صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
رمضان در اسارت (3)

بايد دست بزني و برقصی و...

کد خبر: ۱۱۴۴۹۲
| |
21608 بازدید
سرویس دفاع مقدس ـ در ادامه مرور خاطرات آزادگان سرافراز از زمان روزه داری در اسارت، بخش سوم و پایانی این گزیده خاطرات را با هم می خوانیم:

آماده شهادت شدم
آزاده: خدايار بختياري

(اردوگاه موصل 2)

يکي از روزهاي ماه مبارک رمضان در آسايشگاه، بچه‌ها خود را مهياي نماز مغرب و عشا کرده بودند و ده نفر، ده نفر نماز مي‌خوانديم به گونه‌اي که نگهبان عراقي متوجه ما نشود. در اين حال صداي الله‌اکبر يکي از بچه‌ها که مکبر بود بلند شد، نگهبان متوجه شد و به سرعت  خود را به نزديک پنجره رساند و چندين بار پرسيد: چه کسي بود تکبير گفت؟ چون همه بچه‌ها ساکت مانده بودند رو کرد به مسؤول آسايشگاه و دوباره با عصبانيت پرسيد: چه کسي تکبير گفت؟ در اين حال من سريعاً بلند شدم و گفتم: من بودم. دليلش هم اين بود که نمي‌خواستم برادري که مکبر ايستاده، شناسايي شود چون صداي زيباي ايشان در هنگام خواندن دعاي سحر بچه‌ها را شاداب و منقلب مي‌کرد و اگر شناسايي مي‌شد تمامي برادران از نواي دلنشين دعاي سحر او محروم مي‌شدند.

فرداي آن روز من و مسئول اتاق را به دفتر سرهنگ عراقي که مسئول اردوگاه بود بردند. وقتي وارد دفتر شديم سرهنگ رو به من کرد و گفت :چرا تکبير گفتي؟ هنوز جواب نداده بودم که مرا به زير مشت و لگد گرفت و چون مي‌خواست بيشتر مرا اذيت کند ابتدا پنجاه مرتبه و در مراحل بعدي هم به همين صورت به من فرمان بنشين و برپا داد. بعد از آن به سرباز خود رو کرد و گفت: او را با کابل بزن. او شروع کرد به زدن و چون اين زدن‌ها اثر نکرد گفتند: بايد دست بزني و برقصی و به (امام) خمینی دشنام دهي. من از اين کار اجتناب کردم و باز کتک شروع شد. خلاصه خودشان از کتک زدن خسته شدند و سرهنگ عراقي با لحن تندي به سرباز خود گفت: برو از کشوي ميز تيغ موکت‌بري را بياور تا سرش را از تن جدا کنم. همين که سرباز عراقي رفت تا تيغ را بياورد من هم خود را آماده کردم. دکمه‌هاي پيراهنم را باز کرده و شهادتين را گفتم و آماده شهادت شدم. سرهنگ عراقي که اين صحنه را ديد بسيار عصباني شد و بار ديگر با شدت هر چه تمام مرا به کتک بست.

در اين هنگام به اين فکر افتادم که بايد خود را از زير ضربات آنها رهايي بدهم و ناگهان  خود را به اين طرف و آن طرف ‌زدم به گونه‌اي که سرهنگ عراقي فکر کرد ديگر دارم از هوش مي‌روم. بعد از تحمل آن همه شکنجه مرا به آسايشگاه بردند و ديگر از دستشان رها شدم.



سفره وحدت در سحرهای رمضان
آزاده: فریدون بیاتی

جداکردن افرادی که روزه می گرفتند از افرادی که نمی توانستند و یا نمی خواستند روزه بگیرند طرح بدی نبود.

ما سه آسایشگاه بودیم که روزه می گرفتیم و عراقی ها هم از برنامه ما اطلاع داشتند لذا ناهارمان را ساعت سه بعدازظهر می گرفتیم و در "فر"هایی که با تشک های ابری درست  کرده بودم قرار می دادیم تا سرد نشود. برای اینکه برای سحری غذا کم نیاوریم معمولا افطاری را با نان وخرما و یا پنیرهای قالبی که از حانوت خریداری می کردیم سرمی کردیم و سحری را نیز یک سفره وحدت می انداختیم و همگی دور آن نشسته و غذا میل می کردیم. شاید فقط به خاطر ملاحظه کاری اکثر بچه ها بود که غذا به همه می رسید وگرنه این حجم کم غذا کفاف آن همه شکم گرسنه را نمی کرد.

ما چیزی به نام سفره غذا نداشتیم. بچه ها با دوختن پلاستیکهای کج ومعوج به هم ویا با استفاده از گونی ها ی خالی برنج سفره ای ساخته و استفاده می کردیم.

کتاب شهردار اردوگاه ص116
 


با بهترین بندگان خدا
آزاده: فریدون بیاتی

کم کم ماه مبارک رمضان در حال نزدیک شدن بود. این اولین ماه رمضانی بود که انتظارش را می کشیدیم .قبل از آن بچه ها روزهای دوشنبه و پنجشنبه را به تبعیت از برنامه خودسازی حضرت امام خمینی روزه می گرفتند و هرچه به ماه مبارک رمضان نزدیکتر می شدیم هم به تعداد روزها افزوده می شد و هم به تعداد روزه دارها.

