انحراف بزرگ
1- علامه مازندارنی(ره) - که از شاگردان برجسته شیخ شهید فضلا... نوری(قدس سره) و مرحوم آخوند(ره) بود - نمونه کمنظیری از دانش وسیع در معارف اسلامی از فقه و اصول و حدیث گرفته تا فلسفه و عرفان و پایبندی علمی به آموزههای مکتب بود و با شجاعت در مقابل انحرافات میایستاد. در محضر درس این عالم بزرگوار، بزرگانی همانند حضرت امام خمینی(ره)، شهید مطهری، آیتا... موسوی اردبیلی، آیتا... سید جعفر کریمی و بسیاری دیگر شرکت میکردند و بهرههای فراوان از دانش و سلوک ایشان میبردند.
ما در این بحث، مسئله مقابله با انحرافات در فکر اسلامی در شرایط امروز را با تأسی از صراحت و دقت ایشان مطرح میکنیم با لطف و یاری خداوند.
2- انقلاب اسلامی حادثه شگفتانگیز آخر قرن بیستم، دو محصول و دستاورد مهم داشت: یکی بنای نظامی مدنی - سیاسی بر اساس عقلانیت اسلامی در فضای ایران اسلامی بود و دیگری «بیداری اسلامی» در دنیای اسلام که مقاومت اسلامی در لبنان و فلسطین نمونههایی از آن است. بنای نظام مدنی - سیاسی براساس عقلانیت اسلامی، تجربهای مهم و منحصر بهفرد در دنیای امروزاست. دنیای امروز زیر فشار و تحمیل نظام لیبرالیسم سکولار است و اجازه نمیدهد در جایی تجربه زندگی مدنی دیگری تحقق یابد. لذا عجیب نیست که از بدو آغاز این تجربه مبارک، غرب صهیونی با تمام توان و با روشهای گوناگون بدان حملهور شده و این تهاجم همچنان ادامه دارد؛ و البته مقاومت و پایداری جمهوری اسلامی هم بسیار شگفتانگیز است.
3- شاید در ابتدای تجربه اسلامی ملت ما، غرب فکر نمیکرد مسئله جدی باشد و روی توان مدیریتی و رهبری حضرت امام(ره) و انقلابیون تردید داشت. اما بهزودی متوجه شد ملت بسیار مصمم و رهبری آگاه و شجاع است. بهنظر من، امروز آنچه غرب از آن نگران است، توان هستهای و یا موشکی ایران نیست و یا در درجه اول آن نیست؛ بلکه توفیق همین تجربه بزرگ اسلامی است. بهخصوص غرب در یکصد سال گذشته در تمام پروژههای تحمیل دموکراسی لیبرال به دنیای اسلام شکست خورده است.
نمونه عبرتآموز ترکیه است که مردم آن پس از 70 سال اسلامزدایی خشن، به محض باز شدن کمترین فضای مشارکت، گرایش اسلامی را انتخاب کردهاند! لذا غرب از این میترسد که در ادامه حرکت این تجربه و توفیقات آن در ایران، دنیای اسلام بهجای انتخاب حکومتهایی بر مبنای دموکراسی سکولار - لیبرال، مدل حکومت اسلامی ایران را ترجیح دهد که هم به تمام و کمال بر عقلانیت اسلامی در تمام شئون متکی است و هم ایران را در ظرف سه دهه به بزرگترین دموکراسی و قویترین عنصر مؤثر منطقه تبدیل کرده است. براساس چنین جهاتی است که غرب از دهه 70 شمسی، استراتژی اولویت دادن به تهاجم نرم یعنی همان تأسیس و رشد خط انحرافی و عملا متوقف کردن تجربه مهم مدنی - سیاسی ملت ما از درون را پیشه کرده است.
4- «جریان اصلاحات» که در فضای سیاسی ایران رسما در دوران انتخابات دوم خرداد 1376 رونمایی شد - اگرچه سابقه داشت - و در انتخابات خرداد 1388 دست به کودتای رسوایی علیه نظام اسلامی زد، در واقع محمل تهاجم غرب علیه نظام جمهوری اسلامی است. این جریان دارای دو اشکال مهم است: اشکال اول، انحراف در تلقی دینی و اسلامی و اشکال دوم، آلودگی به نفاق در عمل سیاسی؛ که در واقع بهنوعی نتیجه همان انحراف است.
5- جریان اصلاحات در کشور ما، از لحاظ نظری، مبتنی است بر جدایی اسلام از حکومت و ادعای اینکه اسلام به حوزه خصوصی ربط دارد و حکومت که در سپهر عمومی است، باید «سکولار» باشد. ممکن است برخی از مریدان اصلاحطلبی بگویند ما به این مبنا قائل نیستیم، اما کافی است که شما با توجه به سرتاسر ادبیات و رسانههای اصلاحطلب در زمان آقای خاتمی تاکنون، قلمبهدستان این نحله را رصد و متفلسفان سیاس آنان را نگاه کنید تا کاملا ادعای ما روشن شود.
