعدتاً در دولت نهم و دهم این عنصر بیشتر مورد تأکید بوده است؛ به گونه ای که میتوان گفتمان دولت نهم و دهم را گفتمان اصولگرای عدالت محور نامید؛ به این معنا که بیشترین تأکید و تمرکز در کانون سیاست خارجی بر عدالت طلبی و حق طلبی است. عدالت طلبی یکی از آرمانهایی است که انتظار میرود در سیاست خارجی مطلوب جمهوری اسلامی ایران مورد توجه باشد.
از مصادیق تأکید بر حق طلبی میتوان به دیپلماسی هستهای جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد. در روابط بینالملل و سیاست خارجی، به خصوص در مورد برنامه هستهای، باید بین حق و تکلیف تناسب وجود داشته باشد؛ برای نمونه، در مقابل تکالیفی که در چهارچوب ان پی تی و آژانس انجام میدهیم، چه حقوقی به دست میآوریم؟
این از نکات مهمی است که در سیاست خارجی در چهارچوب عدالت طلبی معنا پیدا میکند. یکی از دستاوردهای مهم دیپلماسی هستهای ما تحققِ بخشی از حقوقی است که ما در چهارچوب معاهدات بینالمللی داشتهایم. طبیعتاً این دستاورد هزینههایی هم دارد، زیرا هیچ هدفی در سیاست خارجی بدون هزینه نیست و در مقابل حقوق دریافتی هزینه ای هم باید پرداخت شود؛ تفاوتی که در سیاست خارجی ما نسبت به سیاست خارجی کشورهای دیگر ممکن استباشد، در این است که آیا منافع صرفاً بر اساس منافع مادی تعریف میشود یا منافع غیر مادی هم بخشی از اهداف سیاست خارجی است.
چهارمین دقیقه آرمانگرایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران استقلال طلبی است که میتوان آن را به دو معنا تعریف کرد؛ نخست آزادی عمل که در متون سیاست خارجی به عنوان یکی از اهداف مهم سیاست خارجی تعریف میشود. دوم حفظ هویت و منزلت و شأن ملی است؛ هرچند شاید اینها را نتوان در چهارچوب منافع مادی صرف تعریف کرد. با این حال در نظریههایی که امروزه در روابط و سیاست خارجی داریم روی بحث هویت و منزلت و شأن یا عزت نفس به عنوان اهداف و انگیزههای سیاست خارجی تأکید میشود. نظریههای بسیاری برای تبیین منطق برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته شده است. یکی از تبیین کنندهترین دیدگاههای موجود این است که برنامه هستهای ایران نه در چهارچوب رئالیسم سنتی در روابط بینالملل که بیشتر تأکیدش بر قدرت نظامی است، قابل تبیین است، چون هدف برنامه هستهای ایران قدرت نظامی نیست و نه بر اساس لیبرالیزم اقتصادی که برآورد هزینه ـ فایدهای به برنامه هستهای ایران دارد، قابل تبیین است.
از این روی، بسیاری استدلال میکنند ایران با دارا بودن ذخایر نفتی غنی برای چه به دنبال انرژی هستهای است، در حالی که منطق برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران را میتوان بر مبنای هویتی و منزلت و شأن ملی توضیح داد؟!
عنصر کانونی هویت ملی نیز حفظ استقلال است. همان گونه که در بیانات مقام معظم رهبری هم به وفور یافت میشود، مهمترین هدفی که میتوانیم در بحث برنامه هستهای داشته و کسب کرده باشیم، حفظ استقلال است. این استقلال به حوزههای دیگر هم تسری مییابد؛ بنابراین، حفظ آزادی و استقلال عمل در عرصه سیاست خارجی میتواند یکی از مهمترین دستاوردهای مذاکرات هستهای ایران باشد. معنای این دستاورد در چهارچوب بحثهای سیاست خارجی و نظریههای هویتی که در غرب هم مطرح است،نمود پیدا میکند. بسیاری از کشورها منافع هویتی و حفظ شأن و عزتشان را چه بسا بر امنیت فیزیکی شان هم مقدم میدارند.
پنجمین دقیقه آرمانگرایی واقع نگر، در بعد آرمانگراییاش، صلح طلبی مثبت است. همواره یکی از اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران صلح طلبی مثبت بوده است. صلح میتواند به صورت منفی و سلبی یا مثبت و ایجابی تلقی شود. برخی صلح را صرفاً بر اساس نبود جنگ تعریف میکنند که به معنای صلح حداقلی است. در چهارچوب صلح طلبی مثبت، علاوه بر نبود و نفی جنگ ـ که خشونت فیزیکی عریان است ـ هدف دیگر نفی یا القای خشونت ساختاری پنهان است. بسیاری از ساختارهای روابط بینالملل خشونت عریان نیست، بلکه خشونت پنهان ساختاری است و همین خشونت پنهان ساختاری آزادی عملی بسیاری از کشورها را میگیرد.
