صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

دلتنگ دوستانم و مردم هستم ...

آخرين گفت‌وگوي حميده خيرآبادي
کد خبر: ۹۴۶۲۲
| |
24168 بازدید
از وقتي يادم مي‌آيد هميشه بهترين تصوير از مادربزرگي مهربان را برايم داشته که بي‌نهايت دوستش داشتم. از ابتداي کار در مطبوعات منتظر فرصتي بودم تا از نزديک يک دل سير ببينمش، بتوانم ساعت‌ها پاي حرف‌هاي گوهربارش بنشينم و لذت ببرم. 6 سال زمان کمي نيست که از کار من در مطبوعات گذشت و توانستم به لطف مجله نسل امروز و محبت بي دريغ مهرانه مهين ترابي، بانوي دوست داشتني سينما، تلويزيون و تئاتر را ببينم. برايم باور کردنش سخت بود که مقابل «عزيز جون» خانه سبز نشسته‌ام و با شوخي‌هايش گذر زمان را نمي‌فهمم. به قول مهرانه مهين ترابي که گاهي او را «پپر» و «خانم نادره» صدا مي‌کند واقعا شيرين و باقلواست! وقتي او را از نزديک مي‌بينيد باور مي‌کنيد که با تصويري که تا به حال از او ديده‌ايد هيچ تفاوتي ندارد و حتي صميمي تر است. گرچه مدام به شوخي يادآوري مي‌کند که بايد فاصله دو متر را براي نشستن کنار او رعايت کنيد! آن‌قدر اين رعايت فاصله براي ما جدي شده بود که خانم مهين ترابي براي گرفتن عکس صميمي تر و نزديک شدن به او اجازه مي‌گرفت! به شکلات و شيريني علاقه بسياري دارد و چاي خود را با شکلاتي که ميهن ترابي برايش تکه مي‌کند، مي‌خورد و بخش از آن را هم نگه مي‌دارد. به ما هم مي‌گويد چطور از خودمان پذيرايي کنيم، البته تاکيد هم مي‌کند که «همه چي رو که نبايد بهتون ياد بدم» برايمان جوکي را به شيريني تمام تعريف مي‌کند که بخش‌هايي از آن تا پايان مصاحبه بين ما و او مدام رد و بدل مي‌شود. وقتي قرار مي‌شود مقابل دوربين عکاسي بنشيند بسيار حرفه‌اي پز مي‌گيرد و بازي مي‌کند. او هنوز هم زيباترين بانوي بازيگري است که سرزنده، شاد و با حوصله فراوان عکس مي‌گيرد. حتي گاهي با عکاس شوخي مي‌کند و نگراني او را از بابت نور و محل عکاسي با گفتن« تو عکستو بگير، اون با من» رفع مي‌کند. گفت و گوي نا با اين هنرمند گرآن‌قدر به بهانه سنت ديد و بازديد عيد انجام شد. سنتي که الان مانند آنچه در گذشته اتفاق مي‌افتاد نيست. پاي درد دل‌هاي خانم نادره که نشستيم، هر لحظه بيشتر احساس کرديم دلمان براي ديدار او تنگ شده و جايش در اين عرصه حسابي خالي است. با ما همراه شويد.

ديد و بازديد از سنت‌هاي مرسوم عيد هست، براي شما اين سنت در اين ايام چطور است و چه کساني به ديدار شما مي‌آيند؟

• تا زماني که کار مي‌کردم، آن‌قدر سرم شلوغ بود که دوستان وقت نمي‌کردند پيش من بيايند، در کار آنها را مي‌ديدم و خارج از کار هم تلفني با هم در ارتباط بوديم، الان هم که در خانه هستم و کار نمي‌کنم باز تلفني با دوستانم در ارتباطم چون همه گرفتاري دارند و نمي‌توانند پيش من بيايند، خودم هم نمي‌توانم زياد از منزل خارج شوم. دوستانم را خيلي دوست دارم و دلم برايشان تنگ مي‌شود اما امکانات نيست که در منزل از آنها پذيرايي کنم به همين خاطر کمتر در رفت و آمد هستيم وبيشتر تلفني با هم صحبت مي‌کنيم، 57 سال کار کم نبود البته 62 سال پيش از من براي کار تئاتر دعوت کردند و بعدا وارد راديو، دوبله، سينما و... شدم، آن‌قدر سرم شلوغ بود، فرصتي براي ديدار دوستانم نداشتم اما الان مشکلم تنهايي است که نمي‌توانم کاري بکنم. خدا را هزار مرتبه شکر دختر خيلي خوبي دارم که به من مي‌رسد، خودش و سه فرزندش که بعضي‌ها مي‌گويند فرزندان من هستند و البته فرقي هم ندارد، عده‌اي از همکاران که مثل بچه‌هاي من مي‌مانند چه آقايان چه خانم‌ها که عزيزان من هستند. فعلا اينطوري مي‌گذرانم.

