آنچه باید از جنگ 33 روزه آموخت!
گفتوگو با سرلشکر فیروزآبادی
کد خبر: ۱۸۴۱۸۱
| | 8430 بازدید
26 مرداد ماه، سالروز صدور پیام تبریك رهبر انقلاب به حزبالله لبنان برای پیروزی در جنگ 33 روزه بر علیه رژیم صهیونیستی است. به دلیل اهمیت نتیجه این جنگ در تحولات خاورمیانه، پایگاه اطلاع رسانی رهبر انقلاب در گفتوگوی تفصیلی با سرلشکر فیروزآبادی به بررسی وجوه مقاومت حزبالله لبنان در رویارویی با ارتش این رژیم و آثار و پیامدهای آن پرداخته است.
* ایستادگی حزبالله در برابر تهاجم گسترده رژیم صهیونیستی به لبنان را به لحاظ ماهیت و روش چگونه تحلیل میكنید؟
ـ با اینكه جنگ با زندگی بشر از ابتدا درآمیخته بوده، چون نگاههایی مختلف و با ویژگیها و مبانی خاصی به این پدیده وجود دارد ـهم در تعریف و هم در نوع رفتار جنگی، هم در اداره جنگ و هم در باور برای كسب پیروزی ـ بنابراین، نمونههای متفاوت و غیر همسانی در ذهن طرفهای درگیر جنگ نقش میبندد. اگر جنگ برای منافع بیشتر و سلطهگری و اشغال سرزمین یا برای براندازی و ساقط كردن حكومتها و نظامها شكل گرفته باشد، بسیاری از مرزهای اخلاقی و عرفی و انسانی را به راحتی مخدوش میكنند و هیچ عامل بینالمللی، توان جلوگیری از فجایع و جنایات ضد بشری آن را نخواهد داشت.
اگر جنگیدن برای احقاق یك حق یا دفاع از آن باشد یا اگر برای دفع تجاوز صورت پذیرد، نقش عنصر انسانی و اراده و باور نیروی انسانی برای تحقق پیروزی، آنچنان غرورآفرین خواهد شد كه هیچ عنصر دیگری جایگزین آن نخواهد بود. همین روحیه و شور انسانی، پایهای است برای استفاده بهینه و حداكثری از ابزارهای جنگی و تجهیزات رزمی. در چنین شرایطی، چه بسا یك رزمنده بااراده و مصمم با وجود نبود ابزارهای پیشرفته و با محدودیتهای ابزاری، اجتماعی، سیاسی و مادی، امكان پیروزی در مقابل كسانی را بیابد كه از هر لحاظ در شرایط مادی برتری قرار دارند.
به هر حال، اگر جنگهای بشری تا کنون را در سه نسل تكامل یافته تصور كنیم، جنگهای ناهمتراز یا نامتقارن از جمله جنگهای نسل سوم تلقی میشوند. در تابستان 2006 و طی حمله رژیم صهیونیستی به لبنان، شاهد ارائه یك جنگ ناهمتراز و نامتقارن توسط حزبالله لبنان بودیم. این جنگ كه در نوع خود بیسابقه بود، مبدأ تحولات شگرفی در مؤلفههای درونی رژیم صهیونیستی و نیز منطقهای به شمار میآید. امروزه وقتی جنگ 33روزه حزبالله به عنوان یك موضوع درسی در دانشگاههای نظامی جهان تدریس میشود، ابعاد گوناگون و تأثیرگذار آن روشنتر میشود.
مدل جنگی حزبالله در قبال حملات نظامی كلاسیك رژیم صهیونیستی، آنچنان كارآمد و نتیجهبخش بود كه هژمونی و تصویر مقتدرانه ارتش شكستناپذیر صهیونیستی را محو كرد و آنها را به وضعیتی رساند كه در روزهای پایانی جنگ و در نخستین روزهای پس از آن، از این رویداد بزرگ به عنوان یك كابوس و سرافكندگی و فاجعه یاد كردند. آنان تا امروز نیز و پس از پنج سال، هنوز از شوك شكست خود در این جنگ بیرون نیامدهاند.
