صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

رستم در محاق تنهایی

او این قدر غریبه بود که به سادگی باورمان ‌شد نمی‌خواهد بگذارد شاگردش رکوردش را بشکند . این قدر دور افتاد که عجیب نبود حتی اگر مدرک در دستش باشد باور نکنیم او نقشی در دوپینگ دسته‌جمعی تیمش نداشته و حتی اگر حالا رئیس جدید فدراسیون وزنه‌برداری باشد، او را نه آن حسین بی نظیر در اوج که جهانی به احترام قهرمانی اش سر تعظیم فرو می آورد که او را ناشناسی می پنداریم .او که نه بر اساس شایستگی هایش که با لابی های غیر متعارف به این جایگاه رسیده...
کد خبر: ۷۷۹۵۵
| |
2033 بازدید
حالا آخر شاهنامه است، قهرمان ، زار در چاه تنهایی افتاده و می‌خواهد قامت راست کند اما او را یارای راست ایستادن نیست...

به نوشته خبرآنلاین؛ حالا آخر شاهنامه است، قهرمان زار در چاه تنهایی افتاده و می‌خواهد قامت راست کند اما او را یارای راست ایستادن نیست؛ «... ناگهان انگار... بر لب آن چاه سایه‌ای دید... او شغاد، آن نابرادر بود... که درون چه نگه می‌کرد و می‌خندید و صدای شوم و نامردانه‌اش ...در چاهسار گوش می‌پیچید... وای!»

رستم ته چاه تنهایی گیر افتاده و دیگر کسی او را نمی‌خواند. همه چه زود از یاد برده‌اند آن نوای شیرین «یا ابوالفضل» را که وقتی از اعماق وجودش فریاد می‌شد، هیچ وزنه‌ای را یارای مقاومت برابر اراده‌اش نبود.

لحظه‌های باشکوهی که از المپیک سیدنی برای ایرانیان آغاز شد. پسر 19 ساله اردبیلی در ماراتن جنگ با پولاد سرد انگار نمی‌خواست بازبماند. 5/262 کیلوگرم در یک ضرب؛ میله‌ها زیر فشار وزنه خمیده شده بودند اما او باید نشان می‌داد که از تبار رستم است پس یاابوالفضلش را فریاد کرد و لحظه‌ای بعد تمام ایران غرق در شادی بود.

شادمانی این افتخار که قوی‌ترین از آن آنهاست. یکی از جنس مردان شاهنامه، پهلوانی با آن ویژگی‌های خرق عادت رستم. انگار رستم رخشش را گذاشته و از شاهنامه آمده بود تا دوباره حماسه‌ساز باشد.

روزهای شباب اما چه زود از پی هم گذشتند و قهرمان رو به پیری گذاشت، روزگاری که پسر اردبیلی پیشنهاد اغوا‌کننده 10 میلیون دلاری ترکیه را رد کرد تا به ایرانی بودنش بنازد. اینکه بچه شیعه است و عاشق ابوالفضل (ع).

افتخار که رسید، شهرت را هم با خود آورد تا کوران مشکلات هم از راه رسیده باشند. حسین اما از جنس مردان شاهنامه که نبود. او نبود رویین‌تن. او هم یکی بود مثل همه ما که در زندگی مشکلاتی داشت. یکی از جنس همه که گاه برای رسیدن به موفقیت به بیراهه هم می‌روند. او که می‌خواست تا همیشه بهترین باشد پس باید خودش را هر طور بود از دیگرانش متمایز می‌کرد.

اتفاقی که درکش برای‌مان سخت بود و او را رویین‌تنش می‌خواستیم، پس شایعات سر زبان‌ها افتادند؛ «شنیدی طرف رفته جشن سایپا، ماکسیما را برداشته و رفته اردبیل درحالی که همه مسئولان منتظر بودند که بیاید و با این کارش جشن را به هم ریخته... حسین رضازاده؟ بابا اون که تا 5 تا سکه نگیره جایی نمی‌ره. . . رفته تبلیغات ماهواره‌ای کرده و 200 میلیون گرفته. این هم شد قهرمان؟» و بعد که سنش بالا رفته بود، روزهایی که مصدوم بود نمی‌توانست وزنه بزند، این شایعه که او مشکل دارد را سر زبان‌ها انداختند که قهرمان توان بدنی‌اش را با مکمل‌ها افزایش می‌دهد و...

اگرچه در همه این سالها خودش هم کم مقصر نبود. آن روز که همه هم‌تیمی‌هایش در اردو متهم به دوپینگ شدند و او خیلی معجزه‌آسا نتیجه آزمایش خونش مثبت اعلام شد، به شکرانه این سلامت خود را از آنها متمایز کرد و هم‌تیمی‌هایش را ناپاک خواند و بذر کینه‌ای ابدی را در دل‌های‌شان کاشت.

این کینه ریشه دواند و با هر اشتباه جدید، او از دل‌ها فاصله می‌گرفت، مردم رستم افسانه‌ای‌شان را آن می‌دیدند که در میدان کارزار پشت هر حریفی را به خاک می‌مالید نه رستم بی‌رخشی که از رقابت هراس داشت، باری تصادف مانع از حضورش در کارزار بود و مرتبه‌ای آسیب‌دیدگی، گاهی خسته بود و گاه مشکلات خانوادگی تا برای بار آخر، وقتی از جان مایه گذاشته بود و زیر وزنه 160 کیلوگرمی اشک می‌ریخت تا برای المپیک آتن آماده باشد اما مشکلات جسمی توانی برایش نگذاشته بود، دیگر کسی باورش نمی‌کرد. دیگر کسی او را فریاد نمی‌کرد و اتهام کم‌کاری داشت ذره ذره می‌خوردش و او را یارای مقاومت نبود.

او این قدر غریبه بود که به سادگی باورمان ‌شد نمی‌خواهد بگذارد شاگردش رکوردش را بشکند . این قدر دور افتاد که عجیب نبود حتی اگر مدرک در دستش باشد باور نکنیم او نقشی در دوپینگ دسته‌جمعی تیمش نداشته و حتی اگر حالا رئیس جدید فدراسیون وزنه‌برداری باشد، او را نه آن حسین بی نظیر در اوج که جهانی به احترام قهرمانی اش سر تعظیم فرو می آورد که او را ناشناسی می پنداریم .او که نه بر اساس شایستگی هایش که با لابی های غیر متعارف به این جایگاه رسیده...

حالا او مقصر است یا ما؟ او که یکی بود عین اما افسانه اش می پنداشتیم و او بود که چون همه ما طمع در وجودش داشت و شاید غروریکه اشتباهاتش از آن ناشی می شد.

این پایان شاهنامه است آنجا که قصه می‌گوید: «این برایش سخت آسان بود و ساده بود... همچنان که می‌توانست او اگر می‌خواست... کان کمند شست خویش بگشاید و بیندازد به بالا بر درختی، گیره‌ای سنگی و فراز‌آید ور بپرسی راست، گویم راست.»
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