به نظر شما اين سنت براي کساني که در طول سال به ياد هم نيستند و در ايام عيد به ديدار هم مي‌روند، اتفاق خوبي نيست؟

• بله، البته. خوشبختانه دوستان من اينطوري نيستند، عادت داريم و يکديگر را مي‌شناسيم، مي‌دانيم که همه گرفتاري کاري دارند. من اگر کار نمي‌کنم دليل نمي‌شود از آنها توقع داشته باشم، آنها مي‌خواهند که بيايند ولي من بدون رودربايستي مي‌گويم که نمي‌توانم پذيرايي کنم، هميشه هم پرستار يا کسي نيست که کمک بکند به همين خاطر تلفني مي‌گذارنيم.

الان چقدر سنت ديد و بازديد به مثابه آنچه در گذشته بود، حفظ شده است؟

• من به حساب گرفتاري مي‌گذارم. الان گرفتاري‌ها بيشتر شده، آن زمان ما کار مي‌کرديم و وقتي هم بود که بتوانيم همديگر را ببينيم اما الان جايي نداريم که همديگر را ببينيم. الان گله من اين هست، عزيزاني که کار مي‌کنيد و در کار با هم هستيد فکر ما که کار نمي‌کنيم، باشيد. دلمان تنگ مي‌شود، همه که مريض و از پا افتاده نيستيم، وقتي با هم در تماس باشيم، روحيه مي‌گيريم. اما متاسفانه اين اتفاق نمي‌افتد. ما هم همينطور در خانه نشستيم و با خداي خودمان خلوت مي‌کنيم.

اين سنت عيد را دوست داشتيد که منتظر آن باشيد؟

• والله من فکر مي‌کنم در همين عيد هم آدم‌ها نتوانند به ديدن هم بروند! (خنده) بيشتر خسته هستند و به مسافرت مي‌روند يا فرصتي پيدا نمي‌کنند و... شايد فقط ديدار از خانواده‌هاي خيلي نزديک در اولويت قرار بگيرد.

معمولا سال تحويل با شما زياد تماس مي‌گيرند؟

• هميشه تماس مي‌گيرند، يعني هر عيد و روز مادري که بيايد دوستان ياد من هستند.

به شکل ثابت کسي در دوستان و همکاران بوده که هميشه تماس گرفته باشد؟

• بله، بازيگر نيستند، خانم اکبر عبدي است، هر عيد او اولين نفري است که با من تماس مي‌گيرد. خانم مهوش وقاري هم هميشه با من تماس مي‌گيرد. عزيز من خانم شهلا رياحي هستند که هر روز با من تماس تلفني داريم. يکي هم عزيز نازنين من هست که خيلي دوستش دارم و مهرانه جان است.

الان چند سال مي‌گذرد که کار نمي‌کنيد؟

• تقريبا 6 سال. آخرين کار من سريال « اين راهش نيست» بود. بعد از آن خيلي دعوت به کار شدم و شايد بعضي‌ها از من رنجيده باشند اما اگر کار مي‌کردم دوباره گرفتار مي‌شدم.

علت اين دوري چه بود؟

• خسته شده بودم ونمي خواستم ادامه دهم.

دلتان تنگ نشده؟

• خيلي زياد، گاهي اوقات بعضي‌ها تلفن مي‌کنند و دلخوش به اين تماس‌ها هستم. براي همين مي‌گويم جايي باشد که ما بتوانيم دور هم جمع شويم، فقط منتظر نباشند وقتي مرديم دنبال ما راه بيفتند، من مخالف اين موضوع هستم و به دخترم هم گفتم اگر مردم به کسي نگو تا تمام شه و برود.