روش و شیوه جنگی حزبالله در قبال صهیونیستها، آنچنان جذاب و مؤثر بود كه صهیونیستها و آمریكاییها به سبب آموزش برخی روشهای جنگی حزبالله به نیروهای گرجی در جنگ آبخازیای گرجستان و در مقابل ارتش روسیه، «مانور و پُز» زیادی داده بودند.
یا این كه در سالهای 2007 تا 2008 میلادی، هنگامی كه هزینههای نظامی و جنگی و تلفات نیروهای آمریكایی در عراق به شدت افزایش یافت، مقامات نظامی آمریكایی از كاربرد برخی تاكتیكهای رزمی حزبالله لبنان با بهرهگیری از گروههای مقاومت عراقی سخن گفتند. نمود آشكارتر آن نیز در سال 2009 و هنگامی نمایان شد كه ارتش صهیونیستی با تمام امكانات به نوار غزه حمله كرد. این جنگ نیز بیش از بیش در تغییر نگاه نظریهپردازان نظامی تأثیر گذاشت، چرا كه رزمندگان فلسطینی حماس و جهاد اسلامی، بیشترین شبیهسازی از روشهای جنگی حزبالله لبنان را در غزه صورت دادند.
آنچه در جنگ ناهمتراز سال 2006 یا همان جنگ 33 روزه حزبالله به نمایش درآمد، سرآغاز نسل جدیدی از جنگها بود كه به جنگهای مدرن نیز معروف است. این جنگ تمام مؤلفهها، متغیرها و شاخصهای دوگانه در نگاه به جنگ را به تصویر كشید، به گونه ای كه با جنگ پُرشدت و بیرحمانه صهیونیستها كه هیچ ترحمی به كودكان و زنان و پیران و حتی مراكز سازمان ملل یا مناطق مسكونی و غیر نظامی ندارند، سنخیتی نداشت.
* چه فهرستی از اهداف رژیم صهیونیستی به نقل از سران این رژیم كاذب در جنگ 33 روزه وجود دارد؟
ـ صهیونیستها عادت دارند، همیشه بزرگتر از ذهنشان بلوف بزنند، اما در حین این نبرد و با وجود شكست در روزهای اول تهاجم به لبنان نیز آرمانهای كاذب خودشان را پی در پی به هم بافتند تا بتوانند نیروهای حیران و سرگشته خود را در میدانهای رزم زمینی و هوایی و دریایی نگهدارند. بعضی از این ادعاها و آرزوها كه صهیونیستها منتشر كردند، عبارت بودند از:
- نابودی جنبش حزبالله
- ترور سید حسن نصرالله و دیگر سران جنبش حزبالله
- تشكیل كمربند امنیتی در جنوب لبنان
- عقب راندن نیروهای مقاومت حزبالله از جنوب لبنان و خلع سلاح آنها
- جنگ روانی گسترده با هدف رو در رو قرار دادن موقعیتهای لبنانی با حزبالله
- تخریب وجهه حزبالله از طریق انهدام تأسیسات زیربنایی لبنان
- ایجاد مقدمات برای درگیریهای داخلی در لبنان
- فراهم كردن شرایط لازم برای احیای نفوذ خود در ساختارهای سیاسی و امنیتی لبنان
- انحراف افكار عمومی جهان از جنایت خود در اراضی فلسطین (نوار غزه و كرانه باختری)

* دیدگاه جنابعالی درباره طراحی ورود آمریكا و رژیم صهیونیستی به جنگ علیه حزبالله چیست؟
ـ ارتش صهیونیستی كه در سال 2000 میلادی مجبور به فرار از جنوب لبنان شد، از مدتها قبل به دنبال جبران این شكست بود. همچنین در این تصور بود كه در برابر تواناییهای حزبالله متوقف نشود. جورج بوش پیش از جنگ 33 روزه گفته بود كه اسرائیل موشكهای حزبالله را به چوب تبدیل میكند. این در حالی بود كه رژیم صهیونیستی همواره در همان شرایط دهه 90 میلادی بود و تواناییهای خود را به لحاظ روشهای جنگی و تجهیز زمین برای مقابله با حزبالله گسترش نداده بود.