6- از این فراتر، برای توجیه «اسلامی» این انحراف بزرگ در تلقی اسلامی و مکتب اهلبیت انواع ترفندها را بهکار بردهاند: یکبار بحث از نسبیت درک اسلام و عدم امکان دسترسی به مبانی متقن و غیرشخصی را مطرح کردند و لذا ناموجه بودن مفهوم احکام اسلامی را برای اقامه نتیجه گرفتند. بار دیگر برای تسامح و تساهل سینهچاک کردند و لزوم بازبودن فضای فعالیت تبلیغی و سیاسی جهت «دگراندیشان» را - یعنی آنان که اصلا به اسلام اعتقادی ندارند مانند کمونیستها، لائیکها، بهائیها، صهیونیستها و... - خواستار شدند.
در فرازی دیگر اندراس و کهنگی اسلام را مطرح کردند و نتیجه گرفتند که احکام اسلام خشن و داستان کربلا و شهادت حسینبن علی(ع) محصول خشونتطلبیهای - نعوذبا... -، پیامبر(ص) و علی(ع) بوده است و تازه چیزی هم به معاویه و یزید بدهکار شدیم! و آخرین ترفندی که امروز مطرح میکنند «قرائت رحمانی از اسلام» و با وسیعترین میدان جذب است. البته کاملا قابل پیشبینی بود که این کالای سفارشی میبایست عرضه شود، زیرا چگونه میتوان «جنبش سبزی» را تأسیس کرد که در آن از مدعی خط امام فعال باشد تا منافق مسئول جنایات وسیع و فجیع و غلتیده در دامان صدام، گروهکهای سلطنتطلب و عوامل سیا، موساد، بهائیها و... و در عینحال ادعای اسلامی بودن و مسلمان بودن و امثال اینها را هم داشت!
7- بد نیست تأملی داشته باشیم و ببینیم این «قرائت رحمانی» که هم آقای موسوی در حرفهای خود آن را مبنای کارش اعلام میکند و هم افراد دیگری از آن در نامهها و بیانیههای خود از آن اسم میبرند، چیست و چه نسبتی با اسلام و مکتب اهلبیت دارد.
توجه کنید که ما انسانها غرق در نعم الهی هستیم، خدای سبحان فرمود: «و أسبغ علیکم نعمه ظاهره و باطنه» خداوند نعمتهای خود را «فلهای» داده است که معنای «اسباغ» است. حتی بسیاری از نعمات - که احیانا مهمترین آنها نیز هست - آشکار نیست و باید با تأمل معلوم شود؛ مانند نعمت وجود که از فرط روشنی مخفی است و نعمت انسانیت و از همه مهمتر نعمت هدایت. اینها نعمتهای بزرگ و البته متأسفانه مغفول و پنهان هستند. اما نعمتهای الهی از چه بابی به انسان داده شده است؟ آیا طلب خود را وصول کردهایم؟ نه! همه از باب مهربانی و رحمت و رحمانیت الهی است. فرمود - (جل و علی) - «و کتب علی نفسه الرحمه» و این تعبیر بینظیر است و در قرآن! او خود رحمت را ویژگی خود قرار داده است. اما این رحمانیت ماهیتا چیست؟
فرمود (جل و علی): «الرحمن، علم القرآن». آری او بسیار مهربان و رحمان است؛ اما چرا؟
علامت و نشانه این رحمانیت چیست؟ فرمود «علم القرآن» یعنی از بین اقیانوسی از علایم رحمانیت، برترین آنها - سمو آنها - تعلیم قرآن است. نفرمود نزول، نفرمود قرائت، بلکه فرمود آموختن قرآن. خوب حالا ملاک رحمانیت را بهدست آوردهایم: «رحمانیت» یعنی قرآنی بودن. فهم رحمانی از اسلام، یعنی فهم متکی بر قرآن از اسلام و از آنجا که پیامبر و اهلبیت او مفسرین حقیقی قرآن بودهاند و مسئله، مسئله دانستن قرآن و فهم آن است، لذا فهم رحمانی از اسلام، فهم متکی به قرآن و تعالیم پیامبر(ص) و اهلبیت اوست.