شما در سرايل خانه سبز هم يک قسمت «عيد سبز» داشتيد که خانم مهين ترابي عروستان بودند.

• بله، من و خانم مهين ترابي کارهاي زيادي با هم بوديم اينکه مي‌گويم عشق منه، عزيز منه. واقعا من را مادر دوم خودش مي‌داند و خيلي همديگر را دوست داريم.

براي آن قسمت سريال خانم خيرآبادي به تعداد اعضاي خانه سبز گندم گذاشتند که سبز شود، در همان ايام نزديک به عيد ضبط داشتيد؟

مهين ترابي: بله، حوالي عيد بود. ما خانه سبز را در مهر شروع کرديم و دقيقا تا شب عيد کار کرديم.

• آره، ولي خيلي حيف شد که مسعود رسام فوت کرد.

امسال هنرمندان بسياري را از دست داديم مثل خانم خردمند، سليماني، مهر نيا، هوشمند و... با اين هنرمندان کار کرده بوديد؟

• تقريبا بله، با اين هنرمندان کار کرده بودم ولي تماس نداشتم، اما خيلي برايشان ناراحت شدم.

مهين ترابي: بله، من هم با همه اين عزيزان کار کرده بودم.

به نظر شما حالا که به ايام عيد نزديک مي‌شويم چه کاري مي‌توانيم انجام دهيم تا وقتي هنرمندان زنده هستند به ياد آنها باشيم و تنها به هنگام از دست رفتنشان برايمان عزيز نشوند؟

• متاسفانه در کار ما اين موضوع وجود دارد که کم کم فراموش مي‌شويم. الان 6-5 سال است که من کار نمي‌کنم اما هميشه پرکارترين بازيگر بودم، الحمدالله هميشه هم با همکارانم دوست بودم و راحت بوديم. متاسفانه گرفتاري‌ها اجازه نمي‌دهد

مهين ترابي: آره واقعا دوره و زمانه هم خيلي عوض شده.

• بله، نمي‌شود.

مهين ترابي: قديم‌ها يادتان هست خانم نادره؟ ما که بچه بوديم آمدن عيد برايمان قصه‌اي بود، کفش و لباس نو دنياي عجيب غريبي بود و مثل الان نبود که هر موقع بچه اختيار مي‌کند برايش کفش مي‌خرند، براي ما شايد سال دو جفت کفش تهيه مي‌شد. من يادم هست کفشي که مادرم برايم مي‌خريد را سريع از جعبه درمي آوردم، مي‌پوشيدم، روي فرش با آن ليز مي‌خوردم و حتي آن را بو مي‌کردم آن‌قدر که برايم نو بود و از تازگي‌اش کيف مي‌کردم يعني آن زمان ما بي قرار عيد بوديم. نمي‌دانم اين موضوع در تهران بود يا نه اما در کرج کساني مي‌آمدند به اسم نوروزخان که دو مرد بودند و همزمان با هم شعر « نوروز امسال اومده/ گل به گلستان اومده» و هر خانه‌اي به آنها چيزي هديه مي‌دادند، آمدن آنها را کامل به ياد دارم و اينکه چه ذوقي داشتيم تا بگويند عيد شده و به ديدار پدربزرگ، مادربزرگ برويم و عيدي بگيريم که الان شايد آن عيدي‌ها خيلي ناچيز به نظر بيايد. مادر و پدر من که فرزند بزرگ خانواده شان بودند روز دوم در خانه مي‌نشستند تا خواهر، برادرهاي کوچکتر به ديدن آنها بيايند و بعد نوبت ما مي‌شد که بازديد آنها را پس دهيم.

الان ديگر چند سال است بوي عيد نمي‌آيد.

مهين ترابي: بله، من خيلي‌ها را مي‌شناسم که نزديک عيد به مسافرت مي‌روند تا مجبور به اين ديد و بازديدها نشوند اما به نظرم طبيعي است و حيف. آن فضا بسيار دوستانه بود و آدم‌ها به يکديگر نزديک بودند اما اين روزگار شلوغ به کسي امان نمي‌دهد. خيلي‌ها هم هستند که هنوز اين سنت را حفظ مي‌کنند مثلا در خانواده ما هنوز اين ترتيب رعايت مي‌شود. حتي تا پارسال که عموي کوچک من زنده بودند، به به ديدن او مي‌رفتيم، يعني هنوز جمع و جور شده اين مراسم را حفظ مي‌کنيم اما خيلي‌ها اينطور نيستند.