رژیم صهیونیستی از گذشته شبكهای گسترده از مزدوران و جاسوسان را در سراسر لبنان سازمانده كرده بود و به جمعآوری اطلاعات در مورد رهبران، اماكن، مقرها، عناصر و انبار مهمات و جنگافزارهای حزبالله اقدام میكرد؛ بنابراین، با این گمان كه اطلاعاتی كافی از حزبالله در سراسر لبنان دارد، دست به اقدام نظامی علیه حزبالله زد تا مثلاً ضربه مهم و محكمی را به حزبالله وارد كند. غافل از آنكه این اطلاعات نهتنها فقط بخش محدودی از اطلاعات جریان بزرگ حزبالله بود، بلكه بسیاری از اطلاعات نیز قدیمی یا نادرست بودند. به همین دلیل، بانك اطلاعاتی رژیم صهیونیستی از حزبالله لبنان طی روزهای اولیه جنگ خنثی و بیاثر شد و نادرستی بسیاری از اطلاعات به اثبات رسید.
صهیونیستها همواره خود ارتش را اسطورهای و شكستناپذیر و برتر نسبت به تمامی كشورهای عربی پیرامون خود تعریف كرده بودند. عملاً نیز به جهت امكانات نظامی و آمادگی جنگی در بهترین شرایط نسبت به كشورهای عربی بودند. به همین دلیل در جنگهای گذشته با فلسطینیها و اعراب و به ویژه در جنگهای كوتاهمدت، اعراب را شكست داده و به پیروزی رسیده بودند. این احساس برتری، موجب شد كه ارتش صهیونیسیتی با اطمینان كامل و مغرورانه وارد جنگ شود و نیز عناصر و سیستم نظامی و حتی اطلاعاتی و سیاسی رژیم صهیونیستی را به این باور نادرست برساند كه تنها در چند روز و یك جنگ تمامعیار و پُرشدت، كار حزبالله را یكسره خواهد كرد؛ بنابراین، با همین رویكرد تصمیم آغاز جنگ را گرفتند.
گزارشهای موجود نشان میدهد كه آمریكا و رژیم صهیونیستی در یك هماهنگی كامل از ماهها پیش، برای این جنگ تلاش میكردند. خبر رزمایشهای نظامی، نشستهای پیدرپی مقامات عالیرتبه نظامی و نیز اطلاعات و تهدیداتی كه از زبان فرماندهان نظامی شنیده میشد، حاكی از یك برنامهریزی دقیق برای آغاز درگیری با حزبالله بود. در آغاز جنگ 33 روزه بنده اعلام كردم كه صهیونیستها از سه ماه پیش برای این جنگ آماده میشدند و قاعدتاً حزبالله نیز در این زمینه به اطلاعاتی دست یافته بود. حساسیت حزبالله در حاشیه مرزی و دستگیری متجاوزان صهیونیست با تأثیر از اینگونه اطلاعات بود. البته این نكته نیز مورد تأكید است كه صهیونیستها زمان مناسب برای حمله را پاییز سال 2006 قرار داده بودند و برای همین، بر خلاف رفتارهای قبلی و به دلیل آمادگی ذهنی و عملیاتی، بلافاصله پس از بازداشت دو سرباز خود در مزارع شبعا اعلام جنگ گسترده و به سرعت بمبارانهای سراسری خود در لبنان را آغاز كردند.
هرچند حزبالله و سید حسن نصرالله از قبل درباره آزادی زندانیان خود هشدار داده و تأكید كرده بودند كه از سربازان رژیم صهیونیستی كه به اسارت خواهند گرفت، برای تبادل زندانیان استفاده خواهند كرد، برخی این موضع حزبالله را صرفاً یك پیشدستی عملیاتی به منظور تغییر در محاسبات و برنامهریزی رژیم صهیونیستی تلقی كردند.