ششمین دقیقه عزت طلبی است که به مثابه عصاره و برآیند پنج دقیقه قبلی آرمانگرایی است. امروزه در نظریههای رایج دررشته روابط بینالملل، عزت نفس و عزت طلبی به عنوان یک انگیزه رفتاری در سیاست خارجی بااهمیت است. میتوان گفت عزت طلبی در سیاست هستهای جمهوری اسلامی ایران، مهمترین انگیزه ای است که در حوزه برنامه هستهای کشور یا در کل سیاست خارجی توانسته عزت ملی را به دست آورد؛ البته میزان این عزت ملی در دورههای گوناگون متفاوت بوده است.
بنابراین، اگر گفتمان سیاست خارجی دولت یازدهم آرمانگرایی واقع نگر باشد، قاعدتا این شش عنصر در بعد آرمانگرایی در سیاست خارجی باید محقق شود. البته این 50 درصد گفتمان سیاست خارجی مطلوب است. چون نیم دیگر آن در سایه واقع بینی تأمین میشود.
واقعنگری: جزء دوم گفتمان آرمانگرایی واقع نگر، واقع بینی یا واقعنگری است. همان طور که تأکید شد، این دو یک کل واحدند. یکی از ویژگیهای سیاست خارجی این است که در عمل نمیتوان یکی را بدون دیگری پیگیری کرد، زیرا سیاست خارجی دارای اهداف متعدد، متکثر و متنوعی است و سیاست خارجی موفقیت آمیز خواهد بود که بتواند بین این اجزا توازن و تناسب ایجاد کند.
یکی از مهمترین حوزههای مدیریتی سیاست خارجی، میزان توانایی دولت در پیگیری همزمان این اجزاست، زیرا اگر یک جزء را گرفته و دیگری را واگذاریم، در سیاست خارجی شکست خواهیم خورد. مانند انسانی که باید موزون و متناسب قدرتمند شود. اگر کسی بازویی ستبر داشته باشد ولی اعضای دیگر بدنش نحیف باشند ،نه تنها حسن نیست بلکه عیب بزرگی به شمار میرود. میتوان عناصر و دقایق واقعنگری را که باید در چهارچوب آرمانگرایی واقع بین تأمین کرد، در چهار عنصر خلاصه نمود.
نخستین عنصر واقعنگری مصلحت گرایی و امنیت طلبی است. در سیاست خارجی همه کشورها نخستین و مهمترین هدف و انگیزه تأمین امنیت و بقا یا اصطلاحاً منفعت ملی است؛ ما در ادبیات سیاسی اسلامی خودمان به آن مصلحت طلبی یا مصلحت گرایی میگوییم. البته مصلحت اعم از منفعت مادی و معنوی است؛ بنابراین، در سیاست خارجی مصالح را باید تشخیص داد. مهمترین هدف سیاست خارجی حفظ امنیت و بقاست و بر اساس آن اهداف دیگر سیاست خارجی تعریف میشود. حتی تأمین آرمانهای گفتمان انقلاب اسلامی هم مستلزم حفظ بقا و امنیت ملی است.
امام خمینی(ره) هم فرمودند: حفظ نظام از اوجب واجبات است، زیرا تا نظام جمهوری اسلامی ایران نباشد، آرمانهای دیگر نظام هم محقق نخواهد شد. باید توجه داشت که این سیاست حداقلی است و دولت در سیاست خارجی نباید روی مرز بقا حرکت کند، بلکه در سیاست خارجی مطلوب همیشه باید بسیار فراتر از بقا عمل کرد.
دومین عنصر اقتدار افزایی و کسب تواناییهای سخت و نرم در عرصه بینالمللی است. اقتدار افزایی به معنای کسب قدرت، حفظ قدرت و افزایش قدرت است. در توضیح این عنصر در اسلام توجه آیه حک شده بر آرم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کفایت میکند: « واعدوالهم مااستطعتم من قوه»؛ یعنی برای مقابله و بازدارندگی دشمن تا حد ممکن باید به کسب قدرت پرداخت. تفاوت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با کشورهای دیگر این است که در ایران قدرت هدف نیست بلکه وسیله ای است برای تحقق بخشیدن به آرمانها. باید توجه داشت که قدرت فی نفسه در سیاست خارجی موضوعیت ندارد و هدف نیست بلکه ابزاری است در خدمت آرمانها.
سومین عنصر که عنصر بسیار مهمی است، خرد گرایی یا عقلانیت است. مقام معظم رهبری در سال 1371، سه اصل عزت،حکمت و مصلحت را اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مطرح کردند؛ بنابراین، در گفتمان سیاست خارجی عقلانیت بسیار بااهمیت است. در سیاست خارجی متداول بیشتر عقل ابزاری کاربرد دارد. در حالی که عقلی که ما بر اساس اندیشههای اسلامی به کار میبریم، عقل جامع است. این نوع عقلانیت شامل هر دو عقل نظری و عقل عملی میشود. عقل نظری معطوف به شناخت واقعیتهاست. به این معنا که در سیاست خارجی حتماً دولتمرد و تصمیم گیرنده به نمایندگی از نظام باید ببیند با چه واقعیتهایی روبهروست و هستها و نیستها کدامند؟
عقل عملی در سیاست خارجی را میتوان در سه محور توضیح داد: محور نخست، موقعیت شناسی در بعد داخلی و بینالمللی است. موقعیت شناسی در بعد داخلی یعنی شناخت مقدورات و محظورات کشور، زیرا صرف تعریف آرمانها و اهداف متعالی کفایت نمیکند و سیاست خارجی باید متناسب با مقدورات و محذورات ملی باشد. در بعد بینالمللی یعنی شناخت وضعیت کنونی نظام بینالملل؛ شناخت ماهیت قدرت و شناخت نوع قدرت رایج در سیاست خارجی، زیرا سیاست خارجی در عرصه بینالمللی محقق میشود و اگر به این نکات توجه نکنیم در سیاست خارجی موفق نخواهیم بود.
محور دوم زمان شناسی است؛ به این معنا که زمان مناسب برای تصمیم و اقدام را بدانیم. به خصوص در بحث بحرانها زمان شناسی حایز اهمیت بسیاری است. دانستن زمان مذاکره کردن یا نکردن، زمان پیشنهاد دادن یا ندادن برنامه و . . . بنابراین بین دیپلمات خوب با دیپلمات بد و به دنبال آن سیاست خارجی موفق با نا موفق، تفاوت است. مذاکره به خودی خود، هیچ مزیتی در سیاست خارجی ندارد؛ مذاکره برای گرفتن امتیاز انجام میشود؛ پس شناخت زمان مذاکره اهمیت بسیاری دارد. محور سوم فرصت شناسی است. در سیاست خارجی باید فرصت ساز یا حداقل فرصت طلب بود نه فرصت سوز. غنیمت شمردن فرصتها نکته بسیار مهمی است.
عنصر چهارم حزم اندیشی و مشکل گشایی است. مقام معظم رهبری هم مصلحت را حل مشکلات تعریف میکنند. بنابراین مشکل گشایی یکی از مؤلفههای گفتمان سیاست خارجی است. به این معنا که در سیاست خارجی باید مشکلات را شناسایی کرد و بتوان آنها را حل کرد.
برآیند این دقایق در بعد آرمانگرایی و واقع گرایی در سه اصل عزت،حکمت و مصلحت متعین میشود. عزت معطوف به بعد آرمانگرایی است. حکمت و مصلحت معطوف به بعد واقع گرایی است که سالها به عنوان گفتمان اصلی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مطرح بوده است.
در جمع بندی این گفتار باید گفت که دقایق گفتمان آرمانگرایی واقع نگر در سه اصل عزت، حکمت و مصلحت متعین میشود و اعمال موفقیت آمیز سیاست خارجی بنا بر این گفتمان، مستلزم وجود توازن و تناسب بین این سه اصل است. دلیل عدم موفقیت ما در دورههای گوناگون بر هم خوردن توازن بین این سه اصل بوده است؛ بنابراین، اگر هر یک از این اصول نباشد، سیاست خارجی ناموفق خواهد بود. مهمترین خواستهای که در سیاست خارجی دولت آینده انتظار میرود، محقق کردن گفتمان آرمانگرایی واقع نگر با حفظ توازن میان این سه اصل است؛ حفظ توازن بین این اصول نیز به معنای حفظ توازن و تعادل بین دقایق دهه گانه در دو بعد ارمان گرایی و واقع بینی است.
بر پایه تجربه و کارکرد گذشته سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و بنا بر چرخه گفتمانی، میتوان پیشبینی کرد که در سیاست خارجی دولت یازدهم خواه نا خواه بعد واقعبینی تقویت خواهد شد، به گونه ای که بین عناصر آرمانگرایی و واقع گرایی توازن و تعادل برقرار شود.
این یادداشت نخستین بار در سایت دیپلماسی ایرانی منتشر شده است.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