• بله، براي پدر مادرشان هم سختشان است اين سنت را ادا کنند.

خانم خيرآبادي کدام سنت عيد را بيشتر دوست داريد؟

• ديد و بازديد خيلي خوب است. يک چيزي که همه الان بهانه مي‌کنند يا واقعا برايشان مسئله است دور بودن راه‌ها است، اينکه کلي بايد پول ماشين بدهند و به خانه‌هاي ديگران بروند. مثلا يک نفر براي ديد و بازديد از کسي بايد کلي پول کرايه ماشين بدهد که واقعا مشکل است. اين امکان براي افراد مسن وجود ندارد ولي جوان‌ها هم ديگر آن حسي که ما براي پدربزرگ، مادربزرگ هايمان داشتيم را ندارند.

مهين ترابي: کاش اتفاق بيفتد و همه چيز مثل گذشته شود، اهميت دهند.

• آدم احتياج دارد. من مي‌دانم نوه‌هاي من گرفتار هستند و راهشان دور است اما من احتياج دارم حتي همان تلفن آنها من را خوشحال مي‌کند. اگر هر روز صداي دخترم را نشنوم ناراحت مي‌شوم و هر روز با هم در تماس هستمي خب امکانات طوري نيست که با يکديگر زندگي کنيم اما تماس تلفني مان را داريم.

خانم خيرآبادي سفره هفت سين مي‌چينيد؟

• بله، دوست دارم. عکس دخترم و نوه هايم را مي‌گذارم.

به نوه هايتان عيدي مي‌دهيد؟

• تا حالا مي‌توانستم اين کار را بکنم اما از حالا به بعد قول نمي‌دهم! (خنده)

کنار سفره هفت سين تنها هستيد؟

• نه، او آن‌قدر سرش شلوغ هست که نمي‌شود. هميشه يا من سر کار بودم يا او. الان هم که او به شدت مشغول کار است اما اگر بتواند هفته‌اي دو، سه بار به ديدنم مي‌آيد. روز اول يا دوم عيد هم که حتما پيش من مي‌آيد.

کدام يک از سين‌هاي هفت سين را دوست داريد که حتما در سفره تان باشد؟

• قرآن و سکه‌اي که مي‌گذارم را خيلي دوست دارم و برايش احترام بسياري قائل هستم. شايد بگويند اين حرف‌ها را من نبايد بزنم اما من هم آدم هستم، تا به حال دو بار مکه رفتم و اين مسئل در قلب من هم وجود دارد.

دعاي سال تحويل را خودتان مي‌خوانيد؟

• بله.

مهين ترابي: خانم نادره من ديگه سبز نمي‌گذارم. شنيديد مي‌گويند سبزه اومد، نيومد دارد؟

• نه ولي من هم الان سبزه نمي‌اندازم، مي‌خرم.

مهين ترابي: مامان من خدا بيامرز هميشه مي‌گفت سبزه سبز کردن، سرکه‌انداختن، ترشي گذاشتن بايد به دست طرف بيايد. من تا به حال امتحان نکرده بودم، هر سال سبزه مي‌خريدم تا دو سال پيش که خودم سبزه گذاشتم و خيلي هم خوشحال بودم که خودم اين کار را کردم، اما اگر بدانيد آن سال چه بلايي سر من آمد! بدترين سال زندگي ام شد.

• وا! سرکه را شنيده بودم اما سبزه نه.

مهين ترابي: ما يک همسايه در کرج داشتيم که هميشه به مادر من مي‌گفت برايش سبزه بگذارد چون به دست مامان من مي‌اومد و هميشه سبزه هايش پر و عالي مي‌شد. ولي سالي که خودم سبزه‌انداختم خيلي برايم بد شد، از سين‌هاي سفره سبزه خيلي دوست دارم اما ديگر حاضر نيستم خودم سبزه بيندازم.

• آره من هم آماده تهيه مي‌کنم، ماهي را هم دوست دارم و خيلي غصه‌اش را مي‌خورم، هميشه هم خوب نگهداري مي‌کنم، پارسال که به مسافرت مي‌رفتم آن را به همسايه ام دادم نگهداري کند با اينکه خيلي سال مانده بود اما مرد.