* درسهای مقاومت و دفاع حزبالله برابر رژیم صهیونیستی چه بود؟
- فرمانده و مدیریت هوشمند و دقیق و كارآمد
- به كارگیری هدفمند ابزار و جنگافزار با مقدمات و رزمایشهای قبلی
- سیستم اطلاعاتی كارآمد در جنگ و حفاظت و امنیت كارآمد
- به كارگیری جنگ روانی موفق در مقابل رژیم صهیونیستی
- توجه و تكیه بر مردم كشور خود و افكار عمومی (واقعیات منطقهای، قومی، مذهبی، رقابتها و بیش از همه تكیه بر نصرت الهی)
- توجه به ابتكار عملها و اجرای آنها
- تطبیق و هماهنگسازی جنگافزارها، جغرافیا و تاكتیكهای رزمی
- ارزیابی عملكرد ابزارهای قبلی و توجه به تكمیل آنها در پروژههای بعدی
- رعایت آستانه تحمل خودی و دشمن و بهره بردن از آن
- عدم تمركز سازمان دفاعی و اجرای مقاومت منطقهای خودكفا
- شناخت نقاط ضعف و كشاندن دشمن به آن عرصهها
- ارتباطات و سیستم ارتباطی فعال و امن و دور از دسترس ابزارهای مدرن دشمنان
- بهرهگیری از سیستمهای رسانهای و افكار عمومی و دیگر موارد
- وحدت ملت مظلوم و رنجدیده لبنان در حمایت از مقاومت اسلامی

* وضعیت آمادگی حزبالله لبنان هنگام حمله رژیم صهیونیستی و نیز نحوه مدیریت جنگی حزبالله را چگونه میتوان توضیح داد؟
بر خلاف انتظار و پیشبینی صهیونیستها، حزبالله نه تنها در سالهای پس از 2000 میلادی متوقف نمانده بود، بلكه در پدیدهای كاملاً متفاوت با جنگهای رژیم صهیونیستی پیش از 2000 میلادی، خطوط عملیاتی محدود ارتش صهونیستی در جنوب لبنان را به لَجمَن1 سراسری و طراحی جنگ گسترده با صهیونیستها تبدیل و حزبالله نیز آمادگی رزمی چریكی را تبدیل به آمادگی جنگی فراگیر كرده بود و با آموزش و جمعآوری تجهیزات مناسب، شرایط مواجهه با رژیم صهیونیستی را برای خود فراهم كرده بود.
در این شرایط فوقالعاده شاهد آمادهسازیهای حزبالله برای مقابله با دشمن صهیونیستی بودیم كه به خوبی در روند جنگ 33 روزه اثر گذاشت. برخی از این آمادهسازیها عبارت بودند از ایجاد سلسلهمراتب در فرماندهی، لجستیك، پشتیبانی، ارتباطات و در تجهیز زمین مناطق مختلف، گسترش توان موشكی تا مرز، فراهمسازی امكانات بازدارندگی و پاسخ به حملات دشمن، پیشبینی و تدارك لازم برای عملیاتهای غافلگیركننده در دریا و زمین، برنامهریزی برای حمایت از رهبران و مردم و مهمتر از همه اینها ایمان و روحیه شهادتطلبی در رزمندگان حزبالله كه در راه خدا و در دفاع از وطن خویش جهاد میكردند. جمعآوری و كسب اطلاعات از دشمن در مرز و عمق سرزمینهای اشغالی و گسترش جنگ در شهرها و روستاهای صهونیستی و بهرهگیری دقیق و معجزهآسا از سیستم ارتباطی، یكی دیگر از توانمندیها و ابعاد آمادگی حزبالله در جنگ 33 روزه بود كه به خوبی اجرا شد.
تعبیری كه یكی از صهیونیستهای معروف در مورد سید حسن نصرالله دارد و به شیوهای شیطنتآمیز میخواهد القا كند كه ضعف ارتش صهیونیستی در اثر عملیات روانی حزبالله بوده است و نه اقتدار مقاومت، این است كه درباره ایشان میگوید: او یك مدرسه كاملی از عملیات روانی است. دیگر مقامات صهونیستی نیز در پایان جنگ 33 روزه اعتراف كردند كه قدرت فرمانده و كیاست و قدرت تدبیر و هوشمندی سید حسن نصرالله از وی شخصیتی قابل احترام ساخته است.
