صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

اعتراف به شادی تـلخ

کد خبر: ۲۳۰۷۱۹
| |
4497 بازدید
انفجار 12 کیلو اکلیل سرنج در دستش نه تنها او را تقریباً زمین​گیر کرده بلکه به کابوسی وحشتناک برایش تبدیل شده است.

ایران : حسین نظری 22 سال بیشتر ندارد، اصرار دارد داستانش را که یک سال پیش برایش رخ داده منعکس کنیم.

شب عید، بوی چهارشنبه‌سوری و نونواری اگر برای همه احساس خوبی را به همراه دارد، ولی برای حسین کابوس وحشتناکی شده است.

یک سال پیش برای یک لحظه خوش بودن، یک عمر کابوس را به جان خریده و امروز با پشیمانی رو در روی خبرنگار شوک نشسته است. دست‌هایش تقریباً از کار افتاده، انگشتانش به‌هم چسبیده، صورتش با اینکه التیام یافته، ولی هنوز هم می‌‌توان آثار سوختگی را در آن دید.

او قربانی شادی غم‌انگیزی شده که در چهارشنبه‌سوری سال گذشته و هنگام درست کردن نارنجک‌‌های دستی برایش رخ داد.

حسین نظری وقتی می‌خواهد ماجرا را تعریف کند، اضطراب تمام وجودش را می‌گیرد، زبانش لکنت پیدا می‌کند و موج انفجار هنوز او را آزار می‌دهد.

با همان استرس و شوک ناشی از یک انفجار خطرناک ماجرایش را اینگونه روایت می‌کند: «امان از دوست ناباب! در خانه نشسته بودم که دوستانم سراغم آمدند، گفتند بیا برویم نارنجک درست کنیم. من هم رفتم. مشغول کار شدیم، هر یک کاری انجام می‌دادیم، یکی اکلیل می‌ریخت، دیگری سنگ‌‌ها را اضافه می‌کرد، آن یکی گیره می‌زد و من هم درون یک چاله چسب‌کاری می‌‌کردم.


12 کیلو اکلیل سرنج بود. کارمان که تمام شد، نخستین نارنجک را برداشتم تا به بچه‌‌ها نشان دهم، تا گفتم «ایناهاش» انفجاری هولناک رخ داد. ناخودآگاه دست‌هایم را جلوی صورتم گرفتم.

انفجار و برخورد سنگ‌‌ها به دستم، هر دو دستم را نابود کرد، صورتم هم سوخت، ‌ولی اوضاع دستانم بدتر بود. آن اوایل خودم چیزی نمی‌‌فهمیدم. موج انفجار تمام وجودم را فرا گرفت و شوکه شدم، برگشتم سمت دوستانم و به آنها گفتم هیچ اتفاقی نیفتاده. دیدم آنها وحشت‌زده نگاهم می‌کنند، زبانشان بند آمده بود، دیگر توانم را از دست دادم و چیزی نفهمیدم.

این جوان ابتدا خودش متوجه عمق فاجعه نمی‌شود، ولی دیگران که او را می‌بینند به وخامت حالش پی می‌برند. مچ دست‌هایش متلاشی شده و خون اطرافش را گرفته بود، صورتش هم دست‌کمی از دست‌هایش نداشت، خون، سوختگی‌، التهاب، تاول و... چهره‌اش را دربرگرفته بود. او را بسرعت راهی بیمارستان می‌کنند: «مرا به بیمارستان شهدا بردند و تحت عمل جراحی قرار گرفتم.

 با اینکه عمل موفقیت‌آمیز بود، ولی بدنم دچار عفونت شد. جدا کردن سنگ‌‌هایی که به بدنم پرس شده بودند، دوختن پارگی‌‌های مچ دستانم، جراحی‌‌های روی صورتم و... خرج و مخارج زیادی روی دستم گذاشت. خواستم یک ساعت خوشحالی کنم و شاد باشم، یک سال اسیر بیمارستان شدم.»

قبل از این انفجار هشدار‌های پی‌درپی برنامه‌‌های تلویزیونی و صفحات روزنامه‌‌ها هیچ تأثیری روی او و دوستانش نمی‌گذاشت. حسین که اینها را می‌دید و به مصدومان می‌خندید، می‌گوید: «هر وقت قربانیان انفجار را می‌دیدم می‌گفتم آنها ناشی هستند، ما کاربلدیم و در این کار حرفه‌ای شده‌ایم.

امکان ندارد اتفاقی برایم بیفتد.» همین اعتماد به نفس کاذب هم بود که حسین را درون مهلکه‌ای خطرناک و کابوسی همیشگی انداخت. ‌او که گمان می‌کرد هیچ اتفاقی برایش رخ نمی‌دهد، در عرض چند ثانیه دنیایش زیر و رو شد و حالا می‌گوید: «نمی‌دانم دست‌هایم مثل سابق می‌شوند یا نه؟ نمی‌دانم این موج انفجاری که درون سرم غوغا می‌کند آیا روزی آرام خواهد شد یا نه؟ نمی‌دانم عفونت درون بدنم بالاخره کاملاً خشک می‌شود یا نه؟»

اینها را که می‌گوید، بغض می‌کند و با صدایی گرفته و دردآلود ادامه می‌دهد: «همه اینها شاید خوب شوند و شاید هم نه، ولی اگر مادرم مرا نبخشد...!» چشمانش نمناک شده است، بغضش را قورت می‌دهد و می‌گوید: «من عید خانواده‌ام را خراب کردم، من عید مادرم را نابود کردم، من شادی را از آنها گرفتم، نمی‌دانم مرا می‌بخشند یا نه؟ اگر نبخشند این خوب شدن‌‌ها هم به درد من نمی‌خورد.» روز‌های واپسین سال 90، اگر برای شما روز‌های شیرینی است ولی برای حسین نظری به کابوس می‌ماند. یک صدای انفجار کوچک او را از خود بیخود می‌کند. می‌خواهد از شهر فرار کند. می‌خواهد شب عید را نباشد. می‌خواهد: «جایی پیدا کنم که هیچ کس نباشد، هیچ صدایی نشنوم، هیچ نارنجکی نبینم، اصلاً کاش می‌توانستم رسم چهارشنبه‌سوری را بردارم، کاش می‌توانستم...»

کاش می‌توانست یک سال پیش وسوسه نشود، درون چاله نرود، چسب در دست نگیرد و برای یک لحظه شادی، یک عمر غم را متحمل نشود. کاش آنهایی که امسال می‌خواهند با یک انفجار شادی‌آفرین، مصائب غم‌انگیز را برای یک سال به جان بخرند می‌دانستند که آن انفجار کوچک شاید زندگی‌شان را نابود کند.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