سروصدای حاصل از بیدار شدن روزه دارها خوش خدمتی بعضی از ضعیف النفس ها و خبرچینی جاسوسها باعث شد که فرمانده اردوگاه برای جلوگیری از تشنج و یا درگیری احتمالی ، فکری برای روزه دارها بکند . کسی چه می داند شاید هم می خواست مذهبی ها را شناسایی کند .

فرمانده یک روز همه را جمع کرد و اعلام نمود هرکس می خواهد ماه رمضان را روزه بگیرد این سوی برود .

اگرچه از بین جمعیت 800 نفری اردوگاه تعداد فراوانی روزه می گرفتند ولی فقط 300 نفر به خود جرات دادند و این سوی ایستادند .دیگران هر کدام دلیل و توجیهی برای سهیم نشدنشان داشتند.

افسر عراقی ما سیصد نفر را به سه گروه 100 نفر ه تقسیم و مرا مسئول یکی از آن گروه ها کرد.

ازآن روز به بعد همه نفس راحتی کشیدیم .هم به این دلیل که همه یکدست و یک مرام بودیم و هم به دلیل این که دیگر خبری از خبرچین ها در بین نبود.

عجیب بود این بچه ها از بهترین بندگان خدا بودند . آنها برای شستن ظروف غذا ، نظافت و امور آسایشگاه از هم سبقت می گرفتند و به تنها چیزی که می اندیشیدند رضایت خدا و کسب ثواب بود .

کتاب شهردار اردوگاه ص63 

 

فهرست روزه داران
آزاده: حجت الاسلام حسین مروتی

اولین ماه رمضان در اسارت، نزدیک می شد. از طرف مسئولین اردوگاه اعلام شد که کسی حق روزه گرفتن ندارد. هر کس روزه بگیرد نه حق افطاری خوردن دارد و نه سحری. برخی از اسرا گفتند : هرکس روزه بگیرد و بخواهد صبح زود بلند شود و سحری بخورد باید بیرون بخوابد . یکی گفت : اصلا روزه گرفتن در اینجا حرام است . یکی از برادران حزب الهی رو به روی او ایستاد و با قاطعیت پرسید : مگر تو مجتهدی که می گویی روزه گرفتن در اینجا حرام است؟ او در پاسخ به مراجع و علما توهین کرد. جر و بحث بالا گرفت و ارشد آسایشگاه فریاد زد : اینجا روزه ، بی روزه .

این موضوع افکار بچه های مومن و حزب الهی را به خود مشغول کرده بود . به من مراجعه می کردند و می گفتند : ما روزه مان را می گیریم بدون سحری و حتی بدون افطار اما دست از روزه بر نمی داریم .

 در این هنگام افراد ساده لوح و ضعیف می گفتند : روزه و نماز از ما ساقط است چون زمین غصبی است. ما با نان و آب صدام که نمی توانیم روزه بگیریم . تازه باید اسرا را در زمان اسارت شاداب و سالم نگه داریم و روزه گرفتن به نشاط و سلامت آنها ضربه می زند .

من در برابر آن همه تهدید و پیشنهاد ترک روزه با قاطعیت گفتم: ما هم روزه می گیریم و هم نماز می خوانیم .

قاطعیت من دلهای مومن را محکم و صف حزب الهی ها را متحدتر کرد تا جایی که کسانی که در آن زمان تردید داشتند از قاطعیت من روحیه گرفتند و به ما پیوستند .

هنگامی که روزه گرفتن ما حتمی شد، اعلام کردند که کسانی که می خواهند روزه بگیرند باید نام خود را به فرمانده اردوگاه بدهند .

برخی احتمال می دادند که این کار برای اذیت و آزار بچه هاست و نباید اسامی را به عراقی ها بدهیم .اما من وگروهی دیگر معتقد بودیم که باید با افتخار، اسامی اسرای مومن را که قصد روزه گرفتن دارند به آنها بدهیم و در این راه هرچه پیش بیاید باید تحمل کنیم .

برخی از دوستان پیشنهاد دادند که پس نام من و برخی نیروهای موثر در فعالیتهای مذهبی را در فهرست نگنجانیم تا اذیت نشویم اما من با قاطعیت گفتم :اگر قرار است کسی شکنجه و اذیت و آزار شود آن شخص من خواهم بود. من در همه سختی ها در کنار شما می مانم. پس با افتخار نام خود را به فهرست اضافه کردیم .

بیش از چهار صد نفر شدیم که اعلام کردیم می خواهیم روزه بگیریم و این با وجود تهدیدات ماموران بعثی و نیروهای منافق و جاسوس صورت گرفت . این همه افراد مومن اعلام آمادگی کردند که در همه رنج ها و مصیبتها در کنار هم باشند .

عراقی ها صف روزه داران را جدا کردند و در چهار آسایشگاه  مجزا جا دادند. چهار آسایشگاهی که برادران مومن و حزب الهی در کنار هم سحری وافطاری می خوردند . نماز می خواندند و دعا و مناجات می کردند .

 اولین ماه رمضان در اسارت برای ما بسیار مبارک بود و در آن تنهایی و غربت اسارت به ما روحیه ای دیگر بخشید .این موضوع موجب حیرت و ناامیدی عراقی ها و شکست جاسوسان شد .

کتاب رویای صادقه – صص 66و67

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