حال این پایه که فهم شد، میدانیم که قرآن مشحون از حسسایت نسب به کفار، منافقین و منحرفین است که به اسم دین به خدا و پیامبر او دروغ نسبت میدهند و از مجموع روایاتی که از ائمه اطهار در باب معانی آیات قرآنی به دست ما رسیده، بیش از 90 درصد در باب ولايت و تطبيق به مسئله روز در باب حكومت است! اين از عجايب مكتب اهل بيت است. براساس اين آموزهها، شيعه طرفدار اسلام رحماني، اولا همواره دغدغه مشروعيت حاكميت را دارد و از خود ميپرسد: آيا زير بيرق رسول اكرم(ص) هستيم؟ آيا امر در دست فقيهي عارف به احكام و خويشتندار و شجاع است؟ ثانيا، همواره مرز خود را با آن كه قائل به ولايت نيست، نگه ميدارد. بهخصوص كساني كه به حق ولي مشروع تجاوز ميكنند، مورد مخالفت دايم (تبري) و نفرين مكرر در فرايض و نوافل هستند. مثلا درباره تفسير و تطبيق آيه مباركه «وَيل يومَئذ لِلمُكَذبِين» (المرسلات - 19) معصوم (عليهالسلام) ميفرمايد بزرگترين تكذيب، تكذيب امر ولايت است و در مفهوم «جرم» در آيات 18 و 46 از همان سوره ميفرمايد: كه بزرگترين جرم اين است كه قائل به حق ولايت نشويم و در مقابل دشمنان ولايت نايستيم و با دشمنان ولايت نرد محبت ببازيم! و از اين نمونه بسيار است.
8- امر ولايت يك واقعه تاريخي و مندرس نيست: امر ولايت هم بعد «اصولي» در دين دارد كه از فروعات اصل نبوت است و هم بعد عملي (PRAXIS). كليني(ره) در حديث مشهوري از امام رضا(ع) نقل ميكند كه فرمود: «أثافي الاسلام خمسه: الصَلوه و الصوم و الزكات و الحَج و الوِلايه» و البته فرمودند كه بدون پايه پنجم بقيه كارها مقبول نيست. مرحوم مجلسي(ره) در «بحار» وقتي به اين حديث ميرسند، تأملي دارند. ميگويند كه فهم عمومي و رايج اين بود كه عمدتا ولايت بحثي در اصول دين محسوب ميشود، در حاليكه در عداد «كارها» و «اعمال ضروري» قرار گرفته است.
اين بعد عملي ولايت چيست؟ از مجموع روايات و آيات (و بهخصوص ذيل همين حديث) بهنحو خلاصه كارهاي چهارگانه زير را شامل است:
الف) بايد همواره دغدغه مشروعيت سيطره را داشته باشيم. اگر سيطره سياسي (ولايت) مشروع باشد، حمايت از او واجب و اگر نامشروع باشد، تعاون به اثم و حرام است.
ب) بايد ملاكهاي مشروعيت سيطره را بدانيم: سيطره مشروع از قماش سيطره نبي اكرم(ص) و از همان خط سيطره الهي است كه در زبان فقهاي مكتب اهل بيت به «ولايت فقيه» مشهور شده. لذا مسلمان پيرو ولايت دنبال هر كسي كه مدعي اصلاح و يا مبارزه و عدالت است به راه نميافتد. چنين مسلماني بايد با ملاك حركت كند.
ج) باید مصداق ولي را در هر زمان بداند. در زمان حيات معصوم(ع) و در زمان غيبت معصوم(ع) و ولايت عامه فقها. يعني اگر كسي دنبال مصداق نگردد و مصداق را نشناسد، نماز، روزه، حج و زكات وي مقبول نيست.
د) وقتي مصداق را يافت بايد، تولي و تبري داشته باشد. بيتفاوتي نسبت به ولايت ولي، خلاف وظيفه ولايي است و از وظايف ضروري هر مسلمان به شمار ميرود، ملاحظه كند، مكتب اهل بيت، مكتب بيداري سياسي و بسيار پيشرفته در مسئله پايههاي مشروعيت و عمل سياسي است.
9- مقصود من از اين تفصيل اين بود كه نشان دهم قرائت رحماني از اسلام در مكتب اهل بيت هيچ تناسبي با ادعاي حضرات ندارد كه خواستار تعطيل اسلام در بعد اجتماعي و سياسي - يعني حذف ولايت - و بيتفاوتي نسبت به اين امر هستند. «قرائت رحماني» آقاي موسوي همان نسخه «اسلام مالي» شده سكولارهاست كه بيشترين شباهت را به حرفهاي فرق بهائيت دارد تا مكتب اهل بيت و اسلام ناب محمدي(ص)! اين هم مانند ساير ادعاهاي ديني حضرات است كه سوء استفاده از نمادهاي ديني را پيشه كردهاند. با يك «شال سبز» تمام مباني اهل بيت عصمت را زير پا گذاشتهاند؛ و يا با حرفهاي عرفانيمزاج و درويشمآبانه مدعي رحمانيت ميشوند. رحمانيت قرآني كجا اين انحراف آشكار كجا؟!
10- البته بايد از ظهور جريانات منحرف هم عبرت گرفت و هم ريشهيابي كرد: عبرت از اين جهت كه خسارات زيادي به اين ملت از باب انحرافات تحميل شده است. نزديكترين نمونه آن منافقين بودند. اينها در دوران رژيم طاغوت با عرق اسلامي، ولي تحت تأثير ماركسيسم به مبارزه پرداختند. مبارزهاي كه با معيار ولايت همراه نبود و عاقبت به نفاق كشيده شدند و جمع كثيري از بيگناهان را جنايتكارانه به شهادت رساندند و نهايتا به دامان صدام و اجانب پناه بردند و البته از جوانان اين مرز و بوم هم جمعي را منحرف کردند و به فلاكت و هلاكت كشاندند. امروز هم جريان اصلاحطلبي لنگه همان قضيه است و همان عاقبت نفاقآلود را مبتلا شده و همان خسارات را بر ملت تحميل كرده است. منتها در وجه جديد تلقي انحرافي از اسلام، گرايشي به سوي ليبراليسم سكولار به جاي ماركسيسم مطرح است!
ريشهيابي هم لازم است: منافقين اسلام خود را از مرحوم بازرگان و مرحوم شریعتي گرفته بودند و هر دوي اين اسلامها علمزده - به معناي علوم مادي - مدعي مبارزه بدون توجه به رهبري و ضرورت حفظ مبناي ولايت بودهاند و همه اين اشكالها از يك جا حاصل ميشود و آن ادعاي فهم اسلام بدون توجه به نقش عالمان ديني و فقهاي اسلام است.
از آن هم فراتر: اين خط فكري مدعي بود كه فقهاي اسلام، تلقي مندرس از دين دارند، حرفهاي آنان ارسطويي است، به دنبال خرافات هستند، به آثار باقي از معصومين (عليهم السلام) با ديد ترديد نگاه ميكردند و فقط «مبارزه» را ملاك ميدانستند، آن هم مبارزه بيملاك را! مرحوم شريعتي در اين ضديت با روحانيت و فهم فقيهانه از دين، كار را به جسارت و توهين به علما كشاند و لذا عجيب نيست كساني كه دين خود را از مرحوم شريعتي گرفته باشند، كارشان به نفاق مجاهدين و يا نفاق سبز كشيده شود.
در اسلام این افراد گورويچ يهودي، بهعلت موضعگيري به نفع فلسطين، از مرحوم مجلسي كه ميراث شيعه را احيا كرد، برتر است و خواجه نصيرالدين طوسي با آن همه خدمات علمي - فكري - سياسي چنين و چنان است! به هر صورت، مسئله حذف عالمان دين يعني آنان كه حلال و حرام را براساس مكتب اهل بيت ميدانند و از روات احاديث اهل بيت و خويشتندار هستند، همانها كه در لسان ائمه به «حصون» - يعني برج و باروهاي دين - معرفي شدهاند، از جانب آنان بهوضوح آشكار است.
فارغ از اين كه دين بدون برج و بارو، ديني آسيبپذير در مقابل انحرافات است. در زمان حضرت امام (ره) همين آقاي موسوي مدعي قرائت رحماني از اسلام و آلوده به ننگ بزرگ خروج بر عليه نظام اسلامي و همآوايي با دشمنان قسم خورده اسلام و ميهن، با شعار «فقه پويا» در مقابل احكام شرعي ميايستاد و حضرت امام (قدس سره الشريف) با فراست فرمودند: فقه ما، فقه سنتي و فقه جواهري است. البته اقتضائات زمان و مكان جزو مبادي اجتهادي است كه خود جاي ويژه دارد.
مرحوم علامه امامي مازندراني (ره) نمونه كاملي از اين حساسيت در مقابل انحرافات بودند. علماي ما و فقهاي ما بايد پردههاي تزوير و اغوا و شبههافكنيها را با سرپنجه علم و شجاعت كنار بزنند و به مردم با زبان مورد استفاده و روان، نشان دهند كه پشت ادعاهاي به ظاهر اسلامي و دلسوزانه، چه توطئههاي خطرناكي نهفته شده است؛ بهخصوص بايد بر عليه اين خرافه معاصر كه اسلام را به حوزه خصوصي ميراند و آن را فاقد كارآمدي در حوزه عمومي معرفي ميكند، قيام كنند و نشان دهند كه اين حرف معادل حذف اسلام و بزرگترين دروغي است كه بر خدا و پيامبر او بسته شده است.
* این متن، بخشی از مقاله ارائه شده در کنگره بزرگداشت آیتا... شیخ مهدی مازندارنی(ره) است.


