صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

پايان 79 سال بي‌خبري

کد خبر: ۲۸۳۱۷۳
| |
3764 بازدید
|
۳

خانواده تهراني كه پس از 79 سال دوري، موفق به ديدار دو برادر ناتنی خود شده‌اند، اين ديدار را معجزه‌اي الهي مي‌دانند.

به گزارش جام‌جم، در سال 1312 مردي به نام باقر در شهرستان هشترود از توابع تبريز همراه همسر و سه پسرش زندگي مي‌كرد.

با شروع قحطي در هشترود او براي يافتن كاري مناسب و تامين هزينه خانواده‌اش هشترود را به مقصد تهران ترك مي‌كند.

وي مدتي بعد تصميم به بازگشت مي‌گيرد؛ اما با توجه به شرايط نامناسب و ادامه قحطي در شهرستان هشترود، از سفر به اين شهر باز مي‌ماند و بناچار به زندگي‌اش در تهران ادامه مي‌دهد.

مرد جوان وقتي از طريق همشهريانش اطلاع پيدا مي‌كند،‌ خانواده‌اش براي رهايي از قحطي به شهر ديگري رفته‌اند و كسي از آنها خبر ندارد، در تهران مي‌ماند و همان جا در سال 1315 با يك زن تهراني ازدواج مي‌كند و صاحب دو دختر و سه پسر مي‌شود.

پدر خانواده طي 40 سال زندگي، راز ازدواج اول خود را براي همسر و فرزندانش فاش نكرد و سرانجام فوت كرد.

همسرش در اين سال‌ها به تنهايي پنج فرزند خود را بزرگ مي‌كند و به‌دليل كهولت سن فوت مي‌كند.

پسوند نام خانوادگي راز 79 ساله را برملا كرد

از سوي ديگر، اعضاي اين خانواده تهراني از داشتن سه برادر هشترودي خود بي‌خبر بودند تا اين‌كه چندي پيش يكي از دختران اين خانواده وقتي براي انجام يك كار ثبتي به دفترخانه‌اي در تهران رفته بود، متوجه مي‌شود پسوندي كه در شناسنامه‌اش ثبت شده با كارت ملي‌اش همخواني ندارد بنابراين به كمك فرزندش براي رفع اين مشكل اقدام مي‌كند و متوجه مي‌شود، پدرش پيش از اين در هشترود ازدواج كرده و صاحب سه پسر بوده كه يكي از آنها فوت كرده است.

زن 67 ساله پس از اطلاع از نيمه پنهان زندگي پدرش، موضوع را با ديگر اعضاي خانواده در ميان مي‌گذارد و روز‌هاي پاياني هفته گذشته پس از 79 سال ردي از خانواده پدري يافته و همديگر را براي نخستين مرتبه در شهرستان هشترود ملاقات مي‌كنند.

خواهر از 79 سال دوري گفت

مرضيه 67 ساله، خوشحال از اين ديدار به خبرنگار ما گفت: اوايل شهريور امسال خانه‌اي خريدم و در صدد ثبت آن در دفترخانه بودم. مرد محضردار وقتي شناسنامه و كارت ملي‌ام را بررسي كرد از شناسنامه‌ام ايراد گرفت و خواست با مراجعه به ثبت‌احوال، پسوند فاميلي‌ام را كه بدرستي در شناسنامه ثبت نشده و با كارت ملي‌ام مغايرت دارد، اصلاح كنم.

وي اضافه كرد: بنابر اين پسرم براي رفع اين مشكل مداركم را به اداره ثبت احوال تهران برد و آنها پس از بررسي و استعلام بيان كردند، شناسنامه‌اي به نام پدرم كه نام يك زن و سه پسر در آن ثبت شده بود، در ثبت احوال شهرستان هشترود موجود است.

باورم نمي‌شد كه پدرم پيش از ازدواج با مادرم، همسر و فرزندان ديگري داشته است. اين حرف‌ها برايم يك شوك بود و گمان كردم اين موضوع نمي‌تواند واقعيت داشته باشد.

