بدرود دشمن عزيز
روزهایی بود که آتش جنگ جهانی دوم تازه فرونشسته بود و در آن وضع آشفته، اروپای متمدن جنگ زده به تنها چیزی که فکر نمیکرد اتفاقات آن سوی رشته کوههای پیرنه بود؛ جایی که 6 سال پیش از آن اسپانیا در حمام خون فرو رفته و فرانکو با جامه سیاه فاشیستها از دل خم سرخ جنگهای داخلی بیرون آمده بود، البته دیکتاتور عاشق فوتبال بود و رنگ سپید پیراهن تیم سلطنتی که حالا تحت حمایت بیقید و شرط ژنرالهای مادرید قرار ميگرفت.
به گزارش وطن امروز؛ او در قلمروي خود اجازه هر کاری را به خود میداد و مستطیل سبز هم بخشی از این قلمرو محسوب میشد. در این قلمرو حتی هواداران کاتالان حق نداشتند به زبان بومی سخن بگویند و پرچم و نماد خاص خودشان را به اهتزاز درآورند اما در سال 1943 عرصه بر آنها تنگتر هم شد، چون بارسلونا حتی از پیروزی در الکلاسیکو منع شد. بارسلونا در نیمهنهایی جام پادشاهی که آن موقع جام ژنرالها خوانده میشد حریف رئالمادرید شد.
با آرامتر شدن اوضاع داخلی اسپانیا پس از سرکوب جداییطلبان، حالا فرانکو بیشتر وقت داشت تا در امور فوتبال دخالت کند. بازی رفت در بندر بارسلونا صفر- 3 به سود آبی و اناریها پایان گرفت و بدین ترتیب برای نخستینبار پس از پایان جنگ داخلی و سرکوب کاتالانها آنها در آستانه فتح نخستین جام قهرمانی قرار گرفته بودند، چرا که پس از رئال مادرید، تیم ایالت باسک (آتلتیک بیلبائو) در فینال انتظار کاتالانها را میکشید.
حکومت مرکزی نمیتوانست نخستین جشن قهرمانی در کاتالونیا را تحمل کند و در ضمن روابط پنهانی باسکها و کاتالانها باعث شده بود ژنرالها نسبت به نان قرضدادن بیلبائو به بارسا در فینال مشکوک شوند. تنها یک راه باقی مانده بود تا بارسا به فینال و قهرمانی حتمی نرسد. تاکنون بندرت کسی روایتی دقیق از اتفاقات بازی برگشت رئال – بارسا در جام ژنرالهای 1943 نقل کرده است.
همینقدر شنیده شده که رئیس اطلاعات خنرالیتات (حکومت نظامی) پیش از مسابقه با در دست داشتن یک لیست بالا بلند وارد رختکن بارسا در ورزشگاه چامارتین (ورزشگاه سابق رئال مادرید) میشود و با تحکم به ستارههای کاتالان دستور میدهد که بایستند.
سپس نام اکثر آنها را بهعنوان سابقهداران آنارشیست و کمونیست که در جنگ داخلی سابقه مبارزه علیه اسپانیای متحد را داشتهاند، میخواند و به آنها تذکر میدهد که اگر به فکر خود نیستند به فکر خانوادههایشان باشند. لحظاتی بعد بازی در حالی آغاز میشود که بازیکنان میزبان بدون هیچ مقاومتی نخستین گل رئال را در دقیقه 3 به نظاره مینشینند.
از آن پس در جوی عجیب و باورنکردنی تابلوی نتایج ورزشگاه فوتبال تبدیل به تابلوی والیبال میشود و در نهایت رئال يك -11 به پیروزی میرسد؛ نتیجهای که تا امروز رکورد یکطرفهترین نتیجه ال کلاسیکو محسوب میشود. حتی روزنامه مارکا، ارگان رئال مادرید که گرایش آن به فاشیستها مشهود است با ناباوری این نتیجه را منعکس میکند. (عكس بالا) در این فضای رعب و وحشت ناگهان ستون سرمقاله یکی از روزنامههای چاپ کاتالونیا مثل توپ در سراسر اسپانیا صدا میکند.
نویسنده جوان مقاله، پس از تبریکی کنایهآمیز به هواداران رئال مادرید آنها را به فکر کردن درباره کیفیت اتفاقات این مسابقه کذایی و نتیجه غیرطبیعی آن وامیدارد و اشاره میکند که به عنوان یک ورزشکار نمیتواند بپذیرد بازیکنان بارسا در شرایط روحی مناسبی بسر میبردهاند. «گارد سیویل» بارسلونا بلافاصله او را بازداشت میکند و همان روز، سردبیر روزنامه، ورزشینویس جوانش را اخراج میکند ضمن اینکه او برای همیشه ممنوعالقلم میشود.
نام آن نویسنده ورزشی با شهامت خوآن آنتونیو سامارانش بود که آن روز تنها 23 سال داشت و نهتنها طرفدار بارسلونا نبود بلکه جزو معدود هواداران اسپانیول (تیم طرفداران حکومت مادرید در کاتالونیا) محسوب میشد و خود را به عنوان یک فاشیست مطرح کرده بود. او حتی اصالت کاتالان هم نداشت و ریشه خانوادگیاش به آراگون بازمیگشت.
پس از این اتفاق سامارانش جوان به کارخانه نساجی پدرش بازگشت و کمی بعد فدراسیون رولر هاکی را در بارسلونا بنا نهاد؛ رشتهای که کاتالانها نظیر فوتبال و هندبال در آن سرآمد جهان هستند و تشکیل یک تیم ملی مستقل رولر هاکی را آرزو میکنند. 67 سال بعد روزنامه الموندو دپورتيوو ارگان باشگاه بارسلونا، نماد جداییطلبان کاتالان روی جلد خود به 12 زبان از بزرگترین چهره ورزشی که بارسلونا به خود دیده خداحافظی كرد.