مهين ترابي: من هم از ترس مردنشان ماهي نمي‌گيرم، نمي‌خواهم جلوي چشمم بميرند و ناراحت مي‌شوم.

مطبوعات يک دوره‌اي شايعاتي را درباره شما گفتند که ناراحتتان کرد.

• ناراحت که نمي‌شوم، مي‌دانم جوان‌ها زيادي به اين عرصه مي‌آيند که بايد کار کنند وتشويق شوند، خود من با جوان‌ها هميشه خوب برخورد و کمکشان کردم تا به ذوقشان نخورد اگر مي‌گويم مصاحبه نمي‌کنم اما دروغ ننويسند که به خانه من آمدند و با آنها بد رفتاري شده! اصلا در ذات من نيست که با کسي بد رفتاري کنم، پاي تلفن که کسي را نمي‌شناسم کلي آنها را تشويق مي‌کنم اما مصاحبه را دوست ندارم براي اينکه هر چيزي را نمي‌شود گفت، زندگي خصوصي ام به خودم مربوط است و کارم را هم بسيار ديده‌اند. اگر علاقه داريد و من را مي‌شناسيد اول بپرسيد که من حالم چطور است؟ چند فرزند دارم؟ نه اينکه بنويسيد همسايه‌ها مي‌خواهند من را به سالمندان ببرند! مگر من دختر ندارم؟ زندگي من اونه، زندگي اون هم منم. مگر مي‌شود که دختر من اجازه دهد کسي من را سالمندان ببرد؟ حالا بعد از اين در خيابان راه مي‌افتم مي‌گويم من کي هستم و زنده ام!

مهين ترابي: آخه، عزيز دلم.

• مهرانه جان اگر بداني آدم‌ها چه مي‌کنند وقتي من را مي‌بينند و مي‌فهمند حالم خوب است. به من تلفن کنيد، بپرسيد حالم چطور است، هنوز بعد از 60 سال نمي‌دانند من يک دختر دارم، دختري که اين همه در راديو بوده و کار مي‌کند. به همين خاطر محلشان نگذاشتم، قشنگ نيست، براي آدم احترام قائل باشيد، خدا را شکر از آن آدم‌ها نبودم که فراموش شوم اما برخورد مردم وقتي مي‌بينند من قدم مي‌زنم متعجبم مي‌کند. به هر حال مادر و مادربزرگ را همه در خانواده هايشان دارند، تهيه کننده‌ها مي‌گفتند به نادره رل منفي ندهيد.

مهين ترابي: آخه به شما نمي‌آيد.

• يکبار رل زن بابا بازي کردم از دانشگاه به من گفتند چرا اين نقش را بازي کرديد، براي شما نبوده. بعد از آن شدم مادربزرگ.

مهين ترابي: مادربزرگ مهربان.

• پسرهايم هم که معلوم بودند چه کساني هستند.

مهين ترابي: عزت الله انتظامي، فردين، ناصر ملک مطيعي.

• ماشاالله آن‌قدر بچه دارم، حالا بعضي‌ها ناتو درآمدند و نمي‌شود اسمشان را گفت! (خنده)

مهين ترابي: کدام کارتان را بيشتر از همه دوست داريد؟

• همه آنها را دوست دارم، اگر خانواده‌ها هم چيزي يادشان مانده و دوست دارند براي اينکه هميشه خودم بود، از چادر سر کردنم تا بقيه. اما نقش گردآفريد در تئاتر رستم و سهراب را خيلي دوست دارم. آقايي به اسم غفاري کارگردان بود که نقش سهراب را هم بازي مي‌کرد. زن جنگجويي بودم که کلاه گيس سرم بود که هنگام رزم از سر من مي‌افتاد و پسرک عاشق من مي‌شد. سريال «تلخ و شيرين»، «پدر سالار» را هم خيلي دوست داشتم. هنوز همه اين را به ياد دارند که مرد خانواده با فرزندانش دعوا و بد اخلاقي مي‌کرد اما به همسرش که مي‌رسيد مهربان مي‌شد و شکلات به او مي‌داد. از آن کارهايي بود که خود آقاي کشاورز پيشنهاد دادند. من واقعا الان متاسفم و خواهش و تمنا دارم که نويسندگان يکنواخت براي بازيگران ننويسند، چرا مدام نشان مي‌دهيم که دختر و پسر ازدواج کرده با هم اختلاف دارند؟ چرا بين آنها محبت نباشد؟ چرا زن و شوهر به هم احترام نمي‌گذارند؟ هميشه طلاق و جدايي را بايد نشان و ياد دهيم؟

مهين ترابي: راست مي‌گوييد، من هم خيلي موافقم. همه چيز دعوا، ناراحتي و بي مهري شده، ديگر خبري از عشق نيست.

• اين از موضوعاتي است که اذيتم مي‌کند. بهتر است به دختر و پسرها و زن و شوهرهاي جوان چيزهاي بهتري ياد دهيم. من در فيلمي صحنه‌اي با آقاي مشايخي داشتم که کارگردان از من خواسته بود با آقاي مشايخي به عنوان شوهرم بد صحبت کنم اما من نگفتم، نه به خاطر اينکه آقاي مشايخي مقابل من بودند، هر کس ديگري هم که نقش شوهر من را داشت، من نمي‌پذيرفتم که دعوا کنم. بايد احترام گذاشتن را به ديگران ياد دهيم.

رسيدگي به پيشکسوت‌ها هم بحث ديگر اين روها است، اين رسيدگي واقعا انجام مي‌شود؟

• نمي‌دانم اين ماجرا به عهده دولت است يا دوستان هنرمند ديگر. من حقوق بگير دولت نيستم، تا حالا کار کردم و مزد آن را گرفتم، هيچ ادعايي هم ندارم، اين مردم هستند که ما را خوشحال مي‌کنند. هيچ کس براي ما کاري نکرده و نمي‌کند. عده‌اي از ما بيمار و نيازمند کمک هستند و گرفتاري‌هايي دارند، بايد به آنها رسيدگي شود. يکبار به يکي از مسئولين گفتم تعداد اين هنرمندان خيلي زياد نيست که به آنها کمک نشود اما گفتند اگر حقوقي برايشان در نظر گرفته شود، ديگر کار نمي‌کنند. به نظرم اين حرف درست نيست چون ما مي‌بينيم چه کساني از کار افتاده هستند و چه کساني مي‌توانند هنوز کار کنند.

به مردم عيدي مي‌دهيد که به بازيگري برگرديد؟

• نه! من مردم را خيلي دوست دارم و به آنها احترام مي‌گذارم اما ديگر برنمي گردم چون در توانم نيست، واقعا برايم سخت است.

منبع: همشهري جوان
   
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۳۷ - ۱۳۸۹/۰۲/۰۲
روحت شاد مادربزرگ
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۳۸ - ۱۳۸۹/۰۲/۰۲
خدایش رحمت کناد
ناشناس
|
UNITED STATES
|
۱۰:۴۶ - ۱۳۸۹/۰۲/۰۲
چه عجب کسی به یاد این هنرمند محبوب افتاد !
محمد
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۱۸ - ۱۳۸۹/۰۲/۰۲
روحش شاد چه آرام بي هياهو رفت
ناشناس
|
-
|
۱۱:۳۴ - ۱۳۸۹/۰۲/۰۲
«محال است كه هنرمندان بميرند و جاي ايشان را بي هنران بگيرند». (سعدي عليه الرحمه)
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۴۱ - ۱۳۸۹/۰۲/۰۲
خدا رحمتش کنه روحش شاد
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۴۷ - ۱۳۸۹/۰۲/۰۲
به نام خدا
پس راز خلوت بودن مراسم تشيع مرحومو خيرابادي در وصيت به دخترشان نهفته بوده كه : «به دخترم هم گفتم اگر مردم به کسي نگو تا تمام شه و برود.»
خداوند روحش را شاد كند كه بعد از مرگ هم نمي خواسته مزاهم كسي بشود. نادري ميغان
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۳۴ - ۱۳۸۹/۰۲/۰۲
روحش شاد .
واقعا" طبیعی بازی میکرد، مثل یک مادر دوستش داشتم
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۵۱ - ۱۳۸۹/۰۲/۰۲
خدايش بيامرزد
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳:۳۶ - ۱۳۸۹/۰۲/۰۲
روحش شاد و يادش گرامي
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