مرضيه ادامه داد: از پسرم خواستم واقعيت ماجرا را جويا شود. بنابراين خودش به ثبت احوال شهرستان هشترود رفت و هنگام بازگشت گفته‌هاي مسوولان ثبت احوال را تائيد كرد و به من مژده داد دو برادر دارم كه اكنون زنده هستند و اكنون در هشترود زندگي مي‌كنند.

بنابراين با فاش شدن اين راز كه آنها برادرانم هستند، موضوع را با سه برادر و خواهرم در ميان گذاشتم. آنها ابتدا باورشان نمي‌شد و موضوع را شوخي تلقي مي‌كردند؛ اما وقتي پسرم مدارك ثبت‌احوال را نشان داد آنها نيز موضوع را باور كردند.

برادرزاده‌ام، شبيه خواهرم بود

وي افزود: برايمان اين پرسش وجود داشت كه چطور مي‌شود برادراني داشته باشيم و این همه سال دور از آنها باشيم. پسرم در سفر به هشترود برادرانم را ملاقات كرده و ماجرا را به آنها گفته بود؛ اما آنها باورشان نمي‌شد. بنابراين براي صحت گفته‌هاي ما، يكي از برادرزاده‌هايم كه زن جواني بود همراه شوهرش به تهران آمدند و با من ملاقات كردند. احساس غريبي داشتم. وقتي در خانه باز شد و با زن جوان ـ برادرزاده‌ام ـ روبه‌رو شدم، متوجه شدم چهره‌اش شباهت بسياري به خواهرم دارد.

خواهر و برادرانم نيز با وي ملاقات كردند و اين ديدار وصف‌نشدني و به نظر من شبیه يك معجزه الهي است.

مرضيه درباره روز ديدار با برادرانش گفت:پسرم مقدمات اين ديدار را فراهم كرد و پنجشنبه گذشته كه در آستانه عيد غدير بوديم، من همراه دو برادرم و تنها خواهرم به سمت هشترود به راه افتاديم تا پس از این همه سال برادرانم را ملاقات كنيم. هم خوشحال بوديم و هم نگران و نمي‌دانستيم آنها در چه حس و حالي هستند. هر لحظه كه بيشتر به زادگاه پدري و خانه برادرانم نزديك مي‌شديم، سر از پا نمي‌شناختيم.

وي اضافه كرد: وقتي خودروهايمان مقابل خانه روستايي برادر بزرگ‌ترم كه همگي در آنجا جمع شده بودند و انتظارمان را مي‌كشيدند توقف كرد،‌ قدرت حركت نداشتم.

پايان 79 سال بي‌خبري

وقتي وارد خانه شديم دو مرد 80 و 83 ساله را ديدم. آنها شبيه پدرم بودند. اشك در چشمان همگي‌مان حلقه زده بود و براي چند لحظه مات و مبهوت مانده بوديم و همه مي‌گريستيم. برادرانمان ابراهيم و حسن به زبان تركي به ما خوشامد مي‌گفتند و....

مرضيه كه از اين ديدار بسيار شادمان است، افزود: وقتي همراه چهار برادر و تنها خواهرمان وارد خانه شديم، همسران آن دو، فرزندان و نوه‌هايشان به استقبالمان آمدند، باورمان نمي‌شد ما كه اين همه سال محروم از ديدن اعضاي خانواده پدري هستيم، اكنون با خانواده‌اي پرجمعيت روبه‌رو بوديم، كه عاشقانه مارا پذيرا شده بودند؛ خانواده و فاميلي كه هميشه در حسرت ديدارشان بوديم. هزاران مرتبه از خدا سپاسگزارم كه فرصتي برايمان فراهم كرد تا آنها را ملاقات كنيم.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۴
انتشار یافته: ۳
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۹ - ۱۳۹۱/۰۸/۱۶
ارث و میراث را چگونه تقسیم میکنید؟
بهروزحاجیلو
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۳۲ - ۱۳۹۱/۰۸/۱۶
خداراشکر..
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۳۸ - ۱۳۹۱/۰۸/۱۶
نگران ارث نباشیدچون روستائیان باگذشت هستند
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