این اعترافات رژیم صهیونیستی بارها تكرار شده است. جامعه صهیونیستی همواره به آنچه آقای سید حسن نصرالله ابراز میدارد، اعتماد و اعتقاد بیشتری نشان میدهد تا مواضعی كه مسئولان خودشان مطرح میكنند. به همین دلیل، هرگاه سخنرانی سید حسن نصرالله از شبكه المنار حزبالله پخش میشود، مردم جامعه صهیونیستی و حتی برخی شبكههای تلویزیونی رژیم صهیونیستی، این سخنرانی را با دقت دنبال میكنند و حتی درباره مفاد سخنرانی او بحث و بررسی میكنند.
از دیگر مواردی كه در جنگ 33 روزه باید مورد تأكید قرار گیرد، قدرت و تسلط سید حسن نصرالله در ارایه چهرهای استوار و متین از مقاومت بود؛ شخصیتی كه با تدبیر و عقلانیت و حكمت جنگ را مدیریت میكند و آنچنان نمونههایی شایسته از عملیات روانی را به اجرا میگذارد و دشمن را با مواضع و اخبار و تصمیمات غافلگیركننده خود تحت تأثیر قرار میدهد. دوست و دشمن نیز بر این مسأله اتفاق نظر دارند.
قدرت فرمانده و برنامهریزی جنگی كه از پیش با ایجاد آمادگی كامل و طرحهای جنگی در حزبالله تدارك دیده شده بود و در جنگ 33 روزه نمادهای مكرر و روشنی از این جنبه را به نمایش گذاشت، نقطه مقابل آشفتگی در جبهه دشمن بود. حفظ ابتكار عمل جنگی برای گسترش دامنه و شعاع پرتابهای موشكی، اعلام غافلگیركننده زدن ناو جنگی رژیم صهیونیستی در ساحل بیروت و صور، به پرواز درآوردن هواپیماهای بدون سرنشین حزبالله و مقاومت در نوار شمالی سرزمینهای اشغالی كه البته سالم به مراكز هدایت بازگشتند، از جمله نمادهای فرمانده موفق و مقتدرانه سید حسن نصرالله بود.
تصویر كامل جنگ 33 روزه نمادی از هوشمندی در فرمانده و بدنه مقاومت، ضربات یكنواخت و مستمر مقاومت به دشمن، خالی كردن دست دشمن از تدبیر و اقدام به ته كردن اطلاعاتی آنها و پایداری توصیف نشدنی مقاومت، انضباط و ایثار نیروهای مقاومت و مردم و مسئولان حزبالله بود. در حالی كه در رژیم صهونیستی تصویرهای واژگون و مختلفی وجود داشت. رژیم صهیونیستی كه در جنگ خود، اصول جنگ سریع و برقآسا و كوتاه را طراحی و پیشبینی كرده بود، با طولانی شدن جنگ و دست نیافتن به اهداف از هفته دوم جنگ دچار انفعال شد. این آشفتگی تا پایان جنگ نمایان بود.
هرچند صهیونیستها تمام توان هوایی و موشكی و آتشباری زمینی خود را به كار گرفتند و همه اهداف عملیاتی خود را آشكارا به اجرا گذاشتند، از تمام تاكتیكهای نظامی زمینی و هوایی و نیز تركیبی بهره بردند، ولی در تمامی تلاشهای خود برای كسب حتی یك هدف حداقلی ناتوان ماندند. نكته قابل توجه و تأمل این كه صهیونیستها تمامی انرژی خود را برای یك جنگ نیابتی مصرف كردند. اصرار آمریكا برای كسب یك پیروزی مادی كوچك، مقامات صهیونیست را در وضعیت درماندگی قرار داد تا هرچه سریعتر به شرایط جنگی پایان دهند و ناتوانی نظامی را با روندی سیاسی و دیپلماتیك جبران كنند. در واقع هفته پایانی جنگ 33 روزه اقدامات غیر عادی جنگی صهونیستها با تلاشهای دیپلماتیك و سیاسی قدرتهای بزرگ و كشورهای عربی همراه شد تا به كابوس صهونیستها پایان داده شود.

* وضع رسانهها و سازمانهای حقوق بشری چگونه بود؟
ـ در این جنگ گسترده و پرشدت كه بیش از 1200 شهید و هزاران زخمی و صدها هزار آواره و بیخانمان بر جای گذاشت و میلیاردها دلار خسارت به مردم و دولت لبنان وارد كرد، یك سكوت مرگبار بینالمللی حاكم بود. البته اعتراضات بعدی سازمان ملل نیز به صهیونیستها با بیتوجه جهانی بیپاسخ ماند. همه فجایع و جرایم در ملأ عام و پیش چشم جهانیان به رخ داد و قدرتهای جهانی وظیفهای جز حمایت از صهیونیستها برای خود قایل نبودند.
البته زمانی كه روند جنگ در مسیری جز برآوردها و پیشبینیهای صهیونیستها و آمریكا پیش رفت، سازمان ملل و شورای امنیت وظیفه یافتند تا با صدور قطعنامه به تضمین آن چیزهایی اهتمام ورزند كه در جنگ شدنی نبود یا نیازهای رژیم صهونیستی را برآورده نكرده بود.
نكته قابل توجه در سیر این جنگ، آشكار شدن آثار انفعال در فرمانده جنگ رژیم صهیونیستی پس از هفته اول جنگ بود. اهداف، استراتژی جنگی و سیاستهای جنگی صهیونیستها دستخوش فراز و نشیب و اختلال شد و فرمانده شمال تغییر كرد و اهداف جنگی تعدیل یا تغییر یافت. تغییر این هدف عبارت بود از نابودی كامل حزبالله و توان نظامی آن و كشته شدن تمامی رهبران به دور شدن حزبالله تا رودخانه لیطانی و بسنده کردن به آن. یا مثلاً صهیونیستها در برنامههای نظامی خود، سیاستهای آشفتهای را اجرا كردند. عملیاتهای نمایشی هلیبُرن در برخی مناطق و پافشاری بر حمله نظامی به جنوب لبنان، در حالی بود كه امكان پیشروی نداشتند. ادامه حمله به مردم و مناطق غیر نظامی و ... از دیگر موارد انفعالی و آشفتگی رفتاری صهیونیستها بود.
* گفته میشد كه رژیم صهیونیستی به نیابت از آمریكا وارد جنگ با حزبالله شده بود. نظر شما در این باره چیست؟
ـ جنگ 33 روزه كه از دوازدهم جولای تا پانزدهم آگوست 2006 با حمله سراسری رژیم صهیونیستی به لبنان به اجرا درآمد، در عمق و ماهیت خود یك جنگ نیابتی بود. این جنگ پیش از اینكه به درد رژیم صهیونیستی بخورد، پاسخی به نیازهای آمریكا و نئوكانها در حكومت آن كشور و برای اجرایی كردن برنامه خاورمیانهای آمریكا ارزیابی میشود.
محوری بودن نقش آمریكا یا آمریكایی بودن این جنگ نابرابر از نحوه رفتار و مدیریت آنها در جنگ قابل مشاهده و درك است. مواضع آشكار مقامات آمریكایی و فشار برای طولانیتر شدن این جنگ كه از مرز تحمل و برنامه صهیونیستها عبور كرد، از نشانههای نیابتی بودن این جنگ است. خانم كاندولیزا رایس، وزیر خارجه وقت آمریكا، قتل عام مردم در مركز سازمان ملل در جنوب لبنان را درد زایمان خاورمیانه جدید آمریكایی قلمداد كرد. این تحلیل، نشان از جنگ و جنایتی دارد كه رژیم صهونیستی به نیابت از آمریكا آغاز كرده بود.
* شرایط پس از جنگ 33 روزه چگونه بود؟
ـ مرثیههایی كه مقامات صهیونیستی پس از جنگ و در مورد شكست نظامی سرودند، قابل تأمل است. یك نمونه شنیدنی از این واكنشها این بود كه:
شیمون پرز، رئیس رژیم صهونیستی اعلام كرد چماق اسرائیلی شكسته و دیگر نمی تواند كسی را بترساند؛ یعنی اقتدار و هیبت ارتش آنان از دست رفته و دیگر موجب غافلگیری كسی نمیشود. این یعنی رژیم صهیونیستی قدرت ابتكار عمل و بازدارندگی خود را از كف داده و دیگر فاقد یك هدف روشن و ثابت و امكانپذیر است؛ بنابراین، پرز گفت: اگر الان دنیا در كنار ما قرار دارد، نه به دلیل حقانیت، بلكه به علت ضعف ماست.
رژیم صهونیستی در ابعاد حكومتی و جمعیتی پس از مواجهه با اولین شكست خود بهشدت مأیوس و ناامید شد. ارتش و نیروهای امنیتی آنان دیگر نمیتوانند خود را شكستناپذیر معرفی كنند و برای مردمشان اطمینانبخش باشند. مردم از اینكه افراد نالایقی بر آنها حكومت میكنند كه ناتوان از تحقق جامعهای ایمن و مرفه هستند، سرخورده بودند. با اینكه در طی یك ماه جنگ، آمار فرار مردم از رژیم صهیونیستی بین پانصد هزار تا یك میلیون نفر اعلام شد، ولی آثار روانی جنگ و شرایط بعدی رژیم صهیونیستی موجب شد تا به نوشته مجله فارنپالیسی: یك میلیون نفر دیگر از جمعیت این رژیم نیز ناپدید شوند كه كنایه از خروج بیسروصدای آنها است.
تحقیقات برای كشف دلایل شكست رژیم صهیونیستی را كمیته معروف «ونیوگراد» بر عهده گرفت و كارهایی را در همین زمینه صورت داد. ناكارآمدی مسئولین حكومتی و فقدان هماهنگی اركان حكومت، نبود طرحهای نظامی مفید، نبود برنامهریزی دقیق نظامی كه متكی به اطلاعات كافی باشد، عدم آمادگیهای رزمی در بدنه و بعضی ردههای فرمانده نظامی و ... برخی از دلایل شكست این رژیم در جنگ 33 روزه بود كه گزارش ونیوگراد به آنها اشاره كرده بود. این گزارش موجب تغییراتی در سطوح نظامی، اطلاعاتی و سپس در حكومت شد ولذا اولمرت نیز از قدرت كنار رفت.
در حالی كه رژیم صهیونیستی با معضل سامانده روحی ـ روانی و با مشكلات ناشی از شكست در جنگ و كشمكشهای سیاسی درگیر بود، حزبالله با مدیریتی چشمگیر وارد مرحله سازندگی مناطق جنگزده لبنان شد و به سرعت به سامانده مناطق تخریب شده و اسكان مردم مهاجر این مناطق پرداخت.
رژیم صهیونیستی كه تا سال 2006 میلادی خود را موجودی جدابافته و بینیاز تعریف میكرد، حالا دیگر به شدت نیازمند حمایت و چتر امنیتی ـ نظامی قدرتها و سازمانهای بینالمللی بود. رزمایشهای بیشمار سالانه و ماهانه در موضوعات مختلف نه تنها روح اعتماد و خودباوری را به این رژیم بازنگرداند، كه ضعفهای حل ناشدنی و مشكلات عدیده جدیدی را نیز پیشِ روی این رژیم قرار داد.
بنابراین، میتوان مدعی شد كه جنگ 33 روزه از طرف آمریكا و صهیونیستها برای تحقق خاورمیانه بزرگ آمریكایی تدارك شده بود. لیكن به حكم قرآن مجید كه میفرماید: «و مَكَروا و مَكَرَ اللهُ و اللهُ خَیرُ الماكِرینَ» پیروزی حزبالله و نورانیت مقاومت فضای جدیدی را در بیداری اسلامی سراسر منطقه پدید آورد و خود كانون حركتی نوین در تحركات ضد استكباری شد.
--------------------------------------------
پینوشت:
1. لجمن: لبه جلویی منطقه نبرد
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


