لبخندهاي پشت خاكريز ـ 3
کد خبر: ۶۵۷۵۵
| | 8152 بازدید
به مناسبت يادآوري روزهاي غرورآفرين دفاع مقدس، برخي خاطرات شيرين رزمندگان اسلام كه در سايت شهيد آويني منتشر شده است را به نمايش ميگذاريم:
فرصت طلبی
پشت هم حرف می زد ،تند غذا می خورد،سریع راه می رفت و به همین ترتیب هم نماز می خواند.عجله در ذاتش بود.
هر چه می گفتیم: چه خبر است بابا! لااقل این دو ركعت نماز را شمرده تر و با حوصله تر بخوان كه خودت بفهمی چه می گویی.اما او توجیه می كرد و می گفت:در جبهه آدم باید نماز را طوری بر گزار كند كه نه تنها دشمن نتواند فرصت طلبی و سو استفاده كند، بلكه مجالی برای وسوسه شیطان هم باقی نماند. به این نحو تا آنها بخواهند به خودشان بجنبند و ترتیب ما را بدهند، ما بارمان را بسته و رفتهایم.
سفره خاکی
در منطقه سومار، خط مقدم بودیم که با ماشین ناهار را آوردند. به اتفاق یکی از برادران رفتیم غذا را گرفتیم و آوردیم. در فاصله ماشین تا سنگر خمپاره زدند. سطل غذا را گذاشتیم روی زمین و درازکش شدیم، برخاستیم دیدیم ای دل غافل سطل برگشته و تمام برنج ها نقش خاک شده است. از همانجا با هم بچهها را صدا زدیم و گفتیم: با عرض معذرت، امروز اینجا سفره انداختهایم، تشریف بیاورید سر سفره تا ناهار از دهان نیفتاده و سرد نشده. همه از سنگر آمدند بیرون. اول فکر میکردند شوخی می کنیم، نزدیکتر که آمدند باورشان شد که قضیه جدی است!
از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی
فرصت طلبی
پشت هم حرف می زد ،تند غذا می خورد،سریع راه می رفت و به همین ترتیب هم نماز می خواند.عجله در ذاتش بود.
هر چه می گفتیم: چه خبر است بابا! لااقل این دو ركعت نماز را شمرده تر و با حوصله تر بخوان كه خودت بفهمی چه می گویی.اما او توجیه می كرد و می گفت:در جبهه آدم باید نماز را طوری بر گزار كند كه نه تنها دشمن نتواند فرصت طلبی و سو استفاده كند، بلكه مجالی برای وسوسه شیطان هم باقی نماند. به این نحو تا آنها بخواهند به خودشان بجنبند و ترتیب ما را بدهند، ما بارمان را بسته و رفتهایم.
سفره خاکی
در منطقه سومار، خط مقدم بودیم که با ماشین ناهار را آوردند. به اتفاق یکی از برادران رفتیم غذا را گرفتیم و آوردیم. در فاصله ماشین تا سنگر خمپاره زدند. سطل غذا را گذاشتیم روی زمین و درازکش شدیم، برخاستیم دیدیم ای دل غافل سطل برگشته و تمام برنج ها نقش خاک شده است. از همانجا با هم بچهها را صدا زدیم و گفتیم: با عرض معذرت، امروز اینجا سفره انداختهایم، تشریف بیاورید سر سفره تا ناهار از دهان نیفتاده و سرد نشده. همه از سنگر آمدند بیرون. اول فکر میکردند شوخی می کنیم، نزدیکتر که آمدند باورشان شد که قضیه جدی است!
از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


